یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
یکشنبه 07 تیر 1394 :: 22:18 :: نويسنده : yadgareomr

مثنوی معنوی دفتر 5

...

گر بپرسی گبر را: كاین آسمان
آفریدۀ كیست وین خلق و جهان؟

گوید او: كاین آفریدۀ آن خدا ست
كآفرینش، بر خدائی اش گوا ست

كفر و فسق و اِستَمِ بسیارِ او
هست لایق با چنین اقرارِ او ؟

هست لایق با چنین اقرارِ راست؟
آن فضیحتـها و آن كردارِ كاست؟

فعلِ او كرده دروغ، آن قول را
تا شد او لایق عذابِ هول را

پس دروغ آمد ز سر تا پای او
که دروغش کرد هم اعضای او

روزِ محشر، هر نهان پیدا شود
هم ز خود، هر مجرمی رسوا شود

دست و پا بدهد گواهی با بیان
بر فَسادِ او به پیشِ مُستَعان

دست گوید: من چنین دزدیده ام
لب بگوید: من چنین بوسیده ام

پای گوید: من شدستم تا مِنا
فَرج گوید: من بكردستم زنا

چشم گوید: غمزه كَردَستَم حرام
گوش گوید: چیده ام سوءُ الكَلام

پس دروغ آمد ز سر تا پای خویش
چون گواهی میدهد اعضا به پیش

...

پس چنان كن فعل، كان خود بی زبان
باشد اشهد گفتن و عینِ بیان

تا همه تن، عضو عضوت، ای پسر
گفته باشد "اشهد" اندر نفع و ضَرّ

رفتنِ بنده پیِ خواجه گوا ست
كه منم محكوم و، این مولای ما ست

گر سیه كردی تو نامۀ عمرِ خویش
توبه كن ز آنها كه كَردَستی به پیش

عُمر اگر بُگذَشت، بیخَش این دَم ست
«آبِ توبه» اش دِه اگر او بی نَم ست

بیخِ عُمرَت را بده آبِ حیات
تا درختِ عمر گردد با ثَبات

جمله ماضیها از این نیكو شوند
زهرِ پارینه، از این گردد چو قند

سَیِّئاتَت را مُبَدَّل كرد حقّ
تا همه طاعت شوند آن ما سَبَق

شنبه 06 تیر 1394 :: 19:16 :: نويسنده : yadgareomr

کبرویّه.

[ ک ُرَ وی ی َ ]
(اِخ)

پیروان طریقت شیخ احمد بن عمر الخیوقی المعروف به نجم الدّین الکُبری متوفّی ٦١٨ ه.ق.
کبراویه.
رجوع به شیخ نجم الدین کبری و کبراویه شود.

شنبه 06 تیر 1394 :: 00:01 :: نويسنده : yadgareomr

هاشم شیرازی رحمة الله علیه.

[ ش ِ م ِ ]
(اِخ)

محمّدهاشم.
از نویسندگان خوانین زندیه بود.
رضاقلی خان هدایت در مجمع الفصحاء راجع به وی مینویسد:
«نظر به فطرت پاک و طینت صافی ترک ملازمت دیوان کرد و به خدمت جناب قطب المحقّقین سیّد قطب الدّین محمّد العزیزی الفارسی که از علما و فضلا و مشایخ سلسلۀ عَلیّۀ ذَهَبیّۀ کُبرَویّه بود رسیده به تصفیه و تزکیه کوشید و بادۀ حقایق و معارف نوشیده بعد از وصول به مراتب بلند و حصول مقامات ارجمند، به مرتبۀ مُصاهِرت و خلافت سیّد اختصاص یافت و مقتدای طالبان عهد شد.
گاهی به مثنویات و غزلیات میپرداخته».
سپس هدایت این چند بیت از اشعار او را نقل کرده است:

ای دوستان، ای دوستان، رفتم ز خود من بارها
تا آنکه دیدم یار را در کسوتِ اغیارها

وحدت چو آمد در نظر کثرت شد از پیش نظر
بتها شکستم سربه سر، وارستم از زُنّارها

از همو:

هرچند نبینند عیان مهر چو خفّاش
خورشید نهان نیست ز صاحبنظری چند
غوّاص صفت غوطه در این لجّۀ توحید
خوردیم بسی تا که برآمد گهری چند

رضاقلی خان هدایت در ریاض العارفین دو مثنوی به نامهای مناهل التحقیق و ولایت نامه را نقل کرده است و از آنجمله ابیات زیر است:

چون بتابد بر دل آن نور خدا
رنگ باطل ها شود از وی جدا
شبهه و شکّ نیست در ذات قدیم
که بود محتاج اثبات ای حکیم
این ولایت راه عشق دوست ست
لُبِّ دین ست این نه قشر و پوست ست
تا نباشد جذب معشوقان ز پیش
عاشقان کی بگذرند از جان خویش؟
شاخ جنبان بینی اما باد نه
برگ رقصان بینی و شمشاد نه
جمله عالم همچو جامی پُرشراب
عکس خورشید ست کافتاده در آب
جمله ظلمت دیده و انوار نه
عکسها بینند روی یار نه
نقشها بینی تو و نقّاش نه
دانه ها بینی و دانه پاش نه ...

قطب الدّین شیرازی رحمة الله علیه

[ ق ُ بُد دی ن ِ ]
(اِخ)

محمد حسینی ذهبی، معروف به قطب الاقطاب. از بزرگان عرفا و مشایخ سلسلۀ ذهبیه است.
او راست:
١- ارجوزة فی شرح حدیث امیرالمؤمنین : ان فساد العامه من الخاصه ... الخ.
٢- ارجوزة فی الصرف.
٣- ارجوزة فی العوامل النحویة.
٤- ارجوزة فی الفقه و الاصول و الموازین الشرعیه.
٥- انوار الولایة.
٦- شمس الحکمة.
٧- فصل الخطاب.
٨- قصیدۀ عشقیه.
٩- کنزالحکمة.
١٠- نورالهدایة.
وی به سال ١١٠٣ ه.ق. درگذشت.
(ریاض العلماء)
(الذریعة)
(ریحانة الادب).

جمعه 05 تیر 1394 :: 23:54 :: نويسنده : yadgareomr

بیا تا قَدرِ یکدیگر بدانیم
که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم

چو مؤمن آینۀ مؤمن یقین شد
چرا با آینه ما روگرانیم؟

کریمان جان فِدای دوست کردند
سگی بگذار، ما هم مَردُمانیم

فُسونِ «قل أعوذ» و «قل هو الله»
چرا در عشقِ همدیگر نخوانیم؟

غَرَضـها تیره دارد دوستی را
غَرَضـها را چرا از دل نرانیم؟

گهی خوشدل شوی از من که میرَم
چرا مُرده پَرَست و خصمِ جانیم؟

چو بعد از مرگ خواهی آشتی کرد
همه عُمر از غمت در امتحانیم

کنون پندار مُردَم آشتی کن
که در تسلیم ما چون مُردگانیم

چو بر گورَم بخواهی بوسه دادن
رُخَم را بوسه ده کاکنون همانیم

«خَمُش» کُن مُرده وار، ای دل، اَزیرا
به هستی مُتّهم ما زین زبانیم

جمعه 05 تیر 1394 :: 00:24 :: نويسنده : yadgareomr

ابن حمدون.

[ اِ ن ُ ح َ ]
(اِخ)

بهاءالدین ابوالمعالی محمد بن حسن، ملقب به کافی الکفاة (٥٦٢-٤٩٥ ه.ق.).
از علمای لغت.
در زمان خلفای بنی عباس متصدی مناصب خطیر بوده.
در آخر مستنجد خلیفه بر او خشم گرفت و وی را به زندان افکند و او در همان حبس درگذشت.
وی عالمی لغوی است و مجموعه ای به نام التذکره تألیف کرده است.

ابن حَمْدُون
(495 - 562 ه.ق. 1102 - 1167 م.)
محمد بن الحسن
بن محمد بن علي
بن حمدون،
أبو المعالي،
بهاء الدين البغدادي:
عالم بالأدب و الأخبار.
من أهل بغداد.
صنف «التذكرة»
في الأدب و التاريخ،
و تعرف بتذكرة ابن حمدون.
منها خمسة أجزاء مخطوطة،
طبعت قطعة صغيرة من أحدها.
و اختص ابن حمدون بالمستنجد العباسي،
و نادمه،
فولاه «ديوان الزمام»
و لقّبه «كافي الكفاة»
ثم وقف المستنجد على حكايات لابن حمدون
رواها في التذكرة،
توهم غضاضة من الدولة،
فقبض عليه،
قال ابن قاضي شهبة:
و أخذ من دست منصبه و حبس.
و لم يزل محبوسا إلى أن توفي.
و دفن بمقابر قريش‏.

چهارشنبه 03 تیر 1394 :: 20:13 :: نويسنده : yadgareomr

هَله عاشقان بکوشید که چو جسم و جان نماند
دلتان به چرخ پَرّد چو بدن گِران نماند

دل و جان به «آبِ حِکمَت» ز غُبارها بشویید
هَله تا دو چشمِ حسرت سوی «خاکدان» نماند

نه که هر چه در جهان ست نه که عشق جانِ آن ست
جز عشق، هر چه بینی همه جاودان نماند

عَدَمِ تو همچو مَشرِق اَجَلِ تو همچو مَغرِب
سویِ «آسمانِ دیگر» که به آسمان نماند

رَهِ آسمان «درون» ست؛ پَرِ عشق را بِجُـنبان
پَرِ عشق چون قَویّ شد غمِ نَردبان نماند

تو مَبین جهان زِ بیرون، که جهان درونِ دیده ست
چو دو دیده را ببستی؛ زِ جهان، جهان نماند

«دلِ» تو مثالِ بام ست و «حواسّ» ناودان ها
تو ز بام آب میــخور که چو ناودان نماند

تو زِ لوحِ دل فروخوان به تمامی این غزل را
منگر تو در زبانم که لب و زبان نماند

تنِ آدمی کمان و نَفَس و سخن چو تیرش
چو برفت تیر و ترکش، عَمَلِ کمان نماند

چهارشنبه 03 تیر 1394 :: 20:03 :: نويسنده : yadgareomr

چشم از پیِ آن باید تا چیزِ عَجَب بیند
جان از پیِ آن باید تا عیش و طرب بیند

سَر از پی آن باید تا مستِ بُتی باشد
پا از پی آن باید کز یار تَعَب بیند

عشق از پی آن باید تا سوی فلک پَرَّد
عقل از پی آن باید تا علم و ادب بیند

بیرونِ سَبَب باشد اَسرار و عجایب ها
محجوب بود چشمی کو جمله سبب بیند

عاشق که به صد تهمت بدنام شود این سو
چون نوبتِ وصل آید صد نام و لقب بیند

ارزد که برای حجّ در ریگ و بیابان ها
با شیر شتر سازد یغمای عرب بیند

بر سنگِ سیه حاجی زان بوسه زند از دل
کز لعلِ لبِ یاری او لذّتِ لب بیند

بر نقدِ سخن جانا هین سکّه مزن دیگر
کان کس که «طَلَب» دارد او کانِ ذَهَب بیند

چهارشنبه 03 تیر 1394 :: 19:53 :: نويسنده : yadgareomr

صفورا.

[ ص َ ]
(اِخ)

دختر حضرت شعیب و زوج حضرت موسی است که در مقابل هشت سال شبانی شعیب با ازدواج با او نایل شد.

صفور.

[ ص َ ]
(اِخ)

دختر کاهن مدیانی بود که در ازدواج موسی درآمد و برای وی دو پسر تولید کرد.
(حزقیال ٢١:٢ و ٢٢)
(قاموس کتاب مقدس).

چهارشنبه 03 تیر 1394 :: 19:38 :: نويسنده : yadgareomr

کریمخان زند پسر ایناق.
از طوایف لک بود.
پس از فوت پدر با برادرش صادق خان بزرگ طایفۀ زند شد در ١١٦٢ ه.ق. به سپاه ابراهیم خان، برادرزادۀ نادرشاه پیوست، چون ابراهیم به دست شاهرخ نوۀ نادر کشته شد کریمخان قدرتی یافت و سرانجام بر علیمرادخان بختیاری و محمدحسن خان قاجار وآزادخان افغان و فتحعلیخان افشار پیروز شد و به استثناء آزادخان دیگر رقیبان او کشته شدند.

علیمرادخان پس از شکست از کریمخان زند از شیراز به کرمانشاه رفت و شاه اسماعیل سوم که قبلاً به پادشاهی نشسته بود به کریمخان پیوست (١١٦٥ ه.ق.) و کار کریمخان بالا گرفت و چون خویشتن را وکیل وی کرده بود به وکیل معروف شد.

علیمرادخان در کرمانشاه سپاهی فراهم آورد و به مقابلۀ کریمخان شتافت، اما در ناحیۀ بیل آور شکست خورد و به دست محمدخان زند کشته شد.

محمدخان از بزرگان زندیه بود که از کریمخان روی گردان شده و به علیمرادخان پیوسته بود. اما پس از کشتن علیمرادخان مورد عفوکریمخان قرار گرفت.

پس از این واقعه، کریمخان برای دفع محمدحسن خان به گرگان لشکر کشید، اما کاری از پیش نبرد. در این میان، شاه اسماعیل سوم به اردوی محمدحسن خان پیوست و او را نایب السلطنه کرد، بدین جهت شکست در سپاه کریمخان افتاد و به اصفهان عقب نشست.

در نبرد دیگری که در سال ١١٧١ ه.ق. درگرفت، کریمخان از اصفهان به شیراز رفت و متحصن شد. اما سپاه محمدحسن خان نتوانست محاصرۀ شیراز را ادامه دهد و ناچار به استراباد بازگشت و در جنگی به دست شیخ علیخان زند کشته شد.

از رقبای دیگر کریمخان آزادخان افغان سردار سپاه نادر بود که داعیه سلطنت داشت. در ١١٦٧ ه.ق. در نبردی که میان او و کریمخان در ناحیۀ بروجرد درگرفت کریمخان شکست خورد، اما سرانجام کریمخان بر او غلبه کرد و او در ١١٧٥ ه.ق. خود را تسلیم کریمخان کرد و تا آخر عمر مورد محبت خان زند بود.

در سالهای ١١٧٤ و ١١٧٥ ه.ق. کریمخان به دفع فتحعلیخان افشار آرشلو پرداخت. ابتدا در ناحیۀ قره چمن از وی شکست خورد، اما سرانجام بر وی غلبه کرد و فتحعلیخان به ارومیّه گریخت. کریمخان ٩ ماه ارومیّه را محاصره کرد و در ١١٦٧ ه.ق. فتحعلیخان تسلیم شد و مورد محبت او قرار گرفت، اما چون سوء نیت وی بر کریمخان مسلم شد امر به کشتن او داد.

در ١١٧٧ ه.ق. والی بغداد به تحریک مولی مطلب مشعشعی به خوزستان تاخت. کریمخان به خوزستان رفت و طایفۀ آل کثیر و کعب را سرکوب کرد و لشکری به سرکردگی صادق خان برادر خویش به بصره فرستاد و آنجا را تصرف کرد.

پس از این به تنظیم امور پرداخت و در آباد کردن شیراز کوشش بسیار نمود و سرانجام در ١١٩٣ ه.ق. در شیراز درگذشت.

مدت سلطنتش سی سال و هشت ماه و نه روز بود.

کریمخان تنومند، قوی هیکل، نیرومند، شجاع و رئوف بود و با پیروان مذاهب مختلف به عدل رفتار میکرد. در لباس تکلف نمی کرد و گاهی لباسش مندرس مینمود. خود را به جواهر نمیآراست شبها مجلس عیش میآراست و شراب میخورد، اندک میخوابید و روزی دو بار سلام عام میداد مسکوکات وی نقشی چنین داشته است:

تا زر و سیم در جهان باشد
سکۀ صاحب الزمان باشد

که در بالای آن کلمۀ یا کریم نقش کرده بودند. سجع مهر وی این بوده است:
یا من هو به رجاء کریم.

**********

زند.

[ زَ ] (اِخ)

نام طایفه ای از الوار (لُرها) که کریم خان و تنی چند از آن طایفه حکومت ایران یافتند و مردمانی دلیر بوده اند و آخرین ایشان لطفعلیخان زند بوده.

نام طایفه ای از لرها که کریم خان و اخلاف وی از آن طایفه اند و قبل از قاجاریه در ایران مدتی سلطنت کردند.

چهارشنبه 03 تیر 1394 :: 19:22 :: نويسنده : yadgareomr

عازر.

[ زَ ] (اِخ)

نام آن مردی است که عیسی (ع) او را بعد ازمرگ زنده کرد.


عازر ثانی منم یافته از وی حیات
عیسی دلها وی است داده تنم را شفا

خاقانی
عازریة.
[ زَ ری ی َ ] (اِخ)
قریۀ بیت المقدس است و در آنجاست قبرعازر که او را عیسی علیه السلام زنده کرد.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران