تَمَطّی.
م ط و
[ ت َ م َط طی ]
(ع مص)
دراز شدن روز و جز آن.
|| خویشتن یازیدن [کش و قوس رفتن] و خرامیدن.
یازیدن و خرامیدن.
خرامیدن.
و قیل هو مأخوذ من المطیطة هو الماء الخاثر فی اسفل الحوض لانه یتمطط; ای یتمدد.
و این مانند تَظَنّی در ظنّ است.