یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
دوشنبه 22 مهر 1392 :: 19:32 :: نويسنده : yadgareomr

 

عَرَفاتٍ

 لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ
 أَنْ تَبْتَغُوا فَضْلاً مِنْ رَبِّكُمْ
 فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ
 فَاذْكُرُوا اللهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ
 وَ اذْكُرُوهُ كَما هَداكُمْ
 وَ إِنْ كُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّينَ (198)البقرة

 باكى نيست كه
 در هنگامِ حجّ
 كسبِ مَعاش كرده
 و از فضلِ خدا روزى طلبيد،
 پس آن گاه كه
 از عرفات بازگشتيد
 در مَشعَر
 ذكرِ خدا كنيد
 و به يادِ خدا باشيد كه
 شما را پس از آنكه به ضَلالت (كفر) بوديد
 به راهِ هدايت آورد. (198)البقرة

دوشنبه 22 مهر 1392 :: 19:25 :: نويسنده : yadgareomr


 

 

عَرَفات

  عرفات.
 
[ ع َ رَ ]
 (اِخ)
 آنجا که حج کنند.
 موقف حاج است
 در روز نهم ذی الحجة
 به فاصلۀ دوازده میلی مکه .
 جای توقف کردن حاجیان به منی .
 نام جای ایستاده شدن حاجیان
 به روز عرفه
 که روز حج است .
 وآن صحرائی است .
 فراخ به فاصلۀ نه کروه از مکه .
 حاجیان در آنجا ایستاده شوند
 و لبیک وادعیه خوانند
 و نماز ظهر و عصر در آنجا گزارند
 و به مکه بازگردند. 
 موقف حاج است بر دوازده میلی مکه .
 و آن اسمی است در لفظ جمع
 لذا به صورت معرفه جمع بسته نشود
 زیرا اماکن زایل نگردد.
 و گوئی یک شی ء واحد شده است .
 و اِعراب آن چون اِعراب «مسلمات و مؤمنات » است .
 و تنوین آن شبیه به تنوین مقابله است
 چنانکه در باب مسلمات وجود دارد.
 بدین سبب الف و لام بر آن داخل نشود
 و برخی گویند
 «عرفة» کوهی است
 و «عرفات » جمع عرفة است تقدیراً،
 زیرا گویند «وقفت بعرفة»
 همانطور که گویند «وقفت بعرفات ». 
 جای وقوف حاجیان
 روز نهم ذی الحجة
 و دوازده کروه از مکۀ معظمه بدین نام خوانده شده است
 زیرا آدم و حوا در آنجا آشنا گشتند
 و یا بجهت این است که
 جبرئیل علیه السلام چون به ابراهیم علیه السلام
 مناسک را آموخت به وی گفت «أعرفت ؟»
 و او جواب داد «عرفت ».
 و یا بسبب مقدس و معظم بودن آن است ،
 گوئی به طیب و بوی خوش اندوده باشد.
 و آن اسمی است در لفظ جمع
 لذا بجهت معرفه بودن جمع نگردد.
 و اینکه میگویند «نزلنا عرفة» به صورت مفرد،
 شبیه مولد است
 و عربی خالص و محض نباشد.
 و آن اسمی است مصروف
 چنانکه در قرآن کریم آمده است
 «فاذاافضتم من عرفاتٍ».
 (قرآن ١٩٨/٢).
 در سبب آن گویند
 چون تاء آن بمنزلۀ یاء و واو است در مسلمین و مسلمون ،
 زیرا آن برای تذکیر است
 و تنوین بمنزلۀ نون شده است .
 لذا اگر آن را به صورت نام بکار برند
 به حال خود گذاشته میشود
 چنانکه «مسلمون » را نیز در حالی که نام باشد
 به حال خود میگذارند.
 و بصورت مطلق ، تنوین میگیرد
 و گویند
 هذه عرفاتٌ
 و رأیت عرفاتٍ
 و مررت بعرفاتٍ
 و حالت سومی نیز دارد و آن این است که
 اعراب پیش از نام بودن آن ظاهر گردد
 و تنوین آن مطلقاً ترک گردد و گفته شود:
 هذه عرفاتُ
 و رأیت عرفاتِ
 و مررت بعرفاتِ
 و نسبت بدان عَرَفی شود.
 واحد است به لفظ جمع .
 و برخی گویند آن را مفرد نیست .
 و اینکه «یوم عرفة» گویند لغتی جدید است
 و عربی محض نباشد.
 و سبب آن این است که عرفة و عرفات نام یک جایگاه است
 و حال اینکه اگر «عرفات» جمع می بود
 با عرفة هم معنی نمیگشت .
 بنابراین عرفة و عرفات نامی است از برای یک جایگاه
 و آن محدود است
 از کوه مشرف بر بطن عُرَنة تا جبال عرفة.
 و گویند حد آن ازکوه مشرف بر بطن عُرَنة است
 تا کوههای عرفه
 تا قصر آل مالک و وادی عرفة.
 و برخی گفته اند:
 عرفه قریه ای است
 که در آن مزارع و سبزه زارها و جالیزهای خربزه یافت شود.
 و اهل مکه را در آنجا خانه های زیبائی است
 که در روز عرفه بدانجا فرود میایند.
 و وجه تسمیۀ آن راچنین گفته اند که
 جبرائیل علیه السلام ،
 هنگامی که مناسک را به ابراهیم علیه السلام می آموخت ،
 چون به عرفة رسید به وی گفت «عرفت ؟»
 و او جواب گفت آری .لذا بدین نام خوانده شده است .
 و برخی در سبب تسمیۀ آن گفته اند
 آدم و حواء پس از خروج از بهشت در این نقطه با هم آشنا شدند
 و «تعارف » حاصل کردند.
 و نیز گفته اند سبب آن این است که
 مردم در این جایگاه به گناه خود «اعتراف» می کنند
 و بعضی آن را بجهت تحمل و صبر بر رنجی میدانند که
 برای رسیدن به آن باید متحمل شد،
 چه یکی ازمعانی «عِرف » صبر و شکیبائی و تحمل است .
 
فاذا أفضتم من عرفات فاذکروا الله عند المشعر الحرام .
 (قرآن ١٩٨/٢)
 و هرگاه از عرفات برگشتید
 خداوند را در مشعرالحرام یاد کنید.
 و نهم روز [ از ذی الحجة ] عرفه ،
 که حاجیان به عرفات باشند و حج یابند.

یکشنبه 21 مهر 1392 :: 13:59 :: نويسنده : yadgareomr

 

قِسّیس

 قسیس .
 (مُعَرَّب ، اِ)
 کشیش .
 مِهتَرِ تَرسایان و دانشمند آنها.
 رتبه ای است بعد از اُسقُف و قبل از شَمّاس .
 [لغت نامۀ مرحوم دهخدا]
 
 

شنبه 20 مهر 1392 :: 22:43 :: نويسنده : yadgareomr

 

إمام محمّدِ باقر(ع)

الإمام الخامس
الکوکب الزّاهر
هو محمّد الباقر
زبدة العالمین

 باقر.
 
[قِ]
 (اِخ)
 امام محمد.
 لقب امام [ پنجم ] ابی عبدالله و ابی جعفر
 محمد بن امام علی زین العابدین
 بن امام حسین بن علی بن ابی طالب باشد.
 وی بسال ٥٧ ه.ق. در مدینه تولد یافت ،
 مادرش فاطمه دختر حسن بن علی بود
 ٥٧ سال زندگی کرد
 و در مدینه بسال ١١٤ ه.ق. درگذشت
 و در بقیع نزد پدرش بخاک سپرده شد.
 این لقب بمناسبتِ
 تبحر امام در علوم بایشان داده شده است .
 (از تاج العروس)
 (منتهی الارب).
 چه او علوم النّبیّین را میشکافت .
 (یادداشت مؤلف).
 ولادت آن حضرت روز دوشنبه سیم صفر
 یا در غرۀ رجب سال ٥٧ ه.ق.
 در مدینۀ منوره واقع شد.
 آن حضرت در واقعۀ کربلا حضور داشت
 و در آن وقت چهار سال از سنّ مبارکش گذشته بود،
 مادرش حضرت فاطمه دختر امام حسن مجتبی بود
 که او را امّ عبدالله میگفتند،
 القاب شریفه اش باقر و شاکر و هادی است .
 در تذکرۀ سبط ابن الجوزی مسطور است که
 آن حضرت را باقر نامیدند از کثرت سجود آن حضرت ،
 و بعضی گفته اند که
 آن حضرت را به سبب غزارت و کثرت علمش باقر نامیدند.
 نقش نگین آن حضرت «العزةلِله» و «العزةلله جمیعاً» بوده .
 در تاریخ وفات آن حضرت اختلاف است
 و اقرب احتمال آن است که
 روز دوشنبه هفتم ذی حجۀ سال ١١٤ ه.ق. اتفاق افتاده است
 در مدینۀ مشرفه ،
 و این در ایام خلافت هِشام بن عبدالملک بود،
 و گفته شد که
 آن حضرت را ابراهیم بن ولید بن عبدالملک بن مروان
 به زهر شهید کرده
 و شاید به امر هشام بوده ،
 و قبر مقدس آن حضرت به اتفاق در بقیع واقع شده
 در پهلوی پدر و جدّ بزرگوارش حضرت امام حسن .
 اولاد آن حضرت به روایت شیخ مفید و طبرسی و دیگران
 از ذکور و اناث هفت نفرند:
 ابوعبدالله جعفربن محمد
 و عبدالله
 از بطن ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر،
 ابراهیم و عبیدالله
 از بطن امّ حکیم
 و هر دو در ایام حیات پدردر گذشتند،
 علی و زینب و امّ سلمه
 که از ام ولد بودند
 (بعضی گویند امّ سلمه از مادر دیگر بوده است).
 (از منتهی الآمال).
 [از لغت نامۀ مرحوم دهخدا]

شنبه 20 مهر 1392 :: 08:40 :: نويسنده : yadgareomr

 

عُتبَة بن رَبیعَة

 عتبة.
 
[ ع ُ ب َ ]
 (اِخ)
 ابن ربیعة بن عبدشمس
 مکنّی به ابوالولید.
 از بزرگان قریش در عصر جاهلی است .
 اسلام را دریافت
 و در جنگ بدر با مشرکان بود
 و چون سری بزرگ داشت
 خودی که برای او مناسب باشد یافت نشد
 و پارچه ای بر سر خود بست .
 وی در این جنگ به سال ٢ ه.ق. به قتل رسید.
 (از الأعلام زِرِکلي).
 [لغت نامۀ مرحوم دهخدا]

 

هِند بنت عُتبَة بن رَبیعَة

 هند.
 [ هِ ]
 (اِخ)
 دختر عتبة بن ربیعة بن عبدشمس بن عبدمناف .
 از زنان قریش
 و مادر معاویة بن ابی سفیان است .
 نیز از شاعره های عهد جاهلیّت است
 و از زنان باتدبیر و گشاده سخن به شمار میرود.
 وی در فتح مکّه اسلام پذیرفت
 و بتی را که پیش از آن می پرستید در زیر پای خرد کرد.
 درگذشت او به سال ١٤ هجری قمری واقع شد.
 (از أعلام زِرِکلي).
 وی در جنگ احد حاضر بود
 و پس از قتل حمزه عموی پیامبر
 پاره ای از جگر او را به دندان گرفت
 و بدین سبب به هند جگرخواره یا آکِلَةُ الأَکباد معروف شد.
 
[لغت نامۀ مرحوم دهخدا]

پنج‌شنبه 18 مهر 1392 :: 11:42 :: نويسنده : yadgareomr

 

عَتّاب بنِ أَسید

 عتّاب . [ ع َت تا ]
 (اِخ)
 ابن اسید بن ابی العیص بن امیة.
 از والیان اموی
 و از قریش
 و از مردم مکه و صحابه است .
 وی مردی شجاع ، عاقل و از اشراف عرب بود.
 رسول (ص) در عام الفتح او را بر مکه گماشت
 و ابوبکر نیز او را ابقاء کرد
 و تا به سال ١٣ ه.ق که درگذشت بدان شغل بماند.
 بعض مورّخان گویند
 وی تا اواخر خلافت عمر در ولایت مکه باقی بود
 و بنابر این وفاتش در اوائل سال ٢٣ بوده است .
 (از الأعلام زِرِکلي).
 [لغت نامۀ مرحوم علّامه دهخدا]

یکشنبه 14 مهر 1392 :: 23:32 :: نويسنده : yadgareomr

 

 

 ذوالحِجَّة.
 ماه حَجّ.
 ماه خداوند حج.
 یا ذوالحِجّة الحرام.
 ماه دوازدهم قمری از سالهای قمری عرب.
 پس از ذوالقعدة و پیش از محرّم.
 و آن از اشهر حرم است
 و نام وی در جاهلیت بُرَک و نیز مسبل بود.
 و جمعِ آن ذوات الحِجّة است.
 ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه گوید:
 ثم ذوالحِجّة[أي بعد ذوالقعدة]
 لأنّه الشّهر الّذی کانوا یحجّون فیه.
 و هم در آن کتاب درموضع دیگر گوید:
 ذوالحِجّة:
 فی الیوم الأوّل
 زوج رسول الله ابنته فاطمة من ابن عمّه علی ابن ابیطالب.
 و العشر الأوّل من هذا الشهر
 یسمی المعلومات و الحرم ایضاً
 و یقال أنها هی التی اتم ّ الله الوعد بها مع موسی
 و هو قوله:
 و واعدنا موسی ثلثین لیلةً. (قرآن١٤٢/٧)
 (و هی لیالی ذی القعدة)
 و اتممناها بعشر(و هی الحرم ).
 و الیوم الثامن منه
 یسمّی الترویة،
 لأنّ سقایةالحاجّ بالمسجد الحرام
 کانت تملأ فی الجاهلیّة و الاسلام
 و یسقی الحجیج منه حتی یروون
 و قیل بل لأنّهم کانوا یحملون الماء من مکة علی الروایا
 و هی الجمال التّی یستقی علیه الماء
 و قیل بأنّ فیه فَجَّرَ الله لأسماعیل عین زمزم
 فشرب منها حتّی روی
 و قیل بأنّ فیه تجلی الرّبّ للجبل کما ذکر فی قصّة موسی.
 و الیوم التّاسع یسمی عرفة.
 و هو یوم الحج الاکبر بعرفات
 و یسمی بذلک لتعارف النّاس فیه
 وقت مجتمعهم لقضاء المناسک
 و قیل بل سمّی لتعارف آدم و حوّا بعد هبوطهما من الجنة
 فی موضع مجتمع الناس فیه و هو عرفات
 و فیه اصطفی الله ابراهیم خلیلاً
 و یسمی ایضاً یوم العفو.
 و الیوم العاشر
 یسمی یوم الأضحی و یوم النّحر،
 لنحر القرابین و الهدی فیه و هو آخر ایّام الحج.
 و فیه فدی الذّبیح بالکبش
 و قیل أنّ فیه خلق الصّراط للحساب و القضاء
 و الیوم الحادی عشر
 یوم القرّ، لانّ الناس یستقرون فیه بمنی
 و الیوم الثانی عشر،
 یوم النفر، لأنّ الناس ینفرون فیه متعجلین
 و ایام التشریق
 هی الیوم الحادی عشر و الثانی عشر و الثالث عشر
 و سمیت بذلک لأن لحوم الأضاحی تشرق فیها
 و یقال سمّیت بذلک من قولهم :
 اشرق ثبیر کما نغیر.
 و قال ابن الأعرابی
 سمیت بذلک لأنّ الهدی لاینحر حتی اتشرق الشمس
 وهی الّتی قال الله فیها:
 و اذکروا الله فی ایام معدودات.
 و یکبر عقبها و قبلها عقب کل صلوة.
 و للفقهاء فیمابینهم اختلافات
 فی اوائل صلوةالتکبیر و اواخرها و حدودها متعلقة بصناعتهم.
 و فی السابع عشر
 قتل عثمان بن عفّان رضی الله عنه
 و الیوم الثامن عشر
 یسمّی غدیر خم ،
 و هو اسم مرحلة نزل بها النّبی علیه السلام
 عند منصرفه من حجةالوداع
 و جمع القتب و الرّحال و علاها،
 آخذاً بعضد علی بن ابیطالب علیه السلام
 و قال:ایّها الناس! الست اولی بکم من انفسکم؟
 قالوا: بلی ،
 قال: فمن کنت مولاه فعليّ مولاه.
 اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه
 و انصر من نصره و اخذل من خذله
 و ادر الحق ّ معه حیثما دار.
 و یروی انّه رفع رأسه السماء
 و قال: اللّهم هل بلغت ؟ ثلثاً.
 و فی الرابع و العشرین
 تصدّق امیرالمؤمنین بخاتمه و هو راکع.
 و فی الخامس و العشرین
 قتل عمر بن الخطاب
 و فیه نزلت سورة هل اتی.
 و فی السادس و العشرین
 نزل الاستغفار علی داود.
 و فی التاسع و العشرین
 وقعة الحرة و هی التی قتل فیها بنوامیّة اهل المدینة
 و انتهبت اموالهم
 و هتکت ستورالمهاجرین و الأنصار
 و فضحت نساؤهم.
 فلعن الله من لعنه رسول الله صلی الله علیه وآله
 من المحدثین فی المدینة
 و جعلنا غیر راضین بالفساد فی ارض الله.
 انه خیر موفق و معین و له الحمد بلا نهایة.

 از لغت نامۀ مرحوم علّامه علي أکبر دهخدا.

شنبه 13 مهر 1392 :: 21:10 :: نويسنده : yadgareomr


 إمام جواد علیه السلام

الإمام التّاسع

شمس دار السّلام

الجواد الهمام

نسل المنتجبین

***

 با وجود صغر سن در کمال تمکین و آرام دل و خضوع همه أحوال بود
 هرگز خنده و قهقهة از وی شنیده نشده
 ملازم و خدمۀ خود را دشنام ندادی و با هیچ کس تندی نکردی
 و مشغول بازیچه نگردیدی
 روزی مأمون با جمعیّت و سپاه از راه گذشتی
 جمعی از طفلان مشغول بازی بودند
 آن حضرت در گوشه ای ایستاده بود
 وی را برای بازی طلب نموده
 در جواب فرمود :
 ما للّعب خلقنا
 بل خلقنا للجدّ
 لأمر مهمّ
 مأمون از إستماع این سخن حکمت آمیز آن طفل
 با آن صغارت تعجّب نمود
 پرسید چرا از طنطنۀ پادشاهی من نگریختی؟
 فرمود: جنایتی نبود که از تو بگریزم سلام الله علیه.

 
 ***
 
 
لقب امام محمد بن علی بن موسی الرضا
 بن جعفر علیهم السلام ،
 امام نهم از ائمۀ اثناعشر، ملقب به تقی .
 مولد آن حضرت روز نوزدهم
 یا روز نیمۀ شهر رمضان سال ١٩٥ ه . ق .
 و بمدینه بود.
 مادرش ام ولد بود و سبیکة نام داشت
 و امام رضا علیه السلام او را خیزران نامید.
 امام جواد هنگام رحلت پدر بزرگوارش نه سال داشت
 و بعضی هفت سال نوشته اند.
 شهادت وی بسال ٢٢٠ ه . ق .
 در خلافت معتصم و به امر او بود
 و مدفن شریف آن حضرت نزد جدش امام موسی الکاظم
 معروف و مزار شیعیان است .
 در تاریخ کاظمین عباس فیض آمده :
 امام جواد یگانه فرزندی است که
 از علی بن موسی الرضا گاه رحلت بازمانده است ،
 تولدش به اختلاف روایات در نوزدهم
 یا پانزدهم رمضان
 یا دهم رجب سال ١٩٥ ه . ق .
 در مدینه بوده است ،
 نام مبارکش محمد
 و مشهورترین القابش تقی و جواد
 و معروفترین ِ کنیت های وی ابوجعفر میباشد.
 و چون اسم و لقب و کنیه اش
 با اسم و لقب و کنیۀ جد بزرگوارش امام محمد باقر متحد بود
 برای امتیاز از یکدیگر
 امام باقر را ابوجعفراول
 و این امام را ابوجعفر ثانی خواندند.
 مراتب علم و فضل و کمال او را احدی انکار نکرده
 و برای نمونه
 تنها مباحثۀ آن امام
 با یحیی بن اکثم قاضی القضاة بغداد
 در حال خردسالی
 در محضر مأمون خلیفۀ عباسی کافیست .
 در این مجادله توانایی و احاطۀ امام
 بر کلیۀ ابواب فقه بخوبی روشن میگردد.
 در همین مجلس مناظره
 مأمون دختر خود ام فضل را بعقد او درآورد.
 تاریخ رحلت آن امام نیز در روایات مختلف
 روز آخر ذی قعده
 و پنجم ذی حجه
 و ششم و پانزدهم همان ماه
 بسال ٢٢٠ ه . ق . ضبط شده است .
 برای امام جواد
 بعضی چهار پسر و چهار دختر ذکر کرده اند
 و شیخ مفید در کتاب ارشاد
 امام را دارای دو پسر و دو دختر
 بنامهای علی النقی و موسی بن مبرقع
 و فاطمه و امامه دانسته
 و در هر حال اعقاب آن حضرت
 تنها از امام علی النقی و موسی مبرقع میباشند.

جمعه 05 مهر 1392 :: 23:27 :: نويسنده : yadgareomr


 ذِکرِ سَفَر :

 سُبحانَ اللهِ
 و الحمدُ للهِ
 و لا إلهَ إلَّا اللهُ
 المَلِکُ الحقُّ المُبینُ
 و اللهُ أکبرُ
 و لا حولَ و لا قوّةَ إلّا باللهِ العليِّ العظیمِ
 أستغفرُ اللهَ الحيَّ القیّومَ
 وَ أتوبُ إلیهِ .

جمعه 05 مهر 1392 :: 22:28 :: نويسنده : yadgareomr


 قَالَ عَلِيٌّ (سلام الله علیه و آله) :
                                    
 الْـمَـنِـيَّـةُ  وَ لَا الـدَّنِـيَّـة ...

 المَـــنـیَّـــة
 مَـــــنـیَّـــة یعنی مرگ ، موت ، مُردن .
 
تقدیر ، سرنوشت .

 الـــدَّنـــیَّـــة
 دَنــــــــیَّـــة یعنی پَست و حقیر و فُرومایه ،
 ناکس و زَبون .

 در نـهـج البـــلاغـة

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران