یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
سه‌شنبه 10 دی 1392 :: 19:22 :: نويسنده : yadgareomr

خُبّاب بن الأَرَتّ بن جندلة بن سعد بن خزیمة بن کعب بن سعد بن زید بن مناة بن تمیم التمیمی بعضی او را خزاعی آورده اند. مکنی به ابوعبدالله. او از اسیران دورۀ جاهلی است که در مکه فروخته شد و مولای ام انمار خزاعی است ولی نظر بعضی خلاف آنست . خباب از هم پیمان های بنی زهره و از «سابقین اولین» بود. ابن سعد میگوید او در مکه فروخته شد و سپس با بنی زهره هم پیمان گشت و از نخستین مسلمانان و از «مستضعفین» است . باوردی میگوید خباب بسال ششم (بعثت) اسلام آورد و اول کس است که اسلام خود را آشکار کرد و در این راه رنج فراوان کشید. طبری میگوید انتساب او به بنی زهره از آن است که آل سباع از هم پیمان های عمرو بن عبد عوف بن عبدالحارث بن زهره اند و سباع بن ام انمار خزاعی از آل سباع است . او حاضر همۀ جنگها بود و پیغمبر بین او و جبیر بن عتبک برادری انداخت . او راوی پیمبر است و از او ابوامامه و پسرش عبدالله بن خباب و ابومعمر و قیس بن ابی حارم و مسروق و دیگران روایت میکنند. طبرانی از طریق زید بن وهب روایت کرد چون علی از صفین برمیگشت بر قبر خباب گذشت و گفت : «رحم الله خبابا اسلم راغباً و هاجر طالعاً و عاش مجاهداً وابتلی فی جسمه اموالاً و لن یضیع الله اجره» خباب شاهد واقع بدر و بعد آن بود و به کوفه فرود آمد و در سال ٣٧ ه.ق بدانجا درگذشت . ابن حبان اضافه میکند که چون علی به وقت باز گشت صفین بر قبر او گذشت بر قبر او نماز گزارد و دربارۀ سال مرگ اوگفته اند که در١٩ ه.ق بدرود حیات گفته است ولی قول اول صحیح است باری او در جاهلی شمشیرگر بود و این مطلب در «صحیحین» آمده و در آنجا تصریح شده است که خباب در آخر عمر به مرض صعب دچار آمد و از خدا مرگ خواست . مسلم از طریق قیس بن ابی حازم روایت میکند که ما بر خباب وارد شدیم و او خود را داغ میکرد و گفت اگر نهی رسول خدا از خودکشی نبود من هر آینه مرگ خود را بدست خود فراهم می آوردم . او اول کسی است که در ظهر کوفه مدفون شد. طبری با سندی که در دست دارد و از علقمه بن قیس نخعی است و او از ابن خباب روایت میکند عمر او را ٦٣ سال می آورد. (از اصابه قسم ١ ص ١٠١).

سه‌شنبه 10 دی 1392 :: 19:10 :: نويسنده : yadgareomr

مُنذِر بن الجارود
بن عمرو بن حبیش العبدی (٦١-١ ه.ق)
امیر و از بخشندگان بزرگ بود.
در عهد رسول اکرم (ص) متولد شد
و در جنگ جمل همراه علی (ع) بود
و علی (ع) او را به فرمانروایی اصطخر گماشت ،
سپس عبیدالله بن زیاد
به سال ٦١ ه.ق
فرمانروایی ثغور هند را به وی داد
و او بدانجا درگذشت .
(از اعلام زرکلی).
رجوع به البیان و التبیین و الاصابة شود.

سه‌شنبه 10 دی 1392 :: 19:09 :: نويسنده : yadgareomr

28-
وَ قَالَ (ع) :
أَفْضَلُ الزُّهْدِ إِخْفَاءُ الزُّهْدِ.

سه‌شنبه 10 دی 1392 :: 14:52 :: نويسنده : yadgareomr

العاشِرة

... قَالَ (ع) :
لَا يَرَى أَحَداً
إِلَّا قَالَ : هُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ أَتْقَى.
إِنَّمَا النَّاسُ رَجُلَانِ؛
رَجُلٌ خَيْرٌ مِنْهُ وَ أَتْقَى
وَ رَجُلٌ شَرٌّ مِنْهُ وَ أَدْنَى.
فَإِذَا لَقِيَ الَّذِي شَرٌّ مِنْهُ وَ أَدْنَى قَالَ :
لَعَلَّ خَيْرَ هَذَا بَاطِنٌ وَ هُوَ خَيْرٌ لَهُ
وَ خَيْرِي ظَاهِرٌ وَ هُوَ شَرٌّ لِي.
وَ إِذَا رَأَى الَّذِي هُوَ خَيْرٌ مِنْهُ وَ أَتْقَى
تَوَاضَعَ لَهُ لِيَلْحَقَ بِه ...

سه‌شنبه 10 دی 1392 :: 14:43 :: نويسنده : yadgareomr

حق تجلّی به جود و کرم  کرد
خَلع و لُبسی چنین دم به دم کرد

برتر از بیش و کم بیش و کم کرد
در حُدوث آفتابِ قِدَم کرد

کاف و نون کرد و نون و قلم کرد
تا که این باغِ خلقت رَقَم کرد

میوۀ  این چنین باغ آمد
مالکُ المُلکِ «ما زاغ» آمد

***

نی غلط خلقت از وی ظهوری
دهر را از ظهورش مروری

دهر چبود؟ که او را دُهوری
وز کتابِ وجودش زَبوری

شمعِ جمع ست و گردش بُدوری
جمعِ جمع ست و او را شُهوری

هشت و چارش بُروجِ تمام ست
مالِک المُلکِ «مِنَّا الإمام» ست

 

سه‌شنبه 10 دی 1392 :: 13:23 :: نويسنده : yadgareomr

 

ای دل غُلامِ شاهِ جهان باش و شاه باش
پیوسته در حمایتِ لُطفِ إله باش

از خارجی هزار به یک جو نمیـخرند
گو، کوه
تا به کوه مُنافق سپاه باش

چون أحمدم شفیع بُوَد روزِ رستخیز
گو این تنِ بلاکشِ من پُرگناه باش

آن را که دوستیِ علي نیست کافِر ست
گو زاهدِ زمانه و گو شیخِ راه باش

امروز زنده ام به ولایِ تو یا علي
فردا به روحِ پاکِ امامان
گواه باش

قبرِ إمامِ هشتم و سلطانِ دین رضا
از جان
ببوس و بر درِ آن بارگاه باش

دستت نمیـرسد که بچینی گُلی زِ شاخ
باری، به پایِ گُلبُنِ ایشان گیاه باش

مَردِ خُدا شناس که تقوی طلب کُند
خواهی سپید جامه و خواهی سیاه باش

«حافظ» طریقِ بندگیِ شاه پیشه کن
وانگاه در طریق چو مردانِ راه باش

دوشنبه 09 دی 1392 :: 22:26 :: نويسنده : yadgareomr

زید بن حسن بن علی . خواندمیر آرد : اولاد ذکور امام حسن رضی الله عنه به روایت اکثر مورخان پانزده نفر بوده اند و اسامی شریف ایشان این ست : حسن زید... زید بن الحسن و... که مادر ایشان ام بشر بنت ابی مسعود عقبة بن عمرو الخزرجیه بود... و به اتفاق علماء علم انساب از زید بن حسن و... نسل مانده و سایر اولاد امجاد آن حضرت عقب ندارند. اما زید بن الحسن علیه السلام بسیار جلیل القدر و کریم الطبع و کثیرالخیر بود و شعراء عرب در مدح ذات فرخنده صفات آن جناب اشعار بلاغت شعار دارند و زید رضی الله عنه مدتی والی صدقات رسول صلی الله علیه و سلم بوده ، سلیمان بن عبدالملک در زمان ایالت خود آن جناب را از آن مهم عزل نمود، اما چون عمر بن عبدالعزیز رحمه الله زمام تمام اهل اسلام را به قبضۀ اختیار درآورد بار دیگر آن منصب را به زید رضی الله عنه تفویض کرد. مدت عمر عزیزش نود سال بود و از زید یک پسر ماند حسن نام و اول کسی از سادات که شعار عباسیان اختیار کرده سیاه پوشید حسن بود. (حبیب السیر چ خیام ج ٢ ص ٣٢). رجوع به شدالازار شود.

دوشنبه 09 دی 1392 :: 22:18 :: نويسنده : yadgareomr

السّيّدة نفيسة

السّيّدة نفيسة
(145 - 208 ه.ق 762 - 824 م)
نفيسة بنت الحسن بن زيد
بن الحسن بن علي بن أبي طالب :
صاحبة المشهد المعروف بمصر.
تقية صالحة،
عالمة بالتفسير و الحديث.
ولدت بمكة،
و نشأت في المدينة،

و تزوجت إسحاق المؤتمن ابن جعفر الصادق.
و انتقلت إلى القاهرة
فتوفيت فيها.
حجت ثلاثين حجة.
و كانت تحفظ القرآن.
و سمع عليها الإمام الشافعيّ،
و لما مات أدخلت جنازته إلى دارها
و صلت عليه.
و كان العلماء يزورونها
و يأخذون عنها،
و هي أمية،
و لكنها سمعت كثيرا من الحديث.
و للمصريين فيها اعتقاد عظيم.
قال الذهبي :
ولي أبوها إمرة المدينة للمنصور،
ثم حبسه دهرا.
و دخلت هي مصر مع زوجها.

پنج‌شنبه 05 دی 1392 :: 14:22 :: نويسنده : yadgareomr

... عَنْ مَنْصُورٍ بُزُرْجَ قَالَ :
قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللهِ الصَّادِقِ (ع) :
مَا أَكْثَرَ مَا أَسْمَعُ مِنْكَ سَيِّدِي ذِكْرَ سَلْمَانَ الْفَارِسِيِّ.
فَقَالَ :
لَا تَقُلْ سَلْمَانَ الْفَارِسِيَّ
وَ لَكِنْ قُلْ سَلْمَانَ الْمُحَمَّدِيَّ،
أَ تَدْرِي مَا كَثْرَةُ ذِكْرِي لَهُ ؟
قُلْتُ : لَا.
قَالَ : لِثَلَاثِ خِلَالٍ
إِحْدَاهَا؛
إِيثَارُهُ هَوَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (ع) عَلَى هَوَى نَفْسِهِ.
وَ الثَّانِيَةُ؛
حُبُّهُ الْفُقَرَاءَ
وَ اخْتِيَارُهُ إِيَّاهُمْ عَلَى أَهْلِ الثَّرْوَةِ وَ الْعُدَدِ.
وَ الثَّالِثَةُ؛
حُبُّهُ لِلْعِلْمِ وَ الْعُلَمَاءِ.
إِنَّ سَلْمَانَ
كَانَ عَبْداً صَالِحاً حَنِيفاً مُسْلِماً
وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ.

الأمالي‏ للطوسي ص : 133

پنج‌شنبه 05 دی 1392 :: 14:13 :: نويسنده : yadgareomr

سلمان محمّدي

سلمان فارسی. یکی از مشاهیر صحابۀ پیغمبر و از شخصیت های بسیار بزرگ اسلام است . وی فارسی و دهقانزاده ای از ناحیۀ «جی» اصفهان بود. بقولی دیگر از نواحی رامهرمز از مضافات خوزستان است . نام اصلی او «ماهو» یا روزبه است . در کودکی به دین عیسوی گرائید و چون از کشیشان شنیده بود که ظهور پیغمبر تازه ای نزدیک شده است ، خانۀ پدر را ترک گفت و در پی یافتن آن پیغمبر به سفر پرداخت . چون به سوریا رسید چندی در شام و موصل و نصیبین اقامت جست تا آنکه در بلاد عرب به اسارت بنی کلب افتاد و مردی از بنی قریظه او را خرید و به یثرب برد. در این شهر از ظهور پیغمبر آگاه شد و چون گفته ها و علائم و نشانه هایی که از کشیشِ مُرادِ خود شنیده بود در پیغمبر بدید به زودی اسلام آورد. رسول اکرم (ص) او را ازخواجه اش بخرید و آزاد کرد از آن موقع سلمان ملازم رسول (ص) بود و نزد او منزلتی خاص یافت . گویند کندن خندق در جنگی که در تاریخ اسلام به غزوۀ خندق معروف است به اشارت سلمان بود و کندن این خندق در ممانعت از تجاوز کافران به لشکرگاه مسلمانان اثری بزرگ داشت . برطبق روایتی مشهور رسول (ص) سلمان را از اهل بیت شمرده است . پس از مرگ پیغمبر اسلام (ص) سلمان در شمار اصحاب علی علیه السلام و از مؤمنان به خلافت او درآمد و نزد امیرالمؤمنین علی (ع) نیز منزلتی بزرگ داشت . در خلافت عمر بن الخطاب به حکومت مدائن منسوب شد. گویند وقتی عطای وی از بیت المال بدو میرسید، آن را به صدقه میداد و خود زنبیل میبافت و از کسب دست خویش معیشت مینمود. سلمان گذشته از مقام بزرگی که نزد شیعیان دارد، نزد اهل سنت و جماعت نیز دارای منزلت و مرتبه ای است . وفات او به سال ٣٥ یا ٣٦ ه.ق اتفاق افتاده است ، چه بعد از خلافت علی علیه السلام از او خبری در دست نیست . در مدت عمر وی ، مابین محدثین اختلاف است ; بعضی گفته اند او حضرت عیسی علیه السلام را دیده . سیدمرتضی در شافی گوید : اصحاب اخبار گفته اند که سلمان فارسی سیصد و پنجاه سال زندگی کرده و بعضی گفته اند زیاده از چهارصد سال زیست و پیداست که این روایت ها به صحت مقرون نیست ، ولی از قرائن معلوم میشود عمری طولانی کرده است . قبر سلمان در مدائن در نزدیکی بغداد است و به نام سلمان پاک شهرت دارد و مسجدی در آن موضع ساخته شده است . این قبر، زیارتگاه مسلمانان است . بالجمله فضائل سلمان فراوان و روایات در شأن او بسیار است . در روایتی از ابوهریره آمده که چون این آیۀ «و ان تتولوا یستبدل قوماً غیرکم ثم لایکونوا امثالکم» (قرآن ٣٨/٤٧)، بر رسول (ص) نازل شد، از او پرسیدند یا رسول الله! چه کسانند که اگر ما اعراض کنیم آنان را بجای ما خواهی گزید؟ سلمان کنار وی نشسته بود; دست بر زانوی او زد و بر سبیل تکرار فرمود که این یار و محرم من است . شیخ طوسی در کتاب امالی از منصور بُزُرج روایت کند که گفت امام جعفر صادق (ع) را گفتم : ای مولای من ! ذکر سلمان فارسی را فراوان از شما میشنوم ، سبب آن چیست ؟ در جواب فرمود : مگو سلمان فارسی بگو سلمان محمدی (ص) و سبب آنکه من او را فراوان یاد میکنم این است که در او سه خصلت عظیم است که به آن آراسته بود : اول آنکه اختیار هوای امیرالمؤمنین علیه السلام بر هوای نفس خودکرد، دیگر دوست داشتن او فقرا را و اختیار او ایشان را بر اغنیاء و صاحبان ثروت و مال ، سوم محبت او به علم و علما «ان سلمان کان عبداً صالحاً حنیفاً مسلماً و ماکان من المشرکین». ابن شهرآشوب روایت کند که رسول (ص) عهدی از برای قبیلۀ سلمان که در کازرون بودند نوشت که در آن عهدنامه نسبت به قوم وی مکرمت ها شده است . و در آخر روایت گوید که سلمان از جانب رسول خدا(ص) مستحق این کرامتها گردیده . برای مزید اطلاع از احوال سلمان و روایاتی که از وی یا در شأن وی رسیده است ، رجوع شود به نامۀ دانشوران ، دائرة المعارف اسلام ، الاصابة فی احوال الصحابه و مقالات لویی ماسینیون .

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران