یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
جمعه 23 اسفند 1392 :: 13:44 :: نويسنده : yadgareomr

حضرت زهراء سلام الله علیها

فاطمة. [ طِ م َ ] (اِخ)
دختر محمد بن عبدالله (ص)، پیامبر گرامی اسلام. در بیستم جمادی الآخرة به سال پنجم بعثت در مکه به دنیا آمد. مادرش خدیجه (س) بود. او را به القاب سیّدة نساء العالمین، طاهرة، صدیقة، زاکیة، راضیة، مرضیّة، بتول، زهراء و مادرشان را به لقب بنت خویلا خوانده اند. او زوجۀ عليّ بن أبي طالب (ع) و مادر إمامین حسنین (ع) است.
شیخ طوسی (ره) و اکثر علماء ذکر کرده اند که ولادت آن حضرت روز بیستم جمادی الآخرة سال دوم بعثت و به روایتی سال پنجم بعثت اتفاق افتاده و مادرشان حضرت خدیجه (س) بوده است، و مطابق روایات و احادیث فاطمه (س) در شکم مادر سخن میگفته است. فضایل و مناقب آن مخدّره زیاده از آن است که در اینجا ذکر شود. وفات آن حضرت در سیُم جمادی الآخرة واقع شده.
وفاتشان را به سال ١١ هجری قمری نوشته اند و گویند شش ماه پس از وفات پدرشان از دنیا رفته اند. از ایشان ١٨ حدیث صحیح نقل شده است.

یکشنبه 18 اسفند 1392 :: 18:45 :: نويسنده : yadgareomr

جَلَّ جَنابُ الْحَقِّ عَنْ
أنْ يَكونَ شَريعَةً لِكُلِّ وارِدٍ،
أوْ
يَطَّلِعَ عَلَيْهِ
إلاّ واحِدٌ بَعْدَ واحِدٍ.
وَ لذَلِكَ
فَإنَّ مَا یَشْتَمِلُ عَلَيْهِ هَذا الْفَنُّ
ضُحْكَةٌ لِلْمُغَفَّلِ،
عِبْرَةٌ لِلْمُحَصِّلِ،
فَمَنْ سَمِعَهُ
فَاشْمَأَزَّ عَنْهُ
فَلْيَتَّهِمْ نَفْسَهُ،
لَعَلَّها
لا تُناسِبُهُ،
وَ
كُلٌّ مُيَسَّرٌ؛
لِما خُلِقَ لَهُ.

بزرگتر است‌ جناب‌ حقّ از اينكه‌ راه‌ و آبشخوار براي‌ هر شخص‌ واردي‌ قرار گيرد،
و يا آنكه‌ هر کسی بر وي‌ اطّلاع‌ حاصل‌ نمايد مگر يكنفر پس‌ از نفر دگر.
بدينجهت‌ ميـباشد كه‌ آنچه‌ را كه‌ اين‌ فنّ بر آن‌ اشتمال‌ دارد، اسباب‌ مسخره‌ و خندۀ شخص‌ِ سفيه‌ و نافهم‌، و عبرت‌ براي‌ شخص‌ پيـجو و فهيم‌ است.
بنابراين‌، كسيـكه‌ بر مطالب‌ آن‌ مطّلع‌ گردد، و اشمئزاز پيدا نمايد بايد خودش‌ را متّهم‌ كند،
به‌ علّت‌ عدم‌ تناسب‌ نفس‌ِ وي‌ با اين‌ فنّ؛
هر كس‌ آسان‌ و موافق‌ است‌ با چيزي‌ كه‌ براي‌ آن‌ آفريده‌ شده‌ است‌ (هر كسي‌ را بهر كاري‌ ساختند).

یکشنبه 18 اسفند 1392 :: 18:11 :: نويسنده : yadgareomr

412 -
وَ قَالَ (ع) :
             كَفَاكَ
             أَدَباً لِنَفْسِكَ
             اجْتِنَابُ
             مَا تَكْرَهُهُ مِنْ غَيْرِك‏.


پنج‌شنبه 15 اسفند 1392 :: 12:27 :: نويسنده : yadgareomr

ای «سـنــائــی» بـه قــوّتِ ایمان
مدحِ حیدر(ع) بگو پس از عثمان

 بــــا مــدیــحــش مـــدائــــحِ مُــطـلــق
  «زَهَقَ الباطِل» ست  و «جاءَ الحَقّ»

دوشنبه 12 اسفند 1392 :: 11:27 :: نويسنده : yadgareomr

جُمادی

جمادی
[ ج ُ دا ]
نام دو ماه است (از ماههای قمری) جمادی الاولی و جمادی الآخرة، ماه پنجم و ششم از ماههای قمری.
و رمز آن در کتابت ج ١ و ج ٢ میباشد.
ج، جُمادَیات.
-
جمادی خمسه : ماه جمادی الاولی است و جمادی ستة ماه جمادی الآخرة است.
خمسه وسته گفتن برای آن است که ماه پنجم و ماه ششم سال قمری است.

ز مـحــرّم چـو گـذشـتــی بُـوَدَت مــاه صـفـر
دو ربـیــع و دو جُــمـــادی ز پـی یـکـدیـگـر

رجب است از پی و شعبان، رمضان و شوّال
پس به ذي قعده و ذي حجّة بـکن نیک نـظـر

جمادی الاولی [ ج ُ دَل او لا ]
ماه پنجم از ماههای قمری.

جمادی خمسة [ ج ُ دا خ َس َ ]
نام جمادی الاولی است؛ چه ماه پنجم عربی است.

یکشنبه 27 بهمن 1392 :: 08:46 :: نويسنده : yadgareomr

سیّد احمد هاتف اصفهانی رحمة الله علیه
قرن دوازده ه.ق


سید احمد اصفهانی که هاتف تخلص یافت نسباً از سادات حسینی است. اصل خاندان او چنانکه از تذکره ها برمی آید از قصبۀ اردوباد آذربایجان بوده که در زمان پادشاهان صفوی از آن سامان به اصفهان آمده و در این شهر مسکن گزیده اند. هاتف در نیمۀ اول قرن دوازدهم در اصفهان متولد شده. در جوانی به تحصیل ریاضی و حکمت و طبّ پرداخته است و در این فنون گویا از محضر میرزا محمدنصیر اصفهانی استفاده کرده است. و در شعر مشتاق را به راهنمائی و استادی خود پذیرفته است. در حلقۀ درس میرزا محمدنصیر و مشتاق با صباحی و آذر و صهبا دوستی تمام یافته، و رشتۀ این دوستی بین شاگردان مزبور و استادان ایشان از طرفی و بین صباحی و آذر و هاتف و صهبا از طرف دیگر تا آخر عمر پایدار مانده است. از ماده تاریخهائی که در دیوان هاتف دیده میشود چنین برمیـآید که هاتف در آخر عمر به یک جا قرار نداشته و غالباً بین سه شهر اصفهان و قم و کاشان در سفر و رفت و آمده بود، چنانکه در سال 1184 در قم به سر میبرده و در 1187 در اصفهان، در 1195 و 1196 در کاشان بوده، آخر عمر را به قم آمده و در اواخر سال 1198 در آن شهر فوت کرد و به خاک سپرده شده است ...
 بنابه گفتۀ بعضی سیداحمد هاتف در ابتدای عمر در اصفهان به علافی سر میکرده و مشرب عرفانی داشته است. از احوال او بیش از این اطلاعی در دست نیست.
ادوارد براون میـنویسد: «اگرچه سید احمد هاتف اصفهانی معاصر و دوست لطفعلی بیک آذر بوده در آتشکده هیچ مطلب خاص نسبت به او مندرج نیست فقط ستایش مبالغه آمیزی از او دیده میشود زیرا که می نویسد: «در فن نظم و نثر تازی و فارسی ثالث اعشی و جریر و تالی انوری و ظهیر است».
از اشعار هاتف دیوان کوچکی نزدیک دوهزار بیت در دست است که شامل غزل و قصیده و رباعی و قطعه وترجیع بند است. با اینکه تذکره نویسان از جمله صاحب آتشکده از راه مبالغه او را در نظم تازی چیره دست دانسته اند، از اشعار عربی او چیزی در دست نیست.
عباس اقبال می نویسد: «یقین است که هاتف اندکی شعر به عربی سروده بوده که آن هم شاید به علت بی اعتنایی مردم زیاد معمول و متداول نشده است».
ولی وحید دستگردی در مقدمۀ دیوان هاتف می نویسد: «پیوسته در جستجوی اشعار و قصاید عربی هاتف بوده تا در این اواخر خبر یافتم که در تذکره «نگارستان دارا» تألیف میرزا عبدالرزاق خان دنبلی مفتون تخلص ضبط و نسخۀ تذکره ای هم در کتابخانۀ استاد فاضل محترم آقای سعید نفیسی موجود است. پس با شوق تمام کتاب را به رسم امانت دریافت، و آن قصائد و قطعات عربی بی نظیر را که میتوان گفت از زمان هاتف تاکنون کمتر کسی به این پایه و مایه شعر عربی سروده است استنساخ کردم».
سبک هاتف:
ملک الشعرای بهار می نویسد: «پس از انقراض صفویه سبک نظم و نثر و نقاشی یک مرتبه تغییر یافت. انجمنی از شعرا که مشتاق و هاتف و آذر و رفیق و طبیب و عاشق اعضاء آن بودند سبک عراقی را از نو در شعر به وجود آوردند. روی هم رفته هاتف چنانکه مشهور است سخنور چیره دستی نیست. و در شاعری شیوۀ تازه نیاورده، از نظر لفظ و معنی پیرو «سعدی» است. غزلهای وی از غزلهای شیخ متأثر است. گاهی تعبیرات شیخ را با بیانی دیگر در ابیات خود می نشاند ...
اما دربارۀ ترجیع بند او محمد معین می نویسد: «هاتف» ترجیعبند بسیار لطیفی دارد که از شاهکارهای ادبیات پارسی است و آن مشتمل است بر پنج بند، که بند اول در توصیف کوی مغان و بند دوم در گفت وشنود با ترسا و سه بند دیگر حاوی حقایق عرفانی است. ... به قول ادوارد براون «ترجیعبند دلپسند هاتف سرآمد تمام اشعار صوفیانه است که در قرن هیجدهم میلادی سروده شده است.»

یکشنبه 27 بهمن 1392 :: 08:25 :: نويسنده : yadgareomr

یَسوعی:
عیسوی.
مسیحی.
ترسا.
نصرانی.
ج، یسوعیون، یسوعیین.
این فرقه به نام ژزوئیت ها نیز خوانده می شوند.
فرقۀ کوچکی از مسیحیان که پیرو مسلک ایگناس دولوایولای قدّیس میـباشند و معتقد به سه اصل تقوی، فقر و اطاعت از پاپ هستند.

پنج‌شنبه 24 بهمن 1392 :: 14:53 :: نويسنده : yadgareomr

فریدون

در زبان پهلوی فرتن، یکی از بزرگان داستانی مشترک اقوام هند و ایرانی است.
پادشاهی است معروف که ضحاک را دربند کرد.
مطابق شاهنامۀ حکیم فردوسی او پسر آتبین و از نسل جمشید است که پس از مشاهدۀ ستمگریهای ضحاک تازی علیه او قیام میکند و با دستیاری کاوۀ آهنگر، ضحاک را دستگیر و در کوه دماوند زندانی میکند و خود به پادشاهی ایران میـرسد. سپس در پایان عمر سرزمین وسیع قلمرو خود را میان پسرانش سلم و تور و ایرج تقسیم میکند و ایران را به ایرج میـسپارد. سرانجام سلم و تور توطئه میکنند و ایرج را به قتل میرسانند. و جنازۀ ایرج را نزد پدر می آوردند و فریدون پس از زاری و نالۀ بسیار مقام او را به پسرش منوچهر میدهد و منوچهر به جنگ عموهای خود میرود و بنیاد جنگهای ایران و توارن نهاده میشود. فریدون در پایان سلطنت پانصدسالۀ خود تاج شاهی را بر سر منوچهر میگذارد و از این جهان رخت برمیـبندد.
فریدون در ادبیات فارسی به عنوان مظهر قدرت و پیروزی مورد تشبیه قرار گرفته است...

فــریــدونِ فــرّخ فــرشـتـه نـبـود
ز مُشک و ز عنبر سرشته نبود

بـه داد و دِهِش یـافت آن نیکویی
تو داد و دهش کن؛ فریدون تویی

پنج‌شنبه 24 بهمن 1392 :: 14:41 :: نويسنده : yadgareomr

سیاوَخش

نام پسر کیکاوس و پدر کیخسرو ... در روایات داستانی چنین آمده است که سودابه زن کیکاوس و نامادری سیاوخش بدو عاشق شد و سیاوش را به خود خواند، لیکِن وی تن نداد. چون سودابه از او نومید گشت، کار را بر شویِ خود مشتبه نمود و بدو گفت: سیاوش در من طمع بسته است. سیاوش انکار نمود، کیکاوس او را فرمود تا از میان آتش بگذرد، و او سالم از آتش بیرون شد و به توران زمین نزد افراسیاب رفت، و با دختر او فرنگیس ازدواج کرد. ولی به تحریک گرسیوز برادر افراسیاب کشته شد. کیخسرو پسر سیاوش و فرنگیس است.

پنج‌شنبه 24 بهمن 1392 :: 06:55 :: نويسنده : yadgareomr

415 -
وَ قَالَ (ع) فِي صِفَةِ الدُّنْيَا : تَغُرُّ وَ تَضُرُّ وَ تَمُرُّ ...

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران