یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
پنج‌شنبه 03 بهمن 1392 :: 22:42 :: نويسنده : yadgareomr

لاما

کشیش بودائی تبت. نامی که به رؤسا و پیشوایان دین بودائی که در تبت و مغلستان انتشار دارد اطلاق گردد و اینان ماناسترها و عبادتگاههای این دو کشور را پر کرده اند و به این مناسبت مذهب بودا را مذهب لاما نیز مینامند. قائد اعظم این روحانیون و تمام پیروان آئین مذکور را «لاما» و یا «دالایی لاما» خوانند و اقامتگاهش شهر لهاسا کرسی تبت است.

***

لامائیسم

گونۀ خاصی از طریقۀ بودا که خصوصاً در تبت انتشار بسیار یافته است و کشیشان آن را «لاما» گویند.

پنج‌شنبه 03 بهمن 1392 :: 22:29 :: نويسنده : yadgareomr

عِراق

کشور عراق یا عراقِ عرب در حال حاضر از ممالک، واقع در جزیرة العرب و همجوار کشور ایران است و حدود آن: از شمال، ترکیه، و از شرق، ایران و از غرب، سوریه و از جنوب، نجد و خلیج فارس است و در حدود ٤٤٢ ، ٤٤٢ هزارگز مساحت و٧ میلیون جمعیت دارد. این سرزمین از دو قسمت تشکیل شده است، یک قسمت کوهستانی و قسمت دیگر بیابان سهل و هموار. در حدود یک هشتم آن کوهستانی است و رودها و انهار و غیره در این ناحیۀ کوهستانی است و اغلب این قسمت کردنشین است و مردم آن به کار گله داری و احیاناً زراعت اشتغال دارند و در حدود ٦٠٠ هزار نفر مردمی باهوش و مستعد و جنگجویند و از لحاظ آداب و عادت و رسوم و زبان آریائی و از اقوام مادی میباشند. در «سرزمین خلافتهای شرقی» و «الموسوعه» آمده است که بین النهرین بدو قسمت مجزا تقسیم شده است قسمت شمالی یعنی سرزمین قدیم آشور و قسمت جنوبی. عربها قسمت شمالی بین النهرین را جزیره و قسمت جنوبی را عراق نامیده اند و حدود آن از بلاد شرق اردن و از کشورهای آسیائی است. بنابر گفتۀ فرید وجدی ٧٥٠ کیلومتر طول و سیصد کیلومتر عرض دارد و بگفتار المنجد ٤٥٣،٥٠٠ کیلومتر مربع است و سکنۀ آن در حدود ٥ میلیون نفرند و حدود آن شرقاً ایران، شمالاً ترکیه، غرباً سوریه و کشور هاشمی اردن و جنوباً کشور سعودی و کویت و خلیج فارس است و در جهت مناطق شرقی کوههای بلند و مرتفعی است که مهمترین آنها کوه های کردستان است. بجز آن منطقه بقیه اراضی وسیعی است که قسمتی از آن ریگ زارست و قسمتی زمین قابل زرع و سرسبز مانند نواحی فرات و دجله و شط عرب.
وضع جغرافیائی عراق قدیم:
عراق در دوره های گذشته شامل دو قسمت یا مملکت بوده است: بابل، کلده. در سال ٣٣ قبل از میلاد مسیح اسکندر مقدونی بر آن حکومت میکرد و سپس به سال ٣٠٢ م. حکومت ساسانیان بر آن خطه مستقر گردید و همچنان مدتها بر آن سرزمین حکومت کردند و هم اکنون آثاری از آن دوران باقی است که از راه حفاری و غیره به دست آمده است.
پس از ظهور اسلام و فتوحاتی که نصیب مسلمانان شد عراق نیز مانند بسیاری از کشورهای این منطقه در تسلط و استیلای مسلمین درآمد و شاید شهرت آن به عراق بنا بر گفتۀ فرید و جدی از همان زمان باشد از طرفی یاقوت گوید: عرض عراق از جهت خط استواء ٣١ درجه است و طول آن ٧٥ درجه و ٣٠ دقیقه است و دورترین شهرهای آن در عرض از خط استواء عکبر است بر طرف غربی دجله و عرض آن ٣٢ درجه و ٣٠ دقیقه است و آن آخرین منطقه است که در اقلیم سوم از عراق واقع است و بعداز عُکبرا عراق داخل در اقلیم سوم شود تا حلوان و عرض آن ٣٤ درجه است که دسکرة الملک جلولاء، و قصر شیرین باشد و بیشتر آن، واقع در اقلیم سوم است مانند قادسیه و حلوان و عذیب نیز از اقلیم سوم اند، حدود آن مورد اختلاف است. حمدالله مستوفی گوید: در مسالک است که عراق عرب را دل ایران شهر خوانده اند و چون دل سلطان وجود است ابتداء بشرح آن اولی بود، و در صور الاقالیم گوید که چون عراقِ عرب در قبلۀ ایران زمین افتاده است آن را مقدم داشتن اولیتر است ... حدودش تا بیابان نجد و دریای فارس و کردستان پیوسته است. طولش از تکریت تا عبادان صد و بیست و پنچ فرسنگ و عرض از عقبۀ حلوان تا قادسیه محاذی بیابان نجد هشتاد فرسنگ و مساحتش ده هزار فرسنگ است، شهرهای آن عبارتند از بغداد. کوفه. بابل. بصره. تکریت، حلوان، حیره و سامره. (نزهةالقلوب).
در کتاب سرزمین های خلافت شرقیه آمده است: طبیعت، جلگۀ پهناور بین النهرین را که فرات و دجله در آن جاری است دو قسمت کرده است قسمت شمالی بین النهرین را جزیره و قسمت جنوبی را عراق مینامیدند. عراق بمعنای کنارِدریا و بمعنی ساحل نیز آمده است ولی معلوم نیست اصل این کلمه چه بوده است. اصولاً سرزمین رسوبی را اعراب «سواد» یعنی خاک سیاه نامیده اند. و رفته رفته کلمۀ سواد با عراق یکی شد و عبارت بود ازتمام سرزمین بابل. سرحد بین جزیره و عراق در دوره های مختلف تغییر پیدا میکرد در قدیم حد آن خطی بود بطرف شمال از انبار، واقع در ساحل فرات به تکریت در ساحل دجله و بعداً خطی قرار دادند که از تکریت تقریباً بسمت باختر کشیده میشد و بدین ترتیب بسیاری از شهرهای ساحل فرات را که در شمال انبار قرار داشت داخل در منطقۀ عراق نمودند. دجله در تورات بنام دیگلات آمده است. چون خلافت از امویان به عباسیان رسید اوضاع چنین اقتضا کرد که پایتخت جدیدی برای دولت تازه انتخاب کنند از این جهت «خلیفۀ دوم عباسی» بغداد را در کنار دجله درست کرد و بعد از مدتی این پایتخت جدید رونق یافت و مرکز خلافت عباسیان شد. در قرون وسطی اوضاع طبیعی عراق با امروز بسیار تفاوت داشت و تغییراتی در مجرای دجله و فرات حاصل گشته که موجب تغییرات این سرزمین شده است. اولین نهری که از فرات جدا میشد و به دجله میریخت نهر عیسی بود که در سال ١٤٥ ه.ق. «منصور» خلیفه عباسی بالای مصب آن در دجله شهر مدور را ساخت که هستۀ شهر بغداد شد. از جمله مناطق مهم عراق مدائن بود که ظاهراً از هفت شهر تشکیل میشد. شهر کهنه یعنی طیسفون، اسبانبر، رومیه، بهرسیر که اصل آن اردشیر است و ساباط که ایرانیان آن را بلاس آباد میگفتند. کاخ ساسانیان که هنوز آثاری از آن هست و ایوان کسری نام نهاده اند یکی از آثار مهم ایرانی است. در اواسط قرن دوم هجری منصور مصمم شد که طاق کسری را خراب کند و سنگ و آجر آن را در بنای جدید یعنی بغداد بکار برد لکن منصرف شد. مدائن امروزه که خرابه ای بیش نیست در قرن چهارم شهری پر جمعیت و زیبا بوده است که جغرافیانویسان عجایبی در مورد آن نوشته اند. از جمله شهرهای مهم دیگر عراق قدیم واسط و بطایح که تقریباً ایالت مهمی بوده است و بصره و جز آنها بوده است که بعضی هنوزهم اعتبار خود را حفظ کرده است و بعضی ویران شده است. عربها بین النهرین را بدو ناحیه تقسیم میکردند. یکی ناحیۀ سفلی و دیگری ناحیۀ علیا. بین النهرین سفلی را عراق مینامیدند و مرز شمالی آن خطی بود از خاور به باختر که از دجله شروع میگردید و به فرات ختم میشد. در زمان عباسیان بغداد بزرگترین شهر عراق بود ولی یک قرن پیش از بنای بغداد سلسلۀ مسلمانها پس از فتح عراق سه شهر بزرگ عربها که آن را دجیل نامیده اند بنا کردند که واسط، کوفه و بصره باشد این سه شهر تا چندین قرن رونق داشتند. بین النهرین علیا را عربها جزیره مینامیدند زیرا که دشتهای پهناور از آب های فرات ودجلۀ علیا و جویها و نهرهایی که در جنوب آن دشتهای پهناور به رود مزبور می پیوستند احاطه شده که دو شط بزرگ را بهم وصل میکرد امتداد داشت. در مشرق جزیره یا بین النهرین علیا ایالات آذربایجان واقع بود و از بالا به رود ارس و از پائین به سفیدرود که هر دو به دریای خزر میریزند محدود میگردید از آثار این مناطق ارومیه است. در اقرب الموارد آمده: عراق بلادی است مشهور از عبادان تا موصل در طول و از قادسیه تا حلوان در عرض و عراق در لغت بمعنی کنارۀ دریاست و چون عراقینِ عرب و عجم بر کنار دریااند عراق گویند.
مردم عراق:
اقوام مختلف این سرزمین عبارتند از عرب و ترک و کرد و فارس. در سنوات متمادی عده ای مردم ایران بدانجا مهاجرت کرده اند و بواسطۀ وجود اعتاب مقدسه شیعیان به آن سرزمین مسافرت میکنند. بر روی هم ٧٠ درصد عرب و ٢٠ درصد کرد و ٤ درصد فارس و ٥ درصد ترک و مردم دیگرند. مذاهب مختلفی وجود دارد مانند اسلام، یهود، مسیحی، و اقلیتهای دیگر آسوری و یزیدیه و صابئیه. در این سرزمین با آنکه زبان رسمی عربی است مع ذلک بزبان کردی، ترکی و فارسی نیز صحبت میشود و زبانهای دیگر نیز مانند آرامی، عبری و سریانی هست که ویژۀ معابد است لکن تمام این ادیان و زبانها در زبان رسمی که عربی است مستهلک گردیده است و مذهب همان اسلام است. شهرهای مهم آن بغداد، مرکز حکومت کشور و کربلا، نجف، موصل، کرکوک، بصره، حله، کوفه، خانقین، سلیمانیه، و جز آنها است.
نهرها:
در این سرزمین دو نهر بزرگ وجود دارد، یکی دجله و دیگری فرات، دجله در طول ١٨٠٠ کیلومتر و فرات در ٢٣٥٠ کیلومتر جریان دارد. نهرهای کوچک بسیار نیز وجود دارد و دو دریاچۀ کوچک نیز مانند دریاچۀ الحمار بمساحت ٥٢٠٠ کیلومتر مربع در جنوب بین بصره و ناصریه و دریاچۀ حیاتیه بمساحت ١٤٠ کیلومتر مربع بین رمادی و فلوجه و اهواز وجود دارد.
راهها:
سه راه آهن بزرگ در عراق وجود دارد. اول بین بغداد و بصره که دو رشته، بموازات هم است، دوم بین بغداد و کرکوک و سوم بین بغداد و موصل و راههای شوسه عبارتند ١ - راه بغداد - کویت - عماره - بصره ٢ - بغداد - کرکوک - اربل - موصل ٣ - بغداد - سامرا - تکریت - موصل ٤ - بغداد - نجف - حائل - مدینه ٥ - بغداد - رمادی - رطبة - دمشق ٦ - بغداد یعقوبیه - خانقین.
ملتها و دولتها که بر عراق حکومت داشته اند:
ملتهای عراق عبارتند:
١ - سومریها و اکدیها از ٤٥٠٠ ق.م. تا ٢٣٠٠ ق.م. که بر قسمتی از عراق حکومت داشتند
٢ - عیلامیون و دولت حمورابی از ٢٣٠٠ ق.م. تا ١٨٠٠ ق.م. که در نواحی خوزستان و شوشتر و جز آن و بعدها قسمتی از عراق فعلی فرمانروائی کردند
٣ - بابلیان از ١٨٠٠ ق.م. تا ١٣٠٠ ق.م
٤ - پادشاهان فارس و سلاطین ایران و ساسانیان که حکومتشان تا ٦٣٩ م. بطول انجامید
٥ - خلفاء راشدین از ١٦ تا ٤٠ ه.ق.
٦ - امویان از ٤١ تا ١٣٣ ه.ق.
٧ - عباسیان از ١٣٢ تا ٦٥٦ ه.ق. (آل بویه و سلجوقیان)
٨ - ایلخانیان از ٦٥٦ ه.ق. تا ٧٣٨ ه.ق.
٩ - جلائریان از ٧٣٨ تا ٨١٣ ه.ق.
١٠ - قره قوینلو و آق قوینلو از ٨١٣ تا ٩١٤ ه.ق.
١١ - صفویان از ٩١٤ تا ٩٤١ ه.ق.
١٢ - فترت و انتقال ١٠٣٣ تا ١٠٤٩ ه.ق.
١٣ - عثمانیان از ١٠٤٩ تا ١٣٣٥ ه.ق.
١٤ - انقلاب عراق ١٩١٨ م. حکومت موقت ١٩٢٠ م. (١٣٣٩ ه.ق.).
عراق پس از جنگ اول جهانی مستقل شد و در تموز ١٩٢١ مجلس، ملک فیصل اول را به سلطنت برگزید و سپس غازی سلطان شد و بعد از آن فیصل دوم به سلطنت رسید، در سال ١٩٥٨ حکومت فیصل واژگون شد و در کشور عراق جمهوری اعلام گردید.
وضع اقتصادی عراق:
عراق از لحاظ اقتصادی سرزمین متوسطی است. رود دجله قسمتهائی از آن سرزمین را مشروب میکند و از این راه مقداری زراعت غله میشود و نخلستانهای خرما که در کرانۀ دجله واقع است منبع درآمدی است برای این سرزمین و قسمت مهمی از لبنیات و گوشت آنها از ناحیۀ کردستان تأمین میشود. منبع نفت نیز یکی از پر درآمدترین منابعی است که عراق در اختیار دارد.
آب و هوای عراق:
در مناطق کوهستانی هوای معتدل و بعضی مناطق سرد و در مناطق هموار و بیابان گرم است و بطور کلی عراق را می توان از مناطق حاره بحساب آورد. هوای شمال معتدل است و جنوب حار است.
(از العراق قدیماً و حدیثاً تألیف سید عبدالرزاق حسینی و معجم البلدان).

پنج‌شنبه 03 بهمن 1392 :: 22:07 :: نويسنده : yadgareomr

ابنُ سُعود

کنیت چند تن از امرای وهابی، و این سلسله از١١٤٧ ه.ق. تا امروز بجزیرةالعرب فرمانروائی دارند
١ - محمد بن سعود، او نخستین کس از این خاندان است که مذهب وهابی گرفت و بنصرت «محمد بن عبدالوهاب» مؤسس و بانی این مذهب برخاست. وفات ١١٧٩ ه.ق
٢ - عبدالعزیز بن محمد بن سعود، او احسا و قطیف را تصرف کرد و بر سواحل خلیج فارس دست یافت و به سال ١٢١٦ ه.ق. کربلای معلی را غارت کرد و گروهی از مردم آنجا را بکشت و مکه و طائف را تسخیر کرد و عمان را مطیع ساخت و عاقبت در سال ١٢١٨ ه.ق. به دست مردی شیعی بمسجد درعیه کشته شد
٣ - سعود بن عبدالعزیز، بزمان او وهابیان به بغداد و بار دیگر بعمان و مکه و مدینه و حوران حمله بردند و نام سلطان از خطبه بیفکندند و محمدعلی پاشا از جانب سلطان محمودخان عثمانی بدفع آنان مأمور گشت و او طوسون پاشا فرزند خویش را بجدال آنان فرستاد و در چندین میدان وهابیان مغلوب و شهرهای متصرفی خویش را یکی پس از دیگری از دست بدادند تا به هشتم جمادی الاولی ١٢٢٩ ه.ق. سعود در٦١ سالگی بدرعیه درگذشت
٤ - عبدالله بن سعود، به زمان او طوسون پاشا و بعد از او ابراهیم پاشا جنگ با وهابیان را تعقیب کرد و درعیه را متصرف شد، و عبدالله بن سعود را با کسان و بقیۀ اولاد محمد بن عبدالوهاب دستگیر کردند و به اسلامبول فرستادند و در قسطنطنیه به سال ١٢٣٣ ه.ق. همگی را بیاویختند
٥ - مشاری بن سعود، برادر عبدالله سابق الذکر، او بار دیگر در درعیه تسلط گونه ای داشت لکن مأمور محمدعلی پاشا او را گرفتار و در١٢٣٥ ه.ق. به مصر روانه کرد و وی در راه بمرد
٦ - ترکی بن عبدالله بن محمد بن سعود، پس از مرگ مشاری بن سعود در شهر ریاض قدرتی به دست کرد مصریان وی را از آن شهر براندند، او بار دیگر بر این شهر دست یافت و از آن وقت مقر حکومت وهابیان از درعیه به ریاض منتقل گشت و تاکنون هم بدانجاست. ترکی بر احسا دست یافت و بحرین را نیز مطیع ساخت و در سال ١٢٤٩ ه.ق. به دست مشاری بن عبدالرحمن کشته شد
٧ - مشاری بن عبدالرحمن بن مشاری بن حسن بن مشاری بن سعود
٨ - خالد بن سعود (١٢٥٧ - ١٢٥٥ ه.ق.)
٩ - عبدالله بن ثنیان بن ابراهیم بن ثنیان (١٢٥٩ - ١٢٥٧ ه.ق.)
١٠ - فیصل بن ترکی، یک بار از ١٢٤٩ تا ١٢٥٥ ه.ق. و بار دیگر از ١٢٥٩ تا
١٢٨٢ 
١١ - عبدالله بن فیصل بن ترکی (١٢٨٧ - ١٢٨٢ ه.ق. و بار دیگر ١٣٠١ - ١٣٠٠ و نوبت سوم در حدود ١٣٠٤)
١٢ - سعود بن فیصل بن ترکی (١٢٩١ - ١٢٨٧)
١٣ - محمد بن سعود
١٤ - عبدالرحمن بن فیصل
١٥ - محمد بن فیصل، از خاندان ابن سعود، تا حدود ١٣٠٠ سلطۀ ضعیفی داشته و در معنی مطیع خاندان بنی رشید امرای شمری بوده است
١٦ - عبدالعزیز بن عبدالرحمن بن فیصل، با دستیاری شیخ مبارک امیر کویت، ریاض را مسخر کرد (١٣١٩ ه.ق.) و بر خاندان ابن رشید مسلط گشت و امروز جز بعض سواحل عربستان تمام جزیرةالعرب در تحت فرمانروائی اوست.

پنج‌شنبه 03 بهمن 1392 :: 21:56 :: نويسنده : yadgareomr

محمد بن عبد الوهاب بن سليمان

ابن عَبْد الوَهَّاب
(1115 - 1206 ه.ق 1703 - 1792 م)
محمد بن عبد الوهاب بن سليمان
التميمي النجدي:
زعيم النهضة الدينية الإصلاحية الحديثة
في جزيرة العرب.
ولد و نشأ في العيينة (بنجد)
و رحل مرتين إلى الحجاز،
فمكث في المدينة مدة
قرأ بها على بعض أعلامها.
و زار الشام.
و دخل البصرة
فأوذي فيها.
و عاد إلى نجد،
فسكن «حريملاء»
و كان أبوه قاضيها بعد العيينة.
ثم انتقل إلى العيينة،
ناهجا منهج السلف الصالح،
داعيا إلى التوحيد الخالص
و نبذ البدع و تحطيم ما علق بالإسلام من أوهام.
و ارتاح أمير العيينة
عثمان بن حمد بن معمر
إلى دعوته
فناصره،
ثم خذله،
فقصد الدرعية (بنجد)
سنة 1157 ه.ق،
فتلقاه أميرها
محمد بن سعود
بالإكرام،
و قبل دعوته
و آزره
كما آزره من بعده ابنه
عبد العزيز
ثم
سعود بن عبد العزيز،
و قاتلوا من خالفه،
و اتسع نطاق ملكهم
فاستولوا على شرق الجزيرة كله،
ثم كان لهم جانب عظيم من اليمن.
و ملكوا مكة و المدينة و قبائل الحجاز.
و قاربوا الشام
ببلوغهم «المزيريب».
و كانت دعوته،
و قد جهر بها سنة 1143 ه.ق (1730 م)
الشعلة الأولى
لليقظة الحديثة في العالم الإسلامي كله:
تأثر بها رجال الإصلاح
في الهند و مصر و العراق و الشام و غيرها،
فظهر الآلوسي الكبير في بغداد،
و جمال الدين الأفغاني بأفغانستان،
و محمد عبده بمصر،
و جمال الدين القاسمي بالشام،
و خير الدين التونسي بتونس،
و صديق حسن خان في بهوبال،
و أمير علي في كلكتة،
و لمعت أسماء آخرين.
و عرف من والاه
و شد أزره في قلب الجزيرة بأهل التوحيد
«إخوان من أطاع الله»
و سماهم خصومهم بالوهابيين (نسبة إليه)
و شاعت التسمية الأخيرة عند الأوربيين
فدخلت معجماتهم الحديثة،
و أخطأ بعضهم
فجعلها «مذهبا» جديدا في الإسلام،
تبعا لما افتراه خصومه،
و لا سيما دعاة من كانوا يتلقبون بالخلفاء من الترك
«العثمانيين».
و من أقدم ما كتب عن جزيرة العرب
بعد قيامه
تاريخ الوهابيين،
تأليف ل. أ.
طبع بباريس سنة 1810 م،
أي بعد وفاة الشيخ بثماني عشرة سنة.
و كانت وفاته في «الدرعية»
و حفداؤه اليوم يعرفون ببيت «الشيخ»
و لهم مقام رفيع عند آل سعود.
و له مصنفات
أكثرها رسائل مطبوعة،
منها «كتاب التوحيد»
و رسالة «كشف الشبهات»
و «تفسير الفاتحة»
و «أصول الإيمان»
و «تفسير شهادة أن لا إله إلا الله»
و «معرفة العبد ربه و دينه و نبيه»
و «المسائل
التي خالف فيها رسول الله - صلّى الله عليه و سلم -
أهل الجاهلية»
أكثر من مائة مسألة،
و «فضل الإسلام»
و «نصيحة المسلمين»
و «معنى الكلمة الطيبة»
و «الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر»
و «مجموعة خطب»
و «مفيد المستفيد»
و «رسالة في أن التقليد جائز لا واجب»
و «كتاب الكبائر»
و أكثر هذه الكتب مطبوع متداول.
و في تاريخ «ابن غنام»
رسائل بعث بها الشيخ
إلى أهل البلاد النجدية و الأقطار الإسلامية.
و مما كتب في سيرته
«محمد بن عبد الوهاب - ط»
لأحمد عبد الغفور عطار.

پنج‌شنبه 03 بهمن 1392 :: 09:28 :: نويسنده : yadgareomr

دِمَشق

دِمَشق (یا دِمِشق) یا دمشق الشام یا به اختصار شام، پایتخت و بزرگترین شهر سوریه است با 408774 تن جمعیت. تاریخ بنای دمشق معلوم نیست. بر طبق کاوشهای سال 1950 م. در هزارۀ چهارم ق.م. در این محل شهری دایر بوده است. در قرن 15 ق.م. تحوطمس سوم آن را فتح کرد. در قرن 11 ق .م. پایتخت پررونق سرزمین آرامیان بود. در 333 ق.م. اسکندر مقدونی آن را گرفت. خالد بن ولید در سال 14 هجری آن را تصرف کرد و دورۀ سیادت هزارسالۀ مغرب برافتاد. معاویه آنجا را مقر خویش ساخت (36 ه.ق.). و تا سال 127 ه.ق. که مروان بن محمد «حران» را پایتخت قرار داد دمشق پایتخت امویان بود. در سال 1832 م. ابراهیم پاشا آنجا را به کمک مردم شهر که قبلاً بر ضد عثمانیها شوریده بودند گرفت. دمشق هم اکنون پایتخت جمهوری عربی سوریه است. (از دایرةالمعارف فارسی).
پایتخت سوریه، مردم آن توسط بولس قدیس مسیحی شدند و عرب به سال 639 م. آن را تسخیر کرد و سپس پایتخت خلفای اموی گردید و آنان در قرن هشتم میلادی مسجد عظیمی در آن بنا کردند. لوئی هفتم و کنراد سوم به سال 1148 م. آن را محاصره کردند ولی نتیجه ای نبردند.
شهر جای باش حاکم شام که دارای سیصدهزار نفر جمعیت است.
معرب از فارسی است.
شهری است پایتخت شام بناکردۀ دمشاق بن نمرود، به نوشتۀ قاموس به کسر دال و فتح میم است قیاس نیز همین میخواهد در این صورت نوشتۀ چلپی در حاشیۀ مطول و قافیه کردن آن با عشق اشکال دارد مگر اینکه بگوییم لفظ عجمی است زیرا که دمشق نام غلام نمرود آن را بنا کرده و بر این تقدیر صحیح می تواند شد هرچند برای فارسیان ضرور نیست چرا که اینها در بعضی الفاظ عربی تصرف گونه دارند.
یاقوت نویسد شهر مشهوری است در شام و آن بدون شک بهشت روی زمین است به سبب زیبایی ساختمان و سرسبزی و فراوانی میوه و آب و داشتن وسایل زندگی. این شهر به سبب سرعتی که در ساختمان آن بکاررفته بدین اسم نامیده شده است، چه دمشق به معنی سرعت است، و برخی گفته اند به اسم بانیِ آن نامیده شده است که دماشق بن ارم بن سام بن نوح علیه السلام باشد، و گفته اند که اول آن را بیوراسف بنا کرده است. گفته اند که ابراهیم خلیل پنج سال بعد از بنای آن به دنیا آمد و نیز گفته اند که آن را جیرون بن سعد بن عاد بن ارم بن سام بن نوح بنا کرد و ارم ذات العماد نامید. و روایت کرده اند که دمشق محل خانۀ حضرت نوح بود و چوبهای کشتی را از کوه لبنان فراهم آورد.(از معجم البلدان).
ابن درید در الجمهره گفته است که دمشق معرب است.
نام شهری که جای باش حاکم شام است و به نام بانی آن دمشاق بن کنعان بن حام بن نوح معروف شده است.
ارم ذات العماد.
شهری است به شام خرم و با نعمت و کشت و برز بسیار و سوادی خوش و آبهای روان به نزدیک کوه و این شهر خرم ترین شهری است در عرب و از وی برنج زرد خیزد.(حدود العالم)
|| گاه عرب از دمشق، شام اراده کند.

پنج‌شنبه 03 بهمن 1392 :: 09:16 :: نويسنده : yadgareomr

شام

نام مملکتی است که در گذشته شامل اردن و سوریه و لبنان و فلسطین بود و دربارۀ وجه تسمیه و تاریخ جغرافیایی آن لغویان و جغرافی نویسان و مورخان اقوالی دارند که فشرده ای از آن را در این جا می آوریم.
صاحب تاج العروس در وجه تسمیۀ آن گوید:
شهری که در جهت چپ قبله قرارگرفته باشد یا آن شهری که فرزندان کنعان چون بر سر دوراهی رسیدند بسمت چپ رفتند و یا آنکه منسوب باشد به سام بن نوح و اصلاً این کلمه سام بوده است و سپس سین تبدیل به شین گشته است. ولی این قول را بسیاری از مورخان نامی نادرست دانسته اند زیرا گویند که سام هرگز پای بدانجا ننهاده و آن را ندیده است چه رسد به آنکه او آن را ساخته باشد. و وجه دیگر آن زمین را که شامات است اینکه برنگ سپید و سرخ و سیاه است و پس از تحقیق دربارۀ وجوه فوق وجه اول را پسندیده اند.
مؤلفان انجمن آرا و آنندراج نویسند که نام قدیم آن اراضی سوریه بود و اکنون نیز آن را سیریه نامند و لغت سریانی (یا سوریانی) منسوب به اهالی آنجا است.
صاحب معجم البلدان نویسد:
احتمال میرود شام مشتق از الید الشؤمی بمعنی دست چپ باشد و اما قول به این که چون در جهت قبله قرارگرفته بدین نام خوانده شده است نادرست باشد زیرا قبله را راست و چپ نباشد و در یکی از کتب فارسی قدیم دیده است که آن را شامین میگفتند و عرب آن را به اختصار شام خوانده است.
صاحب اقرب الموارد گوید:
بمعنی آن زمین باشد که شامات است یعنی سپید و سرخ و سیاه و بنابراین مشتق از شامه بمعنی خال باشد.
مؤلف قاموس کتاب مقدس و فرید وجدی پس از ذکر شرح مفصلی در تاریخ جغرافیایی شام گویند:
نام مملکتی است که عبرانیان آن را آرام میخواندند و شام پیش از سال 333 ق.م. تابع ایران بوده و در 300 ق.م. در تحت تصرف سلوکس افتاد و سپس در سال 164 ق.م. پارتیان بعضی از مقاطعه های مشرق شام را به دستیاری متریداتس اول بتصرف درآوردند. و از آن پس در سال 64 ق.م. تمام شام به دست رومیان افتاد و در سال 632 م. به دست لشکریان اسلام فتح گردید و از آن پس به دست صلیبیها افتاد و در سال 1517 م. سلاطین عثمانی آن را بتصرف خویش درآوردند. و پس از پایان جنگ جهانی اول تحت قیمومیت فرانسه درآمد و حدود شام در این هنگام بشرح زیر بوده است:
از شمال به آسیای صغیر؛
از مشرق به رود فرات و کویر؛
و ازجنوب به جزیرة العرب
و از غرب به دریای مدیترانه.
و مساحت آن یکصدهزار کیلومتر مربع بود و شصت میلیون تن سکنۀ آن را اقوامی با مذاهب گوناگون تشکیل میدادند. و پس از جنگ جهانی اول به کشورهای متعددی بنامهای: اردن، فلسطین، سوریه و لبنان تقسیم گردید.

|| در تداول عامه بر شهر دمشق نیز اطلاق شود و ترکیبات خرابۀ شام. بازار شام. شهر شام. اسراء یا اسیران شام. در تداول عامه خاصه در سوگواری شیعیان بر واقعۀ جانگداز کربلا و اسارت بازماندگان حضرت امام حسین (ع) سخت رائج و زبانزد است.

پنج‌شنبه 03 بهمن 1392 :: 09:06 :: نويسنده : yadgareomr

مدینة

شهری است [ به عربستان ] خوش و مردم بسیار و روضۀ مقدس پیغمبر (ص) با بسیار صحابه آنجا است و از نواحی وی سنگ فسان خیزد که به همۀ جهان ببرند. (حدود العالم).
از شهرهای مهم عربستان سعودی است. این شهر پس از مهاجرت پیغامبر اسلام از مکه بدانجا، موقعیت خاصی پیدا کرد و نامش از یثرب به مدینة النبی تبدیل یافت مرقد حضرت رسول در این شهر است و مطاف و زیارتگاه مسلمانان جهان است. شهر مدینه 50 هزار تن جمعیت دارد. فاصلۀ آن تا بحر احمر 175 کیلومتر و با جده 425 کیلومتر است. مدینه در واحه ای قرار گرفته که آب آن نسبةً فراوان است. بدین جهت میوه و غلات فراوان در آنجا کاشته میشود. در عصر پیغمبر و ابوبکر و عمر و عثمان و آغاز خلافت امیرالمؤمنین علی (ع) پیش از آنکه آن حضرت کوفه را مقر حکومت سازد، مرکز خلافت اسلامی بود. در حکومت امویان حکام مدینه از جانب خلیفه تعیین می شدند و در عصر عباسی نیز تا سال 248 ه.ق. که محمد بن عبدﷲ طاهر از جانب المستعین به حکومت آن شهر تعیین شده بود جزء متصرفات عباسیان بشمار می آمد از سال 250 تا سال 923 که حکومت عثمانی آن شهر را تصرف کرد علویان از خانوادۀ بنوالاَحیضِر و بنومهنا حکومت آنجا را بدست گرفتند. در سال 1219 وهابیان آن را تصرف کردند لکن محمد علی والی مصر به سال 1227 آن شهر را از ایشان پس گرفت. در سال 1335 ه.ق. نیروهای شریفِ مکه بر آنجا دست یافتند و در سال 1343 ه.ق. (1924 م.) ابن سعود آن را تصرف کرد و جزو دولت عربستان سعودی گردید. نام های دیگر مدینه عبارت است از:
مدینة السماء.
مدینۀ مشرفه.
مدینة الرسول.
مدینة النبی.
مدینۀ منوره.
مدینۀ طیبه.
مدینۀ مکرمه.
حرم الرسول.
دارالهجرة.
قریة الانصار.
اثرب.
یثرب.
یندد.
تید.
نیدد.
نیدر.
موفیه.
بحیرة.
طیبة.
مسکینه.
طابة.
محبة.
محبوبه.
مجببة.
حبیبه.
مرحومه.

پنج‌شنبه 03 بهمن 1392 :: 08:59 :: نويسنده : yadgareomr

مکه

ام القری.
بکه.
شهر مقدس اسلامی در کشور عربستان سعودی در منطقۀ حجاز که مسجد الحرام و خانۀ کعبه شرفها ﷲ در آنجاست. در 80 کیلومتری شرق جده و در درۀ تنگی که محاط به کوههای بلندی است واقع شده است. ارتفاع آن از سطح دریا 330 متر است و در عرض 31 درجه و 28 دقیقه وطول 40 درجه و 9 دقیقه قرار دارد. تاریخ بنا و آبادانی آن به زمان حضرت ابراهیم (ع) و فرزند او اسماعیل (ع) بازمی گردد. این شهر که زیارتگاه و قبلۀ مسلمانان جهان است در ایام جاهلیت نیز مرکز عبادت اصنام و یکی از مراکز مهم بازرگانی عربستان در قبل از اسلام بود. اما پس از تأسیس حکومت امویان در دمشق اهمیت تجاری خود را از دست داد. در اوایل قرن چهارم هجری قرامطه آن را خراب کردند و عثمانیان در اوایل قرن دهم بدانجا دست یافتند. بین سالهای 1218 و 1228 ه.ق. به دست وهابیان افتاد و شریف حسین به سال 1335 ه.ق. استقلال آن را اعلام کرد و خود را پادشاه حجاز نامید و به سال 1343 مکه به قبضۀ تصرف ابن سعود درآمد و از آن زمان تا امروز خاندان وی در حجاز سلطنت دارند وامور مکه در عهدۀ آنان است. سکنۀ ثابت آن در حدود سیصدهزار تن است.
ناصرخسرو در صفت شهر مکه آرد:
شهرمکه اندر میان کوهها نهاده است بلند و هر جانب که به شهر روند تا به مکه برسند نتوان دید و بلندترین کوهی که به مکه نزدیک است کوه ابوقبیس است و آن چون گنبدی گرد است چنانکه اگر از پای آن تیری بیندازند بر سر رسد و در مشرقی شهر افتاده است چنانکه در مسجد حرام باشند و به دی ماه آفتاب از سر آن برآید ... و این عرصه که میان کوه است شهر است ... و مسجد حرام به میانۀ این فراخنای اندر است و گرد بر گردِ مسجد حرام شهر است کوچه ها و بازارها و هر کجا رخنه ای به میان کوه در است دیوار باره ساخته اند و دروازه برنهاده ... و ازمسجد حرام بر جانب مشرق بازاری بزرگ کشیده است از جنوب سوی شمال و بر سر بازار از جانب جنوب کوه ابوقبیس است و دامن کوه ابوقبیس «صفا» است و آن چنان است که دامن کوه را همچون درجات بزرگ کرده اند و سنگها به ترتیب رانده که بر آن آستانها روند خلق و دعا کنند و آنچه می گویند صفا و مروه کنند آن است و به آخر بازار از جانب شمال کوه مروه است و آن اندک بالای است و بر او خانه های بسیار ساخته اند و در میان شهر است و در این بازار بدوند از این سر تا بدان سر و چون کسی عمره خواهد کرد از جای دور آید و به نیم فرسنگی مکه هر جا میلها کرده اند و مسجدها ساخته که عمره را از آنجا احرام گیرند ... هوای مکه عظیم گرم باشد و آخر بهمن ماه قدیم خیار و بادرنگ و بادنجان تازه دیدم آنجا ... و پانزدهم فروردین قدیم انگور رسیده بود ... و اول اردیبهشت خربزۀ فراوان رسیده بود و خود همۀ میوه ها به زمستان، آنجا یافت شود و هرگز خالی نباشد. (از سفرنامۀ ناصرخسرو چ برلین).

پنج‌شنبه 03 بهمن 1392 :: 08:52 :: نويسنده : yadgareomr

مصر

ناحیتی است، مشرقِ وی بعضی حدود شام است و بعضی بیابان مصر، و جنوب وی حدود نوبه است و مغرب وی بعضی از حدود مغرب است و بعضی بیابان است که آن را الواحات خوانند و شمال وی دریای روم است و این توانگرترین ناحیتی است اندر مسلمانی و اندر وی شهرهای بسیار است همه آبادان و خرم و توانگر و با نعمتهای بسیار گوناگون. فسطاط قصبۀ مصر است بر مشرق رود نیل نهاده و تربت شافعی رحمه ﷲ اندر حدود وی است. ذمیره، دنقرا، فرما، تنیس، و دمیاط، اسکندریه، هرمین، فیون، اشمونین، اخمیم، بلینا، سوان (= اسوان) از شهرهای مصرند. (از حدود العالم).
کشور مصر در شمال شرقی افریقا بین مدار 21.5 درجه و 32 درجۀ عرض شمالی و 25 درجه و 35.5 درجۀ طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار گرفته و از شمال محدود است به دریای مدیترانه، از مشرق به فلسطین و اردن و دریای احمر، و از جنوب به سودان، و از مغرب به لیبی. وسعت آن قریب 995 هزار کیلومتر مربع و کوچکتر از دو سوم وسعت ایران و در حدود یک سی ام وسعت قارۀ افریقاست که تنها در حدود 3% زمینهای آن آباد و بقیه بیابان و دلتا است. سرزمین مصر به سه بخش تقسیم می شود:
1- صحرای شرقی یا عربی.
2- شبه جزیرۀ سینا و اراضی نیل.
3- صحرای غربی.
خاک مصر فلاتی است که میان دو کوه کم ارتفاع قرار دارد و رود نیل از وسط آن می گذرد. در جنوب سینا نیز رشته کوهی وجود دارد که آن را طور سینا می نامند. قسمت آباد مصر همان سواحل نیل است و جزر و مد نیل باعث رسوب موادی درساحل آن می شود که برای کشاورزی بسیار سودمند است.
سابقۀ تاریخی:
مصر یکی از قدیمترین کشورهای جهان و سرزمین فراعنه است که تاریخ تمدن آن از چهار هزار سال پیش از میلاد شروع شده است. آثار تاریخی مهمی مانند اهرام ثلاثه و معابد بیشمار که یادگار عظمت و قدرت دیرین این کشور است دارد. دولت قدیم مصر در سال 524 ق.م. بدست ایرانیان افتاد. در سال 332 ق.م. اسکندر آن را متصرف شد و سپس سلسلۀ بطالسه تا سال 30 و از این تاریخ رومیها مصر را در تصرف داشتند. در سال 641 م. (19 ه.ق.) در زمان خلافت عمر مسلمانان این کشور را فتح کردند و تا سال 1517 م. که دولت عثمانی بر مصر تسلط یافت در دست خلفای عباسی و اموی و فاطمی بود. در سال 1798 ناپلئون آن را فتح کرد. در سال 1805 محمدعلی پاشا از طرف دولت عثمانی پاشای مصر شد و سلسلۀ جدید مصر را تشکیل داد. از سال 1914 دولت انگلیس آن را رسماً تحت الحمایۀ خود کرد ولی پس از جنگ جهانی اول فشار ملّیّون مصر و سران حزب وفد دولت انگلیس را مجبور به صدور اعلامیۀ استقلال مصر کرد و ملک فؤادِ اوّل رسماً به پادشاهی برگزیده شد (1922 م.) در جنگ جهانی دوم بیطرفی را پیش گرفت و در سال 1945 به عضویت سازمان ملل متحد و اتحادیۀ عرب درآمد. در سال 1948 به همراهی سایر دولتهای عرب در جنگ فلسطین شرکت کرد. در سال 1952 ارتش مصر به رهبری ژنرال نجیب پاشا کودتا کرد و ملک فاروق پسر ملک فؤاد را از سلطنت خلع و به خارج از کشور تبعید کرد و سال بعد رژیم جمهوری اعلام شد و ژنرال نجیب به عنوان اولین رئیس جمهوری و نخست وزیر به ادارۀ کشور پرداخت. در سال 1954 سرهنگ جمال عبدالناصر و یاران نظامی او که روش محافظه کارانۀ نجیب را نمی پسندیدند او را عزل و خانه نشین کردند و جمال عبدالناصر اختیاردار کل کشور گردید و در سال 1956 حکومت موقت نظامی به جمهوری مبدل و عبدالناصر از طرف ملت به ریاست جمهوری برگزیده شده و تا پایان عمر (1970 م.) در این سمت باقی ماند. در اواخر سال 1956 دولت مصر کانال سوئز را ملی و از شرکت سابق انگلیسی کانال خلعِ ید نمود. ملت مصر از اقوام سامی و حامی هستند ولی با رسوخ آداب و رسوم عربی در رأس کشورهای عربی قرار گرفته است. در حدود نود و یک درصد ملت مصر مسلمان و پیرو مذهب تسنن و بقیه پیرو مسیح و دیگر ادیان می باشند. قوۀ مقننه تحت نظر کنگرۀ ملی است که 600 تن نمایندۀ آن برای مدت پنج سال از سوی مردم برگزیده می شوند و ریاست قوه ٔ مجریه با رئیس جمهوری است که به مدت شش سال از طرف مجلس ملی با آراء عمومی انتخاب می شود. مصر کشوری کشاورزی است و کشت پنبه و برنج و نیشکر و غلات و میوه در درۀ نیل رایج است و پنبۀ مصر از مرغوبترین پنبه های جهان خود ثروت اصلی مصر است و مهمترین صنایع مصر نیز صنعت نساجی پنبه و صنایع شیمیایی می باشد. (از الموسوعة) (جغرافیای جهان) (حواشی و تعلیقات سفرنامۀ ناصرخسرو چ دبیرسیاقی). 
- مصرشناسی؛ رشتۀ تحقیقات علمی مربوط به مصر و شناختن تمدن و آثار تمدن و فرهنگی آن.
- مصر سفلی؛ آن قسمت از مصر که به بحرالروم منتهی میشود.
- مصر علیا؛ قسمتی که میان مصر وسطی و نوبه است.
- مصر وسطی؛ قسمتی از سرزمین مصر که میان مصر سفلی و مصر علیا قرار دارد.

پنج‌شنبه 03 بهمن 1392 :: 08:37 :: نويسنده : yadgareomr

وهّـابیّـة

پیروان محمد بن عبدالوهاب.
|| مذهب منسوب به عبدالوهاب.
یکی از فِرَق اسلامی که در نجد و حوالی آن ظاهر گردید و منسوب است به محمد بن عبدالوهاب. اساس کار این فرقه بر این است که صریح کتاب خدا (قرآن) و سنت پیغمبر را اخذ می کنند و آنچه را در کتاب و سنت نمی یابند بدعت میشمارند. زیارت قبور را منع می کنند و بنای بر روی قبور را حرام می دانند و آنچه را ساخته شده است، ویران می سازند. با برخی عادات نیز مبارزه می کنند، از جمله کشیدن سیگار را حرام میشمارند. قهوه راحرام کرده بودند و سپس آن را مباح دانستند. محمد بن سعود بزرگ خانوادۀ سعودی که از پیروان و طرفداران وهابیه بود با دولت عثمانی جنگید و والی مصر محمدعلی پاشا آنان را به تسلیم واداشت و سپس حجاز و همۀ صحراء را به سرکردگی عبدالعزیز آل سعود پدر ملک سعود و ملک فیصل به چنگ آوردند ( 1924م.)، و همۀ قبرهای صحابه و تابعین را ویران ساختند. (الموسوعة العربیة المیسرة چ قاهره).

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران