یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان

 عِنْدَ ذِكْرِ الصَّالِحِينَ يَنْزِلُ الرَّحْمَةُ

 عِنْدَ ذِكْرِ الصَّالِحِينَ تَنْزِلُ الرَّحْمَةُ

چهارشنبه 10 دی 1393 :: 20:42 :: نويسنده : yadgareomr

چو بیند کسی  زَهر در کـامِ خـلق
  کی
اش بگذرد آبِ نوشین به حلق ؟


شیخ بزرگوار شیراز در بوستان
رحمة الله علیه

فَمَا ذَا بَعْدَ الْحَقّ‏ِ إِلَّا الضَّلَالُ
در سورۀ یونس ع آیۀ 32

قُلْ
مَن يَرْزُقُكُم مِّنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ
أَمَّن يَمْلِكُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصَارَ
وَ
مَن يخُْرِجُ الْحَىَّ مِنَ الْمَيِّتِ
وَ
يخُْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَىّ‏ِ
وَ
مَن يُدَبِّرُ الْأَمْرَ
فَسَيَقُولُونَ
اللهُ
فَقُلْ
أَ فَلَا تَتَّقُونَ(31)

فَذَالِكمُ‏ُ اللهُ
رَبُّكمُ‏ُ الحَْقُّ
" فَمَا ذَا بَعْدَ الْحَقّ‏ِ إِلَّا الضَّلَالُ "
فَأَنىَ‏ تُصْرَفُونَ(32)

مشركان را بگو:
كيست كه از آسمان و زمين به شما روزى میدهد؟
يا كيست كه گوش و چشمها عطا میكند؟
و كيست كه از مرده زنده
و از زنده مرده برمیانگيزد؟
و كيست كه فرمانش عالمِ آفرينش را منظم میدارد؟
پس خواهند گفت:
خداى يكتاست.

به آنها بگو:
پس چرا خدا ترس نمیشويد؟ (31)

چنين خداى قادر يكتايى به حقيقت پروردگار شماست
" و بعد از حق و حقيقت چه باشد غير گمراهى؟ "
پس به كجا میبرندتان؟ (32)

دوشنبه 08 دی 1393 :: 16:30 :: نويسنده : yadgareomr

شافت.
[ ف َ ]
(ع اِ)

شافة.
اصل و بیخ،
یقال:
« استأصل الله شافته »;
یعنی ببُرَد اصل و بیخ آن را خدای.
(منتهی الارب)

امید به فضلِ الاه و اقبالِ پادشاه چنانکه عن قریب سورتِ ظَفَر نازل شود ... و دفعِ آفت و «استیصالِ شافَتِ» ایشان حاصل گردد.
(المضاف الی بدایع الازمان).
المضاف الي بدايع الزمان في وقايع كرمان
نويسنده: حميدالدين احمد بن حامد كرماني


جمعه 05 دی 1393 :: 09:13 :: نويسنده : yadgareomr

... كاغ كاغ و نعرۀ زاغِ سیاه
دائماً باشد به دنیا عُمر خواه

همچو ابلیس، از خدای پاكِ فرد
تا قیامت عمرِ تن درخواست كرد

گفت: اَنظِرنی إلی یومِ الجَزاء
كاشكی گفتی كه: تُب یا ربّنا

زندگی بی دوست، جان فرسودن ست
مرگِ حاضر، غائب از حقّ بودن ست

عُمر و مرگ، این هر دو، با حقّ خوش بُوَد
بی خدا، آبِ حیات آتش بود

این هم از تأثیر لعنت بود، كاو
در چنان حضرت همی شد، عُمر جو

از خدا، غیرِ خدا را خواستن
ظنّ افزونی ست، كُلّی كاستَن

خاصّه عُمری، غرق در بیگانگی
در حضورِ شیر، روبه شانِگی

عمر بیشم ده، كه تا پستر رَوَم
مُهلَم افزون دِه كه تا كمتر شوم

تا كه لعنت را نشانه او شود
بَد كسی باشد، كه لعنت جو بود

عمرِ خوش، در قُرب، جان پروردن ست
عُمرِ زاغ، از بهر سرگین خوردن ست

عمر بیشم ده، كه تا گُه میخورم
دائم اینم ده، كه بس بَد گوهرم

گر نه گُه خوار ست آن گنده دهان
گویدی: كز زاغیم  تو وارَهان ...

***

مثنوی معنوی
دفتر 5

دوشنبه 01 دی 1393 :: 11:41 :: نويسنده : yadgareomr

مَناف.
[ م َ ]
(ع اِ)

(از «ن و ف»)
جای بالا رفتن:
جبل عالی المناف; ای المرتقی.
(از اقرب الموارد)
(از المنجد).

مناف.
[ م َ ]
(اِخ)

نام بتی.
(منتهی الارب)
(آنندراج)
(ناظم الاطباء)
(از اقرب الموارد)
(از محیط المحیط)
نام بتی بوده است در جاهلیت.
(از معجم البلدان).

مناف.
[ م َ ]
(اِخ)

عبد ... پدر هاشم است و عبدالشمس.
(منتهی الارب)
(از ناظم الاطباء).
پدر هاشم است و نسبت بدان مَنافیّ است.
(از اقرب الموارد).
رجوع به عبدمناف و منافی شود.

عبدُمناف.
[ ع َ دُ م َ ]
(اِخ)
ابن قصی بن کلاب از قریش از عدنان است و بنی عبدمناف از اشراف طایفۀ قریش بودند ...

دوشنبه 01 دی 1393 :: 11:10 :: نويسنده : yadgareomr

ترجمان الاسرار.
[ ت َ ج ُ نُل اَ ]
(اِخ)

لقب حافظ، خواجه شمس الدین محمد شیرازی شاعر معروف ایران.
(یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
رجوع به حافظ شیرازی شود.

دوشنبه 01 دی 1393 :: 08:40 :: نويسنده : yadgareomr

سیَّما.
[ سی ی َ ]
(ع ق مرکب)

خاصه و خاص.
لاسیَّما.
مخصوصاً.
علی الخصوص.
بویژه.

دوشنبه 01 دی 1393 :: 08:36 :: نويسنده : yadgareomr

عروۀ وثقی.
[ ع ُر وَ / وِ ی ِ وُ قا ]
(ترکیب وصفی، اِ مرکب)

در اصل لغت دستۀ کوزه و امثال آن را گویند که محکم باشد و زود از جای خود کنده نشود، اما بحسب استعمال بر هر کسی که اعتماد توان کرد و تمسّک به او توان جست اطلاق کنند.
(آنندراج).
رجوع به عروةالوثقی و عروة شود.

دوشنبه 01 دی 1393 :: 08:33 :: نويسنده : yadgareomr

عروضی سمرقندی.
[ ع َ ی ِ س َ م َ ق َ ]
(اِخ)

ابوالحسن نظام الدین یا نجم الدین احمد بن عمر بن علی سمرقندی، معروف به نظامی عروضی. از شعرا و نویسندگان قرن ششم هجری قمری، و مصنّف کتاب چهارمقاله است. از شرح حال و تاریخ تولد و وفات او اطلاع صحیحی در دست نیست. گویا در اواخر قرن پنجم در سمرقند ولادت یافته و مدتی از جوانی خود را در مولد خویش سمرقند به کسب علوم مشغول بوده، سپس بین سالهای ٥٠٤ و٥٠٦ ه.ق. به خراسان رفته است، زیرا در سال ٥٠٤ ه.ق. در سمرقند از دهقان ابورجا اطلاعاتی دربارۀ رودکی کسب کرده و در سال ٥٠٦ ه.ق. در بلخ به خدمت عمر خیام رسیده و در سال ٥١٠ ه.ق. در طروق طوس خدمت معزّی را دریافته و شعر خود بر او عرضه داشته است، و در همین اوان گویا به خدمت آل شنسب اختصاص یافته و بعد از این تاریخ گاه بخراسان نیز سفر کرده است، از جمله در سال ٥٣٠ ه.ق. مجدداً به نیشابور رفته و قبر عمر خیام را زیارت کرده است. و به سال ٥٤٧ که مابین سلطان سنجر سلجوقی و سلطان علاءالدین غوری در صحرای اوبه در حدود هرات محاربه واقع شده نظامی نیز در لشکر غوریان حضور داشته و پس از شکست غوریه مدتی طویل در هرات مخفی گشته است.
اثر مشهور او کتاب مجمع النوادر، مشهور به چهارمقاله است که اطلاع وی را در باب دبیری (انشاء)، شاعری، نجوم و طب که موضوع کتاب و مقالات چهارگانۀ آن است، نشان میدهد. عروضی خود نیز شاعر بود، از جمله این چند بیت از اوست:

در جهان سه نظامییم ای شاه
که جهانی ز ما به افغانند
من به ورساد پیش تخت شهم
وآن دو در مرو پیش سلطانند
بحقیقت که در سخن امروز
هر یکی مفخر خراسانند
گرچه همچون روان سخن گویند
ورچه همچون خرد سخن دانند
من شرابم که شان چو دریابم
هر دو از کار خود فرومانند

برای اطلاع بیشتر از شرح حال نظامی عروضی و اثر او، رجوع به کتاب چهارمقاله به کوشش محمد معین و نیز به تاریخ ادبیات در ایران از ذبیح الله صفا شود.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران