|
یادگارِعُمر درباره وبلاگ حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
نويسندگان جمعه 08 خرداد 1394 :: 23:51 :: نويسنده : yadgareomr
" وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا ". بنا به قرائت معروف: " لا تقفُ " (به سكون قاف و ضمه فاء) از مادّۀ " قفا - يقفو - قفوا " و به معناى «متابعت» است، قافيه شعر را هم از اين جهت قافيه میگويند كه آخر هر مصراع با آخر مصراعهاى قبل از خودش «متابعت» میكند. جمعه 08 خرداد 1394 :: 23:38 :: نويسنده : yadgareomr
زرتشت. [ زَ ت ُ ] زردشت را زرتشت گویند که پیشرو و پیشوای آتش پرستان است. بمعنی زردشت. یکی از نامهای شت زردشت. اصل آن زَرَثـوشـتَـرَ است. زردشت. نام شخصی است از نسل منوچهر. نهم پور زردشت پیشین بد او و معنی ترکیبی آن، زردشت یعنی آنکه «زر» پیش او «زشت» و مبغوض است، چنانکه در لغت دشت گذشت و اکثر اهل اسلام او را کاذب و ساحر دانند و شیخ مقتول و فاضل شَهرزوری و علامۀ شیرازی و جمعی از متأخرین، چون علامۀ دوانی و میرصدرالدین و غیاث الدین منصور او را نبی فاضل و حکیم کامل دانند و الله اعلم و زراتشت، زرداهشت، زردهشت، زرادشت و زراهشت نیز گویند و بعضی گفته اند او آذربایجانی بود، چون گشتاسب معجزه طلب کرد، به کورۀ مس تفته اندررفت. و در فقه امامیه از اهل بیت منقول است که مجوس را شبه کتاب از آن ثابت کنند که ایشان را رسولی بود زردشت نام، قوم فرس وی را تصدیق نکردند و بکشتند و کتاب وی بسوختند و بعد از قتل پشیمان شدند و هر کس هرچه از کتاب وی یادداشت نوشتند و خود نیز چیزی بدان دربستند و آن «زند» است که الحال در میان است. رجوع به تاریخ ایران باستان، یشتها، مزدیسنا، یسنا، خرده اوستا و زردشت شود. جمعه 08 خرداد 1394 :: 23:31 :: نويسنده : yadgareomr
وافِد. [ ف ِ ] بر سویی آینده. || آینده. || آن که مرکب نجیب سوار شود. || سنگخوار و شتر پیشی گیرنده. || بر زمین زننده و افکننده. || (اِ) تندی دو رخسار که وقت خائیدن بلند شود. و آن در پیری زائل شود. جمعه 08 خرداد 1394 :: 13:39 :: نويسنده : yadgareomr
داراشکوه. [ ش ُ ] یکی از شاهزادگان تیموری هند، فرزند شاه جهان. عالم و ادیب و شاعر و دارای تألیفات و دیوان اشعار بوده است. ولادت او در سال ١٠٢٤ ه.ق و درگذشت او در سال ١٠٦٩ ه.ق واقع شده است. کتابهای او بنامهای «مجمع البحرین»، «سفینة الاولیاء»، «حسنات العارفین» و «حق نامه» موسوم است و علاوه بر اینها دیوان شعری هم دارد. بزبان قدیم هند (سنسکریت) آشنا بوده است . و از زبان سنسکریت کتابی بنام «سرّالاسرار» به فارسی ترجمه کرده است. در اشعار، خود را «قادری» خوانده و این کلمه در حقیقت تخلص او است. قادری. [ دِ ] هندوستانی. نام وی محمد و ملقب به داراشکوه پسر بزرگ و ولی عهد شاه جهان پادشاه هندوستان است. اورنگ زیب برادر کوچک او بر وی خروج کرد و پس از استیلاء او را به قتل رسانید. وی اگر چه سلطان و سلطان زاده بود اما تحصیل مقامات عرفانیه نمود. با سعیدای سرمد دوستی داشت و با ملاشاه بدخشانی ارادت و اخلاص میورزید و چون سلسلۀ ملاشاه و میان شاه میر لاهوری به طریقۀ قادریه منسوب بود قادری تخلص نمود. رساله ای در توحید شطحیات اهل یقین مرقوم آورده و آن را حسنات العارفین نام کرده. سفینة الاولیاء نیز از مؤلفات او است. گاهی شعر میگفته و از اوست: هر خم و پیچی که شد از تار و زلف یار شد با دوست رسیدیم چو ازخویش گذشتیم جهان چیست ماتم سرائی در او از اصل حقیقت چو خبردار شدی کی کار تو در شمار حق می آید عارف دل و جان تو معیّن سازد و رجوع به داراشکوه شود. جمعه 08 خرداد 1394 :: 13:29 :: نويسنده : yadgareomr
گاتها. (اِخ) کهنه ترین و مقدسترین قسمت اوستا گاتها میباشد که در میان یسنا جای داده شده است در خود اوستا گاثا و در پهلوی گاس آمده و جمع آن گاسان میباشد و گاسانیک ترکیب صفتی آن است یعنی مربوط به گاتها در پهلوی نیز بطور خصوصی هر فرد از اشعار گاتها را (گاس) گویند در سانسکریت هم این کلمه گاثا میباشد. در کتب مذهبی بسیار کهن برهمنی و بودایی گاتا عبارت است از قطعات منظومی که در میان نثر باشد. گاثای اوستا نیز اصلاً چنین بوده است و به مناسبت موزون بودن است که بخش مزبور، گاتها (یعنی سرود و نظم و شعر) نامیده شده است. از زمان بسیار قدیم، ایرانیان گاثا را از سخنان فرخندۀ خود وخشور زرتشت سپنتمان میدانستند لذا احترامی خاص برای آن قائل بودند ولی تحقیقات دانشمندان مانند میه ثابت کرده است که همۀ سرودهای گاثها از زرتشت نیست و از آن میان برخی پرداختۀ نخستین پیروان او میباشد در اوستای عهد ساسانیان گاتا در سر نخستین نسک گاسانیک که موسوم بود به ستوت یشت جای داشت در یسنای ٥٧ بند ٨ آمده : جمعه 08 خرداد 1394 :: 13:23 :: نويسنده : yadgareomr
یشت. [ ی َ ] نام یکی از نسکهای اوستا و کلمۀ اوستایی آن یشتی از ریشۀ کلمۀ یسنا میباشد. یشتن. [ ی َ ت َ ] به لغت زند وپازند، آهسته دعا خواندن بر طعام و زمزمه کردن مغان در وقت طعام خوردن و درخواست نمودن و استدعا کردن ونیاز کردن و ستایش نمودن. یشته کردن. [ ی َ ت َ / ت ِ ک َدَ ] یشتها. [ ی َ ] جمعه 08 خرداد 1394 :: 13:12 :: نويسنده : yadgareomr
کیقباد. [ ک َ / ک ِ ق ُ ] نام اولین پادشاه از سلسلۀ کیان. نام پادشاهی عظیم الشأن از ایران که کمال عیاش بود و صد سال پادشاهی کرد. کیقباد سرسلسلۀ پادشاهان کیانی است. راجع به او و پادشاهان دیگر این سلسله تقریباً مندرجات مورخین موافق است. پس از مردن «گرشاسب» آخرین پادشاه پیشدادی با اینکه «طوس» و «گستهم» پسران «نوذر» در حیات بودند و خاندان «فریدون» هنوز از میان نرفته بود اما چون «فرّ ایزدی» با آنان نبود، ناگزیر به پادشاهی نرسیدند. پس از مشورت «زال» با موبدان، «کیقباد» را که دارای فرّ ایزدی و برازندۀ تاج و تخت بود به شهریاری برگزیدند و «رستم» پسر زال به «البرزکوه» رفت و او را به «استخر» آورد. بعد از رسیدن کیقباد به پادشاهی «تورانیان» که به «ایران» هجوم آورده بودند، شکست یافته برگشتند. جمعه 01 خرداد 1394 :: 17:41 :: نويسنده : yadgareomr
الحُسَين السِّبْط الحسين بن عليّ بن أبي طالب، شنبه 26 اردیبهشت 1394 :: 18:35 :: نويسنده : yadgareomr
المناقب ابن شهرآشوب قرن 6 ه.ق. ج 1 ص 217 لَولاكَ لَما خَلَقتُ الأَفلاکَ شنبه 26 اردیبهشت 1394 :: 18:25 :: نويسنده : yadgareomr
... چون بدانستیم ما کاین «تن» نه ایم ای خُنُك آن را كه «ذاتِ» خود شناخت كودكی گریَد پـی جوز و مویز پیشِ «دل» جوز و مویز آمد «جسد» هر كه «محجوب» ست، او خود كودكی ست گر به ریش و خایه مَردَستی كسی پیشوایِ بَد بُوَد آن بُز، شتاب ریش را شانه زدی كه سابِقَم هین، «رَوِش» بُگزین و تَركِ ریش كُن ریشِ خود را خنده زاری کرده ای تا شَوی چون بویِ گُل با عاشقان چیست بویِ گُل؟ دَمِ عقل و خِرَد *** مثنوی معنوی دفتر 5 |
||
|
|