یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
سه شنبه 17 تير 1393برچسب:مداهنة, :: :: نويسنده : علی

مُداهَنَة.
(ع مص)
- ظاهر کردن خلافِ باطن.
خیانت نمودن.
مُصانعت کردن.
بربافتن.
پوشیدن کاری را.
مصانعه و پوشیدنِ ما فی الضّمیر و به خلافِ آن اظهار کردن.
-
نرمی کردن.
سستی کردن.
آسان فراگرفتن.
-
مداهنه عبارت است از مُنکَری و ناپسندی از کسی مشاهده کردن و قادر بر دفعِ آن بودن و به خاطرِ رعایتِ جانبِ مُرتکِب یا جوانبِ دیگر یا به علّتِ کم مُبالاتی و سُستی در کارِ دین مُتَعَرِّضِ او نشدن و دفعش نکردن.

سه شنبه 17 تير 1393برچسب:سطر, :: :: نويسنده : علی

سَطر.
(ع مص)
نوشتن. نبشتن.
- بریدن به شمشیر، یا عامّ است.
-
افکندن بر زمین.

(اِ)
- رَسته و صِنف. رَسته از هر چیز.
-
سطر کتاب. یک خط نبشته یک رده نبشته. خط.

یک شنبه 15 تير 1393برچسب:دَبیبُ النَّمل, :: :: نويسنده : علی

دَبیب
(ع مص)
نرم رفتن.
به نرمی رفتن.
نرم رفتن بر زمین.
-
دَبیبِ نِمال، دَبیبُ النَّمل :
نرم رفتاریِ مورچگان.
حرکت آرام مورچه.
رفتار مورچگان که با سکوت و آرامش همراه است.

شنبه 14 تير 1393برچسب:, :: :: نويسنده : علی

تَــفــریــج.
(ع مص)
- اندوه وابردن.
بردن و دور کردن اندوه.
از دشواری و غم بیرون آوردن.
دور کردن خداوند غم را از کسی.

-
گشادن.
گشایش دادن.
گشادن و وسیع ساختن چیزی را.
-
پیر شدن.

شنبه 14 تير 1393برچسب:, :: :: نويسنده : علی

يَا مَنْ يُنَادَى مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ

فَـجّ.
(ع مص)
- بلند کردن زه کمان را.
-
گشاده نمودن هر دو پای خود را.

(اِ)
راه گشاده میان دو کوه.
ج، فجاج
و آن از شعب گشاده تر باشد.
ج، فجاج، اَفِجّة.

***

وَ جَعَلْنا فِي الْأَرْضِ

رَواسِيَ

أَنْ تَميدَ بِهِمْ

وَ

جَعَلْنا فيها

«فِجاجاً» سُبُلاً

لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ

***

وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ

يَأْتُوكَ رِجالاً

وَ عَلى‏ كُلِّ ضامِرٍ

يَأْتينَ مِنْ كُلِّ «فَجٍّ» عَميقٍ

***

لِتَسْلُكُوا مِنْها سُبُلاً «فِجاجاً»

جمعه 13 تير 1393برچسب:لَمْ يَنْتَهِ, :: :: نويسنده : علی

در سورۀ اقرأ

«لَمْ يَنْتَهِ»

مضارع

مجزوم بلم

و علامة جزمه حذف حرف العلة

********

«ينته»

فعل

مضارع

مجزوم بلم

و علامة جزمه حذف حرف العلة

********

«لَئِنْ لَمْ يَنْتَهِ»

حذفت الياء للجزم

********

«ينته» :

إعلال بالحذف لمناسبة الجزم،

أصله «ينتهي»

***

انتهاء.
(ن ه ي)

بازایستادن از کار و جز آن.
بازایستادن از چیزی.
واایستادن.
دست برداشتن.

پنج شنبه 12 تير 1393برچسب:لَنَسْفَعاً, :: :: نويسنده : علی

در سورۀ اقرأ آمده:

لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِيَةِ :

لنأخذن بناصيته و لنسحبنه بها إلى النار.
و السَّفع :
القبض على الشي‏ء و جذبه بشدّة.
قال عمرو بن مَعديكَرِب

قـــوم إذا يـقـع الــصّـريــخ رأيـتــهـم
مـن بـيـن مـلـجـم مـهـره أو «سـافع»

و قرئ :
لنسفعنّ، بالنون المشدّدة.
و قرأ ابن مسعود، لأسفعا.
و كتبتها في المصحف بالألف على حكم الوقف ...

*******

«لَنَسْفَعاً»
اللام واقعة في جواب القسم
و مضارع
مبني على الفتح لاتصاله بنون التوكيد الخفيفة
و الفاعل مستتر

*******

لَنَسْفَعاً
الوقف عليه بالألف، فرقا بينه و بين النون الثقيلة
و لأنه بمنزلة قولك : رأيت زيدا، ...

 

پنج شنبه 12 تير 1393برچسب:مهیمن, :: :: نويسنده : علی

مهیمن

ایمن کننده از خوف.
آنکه ایمن کند دیگری را از ترس و بیم.
همان مؤمن است که همزۀ اولی قلب به هاء و همزۀ ثانیه قلب به یاء شده است.
محققان را در تحقیق مهیمن سه قول است
یکی آنکه اصلش مآمن است اسم فاعل از (آمن یؤمن ایماناً) مأخوذ از «آمن» به ابقای همزۀ باب افعال در مضارع و اسم فاعل و غیره و همزۀ اول را به «هاء» بدل کردند و ثانی را به یاء به خلاف قیاس چنانچه در صحاح و صراح مذکور است.
دوم آنکه اصلش مأیمن است بر وزن مفیعل اسم فاعل از ایمنة است بر وزن فیعلة که ملحق است به دحرج به الحاق یاء بعد فاء پس همزه را به یاء بدل کردند بر خلاف قیاس و این قول مختار بیضاوی و مدارک و غیره است.
سوم آنکه اسم فاعل است از هیمنه که به معنی حفاظت است ملحق به دحرج و در این صورت هاء اصلی است و یاء برای الحاق و این مختار صاحب شمس العلوم و جلالین است.
- مؤتمن که بیم را دفع کند.
- امین که حق کس را ضایع نکند.
- گواه به راستی.
گواه راست.
گواه.
شاهد.
- مهربان.
- رقیب.
- نگاهبان.
حافظ.
- نامی از نامهای خدای تعالی.
خدا.
صفتی است از صفات خدای تعالی به همۀ معانی.
متکلمان صفت فوق را که از اسماء حسنی است به معنی «شهید» که عالِم به غایب و حاضر است و نیز به معنی گواه یعنی کسی که در قضیه ای حاضر باشد و صحّت آن را به قول تصدیق کند تفسیر کرده اند.

چهار شنبه 11 تير 1393برچسب:باذِخ, :: :: نويسنده : علی

باذِخ
- کوه سخت بلند.
کوه بلند.
جبال بواذخ : کوههای بلند.
- گردن افراز.
ج، بُذَّخ، بَواذِخ.
-
شرف بلند، یقال شرف باذخ.
مجازاً، شرف شامخ. عزّت بلند.

*******

كتاب العين

بذخ‏ :

البَذَخُ‏ : التطاول و الافتخار،

بَذَخَ‏ يَبْذُخُ‏ بَذْخاً و بُذُوخاً.

و رجل‏ بَاذِخٌ‏ و بَذَّاخٌ‏،

قال :

أشم‏ بَذَّاخٌ‏ نمتني‏ البُذَّخُ

و جبل‏ بَاذِخٌ‏ : طويل،

و جمعه‏ بَوَاذِخُ‏ و بَاذِخَاتٌ‏،

و قد بَذَخَ‏ بُذُوخاً.

و أنا أَبْذَخُ‏ منه أي : أفخر و أعز.

سه شنبه 10 تير 1393برچسب:قنوت, :: :: نويسنده : علی

در لغتنامۀ مرحوم دهخدا

قُنوت.
(ع مص)
- فرمانبرداری کردن. و از این معنی است قول خداوند تعالی : القانتین و القانتات.
- خاموش بودن. سکوت کردن.
- بازماندن در سخن. امساک در کلام.
- ایستادن در نماز. و به همین معنی است حدیث : أفضل الصّلوة طول القنوت.
- دعا کردن.
- ذلیل و خوار شدن : قنت له : ذلّ.

*******

در کتاب العین
فراهیدي

قنت‏
و قَنَتُوا لله أي أطاعوه،
و منه‏ القُنُوتُ‏ أي الطّاعة،
و قَانِتُونَ‏ أي مطيعون.
و القُنُوتُ‏ : الدّعاء في آخر الوتر قائما، و منه قوله تعالى : وَ قُومُوا لِلهِ قانِتِينَ‏، و قوله‏ : أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ‏ آناءَ اللَّيْلِ، و هو الدّعاء قياما هاهنا.
و قَنَتَتِ‏ المرأةُ لزوجها أي أطاعته.

*******

جمهرة اللغة
ابن دُرَید