یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
شنبه 03 مرداد 1394 :: 00:27 :: نويسنده : yadgareomr

إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ

فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبيلاً (19) المزّمّل

************

فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْكِرَةِ مُعْرِضينَ؟ (49) المزّمّل

************

كَلَّا إِنَّهُ تَذْكِرَةٌ (54) المدّثّر

************

كَلَّا إِنَّها تَذْكِرَةٌ (11) عبس

************

إِلاَّ تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشى‏ (3) طه (ص)

************

نَحْنُ جَعَلْناها تَذْكِرَةً

وَ مَتاعاً لِلْمُقْوينَ (73) الواقعة

************

لِنَجْعَلَها لَكُمْ تَذْكِرَةً

وَ تَعِيَها أُذُنٌ واعِيَةٌ (12) الحاقّة

************

إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ

فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبيلاً (29) الإنسان

جمعه 02 مرداد 1394 :: 12:57 :: نويسنده : yadgareomr

أفق
*******

وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبينِ (23)

التّکویر

***

وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلى‏ (7)

النّجم

***

سَنُريهِمْ آياتِنا

فِي الْآفاقِ

وَ

في‏ أَنْفُسِهِمْ

حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ

أَنَّهُ الْحَقُّ

أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ

أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهيدٌ (53)

فصّلت

***

افق.

[ اُ ف ُ ]
(ع اِ)

کران.
کنارۀ آسمان.
کنار و گرد بر گردِ جهان.
آنچه پیدا باشد از نواحی آسمان و اطراف زمین.
کنار جهان.
کرانۀ آسمان و هر کرانه باشد.
کرانه یا آنچه ظاهر باشد از کرانه های آسمان و کرانه های مهب باد شمال و جنوب و دبور و صبا.
کران.
کرانه.
ناحیه.
کرانۀ آسمان و در اصطلاح جغرافیایی، محیط دایرۀ ناتمام که در امتداد آن چشم شخصی کرۀ زمین را میـبیند. حد فاصل میان بخش مرئی و بخش نامرئی آسمان.
ابوریحان گوید:
آن آسمان که بدیدار چون قبّه است همیشه نزدیک نیمۀ او پدید باشد دیدار را و کرانۀ این قبّه بزمین همی رسد و همچون دائره ای باشد گرد برگرد مردم. آنچه زیر او بود او را پیدا باشد و این دایره را افق خوانند و افق دو گونه است: یکی حسی و دیگری حقیقی.
(التفهیم).

||

آنچه در مابین دو چوب پیشین رواق خانه بود.

||

اسب نیک نجیب الطرفین و مذکر و مؤنث در وی یکسان است.
اسب نیک رو.

||

گرداگرد گوش.

||

جِ اَفیق، بمعنی دلو بزرگ و پوست نیم پیراسته.
و رجوع به افیق شود.

جمعه 02 مرداد 1394 :: 12:40 :: نويسنده : yadgareomr

تصفيةُ العملِ ، أشدُّ مِنَ العملِ.

جمعه 02 مرداد 1394 :: 12:39 :: نويسنده : yadgareomr

...

وَ مَا شَرٌّ بِشَرٍّ بَعْدَهُ الْجَنَّةُ

وَ مَا خَيْرٌ بِخَيْرٍ بَعْدَهُ النَّارُ

وَ كُلُّ نَعِيمٍ دُونَ الْجَنَّةِ مَحْقُورٌ

وَ كُلُّ بَلَاءٍ دُونَ النَّارِ عَافِيَةٌ

وَ عِنْدَ تَصْحِيحِ الضَّمَائِرِ،

تُبْدُو الْكَبَائِرُ

تَصْفِيَةُ الْعَمَلِ أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ

وَ تَخْلِيصُ النِّيَّةِ مِنَ الْفَسَادِ،

أَشَدُّ عَلَى الْعَامِلِينَ مِنْ طُولِ الْجِهَادِ

هَيْهَاتَ

لَوْ لَا التُّقَى لَكُنْتُ أَدْهَى الْعَرَب

...

جمعه 02 مرداد 1394 :: 12:34 :: نويسنده : yadgareomr

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ

عَنْ أَبِيهِ

عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ

عَنِ الْمِنْقَرِيِّ

عَنْ سُفْيَانَ بْنِ عُيَيْنَةَ

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ ع

فِي قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ :

لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ؟

قَالَ :

لَيْسَ يَعْنِي أَكْثَرَ عَمَلًا

وَ لَكِنْ أَصْوَبَكُمْ عَمَلًا

وَ إِنَّمَا الْإِصَابَةُ خَشْيَةُ اللهِ

وَ النِّيَّةُ الصَّادِقَةُ وَ الْحَسَنَةُ

ثُمَّ قَالَ :

الْإِبْقَاءُ عَلَى الْعَمَلِ حَتَّى يَخْلُصَ،

أَشَدُّ مِنَ الْعَمَلِ

وَ الْعَمَلُ الْخَالِصُ

الَّذِي لَا تُرِيدُ أَنْ يَحْمَدَكَ عَلَيْهِ أَحَدٌ

إِلَّا اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ

وَ النِّيَّةُ أَفْضَلُ مِنَ الْعَمَلِ

أَلَا وَ إِنَّ النِّيَّةَ هِيَ الْعَمَلُ

ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ عَزَّ وَ جَلَّ :

قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ

يَعْنِي عَلَى نِيَّتِهِ.

جمعه 02 مرداد 1394 :: 12:28 :: نويسنده : yadgareomr

مؤمنی، آخر در آ  در «صفِّ رزم»
كه تو را بر «آسمان» بوده ست بَزم

بر امیدِ «راهِ بالا»  كُن قیام
همچو شمعی پیشِ محراب، ای غلام

اشك میــبار و  همی سوز از «طَلَب»
همچو شمعِ سَر بُریده  جمله «شب»

لب فرو بند از طعام و از شراب
سویِ «خوانِ آسمانی» كن شتاب

دم به دم از آسمان میدار اُمید
در هوای آسمان، رقصان چو بید

دم به دم از آسمان می آیدت
آب و آتش، رزق می افزایدت

گر تو را آن جا  کشد  نبود عَجَب
منگر اندر «عجز» و بنگر در «طلب»

كاین «طلب» در تو گروگانِ خُدا ست
زآنكه هر طالب به مطلوبی سزا ست

جهد كن تا این طلب افزون شود
تا «دلت» زین «چاهِ تن» بیرون شود

خلق گوید: مُرد مسكین آن فلان
تو بگوئی: زنده ام  ای غافلان

گر تن من همچو تن ها خفته ست
هشت جنّت در دلم بشكفته ست

جان چو خفته در گُل و نسرین بوَد
چه غم ست ار تن در آن سرگین بود؟

جان ِ خفته  چه خبر دارد ز تن؟
كاو به گلشن خفت، یا در گولخن

میزند جان در جهانِ آبگون
نعرۀ "یا لَیتَ قَوْمِی یعلمون"

گر نخواهد زیست جان بی این بدن
پس فلك ایوانِ كه خواهد بُدَن؟

گر نخواهد بی بدن جان ِ تو زیست
"فِی السَّماءِ  ِرزْقُكُمْ" روزیِ كیست؟

مثنوی معنوی دفتر 5

جمعه 02 مرداد 1394 :: 12:18 :: نويسنده : yadgareomr

مالِكُ المُلك ست هر كش سَر نَهَد
بی جهانِ خاك صد مُلكش دهد

لیك، ذوقِ سجده ای پیشِ خُدا
خوشتر آید از دو صد دولت تو را

پس بنالی كه نخواهم مُلكها
مُلكِ آن سجده مسلّم كن مرا

پادشاهانِ جهان، از بَد رَگی
بو نبُردند از «شرابِ بندگی»

ور نه اَدهَم وار، سرگردان و دَنگ
مُلك را برهم زدندی بیدرنگ

مثنوی معنوی دفتر 4

جمعه 02 مرداد 1394 :: 12:12 :: نويسنده : yadgareomr

زآنكه عشقِ مُردگان پاینده نیست
زآنكه مُرده سویِ ما آینده نیست

عشقِ زنده در روان و در بَصَر
هر دَمی باشد ز غنچه تازه تر

عشقِ آن زنده گُـزین كاو باقی ست
وز شرابِ جان فزایت ساقی ست

عشقِ آن بُگزین كه جمله انبیا
یافتند از عشقِ او كار و كیا

تو مگو: ما را بدان شه بار نیست
با كریمان كارها دشوار نیست

مثنوی معنوی دفتر 1

جمعه 02 مرداد 1394 :: 11:59 :: نويسنده : yadgareomr

موسی بن نصیر لخمی بالولاء الاعرج، مکنی به ابوعبدالرحمان، تابعی و فاتح افریقا و اندلس و متوفی به سال ٩٨ ه.ق. به وادی القری و حکمران مصر و افریقا بود و مراکش را در زمان ولید بن عبدالملک فتح کرد و به بندر طنجه رسید و این نقطه را که آخرین قسمت خشکی بود المغرب الاقصی نام نهادند.
(از یادداشت مؤلف).
مردی خردمند و دلیر و پرهیزگار و پاک بود و هرگز سپاهی او را شکست نداد. پدر او از سپاهیان معاویه بود، ولی وقتی معاویه بر ضد حضرت علی قیام کرد او با معاویه همراهی ننمود. موسی در سال ٨٩ ه.ق. از سوی عبدالله بن مروان برادر عبدالملک مروان که والی مصر و افریقیه بود به سوی افریقیه اعزام شد و او همۀ افریقای شمالی و سرزمین بربر و اندلس و مغرب و الجزیره را فتح کرد. چون به دمشق برگشت ولید درگذشت و برادرش سلیمان بجای او نشست. موسی به همراهی خلیفه به حجّ رفت و در راه در وادی القری به سال ٩٧ و به قولی ٩٩ ه.ق. درگذشت. تولد موسی در عهد خلافت عمر بن خطاب به سال ١٩ ه.ق. بود.
(وفیات الاعیان ابن خلّکان)
(الاعلام زرکلی).
و رجوع به تاریخ گزیده و سیرۀ عمر بن عبدالعزیز و قاموس الاعلام ترکی و الوزراء و الکتّاب و فهرست الحلل السندسیه و فهرست عقدالفرید شود.

جمعه 02 مرداد 1394 :: 11:54 :: نويسنده : yadgareomr

سلیمان بن عبدالملک (٩٩ - ٥٤ ه.ق.).
هفتمین خلیفۀ بنی امیه و از فضلای بنی امیه بود. در ایّام او فتوح بسیاراتفاق افتاد. مولد وی در دمشق است. پس از برادرش ولید خلافت به وی رسید. وی در زمان خلافت خود اسرا را آزاد کرد و زندانِ او را از زندانیان خالی نمود و گناهکاران را مورد عفو قرار داد و بمردم نیکی بسیار کرد او مردی عاقل و فصیح و جنگجو بود. در زمان وی گرگان وطبرستان که بدست ترکها بود فتح شد. شهر رمله را در فلسطین تأسیس کرد و با بیزانسیان جنگید و در سال ٩٩ ه.ق. درگذشت.
رجوع به اعلام زرکلی، تجارب السلف و تاریخ اسلام شود.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران