یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
دوشنبه 08 آبان 1396 :: 14:10 :: نويسنده : yadgareomr

 كُثَيِّر عَزَّة
(000 - 105 ه 000 - 723 م)
كثير بن عبد الرحمن
بن الأسود بن عامر
الخزاعي،
أبو صخر:
شاعر، متيم مشهور.
من أهل المدينة.
أكثر إقامته بمصر.
وفد على عبد الملك بن مروان، فازدري منظره، و لما عرف أدبه رفع مجلسه، فاختص به و ببني مروان، يعظمونه و يكرمونه.
و كان مفرط القصر دميما، في نفسه شمم و ترفع، يقال له «ابن أبي جمعة» و «كثير عزة» و «الملحي» نسبة إلى بني مليح، و هم قبيلته.
قال المرزباني:
كان شاعر أهل الحجاز في الإسلام، لا يقدمون عليه أحدا.
و في المؤرخين من يذكر أنه من غلاة الشيعة، و ينسبون إليه القول بالتناسخ، قيل: كان يرى أنه «يونس ابن متى».
أخباره مع عزة بنت حميل الضمرية كثيرة.
و كان عفيفا في حبه قيل له: هل نلت من عزة شيئا طول مدتك؟ فقال: لا و الله، إنما كنت إذا اشتد بي الأمر أخذت يدها فإذا وضعتها على جبيني وجدت لذلك راحة.
توفي بالمدينة.
له «ديوان شعر- ط» و للزبير ابن بكار «أخبار كثير».

کثیر بن عبدالرحمن الخُزاعیّ از شعرای زمان عمر بن عبدالعزیز خلیفۀ اموی است و وی را مدح گفته است. (سیرة عمربن العزیز).

یکشنبه 07 آبان 1396 :: 14:27 :: نويسنده : yadgareomr

دارقطنی.
[ رِ ق ُ ]
(اِخ)

علی بن عمرو بن احمد بن مهدی بغدادی دارقطنی شافعی یا شیعی. کنیت او ابوالحسن بود. حافظ، فقیه، محدث، فاضل بود و در مذهب شافعی تفقه کرده درعلم حدیث بر تمام معاصران خویش برتری یافته بود. در فقه و تفسیر و شعر و علوم ادبی و معرفت حال روات و موارد اختلاف فقها دستی توانا داشته و ابوبکر برقانی و ابوطیب طبری و حافظ ابونعیم صاحب حلیة الاولیاء و نظایر ایشان از وی روایت میکنند اکثر دواوین عرب و از جمله دیوان سید حمیری را در حفظ داشته است.
از آثار او این کتابها معروف است:

السنن که معروف به سنن دارقطنی است و در سال ١٣١٠ ه.ق. در هند بچاپ رسیده است.
المختلف و المؤتلف.

دارقطنی در سال ٣٨٥ ه.ق. در بغداد وفات یافته و در کنار آرامگاه "معروف کرخی قدّس الله سرّه العزیز" به خاک سپرده شده است. (از ریحانة الادب).

یکشنبه 07 آبان 1396 :: 14:13 :: نويسنده : yadgareomr

مستدرک.
[ م ُ ت َ رَ ]
(ع ص، اِ)

نعت مفعولی از مصدر استدراک.
ارادۀ تدارک مافات شده به چیزی.
جبران شده.
تدارک شده.

|| غلط گرفته شده. (یادداشت مرحوم دهخدا).

|| رفع توهّم شده.

|| ذیلی بر کتاب یا رساله یا مقاله که در آن برخی نکات شرح شود.

|| در فنّ استیفاء عبارت بود از تفاوتی که به هنگام مقابلۀ نسخۀ مشرف با نسخۀ عامل بر اثر فوت یا غیبت کسی که محصول یا مزروعی باید عاید وی گردد، حاصل میگردیده است. و به عبارت دیگر چون کسی که باید از محصول یا مزروع بهره مند گردد در میان نبوده آنچه به وی تعلق میگرفته صرفۀ پرداخت کننده میگردیده است و این بظاهر مستدرک نامیده میشده است. (تعلیقات نفثة المصدور چ یزدگردی).

|| عاید.

- مستدرک شدن;
عاید شدن. به مقام وصول رسیدن. رسیدن.

غلات و خضریات در نوروز مستدرک و رسیده میشود. (تاریخ قم).
و رجوع به استدراک شود.

یکشنبه 07 آبان 1396 :: 14:08 :: نويسنده : yadgareomr

مُوَطَّأ.
[ م ُ وَط طَء ]
(ع ص)

پایمال شده و پاسپرده. (ناظم الاطباء).
زیر پا سپرده شده. (آنندراج).
نرم و برابر ساخته. (ناظم الاطباء).
-
موطاءالاکناف; مرد نرم خوی.

|| جوانمرد و بسیارمهمانی. (منتهی الارب، ناظم الاطباء).
مردی که در ناحیۀ خود یاران و همسایگان را جای دهد و اذیّت به آنها نرساند. (از منتهی الارب، ناظم الاطباء، آنندراج).

خیارکم احاسنکم اخلاقاً الموطؤون اکنافاً الذین یألفون و یؤلفون. (حدیث نبوی از کلیله و دمنه چ مینوی).
- موطأ العقب; پادشاه با فر و شوکت که خلایق پیرو وی باشند. (منتهی الارب، ناظم الاطباء).

یکشنبه 07 آبان 1396 :: 13:59 :: نويسنده : yadgareomr

موطاء. [ م ُ وَط طَء ] (ع ص ) پایمال شده و پاسپرده . (ناظم الاطباء). زیر پا سپرده شده . (آنندراج ). نرم و برابر ساخته . (ناظم الاطباء).
-
موطاءالاکناف ; مرد نرم خوی .
-
|| جوانمرد وبسیارمهمانی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مردی که در ناحیۀ خود یاران و همسایگان را جای دهد و اذیت به آنها نرساند. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج )

خیارکم احاسنکم اخلاقاً الموطؤون اکنافاً الذین یألفون و یؤلفون . (حدیث نبوی از کلیله و دمنه چ مینوی ص ١٨٢).- موطاءالعقب ; پادشاه با فر و شوکت که خلایق پیرو وی باشند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

یکشنبه 07 آبان 1396 :: 13:38 :: نويسنده : yadgareomr

رکاکت.
[ رَ ک َ ]
(ع اِمص)

یا رکاکة.
سستی و ضعیفی. (غیاث اللغات، آنندراج).
سستی. (ناظم الاطباء).
سستی: رکاکت لفظ. (فرهنگ فارسی معین).
ضد جَزالَت. (یادداشت مؤلف).
اگر آن را خلافی دارم ... به رکاکت رای منسوب گردم. (کلیله و دمنه).
ما به رکاکت عقل و سخافت خرد منسوب گردیم. (سندبادنامه).
سزد که بر رکاکت و قصور الفاظ وعبارت از راه کرم ذیل عفو و اقالت پوشانند. (تاریخ جهانگشای جوینی).
بدین وجه که بیان کرده است هر عاقل عالم داند که نه برنظم و اسلوب قرآن است و رکاکت در کلمه ظاهر است. (نقض الفضائح).

|| زشتی. قباحت. (ناظم الاطباء).
-
رکاکت داشتن;
زشتی و قباحت داشتن و زشت بودن. (ناظم الاطباء).

|| بی غیرتی.

|| باریکی. (غیاث اللغات، آنندراج).

|| عمل قبیح و کار زشت. (ناظم الاطباء).

یکشنبه 07 آبان 1396 :: 11:03 :: نويسنده : yadgareomr

أخلاقکم دقاق

دقاق.
[ دِ ]
(ع ص، اِ)

ج ِ دقیق، به معنی باریک. (غیاث، ناظم الاطباء).

|| ج ِ دقیقة.

|| ریزه و تراشه. (ناظم الاطباء).
-
دقاق العیدان; ریزه های چوب. (منتهی الارب، از اقرب الموارد).
و رجوع به دُقاق شود.
-
دقاق الکندر; ریزه های کندر که از او متقشر گردد. (از تحفۀ حکیم مؤمن، از مخزن الادویة).

|| همم دقاق; همتهای فرومایه،
گویند: لهم همم دقاق; أی خساس. (از ذیل اقرب الموارد از تاج).

|| نام معاء سیم از امعاء سته، و نام دیگر آن لفایف است. (یادداشت مرحوم دهخدا).
و رجوع به دقیق و امعاء و امعاء دقاق شود.

شنبه 06 آبان 1396 :: 14:47 :: نويسنده : yadgareomr

شُرَيْح القاضي
(...- 78 ه ...- 697 م)
شريح بن الحارث
بن قيس بن الجهم
الكندي،
أبو أمية:

من أشهر القضاة الفقهاء في صدر الإسلام. أصله من اليمن.
ولي قضاء الكوفة،
في زمن عمر و عثمان و علي و معاوية.
و استعفى في أيام الحجاج،
فأعفاه سنة 77 ه.
و كان ثقة في الحديث،
مأمونا في القضاء،
له باع في الأدب و الشعر.
و عمر طويلا، و مات بالكوفة.

شریح.
[ ش َ رَ ] (اِخ)
ابن حارث بن قیس بن جهم بن معاویة بن ... مرتع کندی، مکنی به ابوامیه یا ابوعبدالرحمان. شاعر و قاضی و راوی از عمر خطاب است و در ٩٧ یا ٩٨ هجری قمری در صد وبیست سالگی
در کوفه درگذشت. وی از نامی ترین قاضیان صدر اسلام و اصلش از یمن بود. در زمان عمر به سمت قاضی کوفه برگزیده شد و در دورۀ خلافت عثمان و حضرت علی و معاویه این سمت را داشت و ٧٥ سال مظالم راند و تنها سه سال در دورۀ حجّاج بن یوسف از قضا امتناع کرد و حجّاج به سال ٧٧ ه.ق. او را معاف داشت. شریح در حدیث و فقه و در قضاوت امین بود و از عمر و حضرت علی و دیگران روایت کرد. (از صفة الصفوة و اعلام زرکلی و طبقات ابن سعد).
در باب شریح بین علمای رجال شیعه و سنت اختلاف است و بعضی بزرگان شیعه او را مذموم میدانند. رجوع به معنی بعد شود.

|| در تداول قاضیی را که برخلاف حق فتوی دهد «شریح» نامند یا بدو تشبیه کنند. این امر بر اثر خبری که متداول است رایج شده، و آن اینکه گویند:
شریح به امر عبیدالله بن زیاد فتوی داد که چون حسین بن علی (ع) بر خلیفۀ وقت خروج کرده است، دفع او بر مسلمانان واجب است، ولی در کتب معتبر این خبر نیامده است. (از فرهنگ فارسی معین).

شنبه 06 آبان 1396 :: 14:25 :: نويسنده : yadgareomr

مَربوبونَ اقتِساراً

اقتسار.
[ اِ ت ِ ]
(ع مص)

به ستم بر کاری داشتن کسی را.
(ناظم الاطباء، منتهی الارب).

شنبه 06 آبان 1396 :: 14:12 :: نويسنده : yadgareomr

و غیرُ كلُّ شيءٍ لا بـمـزایـلـة

مُـزایَـله.
[ م ُ ی َ ل َ ]
(ع مص)
از همدیگر جدا شدن. (منتهی الارب).
از کسی جدا شدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مفارقت کردن. (ناظم الاطباء).
تَــزایُــل.

تَزایُل.
[ ت َ ی ُ ]
(ع مص)
پراکنده شدن. (منتهی الارب، آنندراج، ناظم الاطباء، از المنجد، اقرب الموارد).

|| جدایی و جدا شدن. (منتهی الارب، آنندراج، ناظم الاطباء، از اقرب الموارد).

|| شرم داشتن از کسی. (منتهی الارب، آنندراج، ناظم الاطباء، از متن اللغه، از اقرب الموارد، از المنجد).

مُـتَـزایِـل.
[ م ُ ت َ ی ِ ]
(ع ص)
جدا. (آنندراج).
جدا و علیحده. (ناظم الاطباء).

|| جدا شونده. (آنندراج، از منتهی الارب، از اقرب الموارد).

|| دور و متفرّق. (ناظم الاطباء، از منتهی الارب، از اقرب الموارد).

|| فانی و ناپایدار.

|| زیان کرده. (ناظم الاطباء).

|| تجزیه شده و پراکنده.

|| شرم داشته شده از کسی. (ناظم الاطباء، از اقرب الموارد، از منتهی الارب).

و رجوع به تزایل شود.

تَزَايَلَ‏ - تَزَايُلًا
[زيل‏]
...
القومُ:
آن قوم پراكنده شدند،
... القومُ عنهُ:
آن قوم از او شرم داشتند؛
«انا أَتَزَايلُ‏ عنك فلا أَتَجَاسر عليك»:
من از تو شرم دارم و بر تو جسارت نمیكنم.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران