تأجیل.
[ ت َء ]
(ع مص)
فرمان دادن.
|| مهلت دادن. تمهیل. مقابل تعجیل
تا من به حضرتِ شاه رَوَم و ضَرَرِ تعجیل و منفعتِ تأجیلِ سیاست بازنمایم. (سندبادنامه).
|| درد گردن کسی را علاج کردن.
|| بند کردن.
|| بازداشتن.
|| فراهم کردن آب در مأجل.