یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
یکشنبه 15 فروردین 1400 :: 23:21 :: نويسنده : yadgareomr
وَ ذَا كَـثِـيـرٌ لِمَنْ يَـمُـوتُ
بَيْتٌ يُوَارِي الْفَتَى وَ ثَوْبٌ
 
يَـسْتُرُ مِنْ عَوْرَةٍ وَ قُـوتٌ
 
هَـذَا بَـلاَغٌ لِـمَـنْ تَــحَــيَّـا
 
وَ ذَا كَـثِـيـرٌ لِمَنْ يَـمُـوتُ
 
دیوان امام امیرالمؤمنین سلام الله علیه
صفحه ی 120
***
قال ابن الوردي:
بنى نوح بيتا من قصب،
فقيل له: لو بنيت غير هذا،
فقال: هذا كثير لمن يموت
الجامع لأحكام القرآن،
 
قرطبى محمد بن احمد
قرن 7 ق.
ج‏14،
ص: 333
***
و أخرج ابن عساكر عن كعب:
ان عيسى كان
يأكل الشعير
و يمشى على رجليه
و لا يركب الدواب
و لا يسكن البيوت
و لا يستصبح بالسراج
و لا يلبس القطن
و لا يمس النساء
و لم يمس الطيب
و لم يمزج شرابه بشي‏ء قط و لم يبرده
و لم يدهن رأسه قط
و لم يقرب رأسه و لحيته غسول قط
و لم يجعل بين الأرض و بين جلده شيأ قط الا لباسه
و لم يهتم لغداء قط و لا لعشاء قط
و لا يشتهى شيأ من شهوات الدنيا
و كان يجالس الضعفاء و الزمنى و المساكين
و كان إذا قرب اليه الطعم على شي وضعه على الأرض
و لم يأكل مع الطعام إدا ماقط
و كان يجتزى من الدنيا بالقوت القليل
و يقول هذا لمن يموت و يحاسب عليه كثير
 
الدر المنثور في تفسير المأثور،
سیوطی
قرن 10 ق.
ج‏2،
ص: 29
***

با دم سرد و چشم گریان پیر

گفت: هذا لمن یموت کثیر

حکیم سنایی رحمه الله

قرن 6 ق.

خاموش باش! باد بى‌نيازى خداوند است كه مى‌وزد سامان سخن گفتن نيست

و روز ديگر را كه صحرا از عكس خرشيد طشتى نمود پر از خون، دروازه بگشادند و در نفار و مكاوحت بربستند و ائمّه و معارف شهر بخارا به نزديك چنگز خان رفتند و چنگز خان به مطالعۀ حصار و شهر در اندرون آمد و در مسجد جامع راند و در پيش مقصوره بايستاد و پسر او تولى پياده شد و بر بالاى منبر برآمد چنگز خان پرسيد كه سراى سلطانست؟ گفتند: خانۀ يزدانست او نيز از اسب فروآمد و بر دو سه‌پايۀ منبر برآمد و فرمود كه: صحرا از علف خالى است اسبان را شكم پر كنند انبارها كه در شهر بود گشاده كردند و غلّه مى‌كشيدند و صناديق مصاحف به ميان صحن مسجد مى‌آوردند و مصاحف را در دست و پاى مى‌انداخت و صندوقها را آخُر اسبان مى‌ساخت و كاسات نبيذ پياپى كرده و مغنّيات شهرى را حاضر آورده تا سماع و رقص مى‌كردند و مغولان بر اصول غناى خويش آوازها بركشيده و ائمّه و مشايخ و سادات و علما و مجتهدان عصر بر طويلۀ آخُرسالاران به محافظت ستوران قيام نموده و امتثال حكم آن قوم را التزام كرده بعد از يك‌دو ساعت چنگز خان بر عزيمت مراجعت با بارگاه برخاست و جماعتى كه آنجا بودند روان مى‌شدند و اوراق قرآن در ميان قاذورات لگدكوب اقدام و قوايم گشته درين حالت امير امام جلال الدّين علىّ بن الحسن الرّندى كه مقدّم و مقتداى سادات ماوراءالنّهر بود و در زهد و ورع مشاراليه، روى بامام عالم ركن الدّين امام‌زاده كه از افاضل علماى عالم بود طيّب الله مرقدهما آورد و گفت: مولانا چه حالتست، اينكه مى‌بينم به بيداريست يا رب يا بخواب؟ مولانا امام‌زاده گفت: خاموش باش! باد بى‌نيازى خداوند است كه مى‌وزد سامان سخن گفتن نيست

* تاریخ جهانگشای جوینی - قرن 7 قمری

ذکر استخلاص بخارا

ج 1

ص 80 و 81

پنج‌شنبه 24 مهر 1399 :: 13:40 :: نويسنده : yadgareomr

الأئمة الإثنا عشر، ابن طولون       97     8 الرضا ..... ص : 95

و ضرب اسمه على الدينار و الدرهم

كان المأمون زوّجه ابنته أمّ حبيب‏ ،

و جعله وليّ عهده

و ضرب اسمه على الدينار و الدرهم

یکشنبه 09 شهریور 1399 :: 17:39 :: نويسنده : yadgareomr

گزارش حمله به خیام حضرت اباعبدالله الحسین ع

قال و تسابق القوم
على نهب بيوت آل الرسول و قرة عين البتول
حتى جعلوا ينتزعون ملحفة المرأة على ظهرها

و خرج بنات آل رسول ا‏لله ص و حريمه
يتساعدن على البكاء
و يندبن لفراق الحماة و الأحباء.

...

ثم أخرج النساء من الخيمة
و أشعلوا فيها النار
فخرجن حواسر
مسلبات حافيات باكيات
يمشين سبايا في أسر الذلة

اللهوف

سید ابن طاوس رحمه الله

قرن 7 ه.ق.

1-  مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ :

مَنْ قَالَ فِي دُبُرِ صَلَاةِ الْفَرِيضَةِ

قَبْلَ أَنْ يَثْنِيَ رِجْلَيْهِ :

" أَسْتَغْفِرُ اللهَ الَّذِي

لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ

الْحَيُّ الْقَيُّومُ

ذُو الْجَلَالِ وَ الْإِكْرَامِ

وَ أَتُوبُ إِلَيْهِ "

ثَلَاثَ مَرَّاتٍ (3 مرتبه)

غَفَرَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ ذُنُوبَهُ

وَ لَوْ كَانَتْ مِثْلَ زَبَدِ الْبَحْرِ.

در کتاب الکافي اثر مرحوم کلیني ج 2 ص 521

شنبه 20 اردیبهشت 1399 :: 00:33 :: نويسنده : yadgareomr

29-

مِنْ بَعْضِ كُتُبِ الْمَنَاقِبِ الْمُعْتَبَرَةِ،

بِإِسْنَادِهِ

عَنْ نَجِيحٍ قَالَ :

رَأَيْتُ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ ع

يَأْكُلُ

وَ بَيْنَ يَدَيْهِ كَلْبٌ

كُلَّمَا أَكَلَ لُقْمَةً؛

طَرَحَ لِلْكَلْبِ مِثْلَهَا

فَقُلْتُ لَهُ :

يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ

أَ لَا أَرْجُمُ هَذَا الْكَلْبَ عَنْ طَعَامِكَ ؟

قَالَ :

دَعْهُ ،

إِنِّي لَأَسْتَحْيِي مِنَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ

أَنْ يَكُونَ ذُو رُوحٍ يَنْظُرُ فِي وَجْهِي

وَ أَنَا آكُلُ ثُمَّ لَا أُطْعِمُه.

در بحارالأنوار

ج 43

ص 352

 

چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 :: 03:22 :: نويسنده : yadgareomr

کفُّ الخَضیب

از لغتنامه مرحوم علامه دهخدا

کف الخضیب.

[ ک َف فُل خ َ ] (ع اِ مرکب)

کف دست رنگ شده.

|| (اِخ)
نام ستاره ای است سرخ رنگ بجانب شمال که چون بدائره نصف النهاررسد وقت اجابت دعاست.
نام یکی ازکواکب مراءة ذات الکرسی است.
کوکبی است روشن از قدر ثالث بر صورت ذات الکرسی.
ستاره ای است سرخ رنگ بجانب شمال که قدما معتقد بودند چون بدایرۀ نصف النهار رسد هنگام اجابت دعاست.
سنام الناقة.
کف خضیب.

 

بر استقامت حال تو بر بسیط زمین
بر آسمان کف کف الخضیب کرده دعا
انوری

چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 :: 01:46 :: نويسنده : yadgareomr

اشتغال.
به کاری پرداختن.
مشغول شدن.
به کاری درشدن.
به کاری سرگرم بودن.

(اصطلاح نحو)
در نحو زبان عرب، مبحثی است بنام «بابِ اشتغالِ عامل از معمول» و آن را «باب ما اُضمر عامله علی شریطة التفسیر» نیز گویند، و کیفیت آن چنان است که اسمی بر فعل یا شِبهِ فعلی مُقدَّم شود و آن فعل یا شبه فعل در ضمیر راجع به آن اسم یا در متعلّقِ آن عمل کند و از عمل کردن در خودِ آن اسم یا «مفعول به» اِعراض جوید.
همچنین آن فعل یا شبه فعل که پس از اسم آورده میشود، باید چنان باشد که اگر آنها را بر اسم مسلّط کنند، یعنی اسم را بجای ضمیر یا متعلق آن آرند، آن را منصوب کنند.
و بنابراین اسم مُقدّم را هم میتوان برحسب مبتدا بودن، به رفع خواند و هم آن را نصب داد.
سپس باید دانست که دربارۀ ناصبِ آن، اختلاف شده است. گروهی بر آنند که نصبِ آن به فعلی است که لزوماً در «تقدیر» است و موافقِ فعلی است که لفظاً یا معناً ظاهر میباشد و برخی گفته اند نصب آن به فعلِ مذکورِ پس از آن است. همچنین دربارۀ عملِ فعلِ مزبور نیز اختلاف است. گروهی گویند آن فعل در ضمیر و اسم هر دو عمل کند و برخی بر آنند که تنها در «اسمِ ظاهر» عمل میکند وضمیر مُلغی است.
و باید دانست حالت اسمی که پس از آن فعلِ ناصبِ ضمیرِ آن میآید، بر پنج گونه است :
١- لزوم نصب آن
٢- لزوم رفع آن
٣- نصب آن بر رفع راجح است
٤- نصب و رفع هر دو یکسان است
٥- رفع آن بر نصب راجح است.
و هنگامی نصبِ اسمِ مُقدّم لازم است که پس از کلماتی واقع شود که اختصاص به فعل دارند، مانند اِن و حیثما در این مثالها :
ان زیداً لقیته فاکرمه.
و حیثما عَمراً تلقاه فاَهِنه.
همچنین اگر اسم، پس از استفهام بجز همزه واقع شود، نصب آن لازم است، مانند
این بکراً فارقته
و هل عَمراً حدثته
و اگر اسمِ مقدّم پس از کلمه هائی که مخصوص به ابتدا هستند چون اذای فجائیه واقع شود، باید اسم لزوماً بنابر مبتدا بودن مرفوع خوانده شود، مانند
خرجت فاذا زید لقیته.
زیرا هیچ کلمه ای جز مبتدا یا خبر پس از «اذا» نمیآید مانند :
فاذا هی بیضاء.
اذا لهم مکر فی آیاتنا.
وفعل پس از آن واقع نمیشود.
همچنین هنگامی که فعل پس از کلماتی درآید که در صدر کلام واقع میشوند، رفع واجب است، مانند «ما»ی استفهام و «ما»ی نافیه و ادوات شرط، چون :
زید هل رأیته
و خالد ما صحبته
و عبدالله ان اکرمک.
و اگر فعل قبل از طلب واقع شود مانند : امر و نهی و دعا، نصب اختیار شده است، چون :
زیداً اضربه
و عَمراً لا تهنه
و خالداً اللهم اغفر له
و بِشراً اللهم لاتعذبه.
ولی اگر بجای فعل، «اسم فعل» آید، رفع واجب است، چون :
زید دراکه.
همچنین اگر فعل امری باشد که بدان عموم اراده شود، رفع واجب است، چون :
السارقُ و السارقة فاقطعوا ایدیهما.
و این گفتۀ ابن حاجب است.
و نیز نصب هنگامی برگزیده میشود و بر رفع ترجیح دارد که اسم پس از کلمه ای واقع شود که اغلب، آن کلمه بعد از فعل میآید مانند همزۀ استفهام چون :
اَ بشراً منا واحداً نتبعه.
و این هنگامی است که بین اسم و همزه چیزی بجز «ظرف» فاصله نشود و گرنه مختار رفع است.
و نیز اگر اسم پس از «ان» و «ما» و «لا»ی نافیه واقع شود، نصب ارجح است، چون :
ما زیداً رأیته
و «حیث» اگر از «ما» مجرّد باشد در همین حکم است زیرا کلمۀ مزبور مشابه ادوات شرط است و غالباً جز فعل چیزی پس از آن واقع نشود، مانند
حیث زیداً تلقاه فاکرمه.
دیگراز موارد اختیار نصب این است که اسم پس از حرف عاطفی درآید که بدون فصل آن را بر معمولِ فعلِ متصرّفی عطف کند، چون :
ضربت زیداً و عَمراً اکرمته.
زیرا جملۀ فعلی بر نظیرِ آن عطف، گرفته شده است و تشابه دو جملۀ معطوف بهتر از تباین آنهاست. ولی اگر میان «معطوف» و «معطوف علیه» کلمه ای فاصله شود، آنگاه مختار رفع است، چون :
قام زید و امّا عمرو فاکرمته.
و قید فعلِ متصرّف برای خارج کردن افعالِ تعجب و مدح و ذمّ است، چه عطف بر آنها تأثیری ندارد. و اگر «اسم معطوف» پیش از فعل متصرفی درآید که بمنزلۀ مبتدائی مقدّم بر آن خبر باشد، مانند
هند اکرمتها و زید ضربته عندها،
در این صورت مُخیّریم میان رفع برحسب مبتدا و خبر بودن، و نصب بنابرعطف کردن بر جملۀ «اکرمتها» و جملۀ نخست در این مثال دارای دو وجه است، زیرا از نظر اولِ آن اسمی و از نظر آخر آن فعلی است.
و در جز آنچه گذشت رفع ترجیح دارد بسبب نبودن موجب و مرجح نصب و موجب رفع و برابری هر دو امر.
و تفاوت میان باب اشتغال و تنازع این است که در این باب میان دو معمول یعنی اسم مقدم (مفعول به) و ضمیر راجع بدان تنازع روی میدهد و در باب تنازع قضیه برعکس است و باید دانست که فعل یا جانشین آن را مشغول یا مشتغل و معمول پس از آن را شاغل یا مشغول به و اسم مقدم را مشغول عنه یا مشتغل عنه نامند.
و «مشغول به» یا ضمیر بیواسطه یا بواسطۀ حرف و یا متبوع و یا مضاف است و «مشغول عنه» یا مفرد و یا مضاعف و یا متبوع باشد.

(اصطلاح علم اصول)
یکی از اصول عملی است که در علم اصول فقه مورد بحث است و خلاصۀ آن این است :
شخصی که در صدد تحقیق احکام شرعی است، یا بحکم قطع پیدا میکند یا ظن و یا شک. در صورتی که شک پیدا کند، مجرای اصول عملی است و آنها چهار اصل هستند زیرا :
یا حالت سابق بر شک معلوم است و آن مورد «استصحاب» است
و یا حالت سابق معلوم نیست، در این مورد هم یا شک در اصل تکلیف است و آن مورد «برائت» است
و یا شک در مکلّف به است؛ در اینجا اگر امر دائر بین دو محذور باشد، مورد اصل «تخییر» است
و اگر دائر بین دو محذور نباشد، یا اطراف شک غیرمحصور و نامحدود است و از این صورت «احتیاط» لازم نیست
و یا اطراف آن محدود و محصور است که در اینجا مورد اصل «احتیاط» یا اصل «اشتغال» است.
پس مفاد اصل اشتغال این است که هرگاه علم به اشتغال ذمه (علم به تکلیف) داریم ، باید عمل راطوری انجام دهیم که به «برائت» یقین پیدا کنیم.

چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 :: 01:45 :: نويسنده : yadgareomr

اشتغال.
(ع مص)
به کاری پرداختن.
مشغول شدن.
به کاری درشدن.
به کاری سرگرم بودن.

||
(اصطلاح نحو)
در نحو زبان عرب مبحثی است بنام باب اشتغالِ عامل از معمول و آن را باب ما اُضمر عامله علی شریطة التّفسیر نیز گویند وکیفیت آن چنان است که اسمی بر فعل یا شبه فعلی مقدم شود و آن فعل یا شبه فعل در ضمیر راجع به آن اسم یا در متعلق آن عمل کند و از عمل کردن در خود آن اسم یا مفعول به اعراض جوید. همچنین آن فعل یا شبه فعل که پس از اسم آورده میشود، باید چنان باشد که اگر آنها را بر اسم مسلط کنند، یعنی اسم را بجای ضمیر یا متعلق آن آرند، آن را منصوب کنند. و بنابراین اسم مقدم را هم میتوان برحسب مبتدا بودن، به رفع خواند و هم آن را نصب داد. سپس باید دانست که دربارۀ ناصب آن، اختلاف شده است. گروهی بر آنند که نصب آن به فعلی است که لزوماً در تقدیر است و موافق فعلی است که لفظاً یا معناً ظاهر میباشد و برخی گفته اند نصب آن به فعل مذکور پس از آن است. همچنین دربارۀ عمل فعل مزبور نیز اختلاف است. گروهی گویند آن فعل در ضمیر و اسم هر دو عمل کند و برخی بر آنند که تنها در اسم ظاهر عمل میکند وضمیر ملغی است. و باید دانست حالت اسمی که پس از آن فعل ناصب ضمیر آن میآید، بر پنج گونه است:

١- لزوم نصب آن.
٢- لزوم رفع آن.
٣- نصب آن بر رفع راجح است.
٤- نصب و رفع هر دو یکسان است.
٥- رفع آن بر نصب راجح است.

و هنگامی نصب اسم مقدم لازم است که پس از کلماتی واقع شود که اختصاص به فعل دارند، مانند اِن و حیثما در این مثالها:

ان زیداً لقیته فاکرمه.
و حیثما عَمراً تلقاه فاَهِنه.

همچنین اگر اسم پس از استفهام بجز همزه واقع شود، نصب آن لازم است، مانند:

این بکراً فارقته و هل عَمراً حدثته

(حکم اسمی که پس از همزه واقع میشود بعداً ذکر خواهد شد).
و اگر اسم مقدم پس از کلمه هائی که مخصوص به ابتدا هستند چون اذای فجائیه واقع شود، باید اسم لزوماً بنا بر مبتدا بودن مرفوع خوانده شود، مانند:

خرجت فاذا زید لقیته.

زیرا هیچ کلمه ای جز مبتدا یا خبر پس از «اذا» نمیآید مانند:

فاذا هی بیضاء. (قرآن ١٠٨/٧).
اذا لهم مکر فی آیاتنا.
(
در حقيقت در اين مورد هم بظاهر پس از «اذا» خبر آمده است زيرا «لهم» جار و مجرور است و بر مبتدا مقدم شده است و معروف است که جار ومجرور و ظرف خوش نشين اند يعني در همه جا مي آيند. و بنابراين درحقيقت پس از «اذا» مبتدا آمده است نه خبر.). (قرآن ٢١/١٠).

و فعل پس از آن واقع نمیشود.
همچنین هنگامی که فعل پس از کلماتی درآید که در صدر کلام واقع میشوند، رفع واجب است، مانند «ما»ی استفهام و «ما»ی نافیه و ادوات شرط، چون:

زید هل رأیته و خالد ماصحبته و عبدالله ان اکرمک.

و اگر فعل قبل از طلب واقع شود مانند: امر و نهی و دعا نصب اختیار شده است، چون:

زیداً اضربه و عَمراً لاتهنه و خالداً اللهم اغفر له و بِشراً اللهم لاتعذبه.

ولی اگر بجای فعل، اسم فعل آید، رفع واجب است، چون:

زید دراکه.

همچنین اگر فعل امری باشد که بدان عموم اراده شود، رفع واجب است، چون:

السارق ُ و السارقة فاقطعوا ایدیهما. (قرآن ٣٨/٥).

و این گفتۀ ابن حاجب است.
و نیز نصب هنگامی برگزیده میشود و بر رفع ترجیح دارد که اسم پس از کلمه ای واقع شود که اغلب آن کلمه بعد از فعل میآید مانند همزۀ استفهام چون:

اَ بشراً منا واحداً نتبعه. (قرآن ٢٤/٥٤).

و این هنگامی است که بین اسم و همزه چیزی بجز ظرف فاصله نشود و گرنه مختار رفع است. و نیز اگر اسم پس از «ان» و «ما» و «لا»ی نافیه واقع شود، نصب ارجح است، چون:

ما زیداً رأیته

و «حیث» اگر از «ما» مجرد باشد در همین حکم است زیرا کلمۀ مزبور مشابه ادوات شرط است و غالباً جز فعل چیزی پس از آن واقع نشود، مانند:

حیث زیداً تلقاه فاکرمه.

دیگراز موارد اختیار نصب این است که اسم پس از حرف عاطفی درآید که بدون فصل آن را بر معمول فعل متصرفی عطف کند، چون:

ضربت زیداً و عَمراً اکرمته.

زیرا جملۀ فعلی بر نظیر آن عطف گرفته شده است و تشابه دو جملۀ معطوف بهتر از تباین آنهاست. ولی اگر میان معطوف و معطوف علیه کلمه ای فاصله شود، آنگاه مختار رفع است، چون:

قام زید و امّا عمرو فاکرمته.

و قید فعل متصرف برای خارج کردن افعال تعجب و مدح و ذم است، چه عطف بر آنها تأثیری ندارد. و اگر اسم معطوف پیش از فعل متصرفی درآید که بمنزلۀ مبتدائی مقدم بر آن خبر باشد، مانند هند اکرمتها و زید ضربته عندها، در این صورت مخیریم میان رفع برحسب مبتدا و خبر بودن، و نصب بنابرعطف کردن بر جملۀ «اکرمتها» و جملۀ نخست در این مثال دارای دو وجه است، زیرا از نظر اول آن اسمی و ازنظر آخر آن فعلی است. و در جز آنچه گذشت رفع ترجیح دارد بسبب نبودن موجب و مرجح نصب و موجب رفع و برابری هر دو امر. چنانکه ملاحظه شد در این مبحث همۀ گفتگوها دربارۀ رفع و نصب اسم است و بنابراین چون در زبان فارسی آخر کلمه ها کمتر تغییر میپذیرد و اگر هم تغییر کند بسبب علل دیگری بجز موجباتی است که در زبان عرب وجود دارد، از این رو در نحو فارسی موردی برای بحث از «اشتغال» یافت نمیشود. و صاحب نهج الادب که در ص ٣٨٣ مثالهائی از اشعار فارسی برای اشتغال آورده، متوجه تفاوت نحو فارسی و عربی نبوده است و ...

و تفاوت میان باب اشتغال و تنازع این است که در این باب میان دو معمول یعنی اسم مقدم (مفعول به) و ضمیر راجع بدان تنازع روی میدهد و در باب تنازع قضیه برعکس است.
و باید دانست که

فعل یا جانشین آن را مشغول یا مشتغل
و معمول پس از آن را شاغل یا مشغولٌ به
و اسم مقدم را مشغولٌ عنه یا مشتغلٌ عنه نامند.
و مشغولٌ به یا ضمیر بیواسطه یا بواسطۀ حرف و یا متبوع و یا مضاف است و مشغولٌ عنه یا مفرد و یا مضاعف و یا متبوع باشد.

چهارشنبه 17 اردیبهشت 1399 :: 01:44 :: نويسنده : yadgareomr

(یک حمد) یازده توحید

کتاب صحیفة الرضا ع

صفحه 46

شماره 27

قَالَ رَسُولُ اللهِ ص:

مَنْ مَرَّ عَلَى الْمَقَابِرِ

وَ قَرَأَ قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ إِحْدَى عَشْرَةَ مَرَّةً

وَ وَهَبَ أَجْرَهُ لِلْأَمْوَاتِ

أُعْطِيَ مِنَ الْأَجْرِ بِعَدَدِ الْأَمْوَات

 

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران