اضحاک. [ اِ ] (ع مص) بخندانیدن. خندانیدن. خندانیدن کسی را. به خنده واداشتن.
|| در شگفت آوردن کسی را.
|| پر کردن حوض را چندان که روان گردد.
|| برآوردن زمین گیاه را.
ابکاء. [ اِ ] (ع مص) بگریانیدن. گریانیدن. گریاندن.