|
یادگارِعُمر درباره وبلاگ حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
نويسندگان یکشنبه 24 آذر 1392 :: 11:51 :: نويسنده : yadgareomr
ضرب المثل : نکوبین باش اگر عقلت بجای ست یکشنبه 24 آذر 1392 :: 08:56 :: نويسنده : yadgareomr
ابوالاسود دئلی . [ اَ بُل اَ وَ دِ دُ ءَ ] (اِخ ظالم بن عمرو بن سفیان بن جندل و بعضی گفته اند سلیمان بن عمرو و به گفتۀ برخی سلیمان بن عامر و جمعی دیگر نام او را عمر بن حلس بن نفاثة بن عدی بن دئل بن بکر بن عبدمناف بن کنانة المکنی باَبی الاسود الدئلی یا الدولی به ضم دال مهمله و فتح همزه یا واو منسوب به دُوَل به فتح واو یا دئل به کسر همزه، و آن قبیله ای است از کنانه و اینکه همزه را در نسبت فتحه داده اند برای احتراز از توالی کسرات است و یکی از محشین اصبهانیین اواخر که بر شرح الفیۀ عبدالرحمن سیوطی حاشیه نوشته گوید که نسبت او به دیلم است و از کسائی و ابی عبید و ابی محمد بن حبیب آرند که نسبت دئلی به دیل به کسر دال مهمله و سکون یاء است و صاحب منتهی المقال گوید بعضی گفته اند دئلی به کسر دال و فتح همزه و دئل به این صورت نام جانوری است میان راسو و روباه و ابن حجر در تقریب گوید نام او ظالم بن عمرو است و بعضی گفته اند عمروبن ظالم و بعضی عمیربن ظلیم و بعضی عمروبن عثمان و بعضی عثمان بن عمرو و بخاری صاحب کتاب الکنی گوید عمرو بن سفیان بن ظالم یا سارق بن ظالم و صاحب روضات گوید از این جهت گفته اند که در اسم و نسب و نسبت او اختلاف بسیار است و بعض از مورخین عامه گویند او تابعی و از مردم بصره است. ذهبی و ابن حجر گفته اند وفات او به سال ٩٩ ه.ق بود و به قول خلیفة بن خیاط در طاعون جارف به سال ٦٩ ه.ق به هشتاد و پنج سالگی و بعضی گویند پیش از طاعون به علت فالج و بعضی گفته اند وفات او در زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز بود به سال ١٠١ ه.ق و در کتاب وفیات الاعیان آمده است که او از سادات تابعین و اعیان آنان است و در رأی و عقل اشد و اکمل رجال است و بصری است و بعضی گفته اند که او معلم اولاد زیاد بن ابیه بود آنگاه که ولایت عراق داشت و گویند او را در بصره خانه ای بود و همسایه ای که او را می آزرد پس آن خانه بفروخت او را گفتند خانۀ خویش بفروختی گفت همسایه را فروختم و این گفتۀ او مثل شد و خلیفة بن الخیاط گوید آنگاه که عبدالله بن عباس عامل امیرالمؤمنین علیه السلام از بصره بحجاز شد ابوالاسود را بجای خویش نصب کرد و او تا قتل امیرالمؤمنین علیه السلام بدان مقام ببود و در اغانی آمده است که او سفری بفارس و اصفهان رفته است. و صاحب طبقات از قول جاحظ گوید در همۀ طبقات او جای دارد و در هر طبقه مقدم افراد آن طبقه است. از جمله در طبقۀ تابعین و فقها و محدثین و شعرا و اشراف و فرسان و امرا و دهاة و نحاة و حاضرجوابان و شیعه وبخلاء و صُلع و بُخرِ اشراف. و مرگ او به سال ٦٩ بوده است بطاعون جارف. و او را واضع علم نحو گویند و گویند حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام بدو فرمود کلام بر سه گونه است اسم و فعل و حرف و فرمود آن را کامل کن و بعضی گفته اند که او معلم اولاد زیاد بن ابیه بود آنگاه که زیاد حکومت عراق داشت و روزی ابوالاسود نزد وی رفت و گفت اصلح الله الامیر می بینم عرب را که با دیگر مردم آمیخته اند و زبانشان بگشته است آیا رخصت کنی تا من چیزی وضع کنم عرب را تا بشناسند و زبان خویش بدان راست کنند زیاد اجازت نکرد و سپس مردی نزد زیاد آمد و گفت اصلح الله الامیر توفی ابانا و ترک بنون، بجای توفی ابونا و ترک بنین و زیاد از شنودن آن طیره گشت و گفت ابوالاسود را بخوانید و چون او حاضر آمد گفت آنچه از وضع آن ترا نهی کردم اینک امر می کنم و باز گفته اند ابوالاسود روزی بخانه درآمد و یکی از دختران او گفت ما اَحسن السماء بضم نون احسن و کسر همزۀ سماء و او در جواب گفت یا بُنیة نجومها دختر گفت من نپرسیدم که چه چیز از آسمان بهتر است بلکه شگفتی نمودم ابوالاسود گفت پس بگوی ما اَحسن َ السماءَ. در این وقت بوضع قواعد نحو پرداخت و باز گفته اند که زیاد بدو گفت که برای مردم قواعدی بنه تا پیشوای آنان باشد و کتاب خدای تعالی را بدان بدانند و او تن زد تا روزی که ابوالاسود شنود که کسی این آیت میخواند: انّ الله بَريء من المشرکین و رسوله (٣ گفت گمان نمیکردم کار مردم تا اینجا کشیده باشد و نزدزیاد شد و گفت اینک امر امیر بجای آرم بگوی مرا کاتبی زودیاب و تیزفهم دهند وی را کاتبی از عبدالقیس بدادند و او نپسندید و دیگری را بیاوردند بدو گفت آنگاه که من دهن باز کنم در ادای حرفی نشانی بر بالای آن نه و چون لب ها گرد کنم نشانه در پهلوی آن گذار و چون هر دو لب فراهم آرم نشانه بزیر وضع کن و او چنین کرد. و جلال الدین سیوطی از ابن انباری و او از طریق عتبی آورده است که معاویه بزیاد نوشت تا عبیدالله را نزد وی فرستد و عبیدالله پیش معاویه شد و با او سخن گفت و در سخن لحن آورد معاویه بزیاد نوشت از تو سزد فرزندی چون عبیدالله را مهمل گذاردن . در این وقت زیاد ابوالاسود را بطلبید و گفت این سرخ پوستان ، و مراد او عجم بود، زبان عرب تباه کردند چه شود که چیزی بنهی تا مردم کلام خود بدان راست کنند و کتاب خدای فهم کنند و ابوالاسود امتناع ورزید و زیاد حیلتی اندیشید و مردی را گفت در راه بنشین بر طریق ابوالاسود و چون او بگذرد آیتی از قرآن بغلط برخوان و آن مرد چنین کرد و آیة مذکور بکسر لام رسول بخواند و آن بر ابوالاسود سخت ناگوارآمد و گفت منزه است خدا از آنکه از رسول خود برائت جوید و بفور نزد زیاد شد و گفت کنون خواستۀ تو بجای آرم و چنان بینم که شروع باعراب قرآن کنم مرا سی مرد فرست و زیاد آن مردم بدو بفرستاد و ابوالاسود از آنان ده تن برگزید و در آخر یک تن از عبد قیس را اختیار کرد و گفت مصحف برگیر و با رنگی جز مداد آنگاه که من دهن بگشایم نقطه بر سر حرف نه و چون دهان گرد کنم نقطه بر جانب حرف گذار و چون دو لب بهم نزدیک آرم نقطه در زیر حرف وضع کن و چون غنه ای در یکی از این حرکات یابی دو نقطه بگذار و از اول قرآن تا آخر بدین گونه بنوشت سپس کتاب مختصر که بدو نسبت کنند بنگاشت . و ابوالقاسم زجاجی از ابی جعفر طبری و او از مسلم باهلی آرد که ابوالاسود گفت روزی بخدمت امیرالمؤمنین علی علیه السلام شدم و او را دیدم سر بفکرت فروبرده گفتم امیرالمؤمنین چه میاندیشد گفت من در این شهر شما لحنی شنیدم و خواستم کتابی در اصول عربیت وضع کنم پس گفتم اگر امیرالمؤمنین چنین کند ما را احیا کند و این زبان در میان ما پایدار ماند و سه روز پس از آن بخدمت او مشرف شدم و او صحیفه ای نزد من افکند در آن نوشته : بسم الله الرحمن الرحیم . الکلام کله اسم و فعل و حرف فالاسم ما انباء عن المسمی و الفعل ما انباء عن حرکة المسمی و الحرف ما انباء عن معنی لیس باسًسم و لا فعل . پس فرمود دنبال آن بیار و بر آن بیفزای و بدان که چیزها بر سه گونه اند ظاهر و مضمر و چیزی که نه ظاهر است و نه مضمر و فضل دانشمندان در دانستن این قسم سوم است . ابوالاسود گوید چیزهائی من گرد کردم و بر او عرض کردم و از آن جمله بود حروف نصب و نوشته بودم که حروف نصب اِن ، اَن ، لیت َ، لعل ّ، کأن ّ است امیرالمؤمنین علی فرمود لکن را فراموش کردی گفتم آنرا از این طائفه نمی شمردم فرمود آری ، لکن ّ نیز از این قبیل است . و نیز گفته اند سبب اختراع نحو این بود که ابوالاسود را دختری بود و شبی در تاریکی رخشانی ستارگان او را شگفت آمد و گفت یا ابَت ما احسن ُ السماء ابوالاسود گفت نجومها چه گمان برد که دختر از بهترین چیز آسمان سؤال کند و بعضی گویند دختر ابوالاسود گفت ما اشدّ الحرّ او در جواب گفت شهر آب دختر گفت من چیزی نپرسیدم و خبری گفتم . پس ابوالاسود بخدمت امیرالمؤمنین علی شد و قصه بازگفت . علی علیه السلام فرمود مخالطت عجم سبب این لحنهاست و باز گویند امیرالمؤمنین علی علیه السلام بدو فرمود الفاعل مرفوع و المفعول منصوب و المضاف الیه مجرور. و ابن الندیم گوید مردی از اهل زندخان مسمی بسعد روزی زمام اسب خود را در دست داشت و پیاده میرفت ابوالاسود بدو گفت ما لک یا سعد لم لاترکب و او بجواب گفت ان ّ فرسی ضالع و از ضالع ظالع خواست و ابوالاسود در این وقت بنوشتن علم نحو پرداخت و باز صاحب الفهرست گوید که بیشتر علما برآنند که نحو را ابوالاسود دئلی آورد و وی از امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب گرفت و بعضی دیگر گویند واضع نحو نصربن عاصم الدئلی یا لیثی است و بخط ابی عبداللهبن مقله خوانده ام که او از ثعلب روایت کرده و او از ابن لهیعه و او از ابی النضر که اول کس که وضع عربیت کرد عبدالرحمن بن هرمزبود - انتهی . شعبی گوید: ما کان اَعف ّ اطرافَه وَ اَحضرَ جوابه . و باز گویند آنگاه که وی بقبیلۀ بنی قشیر نزول کرد و آن قبیله نصاب و ابوالاسود شیعی بود بنوقشیر شبها بدو سنگ افکندندی روزی ابوالاسود به آنان گفت چرا با من این کنید گفتند ما این سنگ ها نیفکنیم این سنگها از جانب خدا آید گفت دروغ میگوئید چه اگر افکننده خدای بودی خطا نکردی . وقتی اعور به او گفت چیز و نیم چیز و نه چیز چه باشد؟ گفت اما چیز بینا را گویند مانند من و نه چیز نابینا را و اما نیم چیز یکچشم بود مانند تو. و وقتی بدو گفتند تو ظرف علم و وعاء حلمی و تنها عیب تو امساک تست ، گفت بهترین ظرف و وعاآن است که ممسک باشد. و زمانی او خانۀ خویش ببصره برای آزاری که از همسایه میدید بفروخت از او پرسیدندخانۀ خویش بفروختی ؟ گفت نه بلکه همسایه را فروختم .و نوبتی ابن زیاد بدو گفت اگر ترا کِبَر سن مانع نبودی دستیاری من میکردی گفت اگر در فن کشتی مرا بکار خواهی گرفت مقدور من نیست و اگر از عقل و ادب من استفاده خواهی کردن آن امروز در من کاملتر از روزگار جوانی من است . و ابن الندیم گوید دیوان او را سکری ابوسعید و اصمعی و ابوعمرو شیبانی گرد کرده اند. نسبت ابداع نحو، علمی عظیم و ژرف و تالی فلسفه و ریاضی به یک فرد عرب بدوی آنهم در دورۀ سادگی صرف و بدویت بحتۀ عرب ، یعنی نیمۀ اول مائۀ اول هجری بافسانه شبیه تر است . و در ایجاد آن متوسل به اعجاز شدن یعنی ابتکار نحو را به پسر عم و داماد رسول صلوات اللهعلیه انتساب کردن و محفوف بودن نام و نسب و نسبت و عمل و زمان ابوالاسود به این حدّ عجیب از شک و تردید، خرافی و نیش غولی بودن این دعوی را تقویت میکند. و بقول شاعر: یکشنبه 24 آذر 1392 :: 00:43 :: نويسنده : yadgareomr
أبوالعلاء. [ اَ ب ُ ل ع َ ] (اِخ) معرّی. احمد بن عبدﷲ بن سلیمان بن محمد بن سلیمان بن احمد بن سلیمان بن داود المطهر بن زیاد بن ربیعة بن الحارث بن ربیعه ٔ تنوخی معری. شاعر لغوی. وی در فنون ادب استاد بود و نحو و لغت را در معره از پدر خویش و به حلب از محمد بن عبداﷲ سعد نحوی فرا گرفت و ابن خلکان گوید : او را تصانیف کثیرۀ مشهوره و رسائل مأثوره است و از نظم او راست : لزوم ما لایلزم در پنج جزء یا نزدیک آن و نیز او راست : سقط الزند که خود او را شرح کرده و «ضوءالسقط» نامیده است و نیز شنیده ام که کتابی دارد موسوم به الایک والغصون و آن معروف است به «الهمزة و الردف» و نیز او را در ادب نزدیک صد جزء است. او علامه روزگار خویش بود و ابوالقاسم علی بن محسن تنوخی و خطیب ابوزکریای تبریزی از وی ادب فراگرفتند. ولادت او به روز جمعه 27 ربیع الاول سال 363 ه.ق به معره بود و در اول سال 67 ه.ق به آبله نابینا شد و آنگاه که از تصنیف کتاب لامع غریری در شرح شعر متنبی فارغ شد و مردم آن کتاب نزد وی خواندند وصف او در افواه افتاد و ابوالعلا در این وقت گفت : گوئی متنبی با چشمی غیب بین در این بیت نظر بمن داشته است که گفت : شنبه 23 آذر 1392 :: 23:19 :: نويسنده : yadgareomr
علی بن عیسی بن ماهان. از سرداران و امرای بزرگ عهد عباسیان و از ولاة خراسان است. وی در سال ١٨٠ ه.ق از جانب هارون الرشید خلیفۀ عباسی به حکومت خراسان منصوب گشت. و به خراسان رفت و طاهر بن حسین مشهور به ذوالیمینین را از جانب خود به فوشنج فرستاد. در سال ١٩١ ه.ق هارون الرشید، علی بن عیسی را به سبب ارتکاب ظلم از حکومت خراسان عزل کرد و هرثمة بن اعین را به جای او فرستاد. هرثمة نیز علی بن عیسی را دستگیر کرد و با بندی گران به جانب بغداد روانه ساخت. چندی بعد وقتی امین به خلافت رسید علی بن عیسی از جمله کسانی بود که به همراهی فضل بن ربیع ذوالرِیاستین امین را تشویق به خلع مأمون از ولایت عهدی کردند. در سال ١٩٥ ه.ق علی بن عیسی به فرماندهی شصت هزار سوار از جانب امین به جنگ مأمون روانه گشت. زبیده مادر امین، علی بن عیسی را سفارش کرد که مأمون مانند فرزند من و مورد علاقۀ من است لذا وقتی او را دستگیر ساختی با او به ملاطفت رفتار کن و دست بند سیمین بر دستهای او زن. علی نیز با اعتماد کامل به پیروزی خود به جانب خراسان روان گشت و با سپاه چند هزار نفری طاهر بن حسین بن مصعب خزاعی مشهور به ذوالیمینین، که از جانب مأمون مأمور جنگ با علی شده بود، برخورد کرد و در جنگی که بین دو سپاه روی داد، علی بن عیسی کشته شد و طاهر پس از چندی توانست بغداد را تسخیر و امین را دستگیر کند. شنبه 23 آذر 1392 :: 22:52 :: نويسنده : yadgareomr
أبودُلَف. انما الدنیا ابودلف و دیگر از شعراء مادح او ابوتمام طائی است ونیز بکر بن نطاح که گوید : یا طالباً للکیمیاء و علمه و گویند ابودلف او را بدین دو بیت ده هزار درم صله داد و این امیر را با آنکه خدمت خلفا داشت کتب بسیار است از جمله : کتاب النزه. کتاب سیاسة الملوک. کتاب السلاح. کتاب البزاة و الصید و این کتاب ظاهراً همان است که ابن الندیم کتاب الجوارح و اللعب بها یاد میکند. و باز ابن الندیم گوید او را صد ورقه شعر است... شنبه 23 آذر 1392 :: 19:16 :: نويسنده : yadgareomr
قُـطـرُب. إن کـنـت لـسـت مـعـي فـالـذّکــر مـنـک مـعـي وی به سال ٢٠٦ ه.ق در بغداد درگذشت. قطرب معلم فرزندان أبودُلَف قاسم بن عیسی بود و پس از وی فرزندش حسین بن قطرب به معلّمی آنان برگزیده شد. او راست ١ - الارجوزة القطربیة، و این منظومه ای است در شصت و اندی بیت مشتمل بر الفاظی که معانی آنها به اختلاف حرکات آنها مختلف میشود و چنین آغاز میگردد : یا مولعاً بالغضب و الهجر و التجنب ٢ - المثلث در لغت، این کتاب به کوشش استاد دیلمار در مربورگ به سال ١٨٥٧ م به چاپ رسیده و ارجوزة با شرح آن از بعض ادباء در الجزایر به سال ١٣٢٥ ه.ق طبع شده است ٣ - هذا ما قال قطرب فی کتاب ما خالف فیه الانسان البهیمیة الوحوش و صفاتها، این کتاب به کوشش استاد جابر با کتاب اسماء الوحوش اصمعی در وین به سال ١٨٨٨ م چاپ شده. شنبه 23 آذر 1392 :: 19:05 :: نويسنده : yadgareomr
مِصْبَاحُ الشَّرِيعَةِ، شنبه 23 آذر 1392 :: 17:02 :: نويسنده : yadgareomr
... وَ إِذَا الْـتَـفَـتَ الْـتَـفَـتَ جَـمِـيـعــاً. شنبه 23 آذر 1392 :: 16:22 :: نويسنده : yadgareomr
بلاغت. شنبه 23 آذر 1392 :: 08:42 :: نويسنده : yadgareomr
درایة. |
||
|
|