|
یادگارِعُمر درباره وبلاگ حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
نويسندگان سهشنبه 14 اردیبهشت 1400 :: 16:22 :: نويسنده : yadgareomr
الكافي ج : 1 ص : 454 4- عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا رَحِمَكَ اللهُ يَا أَبَا الْحَسَنِ وَ سَكَتَ الْقَوْمُ حَتَّى انْقَضَى كَلَامُهُ یکشنبه 15 فروردین 1400 :: 23:21 :: نويسنده : yadgareomr
وَ ذَا كَـثِـيـرٌ لِمَنْ يَـمُـوتُ
بَيْتٌ يُوَارِي الْفَتَى وَ ثَوْبٌ
يَـسْتُرُ مِنْ عَوْرَةٍ وَ قُـوتٌ
هَـذَا بَـلاَغٌ لِـمَـنْ تَــحَــيَّـا
وَ ذَا كَـثِـيـرٌ لِمَنْ يَـمُـوتُ
دیوان امام امیرالمؤمنین سلام الله علیه
صفحه ی 120
***
قال ابن الوردي:
بنى نوح بيتا من قصب،
فقيل له: لو بنيت غير هذا،
فقال: هذا كثير لمن يموت
الجامع لأحكام القرآن،
قرطبى محمد بن احمد
قرن 7 ق.
ج14،
ص: 333
***
و أخرج ابن عساكر عن كعب:
ان عيسى كان
يأكل الشعير
و يمشى على رجليه
و لا يركب الدواب
و لا يسكن البيوت
و لا يستصبح بالسراج
و لا يلبس القطن
و لا يمس النساء
و لم يمس الطيب
و لم يمزج شرابه بشيء قط و لم يبرده
و لم يدهن رأسه قط
و لم يقرب رأسه و لحيته غسول قط
و لم يجعل بين الأرض و بين جلده شيأ قط الا لباسه
و لم يهتم لغداء قط و لا لعشاء قط
و لا يشتهى شيأ من شهوات الدنيا
و كان يجالس الضعفاء و الزمنى و المساكين
و كان إذا قرب اليه الطعم على شي وضعه على الأرض
و لم يأكل مع الطعام إدا ماقط
و كان يجتزى من الدنيا بالقوت القليل
و يقول هذا لمن يموت و يحاسب عليه كثير
الدر المنثور في تفسير المأثور،
سیوطی
قرن 10 ق.
ج2،
ص: 29
***
با دم سرد و چشم گریان پیر گفت: هذا لمن یموت کثیر حکیم سنایی رحمه الله قرن 6 ق. شنبه 29 آذر 1399 :: 21:53 :: نويسنده : yadgareomr
خاموش باش! باد بىنيازى خداوند است كه مىوزد سامان سخن گفتن نيست و روز ديگر را كه صحرا از عكس خرشيد طشتى نمود پر از خون، دروازه بگشادند و در نفار و مكاوحت بربستند و ائمّه و معارف شهر بخارا به نزديك چنگز خان رفتند و چنگز خان به مطالعۀ حصار و شهر در اندرون آمد و در مسجد جامع راند و در پيش مقصوره بايستاد و پسر او تولى پياده شد و بر بالاى منبر برآمد چنگز خان پرسيد كه سراى سلطانست؟ گفتند: خانۀ يزدانست او نيز از اسب فروآمد و بر دو سهپايۀ منبر برآمد و فرمود كه: صحرا از علف خالى است اسبان را شكم پر كنند انبارها كه در شهر بود گشاده كردند و غلّه مىكشيدند و صناديق مصاحف به ميان صحن مسجد مىآوردند و مصاحف را در دست و پاى مىانداخت و صندوقها را آخُر اسبان مىساخت و كاسات نبيذ پياپى كرده و مغنّيات شهرى را حاضر آورده تا سماع و رقص مىكردند و مغولان بر اصول غناى خويش آوازها بركشيده و ائمّه و مشايخ و سادات و علما و مجتهدان عصر بر طويلۀ آخُرسالاران به محافظت ستوران قيام نموده و امتثال حكم آن قوم را التزام كرده بعد از يكدو ساعت چنگز خان بر عزيمت مراجعت با بارگاه برخاست و جماعتى كه آنجا بودند روان مىشدند و اوراق قرآن در ميان قاذورات لگدكوب اقدام و قوايم گشته درين حالت امير امام جلال الدّين علىّ بن الحسن الرّندى كه مقدّم و مقتداى سادات ماوراءالنّهر بود و در زهد و ورع مشاراليه، روى بامام عالم ركن الدّين امامزاده كه از افاضل علماى عالم بود طيّب الله مرقدهما آورد و گفت: مولانا چه حالتست، اينكه مىبينم به بيداريست يا رب يا بخواب؟ مولانا امامزاده گفت: خاموش باش! باد بىنيازى خداوند است كه مىوزد سامان سخن گفتن نيست * تاریخ جهانگشای جوینی - قرن 7 قمری ذکر استخلاص بخارا ج 1 ص 80 و 81 پنجشنبه 24 مهر 1399 :: 13:40 :: نويسنده : yadgareomr
الأئمة الإثنا عشر، ابن طولون 97 8 الرضا ..... ص : 95 و ضرب اسمه على الدينار و الدرهم كان المأمون زوّجه ابنته أمّ حبيب ، و جعله وليّ عهده و ضرب اسمه على الدينار و الدرهم یکشنبه 09 شهریور 1399 :: 17:39 :: نويسنده : yadgareomr
گزارش حمله به خیام حضرت اباعبدالله الحسین ع قال و تسابق القوم ... ثم أخرج النساء من الخيمة اللهوف سید ابن طاوس رحمه الله قرن 7 ه.ق. سهشنبه 23 اردیبهشت 1399 :: 01:23 :: نويسنده : yadgareomr
1- مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ : مَنْ قَالَ فِي دُبُرِ صَلَاةِ الْفَرِيضَةِ قَبْلَ أَنْ يَثْنِيَ رِجْلَيْهِ : " أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ ذُو الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ " ثَلَاثَ مَرَّاتٍ (3 مرتبه) غَفَرَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ ذُنُوبَهُ وَ لَوْ كَانَتْ مِثْلَ زَبَدِ الْبَحْرِ. در کتاب الکافي اثر مرحوم کلیني ج 2 ص 521 شنبه 20 اردیبهشت 1399 :: 00:33 :: نويسنده : yadgareomr
29- مِنْ بَعْضِ كُتُبِ الْمَنَاقِبِ الْمُعْتَبَرَةِ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ نَجِيحٍ قَالَ : رَأَيْتُ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ ع يَأْكُلُ وَ بَيْنَ يَدَيْهِ كَلْبٌ كُلَّمَا أَكَلَ لُقْمَةً؛ طَرَحَ لِلْكَلْبِ مِثْلَهَا فَقُلْتُ لَهُ : يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ أَ لَا أَرْجُمُ هَذَا الْكَلْبَ عَنْ طَعَامِكَ ؟ قَالَ : دَعْهُ ، إِنِّي لَأَسْتَحْيِي مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ يَكُونَ ذُو رُوحٍ يَنْظُرُ فِي وَجْهِي وَ أَنَا آكُلُ ثُمَّ لَا أُطْعِمُه. در بحارالأنوار ج 43 ص 352
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 :: 03:22 :: نويسنده : yadgareomr
کفُّ الخَضیب از لغتنامه مرحوم علامه دهخدا کف الخضیب. [ ک َف فُل خ َ ] (ع اِ مرکب) کف دست رنگ شده. || (اِخ)
بر استقامت حال تو بر بسیط زمین چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 :: 01:46 :: نويسنده : yadgareomr
اشتغال. (اصطلاح نحو) (اصطلاح علم اصول) چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 :: 01:45 :: نويسنده : yadgareomr
اشتغال. || ١- لزوم نصب آن. و هنگامی نصب اسم مقدم لازم است که پس از کلماتی واقع شود که اختصاص به فعل دارند، مانند اِن و حیثما در این مثالها: ان زیداً لقیته فاکرمه. همچنین اگر اسم پس از استفهام بجز همزه واقع شود، نصب آن لازم است، مانند: این بکراً فارقته و هل عَمراً حدثته (حکم اسمی که پس از همزه واقع میشود بعداً ذکر خواهد شد). خرجت فاذا زید لقیته. زیرا هیچ کلمه ای جز مبتدا یا خبر پس از «اذا» نمیآید مانند: فاذا هی بیضاء. (قرآن ١٠٨/٧). و فعل پس از آن واقع نمیشود. زید هل رأیته و خالد ماصحبته و عبدالله ان اکرمک. و اگر فعل قبل از طلب واقع شود مانند: امر و نهی و دعا نصب اختیار شده است، چون: زیداً اضربه و عَمراً لاتهنه و خالداً اللهم اغفر له و بِشراً اللهم لاتعذبه. ولی اگر بجای فعل، اسم فعل آید، رفع واجب است، چون: زید دراکه. همچنین اگر فعل امری باشد که بدان عموم اراده شود، رفع واجب است، چون: السارق ُ و السارقة فاقطعوا ایدیهما. (قرآن ٣٨/٥). و این گفتۀ ابن حاجب است. اَ بشراً منا واحداً نتبعه. (قرآن ٢٤/٥٤). و این هنگامی است که بین اسم و همزه چیزی بجز ظرف فاصله نشود و گرنه مختار رفع است. و نیز اگر اسم پس از «ان» و «ما» و «لا»ی نافیه واقع شود، نصب ارجح است، چون: ما زیداً رأیته و «حیث» اگر از «ما» مجرد باشد در همین حکم است زیرا کلمۀ مزبور مشابه ادوات شرط است و غالباً جز فعل چیزی پس از آن واقع نشود، مانند: حیث زیداً تلقاه فاکرمه. دیگراز موارد اختیار نصب این است که اسم پس از حرف عاطفی درآید که بدون فصل آن را بر معمول فعل متصرفی عطف کند، چون: ضربت زیداً و عَمراً اکرمته. زیرا جملۀ فعلی بر نظیر آن عطف گرفته شده است و تشابه دو جملۀ معطوف بهتر از تباین آنهاست. ولی اگر میان معطوف و معطوف علیه کلمه ای فاصله شود، آنگاه مختار رفع است، چون: قام زید و امّا عمرو فاکرمته. و قید فعل متصرف برای خارج کردن افعال تعجب و مدح و ذم است، چه عطف بر آنها تأثیری ندارد. و اگر اسم معطوف پیش از فعل متصرفی درآید که بمنزلۀ مبتدائی مقدم بر آن خبر باشد، مانند هند اکرمتها و زید ضربته عندها، در این صورت مخیریم میان رفع برحسب مبتدا و خبر بودن، و نصب بنابرعطف کردن بر جملۀ «اکرمتها» و جملۀ نخست در این مثال دارای دو وجه است، زیرا از نظر اول آن اسمی و ازنظر آخر آن فعلی است. و در جز آنچه گذشت رفع ترجیح دارد بسبب نبودن موجب و مرجح نصب و موجب رفع و برابری هر دو امر. چنانکه ملاحظه شد در این مبحث همۀ گفتگوها دربارۀ رفع و نصب اسم است و بنابراین چون در زبان فارسی آخر کلمه ها کمتر تغییر میپذیرد و اگر هم تغییر کند بسبب علل دیگری بجز موجباتی است که در زبان عرب وجود دارد، از این رو در نحو فارسی موردی برای بحث از «اشتغال» یافت نمیشود. و صاحب نهج الادب که در ص ٣٨٣ مثالهائی از اشعار فارسی برای اشتغال آورده، متوجه تفاوت نحو فارسی و عربی نبوده است و ... و تفاوت میان باب اشتغال و تنازع این است که در این باب میان دو معمول یعنی اسم مقدم (مفعول به) و ضمیر راجع بدان تنازع روی میدهد و در باب تنازع قضیه برعکس است. |
||
|
|