یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
دوشنبه 16 دی 1392 :: 21:34 :: نويسنده : yadgareomr

... فَاسجُن یا أَبَاالقاسِمِ لِسانَکَ ...

دوشنبه 16 دی 1392 :: 21:20 :: نويسنده : yadgareomr

هیتلِر. آدولف. صدراعظم و دیکتاتور آلمان در جنگ دوم جهانی. در سال 1889 م . در اتریش متولد شد. چند سال به نقشه کشی ساختمان مشغول بود. در سال 1912 به مونیخ رفت. در جنگ اول جهانی شرکت داشت و ترفیع درجه پیدا کرد. در سال 1921 م . به حزب نازی پیوست. این حزب به رهبری او در آلمان نفوذ و قدرت به هم رسانید. در 1933 هندنبورگ رئیس جمهوری آلمان او را به سمت صدراعظم تعیین کرد. پس از فوت هندنبورگ دیکتاتور آلمان شد و مدت 12 سال با نهایت قدرت فرمانروایی کرد و ارتش نیرومندی برای جنگ آماده ساخت. در 1938 به دنبال خروج آلمان از جامعۀ ملل پیمان اتحاد میان آلمان، ایتالیا و ژاپن منعقد گردید که به پیمان محور معروف شد. در 1939 هیتلر قراردادی با روسیه منعقد ساخت و به موجب آن لهستان میان آلمان و روسیه تقسیم شد. در همان سال نیروهای آلمان به فرمان هیتلر به لهستان حمله کردند و در اثر آن جنگ میان دول محور (آلمان و ایتالیا و ژاپن) و متفقین (لهستان، فرانسه و انگلیس) درگرفت. نیروهای آلمان کشورهای لهستان و دانمارک و نروژ و فرانسه و هلند و بلژیک را اشغال کردند و در سال 1941 به روسیه حمله بردند و تا مسکو پیش رفتند و در اثر کمکهای انگلیس و فرانسه و آمریکا و پایداری سربازان شوروی نیروهای آلمان شکست خوردند و از مناطقی که اشغال کرده بودند عقب نشینی کردند و سرانجام پیروزی نصیب متفقین گردید و آلمان در 1945 بدون قید و شرط تسلیم شد و هیتلر در آخرین ساعت جنگ خودکشی کرد اما جسدش پیدا نشد.

دوشنبه 16 دی 1392 :: 21:11 :: نويسنده : yadgareomr

اُطریش. اُتریش نام یکی از ممالک فرنگ است و نام دیگرش آستریا و نمسه است. مأخوذ از فرانسه، اتریش.  نمسه. و در ذیل اتریش آرد : یکی از ممالک فرنگستان که نمسه نیز گویند. کشوری است جمهوری واقع در ناحیۀ کوهستانی اروپای مرکزی به درازای 360 میل و پهنای 160 میل. از سوی مغرب به سویس و لیختن اشتاین و از مشرق و جنوب شرقی به مجارستان محدود است، زاویۀ شمال غربی آن به دریاچۀ کنستاس پیوسته است و از جنوب نیز به کشور سویس و رشته کوههای آلپ و ایالت ونیز ایتالیا محدود است، در شمال اطریش سرزمین باویر (جمهوری فدرال آلمان) و در شمال شرقی آن کشور چکسلواکی واقع است، در مرزهای کشور اطریش رشته کوههای کارنیک آلپ و بخشی از کوههای کاراوانکا قرار دارد. در مجاورت خاک سویس دولومیت و نیز کشور یوگسلاوی و کوههای اواتزتال آلپ و ویلداشپیتزه به ارتفاع 12309 پا واقع است. پایتخت اطریش شهر وین است و مساحت آن کشور 32369 میل مربع و جمعیت آن 7049000 تن (برحسب آمار سال 1959 م . سازمان ملل) است. درفش آن سه بخش افقی به رنگهای سرخ، سفید و سرخ است و واحد پول آن شیلینگ می باشد. اطریش جنگلهای فراوانی دارد که بیشتر آنها را درختان کاج تشکیل میدهد. مهمترین رود آن کشور دانوب است، رودهای دیگری نیز دارد که در برخی از آنها دستگاههای هیدروالکتریک تأسیس گردیده است. کشور اطریش هم دارای محصولات کشاورزی فراوان و هم دارای صنایع مترقی است. سرزمین اطریش از آن پس که به سال 1278 م . به تصرف خاندان هاپسبورگ درآمد و آنگاه ترکها بدان حمله کردند (1529 و 1683 م .) صحنۀ تحولات و پیکارهای گوناگون واقع شده تا آنکه پس از جنگ جهانی نخستین تجزیه شد و در سال 1918 م . تبدیل به یک کشور جمهوری مرکب از 9 ایالت گردید. در فاصلۀ دو جنگ جهانی تاریخ سیاسی اطریش شاهد شورشها و کشمکشهای فراوانی بود چنانکه سوسیالیستها خواهان تحولات و تغییرات اقتصاد سوسیالیستی بودند و در این راه فعالیت می کردند. این کوششها و تبلیغات در سال 1934 همراه با شیوه های صنفی یکنواخت به وسیلۀ صدراعظم انیگلبرت دولفوس از بین رفت. دولفوس در 25 ژوئیۀ 1934 به دست توطئه گران نازی کشته شد. آدولف هیتلر پیشوای آلمان در 13 مارس 1938 اطریش را اشغال کرد و همبستگی و پیوستگی آن را به خاک آلمان اعلام داشت. در سال 1945 حکومت اطریش مجدداً جمهوری گردید و هنگامی که این کشور به وضع پیشین خود بازگشت مانند سابق مرکب از 9 ایالت شد. دکتر کارل ریز (متوفی 1950) در سال 1945 پس از آنکه استقلال اطریش توسط متحدین تضمین شد به ریاست جمهوری حکومت ایالتی اطریش رسید. در 15 مه  سال 1955 سرانجام و به رغم سهل انگاریهای دولت روسیه با بستن قراردادی دوباره استقلال خود را بازیافت، این پیمان اطریش را به حدود مرزهای اول ژوئن 1938 بازگردانید و آن را کشوری بی طرف و ممنوع از همبستگی سیاسی و اقتصادی با آلمان و مکلف به پشتیبانی از مؤسسات دمکراتیک و برانداختن تشکیلات و اصول امپراتوری نازیستی ساخت.
فرهنگ و مذهب :
مذهب رسمی اطریش کاتولیک رمی است. تحصیلات مقدماتی رایگان و بین 6 تا 14 سالگی اجباری است. چند دانشگاه در شهرهای گراتس، وین و اینس بروک تأسیس گردیده است. اطریشیها بیشتر به زبان آلمانی گفتگو میکنند.
نیروی دفاعی :
اطریش نمیتواند دارای سلاح اتمی یا سلاحهای دیگر تهاجمی باشد. گارد مرزی آن را تعداد 6000 سرباز به وجود می آورد. به موجب پیمان 1955 اطریش دارای ارتشی مرکب از 53000 تن گردید. اطریش با ایالات متحد آمریکا یک قرارداد عدم تعرض دو جانبه منعقد ساخته است.

دوشنبه 16 دی 1392 :: 20:13 :: نويسنده : yadgareomr

انقلاب کبیر فرانسه.  انقلاب سیاسی که در سال 1789 م . در فرانسه شروع شد و نه فقط در این کشور بلکه در سراسر جهان تأثیری عمیق کرد آغاز آن ماه مه 1789 است و پایان آن را 1795 یا 1799 یا 1804 شمرده اند و گاهی تمام دورۀ ناپُلئون را تا 1815 نیز در جزء انقلاب فرانسه می آورند ولی اغلب آغاز عصر ناپلئون را پایان دورۀ انقلاب می شمارند. در سال 1789 م . در فرانسه تبعیض کامل درتقسیم مشاغل سیاسی مشهود بود. لویی 16 بر اثر مشکلات مالی، تصمیم گرفت مجلس طبقاتی را تشکیل دهد. این مجلس در آن سال منعقد شد ولی نمایندگان طبقۀ سوم گفتند باید آنان با نمایندگان اعیان و روحانیان جمعاً یک مجلس تشکیل دهند و اگر چنین می شد شمارۀ نمایندگان طبقۀ سوم به تنهایی مساوی دو طبقۀ دیگر بود. نمایندگان دو طبقۀ عالی بدین امر راضی نبودند و نمایندگان طبقۀ سوم سوگند خوردند که تا برای فرانسه قانون اساسی ننویسند، پراکنده نشوند. لویی 16 امر به تفرقۀ نمایندگان داد که آنان نپذیرفتند. بسیاری از نمایندگان اشراف و روحانیان از شرکت با نمایندگان طبقۀ سوم خودداری کردند، ولی نمایندگان طبقۀ اخیر به عنوان اینکه نمایندۀ اکثریت ملت هستند هیئت خود را «مجلس ملی» نامیدند و مجلس طبقاتی را منحلّ کردند و اعلام نمودند که هیچ فرد فرانسوی جز به تصویب مجلس ملی نباید به دولت مالیات بدهد. مجلس مذکور به نوشتن قانون اساسی پرداخت و در ظرف دو سال آن را تدوین کرد این قانون که به قانون 1791 معروف است فرانسه را دارای حکومت مشروطه کرد و قوای مقننه، مجریه و قضائیه را از هم تفکیک نمود و فقط برای شاه این حق را قائل شد که میـتوانست اجرای قوانین را مدتی به تعویق اندازد. در مقدمۀ قانون اساسی کلیاتی به نام اعلان حقوق بشر - که شامل آزادی، مساوات و حکومت ملی بود - گنجانیده شده بود. این انقلاب از جهت سیاسی حکومت استبدادی را از فرانسه برداشت. و ازجهت اجتماعی موجب شد که مردم در برابر قانون مساوی باشند. این دو انقلاب به آسانی صورت نگرفت و زدوخوردهای شدیدی میان طبقات ممتاز و طبقۀ سوم روی داد. گروهی نیز به ممالک خارج سفر کردند و دولتهای بیگانه را به جنگ با فرانسه برانگیختند. عاقبت سپاه اتریش به خاک فرانسه روی آورد، و چون لوئی 16 نقشۀ جنگ را قبلاً برای سرداران اتریش فرستاده بود، فرانسویان شکست خوردند، ولی مردم فرانسه مخصوصاً اهالی پاریس مجلس را به عزل لوئی 16 مجبور کردند. پس از عزل لوئی برای تعیین طرز حکومت مجلس تازه ای معروف به کنوانسیون تشکیل شد. این مجلس نخست طرز حکومت جمهوری را در فرانسه اعلام نمود آنگاه لوئی 16 را به محاکمه دعوت و سپس اعدام کرد. مجلس مذکور برای اینکه همۀ نیروی خود را متوجه خارج سازد، ابتدا کسانی را که مایۀ فتنۀ داخلی بودند کشت یا زندانی کرد. این خونریزیها ده ماه دوام یافت. این مدت به دورۀ ترس و وحشت معروف است. سرانجام کنوانسیون موفق شد پس از دو سال زدوخورد با قوای بیگانه بر دشمنان خارجی غلبه کند، و حتی در سمت مشرق سرزمین تازه ای ضمیمۀ کشور خود سازد. در داخلۀ کشور نیز فرهنگ، اوزان و مقیاسها و غیره را اصلاح کرد. پس از مجلس کنوانسیون، کشور فرانسه چهار سال دچار اختلال و اغتشاش گردید، زیرا احزاب متعدد بود و هر حزب می خواست بر احزاب دیگر غلبه کند. درین اثنا، ممالک اروپا که میترسیدند انقلاب فرانسه به کشورهای آنان نیز سرایت کند بر ضد فرانسه برخاستند. فرانسویان در این جنگها شکست خوردند. اغتشاشهای داخلی و خطر خارجی مردم را آرزومند قدرتی ساخت که امنیت را در کشور حفظ کند و فرانسه را برابر بیگانگان نگاه دارد. این اندیشه با ظهور ناپُلئون بُناپارت که در ایتالیا و اتریش فتوحات نمایان کرده بود به مرحلۀ عمل رسید.

دوشنبه 16 دی 1392 :: 20:02 :: نويسنده : yadgareomr

سوئِد. سود. سوریج. کشوری است در شمال اروپا در شبه جزیرۀ اسکاندیناوی میان نروژ و دریای بالتیک به مساحت 449165 کیلومتر مربع و دارای 7510000 تن جمعیت. پایتخت آن شهر استکهلم است و شهرهای مهم دیگرش عبارتند از : گوتبرک، مالمو، نورکوپینگ، هلسینگبرگ، اوپسالا که از مراکز علمی و دینی و دارای دانشگاه معروفی است. مذهب مردم پروتستان است. و همۀ سوئدیان خواندن و نوشتن را بلدند. حکومت سوئد مشروطۀ سلطنتی است و پادشاه رئیس قوۀ مجریه است. این کشور با آنکه کوهستانی است دارای اراضی حاصلخیز است و دستگاه آبیاری منظم دارد، بطوری که نزدیک سه پنجم مساحت کشور را جنگل پوشانده و به همین جهت چوب یکی از صادرات آن کشور است. گله داری و تربیت حیوانات در سوئد کاملاً ترقی کرده، مخصوصاً در قسمت جنوبی کشور گاو و گوسفند و پرندگان بسیار تربیت میشوند. انواع لبنیات از صنایع مهم سوئد است که به آلمان و انگلستان صادر میگردد. از دریای شمال دریای بالتیک و دریاچه های داخلی ماهی زیاد صید میشود و آن هم از منابع مهم ثروت اهالی به شمار میرود. زغال سنگ در سوئد کم است، ولی معادن آهن زیاد و محصول آن از بهترین آهنهای دنیا است؛ مس، سرب، روی و نقره نیز یافت میشود. بخش اعظم نیرویی که در کارخانه و کارگاههای صنعتی کشور به کار میرود از آبشارها گرفته میشود. صنعت فلزکاری در سوئد بسیار ترقی کرده چوب بری و تهیۀ خمیر چوب برای کاغذسازی جهت صدور به کشورهای دیگر رواج دارد.

دوشنبه 16 دی 1392 :: 19:58 :: نويسنده : yadgareomr

پِطر. ملقب به کبیر. نام تسار روسیه که از 1672 تا 1725 م . حکومت کرد وی در مسکو بسال 1672 م . تولد شد و با قوّت اراده قدرت استره لیتزها را از میان برد و بر آن شد که قوم خویش را به ملتی متمدن مبدل سازد و تمدن مغرب را در کشور خویش منتشر کند. «بعد از تشکیل پروس [ در قرن هجدهم ] مهمترین واقعۀ تاریخِ اروپای شمالی و شرقی تشکیل دولت روسیه است که تا این تاریخ بواسطۀ عدم ارتباط با ممالک دیگر و ضعف پادشاهان آن از سیاست عمومی اروپا خارج مانده و صاحب اعتبار و شوکتی نبوده است. ظهور مرد بزرگی مثل پطر کبیر این مملکت را یک باره از انحطاط و ضعف نجات داده و مثل پروس هم شأن ممالک عظیمۀ اروپا کرده است. روسیه را به مناسب اسم مسکو پایتخت آن در قرن هفدهم مملکت مسکوی میگفتند و این مملکت محدود میشد از شمال به اقیانوس منجمد و بحر ابیض شمالی، از مغرب به ولایات ساحلی بالتیک (از متصرفات سوئد) و لهستان که تا مرکز جلگۀ امروزی روسیه را در تصرف داشت و از جنوب به عثمانی که مالک تمام سواحل بحر سیاه بود، با این ترتیب مملکت مسکوی ازهیچ راه نمیتوانست آزادانه با اروپای غربی مربوط شود مگر از راه شمال که آن هم بواسطۀ یخ بندان اکثر مدت سال چندان راه مناسبی نبود مملکت مسکوی به مناسبت نزدیکی به آسیا و مجاورت با ساکنین زردپوست مثل ایران سالها از مغولها و تاتارها در زحمت بوده و مدت چند قرن سلاطین آن به دادن خراج ایشان مجبور شده اند - مردم این مملکت از نژاد اسلاو (هم نژادان لهستانیها و چکها و صربها) پیرو مذهب ارتدکس بودند و چنانکه در تاریخ قرون وسطی دیدیم مبادی و مقدمات تمدن را هم از مردم روم شرقی آموخته بودند حکومت مسکوی در دست یک نفر پادشاه مستبدی بود بنام «تزار» که پدر رعیت و سایۀ خدا محسوب میشد همانطور که پدر نسبت به اعضای خانوادۀ خود صاحب همه نوع تسلط و اختیار است تزار هم نسبت به رعایای خویش به هر قسم میخواست میتوانست رفتار کند چنانکه هر کس به او احترام نمیکرد و یا راه خلاف میرفت فوراً به قتل میرسید تزارهای مسکوی در قصر معروف کرملین که از عمارات عالیۀ مسکو است اقامت میکردند و از این قصر به وسیلۀ صدور احکام و فرامین مخصوص ارادۀ سنیۀ خود را به مردم ابلاغ مینمودند. قشون تزارها مثل سپاهیان سابق عثمانی مادام العمر به خدمت نظامی سر میکردند و معیشت ایشان یا از اراضی که تزار به آنها میبخشید اداره میشد یا از مشاغلی که در غیر موقع خدمت برای خود تهیه میکردند. مردم این مملکت از علم و تمدن و صنعت و هنر بهره ای نداشتند و به جهالت و در بند تعصب و قیود قدیمه و عادات کهنه پرستی سر میکردند اگر تجارتی وجود داشت در دست تجار یهود یا مهاجرین اروپائی بود. اهالی مسکوی جز خشونت و شرابخوارگی چیز دیگر نمیدانستند. در ابتدای قرن هفدهم یعنی در 1613 م . تاج سلطنت مسکوی به شخصی رسید بنام میخائیل رومانف و او مؤسس سلسله ای حساب میشود که تا 1917 م . و قبل از انقلاب اخیر روسیه در این مملکت امپراطوری میکردند تا اواخر قرن هفدهم جانشینان میخائیل برای افتتاح روابط تجارتی و سیاسی با اروپای غربی مساعی بسیار بکار بردند و عده ای از اهل علم و صنعت را هم به مسکو جلب نمودند ولی چون مشکلات بسیار در این راه موجود بود نتایج عمده از این زحمات به دست نیامد. (دورۀ تاریخ عمومی اقبال ج 4 صص 23-24). در قرن هجدهم اوضاع سیاسی و اجتماعی روسیه تغییر فراوان کرده است. چنانکه در ضمن اوضاع این مملکت در قرن هفدهم اشاره کردیم دولت روسیه پیش از سلطنت خاندان رومانف دولتی ناتوان و از حیث اخلاق و آداب اجتماعی شبیه برخی از ملل آسیائی بود. در قرن هجدهم از پرتو وجود سلاطین کاردانی مانند پطرکبیر و کاترین دوم این کشور قدرتی یافت و در زمرۀ دولتهای بزرگ اروپا داخل شد و توانست با همسایگان زورمندی مانند سوئد و عثمانی که تا آن زمان بر او تسلط داشتند مَصاف دهد و قسمتی از متصرفات آن دو دولت را ضمیمۀ خاک خویش سازد. همچنین موفق شد که به نیروی تدبیر و سیاست دولت لهستان را از میان بردارد و از آن سو نیز بر متصرفات خویش بیفزاید.
مقدمات سلطنت پطرکبیر :
پطرکبیر فرزند تسار آلکسیس میخائیلویچ وبرادر فئودور سومین تسار خانوادۀ رومانف بود. فئودور دو برادر داشت یکی پانزده ساله بنام ایوان و دیگری سه ساله بنام پطر که از مادری دیگر بوجود آمده بود. ایوان علیل المزاج و سفیه بود ولی پطر هوشی سرشار داشت. علاوه برین دو برادر، فئودور را چند خواهر نیز بود که از آن جمله یکی صوفی نام داشت و دختری جاه طلب و خودخواه بود. چون فئودور درگذشت و از او فرزندی نماند امرا و نجبای روسیه یا بویاردها بر آن شدند که پطر را به سلطنت بردارند و مادر او را تا پسرش به سن رشد نرسیده است نائب السلطنه شناسند. ولی صوفی شورشی برانگیخت و ایوان برادر پطر را نیز در سلطنت با وی شریک شمرده خویشتن به نیابت سلطنت نشست (1682 م .). صوفی پس از رسیدن به مقام نیابت سلطنت برادر خود پطر را برخلاف مرسوم قدیم از قصر سلطنتی کرملین خارج ساخت و او را به قریه ای در نزدیکی مسکو که در جوار محلۀ بیگانگان بود فرستاد. خروج از قصر کرملین که فی الحقیقه زندانی باشکوه بود در تربیت روحی و اخلاقی پطر تأثیر بسیار کرد. پطر در اقامتگاه تازۀ خویش با چند تن از بیگانگان دوستی گزید که از آن جمله دو تن هلندی، یکی معمار و دیگری نجار بودند پطر از طریق آمیزش با بیگانگان اندکی به تمدن ممالک غربی اروپا آشنا شد و چون به خدمات لشکری اشتیاق فراوان داشت جمعی از کودکان همسال خویش و جوانان خارجی را گردآورد و از ایشان دسته سپاهی ترتیب داد و این سپاه کوچک پس از هفت سال صورت لشکری آراسته گرفت که میتوان آنرا منشأ و اساس سپاه منظم روسیه در قرون بعد شمرد. پطر سپاه خود را غالباً بعنوان بازی بجنگهائی مشغول میکرد و گاه آن جنگهای کودکانه صورت محاربات حقیقی می یافت و چند تن مجروح و کشته میشدند ولی صوفی بر کارهای برادر و سپاه کوچک او به دیدۀ بی اعتنائی مینگریست و اعمال او را از جملۀ کارهای کودکانه میشمرد.
سلطنت پطر :
صوفی چون هفت سال بعنوان نیابت سلطنت بر روسیه حکومت کرد بر آن شد که حکمروائی خویش را تا پایان عمر ادامه دهد و برادر را از سلطنت محروم سازد. ولی پطر با سپاه آراستۀ خویش با وی از در مخالفت درآمد و چون موافقان صوفی نیز او را ترک گفتند به آسانی بر خواهر مسلط شد و او را در صومعه ای محبوس ساخت و خود رسماً بسلطنت نشست (سپتامبر 1689 م .). پطر پس از پادشاهی یافتن نیز با بیگانگان ترک مراوده نکرد و در ضمن معاشرت با ایشان تا حدی به طرز زندگانی مردم ممالک غربی اروپا و تفاوت فوق العادۀ آن با زندگانی مردم روسیه پی برد و چون اندکی به زبانها و علوم ممالک غربی آشنا شد سخت فریفتۀ تمدن تازۀ مغرب گردید و مصمم شد که حتی الامکان رعایای نیم وحشی خویش را نیز بدان تمدن رهبری کند.
مقاصد پطر :
برای اینکه ملت روسیه به تمدن ملل غربی اروپا آشنا شود لازم بود که با آن ملل مربوط گردد و این امر به سبب وضع سیاسی روسیه امکان ناپذیر مینمود زیرا چنانکه در فصول پیش گذشت دولت سوئد ایالات ساحلی دریای بالتیک مانند لیونی و استونی و انگری و فنلاند را در تصرف داشت و بین روسیه و دریای مذکور سدی کشیده بود. دولت عثمانی هم بر نواحی مصب رودهای دنی یپر و دُن حکمروائی میکرد و راه دریای سیاه رابه روی روسیه بسته بود. دولت لهستان نیز روسیه را از اروپای مرکزی جدا میساخت در این صورت بر پطر واجب بود که بنابر گفته خود او، در میان دیوارهای سه گانه ای که دول سوئد و لهستان و عثمانی گرد روسیه کشیده بودند، به جانب ملل غربی پنجره ای باز کند. بنابرین پطر دو وظیفۀ دشوار داشت : یکی تغییر وضع اجتماعی و طرز زندگانی مردم در داخل مملکت و دیگری تبدیل وضع روسیه از لحاظ سیاست خارجی.
اخلاق و اوصاف شخصی پطر :
پطرکبیر مردی قوی هیکل و بلندقامت و زورمند بود و در تحمل رنج و خستگی یگانۀ عصر خویش به شمار میرفت، از کار و کوشش فرسوده نمیشد و پیوسته در هیجان و حرکت بود. گاه در سربازخانه به ترتیب امور لشکری اشتغال داشت و گاه از سرحدی به سرحد دیگر روسیه سفر میکرد. گاه نیز درکارخانه های کشتی سازی شخصاً به نجاری میـپرداخت یا درامر ساختمان شهرها مداخله مینمود. زمانی با سلمانیان در تراشیدن ریش یا با خیاطان در کوتاه کردن لباس مردم کهنه پرست و متعصب روسیه کمک میکرد و گاه با جلادان در شکنجه کردن و سر بریدن مقصرین شرکت می جست. حرکات و رفتار او به مردم وحشی شباهت تام داشت گاه چنان خشمگین میشد که رعایت آداب سیاسی را فراموش میکرد و حتی سفرای خارجی را به سختی میزد و گاه دل به مسخرگی ها و حرکات زشت ناپسند خوش میساخت. در مسافرتهای خویش به اروپا غالباً خانۀ میزبانان را غارت میکرد و آنچه را می پسندید با خویشتن میبرد یا اثاثۀ خانه را میـشکست و پرده های نقاشی گرانبها را میـدرید غالباً به ظواهر فریفته میشد و به حقایق امور نمیـپرداخت. به همین سبب در اخذ تمدن اروپا تناسب آنرا با اخلاق و روحیات رعایای خویش رعایت نکرد و اعمال او در گرفتن تمدن بیشتر به ظاهرسازی و تقلید شباهت داشت. در کارهای خویش سخت بی صبر و کم حوصله و عجول بود و به تنظیم و ترتیب و متانت توجه نداشت ولی در عوض در ثبات عزم و کوشش یگانه بود. از شکستهای پیاپی دلسرد نمیشد و بر انقلابات داخلی وقعی نمی نهاد. معروف است که چون چندین بار از سپاه سوئد شکست یافت گفت «سپاهیان سوئد چندی ما را شکست خواهند داد ولی ما بالاخره از بسیار شکست خوردن طریقۀ شکست دادن را از ایشان خواهیم آموخت». بزرگترین صفت نیک پطر آن بود که جز خدمت به میهن خود مقصودی نداشت و زندگانی و فکر و قوای خود را در انجام این مقصود صرف میکرد. زندگانی او بسیار ساده بود و چون به جای خواهر به سلطنت نشست، میراث هنگفت پدر را از ضیاع و عقار به مملکت بخشید و خود به مزرعۀ کوچکی که هشتصد رعیت داشت قناعت کرد. امر معاش او از عوائد این مزرعه و حقوق ناچیزی که از دولت میگرفت میگذشت. گاه حقوق دیوانی را در برابر شغلی که در نجارخانۀ دولتی پذیرفته بود میگرفت و در این هنگام ماهی 266 روبل (قریب 170 تومان) داشت. ماهی 40 روبل (قریب 25 تومان) نیز به عنوان حقوق لشکری از صندوق وزارت جنگ دریافت میکرد و چون در سال 1707 م . به رتبۀ سرهنگی رسید این حقوق 460 روبل (قریب 290 تومان) شد. چون عوائد او کفاف مخارج سلطنتی را نمیداد غالباً با لباس ژنده و چکمۀ مندرس و جوراب وصله خورده حرکت میکرد و از ضیافت های درباری احتراز میجست. عوائد دولتی را فقط در طریق اصلاح امور کشوری و لشکری به کار میبرد و به همین سبب توانست در اندک زمانی برای روسیه سپاه منظم و نیروی دریائی کافی فراهم سازد.
جنگ پطر با دولت عثمانی و تصرف بندر آزف :
پطر در سال پنجم سلطنت خویش بر آن شد که به هر وسیله باشد بین روسیه و اروپا راهی باز کند و چون از قدرت دولت سوئد بیم داشت حمله به خاک عثمانی را برتر شمرد. علاوه برین چون ترکان شهر قسطنطنیه مرکز دینی فرقۀ ارتدکس را در تصرف داشتند در جنگ با عثمانی احساسات مذهبی مردم روسیه نیز پشتیبان و حامی وی بود. پس در سال 1695 م . از راه خشکی بر بندر آزف (واقع در مصب رود دن) حمله برد ولی از ترکان شکست یافت و ناچار عقب نشست. سال بعد از طریق دریا به قلعۀ مزبور حمله کرده آن را محصور و فتح نمود (ژوئیه 1696 م .).
جنگهای پطر با دولت سوئد :
چنانکه در فصول پیش اشاره کردیم دولت سوئد در پایان قرن هفدهم تقریباً تمام سواحل دریای بالتیک را از ممالک روسیه و پروس و لهستان و دانمارک گرفته و چنانکه گوستاو آدولف هنگام سلطنت خویش آرزو داشت دریای بالتیک را به دریاچه ای سوئدی تبدیل کرده بود. در پایان قرن هفدهم سلطنت سوئد به جوانی هفده ساله رسید که شارل دوازدهم نام داشت (1699 م .). دولی که در جنگهای پیشین خود با دولت سوئد ولایت ساحلی بالتیک را از دست داده بودند به گمان اینکه اکنون حریف ایشان کودکی بیش نیست موقع را برای بازگرفتن اراضی از دست رفته مساعد پنداشتند و با یکدیگر بر ضد دولت سوئد همداستان شدند و به موجب عهدنامه هائی که در مسکو و کپنهاک منعقد گردید، پطرکبیر تسار روسیه و اگوست دوم پادشاه لهستان و فردریک چهارم پادشاه دانمارک سپاهیان خود را برای حمله به متصرفات سوئد آماده ساختند (1698-1700 م .). نخست پطر لشکر به ایالت لیونی کشیده قلعۀ معروف ناروا را محاصره کرد. ولی برخلاف گمان سلاطین مذکور شارل دوازدهم جوانی هوشیار و بی باک و شجاع بود و با حملات پیاپی و سریع خویش دشمنان را در اندک مدتی از پای درآورد. چنانکه در ماه مه سال 1700 م . ناگاه با سپاهی شهر کپنهاک را محاصره کرد و فردریک چهارم را مجبور ساخت که از در صلح درآید و از متحدین خویش جدائی گیرد. سپس با قریب نه هزار سوار متوجه قلعۀ ناروا که در محاصرۀ پطر بود گردید و به یک حمله چهل هزار سپاه روس را درهم شکسته قلعۀ مزبور را از محاصره نجات داد. پس از فتح ناروا شارل دوازدهم به جای اینکه وارد خاک روسیه شود و به جانب مسکو راند متوجه لهستان گردید و مدت شش سال از 1701 تا 1706 م . با اگوست پادشاه لهستان مصاف داد و بالاخره او را از سلطنت برداشته استانیسلاس لکزینسکی را به پادشاهی لهستان نشاند (1704) و اگوست را مجبور کرد که پادشاهی استانیسلاس را تصدیق کند (1706). در این مدت پطر موقع را مغتنم شمرده بر قوای خویش می افزود و پادشاه لهستان را در برابر شارل تقویت میکرد. برای اینکه بر عدۀ سپاهیان روس بیفزاید به نظام وظیفه توسل جست و برای تهیۀ توپ ناقوسهای کلیساها را آب کرد و چون قوای خویش را کامل و مستعد دید به سواحل بالتیک حمله برد و ولایات انگری و لیونی و استونی را تسخیر کرد (1701-1704) و در سال 1703 در ساحل رود نوا شهر سن پطرزبورغ و قلعۀ معروف کرنشتات را بنیان نهاد.
جنگ پلتاوا :
شارل پس از آنکه اگوست را از سلطنت لهستان خلع کرد و استانیسلاس را به جای وی نشاند متوجه روسیه شد و در ژانویۀ سال 1708 م . با33 هزار سپاه بر آن کشور تاخت. پطر نخست از در صلح درآمد و حاضر شد تمام ولایاتی را که در ساحل بالتیک تسخیر کرده است بدو بازدهد مشروط بدانکه شارل یکی از بنادر ساحل بالتیک را به روسیه سپارد ولی شارل بدین امر راضی نشد و او را جوابی سخت داد. پطر برای اینکه قوای دشمن را ناتوان سازد به حیله ای متوسل شد و از پیش شارل به داخل روسیه گریخت و در راه هرچه غلات و آذوقه بود ناچیز کرد. سپاهیان سوئد که از دنبال لشکر پطر می تاختند عاقبت به واسطۀ کمی آذوقه و راه دراز فرسوده و درمانده شدند و شارل ناچار به جای آنکه راه مسکو را پیش گیرد متوجه اوکرانی و جنوب روسیه گردید. در همان حال جمعی از سپاهیانش به سرداری لون هوپت که از صاحب منصبان کارآزمودۀ وی بود در کنار دنی یپر به سختی از دشمن شکست یافتند و چون زمستان سخت سال 1709 دررسید چندین هزار از لشکریان او از سرما تلف شدند و از اسبان و آذوقه و مهمات سپاه چیزی برجای نماند. چون شارل نزدیک قلعۀ پلتاوا رسید از 33 هزار سپاهش چهارده هزار تلف شده بودند و از توپهای او چهار عراده بیش باقی نمانده بود. در چنین حالی پطر با شصت هزار سپاه و 72 توپ دررسید و جنگی سخت بین دو سپاه درگرفت و عاقبت سپاهیان سوئد جملگی مقتول و اسیر شدند. ولی شارل به واسطۀ زخمی که ده روز پیش از آن برداشته بود گریخته بخاک عثمانی پناه برده بود. جنگ پلتاوا کاخ اقتدار و عظمت سوئد را یکباره واژگون کرد و موجب قدرت و وسعت امپراطوری روسیه گردید و اروپا را با دولت توانای خطرناکی مواجه ساخت.
جنگهای دیگر پطر با دولت عثمانی :
در ماه نوامبر 1710 م . دولت عثمان به تحریک شارل دوازدهم با روسیه از در جنگ درآمد. پطر نیز بگمان اینکه مسیحیون عثمانی با او یاری خواهند کرد به ایالت مولداوی حمله برد و وارد خاک دشمن شد و با تهور بسیار پیش راند. ولی ناگاه با جمع فراوانی از سپاهیان ترک که در عدد پنج برابر لشکر وی بودند مصادف گشت و شکست و هلاک خویش را معاینه دید. لکن از فساد اخلاق و رشوه خواری سران دشمن استفاده کرد و به کمک زن خود کاترین که تمام جواهر و اندوختۀ خویش را بدو سپرد مبلغ دویست هزار روبل نزد وزیر اعظم عثمانی فرستاد و او را به صلح راضی کرد و به موجب عهدنامه ای که بین دو دولت بسته شد پطر و سپاهش از خطر رهائی یافتند و بندر آزوف بار دیگر به تصرف دولت عثمانی درآمد (ژویه 1711).
تقسیم ممالک سوئد :
پس از جنگ پلتاوا پطر ایالت فنلاند و جزایر آلاند را نیز از متصرفات سوئد ضمیمۀ روسیه کرد. در همانحال اگوست پادشاه لهستان نیز به کشور خود بازگشته استانیسلاس را منهزم ساخت و بار دیگر به سلطنت نشست. فردریک گیوم اول پادشاه پروس هم ایالت پومرانی (پومرن) را تصاحب نمود و پادشاه دانمارک به تهیۀ سفاین پرداخت تا به خاک سوئد حمله برد. معهذا شارل دوازدهم از خاک عثمانی بیرون نمیـرفت و میـکوشید که سلطان را بار دیگر به جنگ روسیه برانگیزد ولی در سال 1714 م . از دولت عثمانی نومید شد و از پناهگاه خود گریخته درصدد برآمد که به کمک دولت اسپانی سرزمین نروژ را از دانمارک بگیرد ولی در نخستین جنگی که میان دولتین روی داد به قتل رسید. (11 دسامبر 1718). پس از شارل خواهرش اولریک اله ئونور بجای وی نشست و با دول لهستان و پروس و دانمارک از در دوستی درآمد و متصرفات ایشان را تصدیق کرد و بالاخره در سال 1721 نیز ایالاتی را که پطر در ساحل بالتیک گرفته بود رسماً به او واگذاشت.
مسافرتهای پطر :
پطر پس از تسخیر بندر آزوف در سال 1697 به قصد مشاهدۀ تمدن اروپای غربی راه سفر پیش گرفت و بنام پطر میخائیلویچ قسمتی از آلمان را سیاحت نموده به هلند رفت و چهارماه در آن مملکت توقف کرد. در این مدت بیشتر در کارخانه های کشتی سازی و نجاری مشغول کار بود، سپس به انگلستان سفر کرد و سه ماه نیز در آن مملکت بسر برد و چون لوئی چهاردهم به وسائلی او را از ورود به فرانسه مانع شد به وین رفت. در این سفر پطر جمع کثیری از مهندسین و معماران و افسران و دریانوردان و پزشکان هلندی و انگلیسی را استخدام کرده به روسیه فرستاد تا هریک در فن مخصوص خویش آموزگار ملت وی باشند. سفر دوم پطر در سال 1716 آغاز شد. در این سفر نیز ممالک آلمان و دانمارک و هلند را گردش کرد و به فرانسه رفت تا مگر با آن دولت عهدنامه ای سیاسی بندد ولی بدین مقصود نرسید.
خدمات پطر :
اقداماتی که پطرکبیر در رهبری روسیه به راه تمدن یا به گفتۀ خود او در «تبدیل شکل روسیه» کرد مبتنی بر نقشۀ اساسی و صحیحی نبود و این امر غالباً بر اثر هوی و هوسها و احتیاجات آنی وی صورت گرفت. درباب تغییر اوضاع اجتماعی و اخلاق قدیمی ملت روس پطر معتقد بود که باید «ملت روسیه را که چون گلۀ حیوانات است به لباس آدمی درآورد» بهمین سبب چنانکه سابقاً هم اشاره کردیم در سال 1689 م . فرمانی صادر کرد و ریش و زلف و قبای بلند را ممنوع ساخت و به مردم روسیه پنج سال مهلت داد که صورت ظاهر و لباس خود را تغییر دهند. سپس امر کرد که زنان روسیه حجاب از روی برگیرند و از خانه نشینی احتراز جسته مانند اروپائیان با مردان معاشرت کنند (1718) به امور اقتصادی و زراعتی و استخراج معادن نیز توجه خاص داشت، چنانکه در زمان او ترعه های بسیار کنده شد و در حدود دویست کارخانه در روسیه برپا گشت و دائرۀ زراعت و تجارت توسعه یافت و مدارسی چند مانند مدرسۀ دریانوردی و مدرسۀ جراحی و مدرسۀ مهندسی تأسیس شد ولی چون شاگردان این مدارس از معلومات مقدماتی بی نصیب بودند از مؤسسات مزبور فائدۀ قابلی به دست نیامد. پطر سراسر کشور را به دوازده ایالت و هر ایالت را به چندین ولایت تقسیم کرد و هر ایالتی را حاکمی معین نمود. حکومت مرکزی مرکب از شورای دولتی یا سنا و ده وزارتخانه بود و تمام امور مملکت به وسیلۀ آنها حل و عقد میشد. ریاست روحانیون روسیه تا زمان پطر با بطریق بزرگ بود که از طرف کشیشان انتخاب میشد. پطر این مقام را برانداخت و از روحانیون انجمنی بنام مجمع سن سی نود تشکیل کرد و نماینده ای نیز از جانب خود بدان انجمن فرستاد، بدین طریق زمام ادارۀ روحانی کشور را نیز به دست گرفت و آنرا وسیلۀ اجرای مقاصد خویش ساخت. در تشکیلات سپاهی روسیه نیز تغییرات فراوان داد و سپاه مملکت را به سبک سپاهیان آلمان تربیت کرد. در پایان سلطنت او عدۀ سپاه روس گذشته از قزاقان قریب 94 هزار تن بود و از این جمله 58 هزار پیاده و 36 هزار سوار بودند. مبالغ کثیری نیز در تهیۀ کشتیهای جنگی بکار برد و عدۀ کشتیهائی را که از خرد و بزرگ در زمان پطر ساخته شد از هزار متجاوز نگاشته اند. بنای شهر سن پطرزبورغ بزرگترین دلیل عزم و ارادۀ ثابت پطرکبیر است. محلی را که پطر برای بنای این شهر انتخاب کرد زمینی باتلاقی در ساحل دریای بالتیک بود که شعب رود نوا از اطراف آن بدریا میریخت. در این ناحیه هیچگونه وسائل ساختمان یافت نمیشد و ناگزیر بودند که همه چیز را از خارج و شهرهای دوردست تهیه کنند. کارگرانی را که برای ساختمان این شهر بدانجا آوردند همگی روستائیان روسیه بودند که به زور بدانجا بردند و بکار گماشتند و چون در آن سرزمین وسائل آسایش نبود چندین هزارتن از ایشان تلف شدند. بنای شهر در سال 1703 م . آغاز شد و خانه های نخستین آن را با چوب ساختند ولی در همان حال پطر فرمانی صادر کرد که به موجب آن هر کس جز در شهر سن پطرزبورغ بنائی از سنگ میساخت محکوم به تبعید می گشت و هر یک از ملاکین ناگزیر بود که در آنجا خانه ای دو طبقه بنا نهد. خود او نیز دو قصر بزرگ بنیان نهاد و مهندسینی برای اتمام شهر از ممالک بیگانه استخدام نمود وبالاخره به نیروی ثبات عزم و همت و زور در چنان محل نامناسبی شهری زیبا برپای ساخت. پطر در سیاست گناهکاران و مخالفین خود سخت قسی القلب بود. چنانکه در سال 1697 چندین هزارتن از مردم روسیه را که هنگام سفر او به اروپا به تحریک خواهرش صوفی سر به شورش برداشته بودند کشت و جمعی از ایشان را در میدان سرخ شهر مسکو به دست خویش سر برید و حتی امر داد که زنان و کودکان ایشان را از مسکو تبعید کردند. در سال 1718 نیز پسر بیست و هشت سالۀ خود آلکسیس را که نهانی با افکار پدر مخالفت داشت و از ترس او از روسیه گریخته بود پس ازدستگیر شدن محکوم به اعدام نمود و پنج روز پیاپی درحضور خویش او را شکنجه کرد و عاقبت به ضرب تازیانه هلاک ساخت. اقدامات پطر و رفتار سخت وی از لحاظ سیاسی به حال روسیه بسیار مفید افتاد چنانکه در اواخر سلطنت او آن مملکت در زمرۀ ممالک بزرگ اروپا درآمد. ولی از جهت تمدن تأثیر قابلی نکرد و با آنکه ملت روسیه در ظاهر به ملل اروپای غربی شباهت یافته بود، در اخلاق واقعی و صفات و روحیات ملی و طبیعی افراد آن تغییر فوق العاده ای حاصل نشده بود.
مرگ پطر :
پطر چون مایل نبود که پسر فرزند مقتولش آلکسیس به امپراطوری روسیه رسد در سال 1721 قواعد قدیم وراثت پادشاهی روسیه را مُلغی کرد و فرمانی صادر نمود که به موجب آن تساران روسیه از آن پس در تعیین ولیعهد خویش مختار و آزاد میشدند. لکن در 28 ژانویۀ سال 1725 ناگهان در 53 سالگی به مرض ذات الریه درگذشت و فرصت آنکه جانشین خود را تعیین کند نیافت. پس از مرگ پطر زنش کاترین که از رختشوئی بدان مقام رسید بود به یاری یکی از درباریان موسوم به منچیکوف ملکه یا امپراطریس روسیه شد. (تاریخ عمومی درقرون هفدهم و هجدهم تألیف نصراﷲ فلسفی).

دوشنبه 16 دی 1392 :: 19:16 :: نويسنده : yadgareomr

الـهَـوی إِلهٌ مَعـبـودٌ.

دوشنبه 16 دی 1392 :: 02:03 :: نويسنده : yadgareomr

صلیبی. (جنگهای ...) نام جنگهائی که در قرن یازدهم میلادی بین مسلمانان و مسیحیان درگرفت و چون همۀ مسیحیان از ملت های مختلف در این جنگ شرکت داشتند، آن را جنگ صلیبی می نامند. آلبرماله مورخ مشهور دربارۀ این جنگ و علل و نتایج آن چنین می نگارد :
جنگ های صلیب به اردوکشیهائی که اقوام نصارای اروپای غربی در طی مائۀ یازدهم، دوازدهم و سیزدهم کرده اند اطلاق میشود و مقصود از این اردوکشیها نجات بیت المقدس و تربت عیسی از دست مسلمانان بوده. مناسبت کلمۀ صلیبی این بود که هرکس عازم این جنگ میشد بر شانۀ راست صلیبی از پارچۀ سرخ میدوخت. در جنگهای اول صلیب تمیز نژاد، اقوام، دول و ممالک برخاست و فرانسوی و آلمانی و ایتالیایی همه به نام امت عیسی قوم واحد تشکیل میدادند؛ به این لحاظ جنگهای صلیب را جنگ خارجی نصاری نام نهاده اند. جز در جنگ پنجم و ششم ملت فرانسه در کلیۀ جنگهای صلیب مقام اول را حائز بود از آنجا که جنگ اول صلیب را یکی از وعاظ فرانسه برانگیخت و عمدۀ اردو نیز از آن مملکت به راه افتاده و برای رضای خدا به جنگ رفت. گیبردونوژان این جنگها را کار خدا میـداند که به دست فرانسویان انجام یافته است. جنگهای صلیب سکنه و ثروت را به وضع شگفت آوری جا به جا کرد و ملل اروپای غربی را با امپراطوری یونانی و بیزانس و مسلمانان مشرق زمین آشنا نمود. از این حیث جنگهای صلیب اهمیت بزرگ سیاسی دارد و در بسط تمدن و فرهنگ بسیار مؤثر بوده است.
علل عمومی جنگهای صلیب :
علت مستقیم جنگهای صلیب ظهور سلاجقه بود. سلاجقه که شاخه ای از قوم ترک و نژاد زرد بودند اصلاً از ترکستان برخاسته، اسلام آوردند و در طی سدۀ یازدهم به مملکت عظیم عرب تاخته و سپس به امپراطوری یونانی حمله آورده و تقریباً تمام آسیای صغیر را گرفتند و حتی نیسه را هم که در جوار دریای مرمره بود قبضه کرده، قسطنطنیه و اروپا را تهدید کردند، این بود که میشل امپراطور قسطنطنیه در 1073 م. از پاپ گرگو آر هفتم استمداد طلبید. پنج سال بعد قوم ترک بیت المقدس را گرفت (1078 م.). بیش از چهار قرن بود که بیت المقدس در دست عرب بود (از 636 م.) اما عرب که با دیدۀ تقدس به آن شهر میـنگریست، تربت عیسی و کلیسایی را که امپراطوران یونانی در جوار آن ساخته بودند و در نظر نصاری عزیز بود به حرمت میـداشت و حتی هارون الرشید که یکی از اجلۀ خلفای عرب بود، اجازه داد که مقالید تربت عیسی را به خدمت شارلمانی بفرستند. خلاصه آنکه عرب همواره به رفق و مدارا رفتار میـکرد و مانع زیارت اماکن مقدسه نمیـشد و عدۀ زوار در مائۀ یازدهم روزافزون بود، لکن قوم متعصب ترک بر خلاف عرب دست به کار آزار و اعتساف گردیده به شکنجۀ زوار پرداخت تا آنجا که نصاری نتوانستند به ارض اقدس روند و به تربت عیسی (ع) جبهه سایند.
ایمان :
اعتقاد امت نصاری بر این بود که هر کس تربت عیسی (ع) را زیارت کند یا در راه او صدمه ببیند استخوان سبک کرده پس از مرگ به بهشت جاودان میرود. بنابراین پیدا است که سخت گیری سلاجقه چه اثری در اذهان عامه کرد. امت نصاری بستن در بیت المقدس را با بستن در بهشت به یک چشم می نگریست و شهادت در راه عیسی را با خریدن صواب اخروی یکسان میـدانست. علیهذا سبب عمدۀ جنگهای صلیب رسوخ ایمان نصاری بود تا آنجا که اگر کسی هم اهل جنگ نبود به راه افتاد، چنانکه گیبردونوژان در ضمن شرح جنگ اول مینویسد :
«اطفال و پیرزنان و پیرمردان که عازم شدند البته به خوبی میـدانستند که از جنگ عاجزند، لکن امیدوار بودند به شهادت برسند و به جنگیان میگفتند :
«شما که رشید ونیرومندید جنگ خواهید کرد اما، ما مثل عیسی عقوبت میکشیم. و بهشت را میگیریم».
علل دیگر جنگهای صلیب :
ظهور قوم ترک در بیت المقدس و تعصب امت عیسی باعث اشتعال نائرۀ حرب گردید اما عللی هم که در همان عصر سواران جنگی فرانسه را به اسپانیا و ایتالیا میـکشانید از اسباب موجبۀ جنگ شمرده میـشد، مانند:
شوق مردم به گشت و گذار در نقاط ندیده و نشناخته و اشتیاق آنها به حوادث تازه و شور محاربه و امید کسب تمول در مشرق زمین که در آن ازمنه به ثروت مشهور بود، بسیاری به ارض اقدس نرفتند جز به همان نظر که امروز مهاجرین آلمان و ایتالیا و انگلیس به اتازونی، برزیل آرژانتین رو می آورند تا ملکی به دست آورند و به راحتی گذران کنند. این وضع در دورۀ جنگهای صلیب برای فرانسه پیش آمده بود، چنانکه سرکردگان راه می افتادند تا امارتی را به دست کنند و رعایا به این امید میـرفتند تا قطعۀ خاکی تحصیل کرده به آزادی روزگار بگذارند. از اینها گذشته، حوادثی هم در مغرب زمین بروز کرد که ممد جنگ صلیب گردید. قوم نصاری در ظرف چند قرن با مسلمانان در زد و خورد بود تا اسپانیا را از آنها بستاند؛ لکن در 1086 م. طایفه ای مسلمان معروف به المرابطین از آفریقا به اسپانیا آمد ودر زلاقه شکست سختی به نصاری داده، ممالک آنها را فراگرفت و به انقراضشان تهدید کرد. برای نجات تربت عیسی و جلوگیری از هجوم مسلمانان در 1095 م. پاپ اوربن دوم مصمم شد امت نصاری را دعوت کند که اسلحه بردارند و با مسلمانان درآویزند.
جنگ اول صلیب :
پاپ اوربن دوم که فرانسوی بود مجمعی در کلرمون (اورنی) منعقد نموده، مشغول اصلاح امور اهل علم فرانسه بود. روز 28 نوامبر 1095 م. که باید مجمع ختم شود با حضورجمع کثیری از روحانیون و امنای دین و سرکردگان مرکز و جنوب فرانسه شرحی از صدمات زوار ارض اقدس بیان کرده، امت نصاری را دعوت نمود که اسلحه بردارند و تربت عیسی را نجات دهند و در پایان نطق خود این کلمه را یادآوری کرد
«از خویشتن بگذر، صلیب خود برگیر و دنبال من بیا»
فی الفور حضار صلیبی از پارچه ترتیب داده بشانه دوختند و فریاد برآوردند که
«مشیت خدا چنین بوده است! مشیت خدا چنین بوده!»
این عمل «صلیب برگرفتن» نامیده شد. بعد از خاتمۀ مجمع کلرمون پاپ در مرکز و جنوب فرانسه به گردش پرداخته مردم را به جنگ ترغیب میکرد و ضمناً به عموم اساقفه، نامه کرده آنها را دعوت نمود که برای جنگ صلیب به وعظ پردازند و دیگران را نیز به وعظ وادارند. ضمناً وعده داد که هر کس در اردوکشی شرکت کند تمام معاصی و گناهانش بخشیده و آمرزیده خواهد شد و مادامی که اردوکشی خاتمه نیافته، زن و فرزند و دارائیش از تعرض مصون و در امان دیانت خواهد ماند.
پطرس ناسک :
یکی از یاران پرشور پاپ در شمال فرانسه، راهبی بود اصلاً از حوالی آمین موسوم به پطرس و ملقب به ناسک. راهب مزبور از هر جا گذر کرد شور بزرگی برای جنگ صلیب درانداخت. گیبردونوژان که خود او را دیده در وصفش چنین می آورد :
پطرس مردی بود کم جثه و باریک اندام و گندم گون، ریشی بلند وچشمی تند داشت پابرهنه راه میرفت، پیراهنی پشمی در بر میـکرد و ردائی باشلِق دار بر دوش میـکشید. جز نان تهی نمیـخورد فقط گاه کمی ماهی داشت. شراب مطلقاً نمیـنوشید... در کردار و گفتارش آیات الهی هویدا بود و مردم موی قاطر سواری او را میـکندند که برای تبرک نگاه دارند.
اردوی عوام الناس :
بنا به روایت گیبردونوژان :
«حکام و سواران جنگی هنوز در باب تدارک سفر رأی میـزدند که فقرا به شوق و شعف به تهیه و تدارک پرداختند... همه کس خانه و موستان و مایملک خود را انداخته یا آنها را به ثمن بخس میـفروخت و به وجد و سرور عازم میـشد آنچه را که میـدیدند به کار سفر نمیـرود به عجلۀ تمام پول میکردند... فقرا گاو خود را مانند اسب نعل کرده به ارابه میـبستند و آذوقه و فرزندان خردسال خود را بر ارابه نهاده از دنبال خود میـکشیدند. اطفال خردسال به هر محکمه یا خانه ای که میـرسیدند، میـپرسیدند : بیت المقدس اینجاست ؟» هنوز از دعوت اوربن دوم در کلرمون سه ماه نگذشته بود که یک دسته چهل پنجاه هزار نفری از زن و مرد از جا کنده شده به هدایت پطرس ناسک و سواری جنگی موسوم به گوتیۀ بینوا به راه افتاد و چون از رود رن گذشت، دستۀ دیگری شبیه بدان از زوار آلمان به وی محلق شد. این عده برای گذران خود هر جا میـرسید غارت میـکرد و انواع ظلمها را مرتکب میـشد. به این جهت اقوام سر راه مانند مجار و سرب و بلغار و یونان سخت برآشفته و امپراطور الکسی کمن آنها را به شتاب تمام از قسطنطنیه به ساحل آسیا روانه نمود؛ اما همین که این عده به حوالی نیسه رسید، قوم ترک امان نداده همۀ آنها را هلاک کرد.
اردوی سرکردگان :
در خلال این احوال قشون صلیب تجهیز یافت. به حکم پاپ، 15 اوت 1095 م. روز حرکت اعلام گردید و قرار شد قشون صلیب چهار قسمت شده، هر یک مسیری در پیش گیرد و عاقبت همه در کنار قسطنطنیه بهم برسند. فرانسویان شمالی به هدایت گودفروآ دو بویون والی لرن سفلا و برادرش بودوئن حاکم فلاندر، آلمان و مجارستان را طی کردند. فرانسویان جنوب به هدایت رایمون حاکم تولوز از شمال ایتالیا و کروسی و صربستان و بلغارستان گذشتند. قوم نرمان ایتالیا به فرماندهی تان کرد و بهمون در برندیزی سوار کشتی شده، آلبانی و مقدونیه را پیمودند. فرانسویان ایل دو فرانس به فرمان هوگ دو ورماندوا (برادر پادشاه) و اتین دو بلوا به ایتالیا رفته از دنبال دستۀ سوم روان شدند در این اردوکشی هیچ یک از سلاطین شرکت نداشتند، زیرا پاپ فیلیپ اول پادشاه فرانسه و امپراطور هانری چهارم را تکفیر کرده بود. ریاست عالیۀ جنگ صلیب با خود پاپ بود و پاپ آدمار دو مونتی نام، اسقف پوی را به نیابت خود فرستاده بود.
قشون صلیب :
قشون صلیب چون نزدیک قسطنطنیه شد از کثرت عده مردم شهر را به وحشت آورد، چنانکه آن کمن دختر امپراطور آلکسی مینویسد:
«گوئی تمام اروپا از جا کنده شده است».
شاید عده به دو کرور میـرسید، اما احتمال میرود که بیش از سیصدهزار مرد جنگی در آن جمع نبود قشون صلیب در واقع حکم ملتی را داشت که تماماً به راه افتاده باشند و به اردوی اقوام جاهله نیز که سابقاً به امپراطوری روم میـریختند بی شباهت نبود. بسیاری از سواران جنگی زن و فرزند و خدم و حشم و حتی سگها و طیور شکاری خود را آورده بودند. بسیاری از زوار که توانائی جنگ نداشتند به جنگیان ملحق شده بودند تا به این وسیله در امان باشند. ضرر این انبوهی از فائده آن بیشتر بود، زیرا تهیۀ سورسات را مشکل میـکرد و هم دست و پا را میـگرفت و چندین بار نزدیک بود، که تمام زحمات را به هدر بدهد.
قشون صلیب و امپراطوری بیزانس :
امپراطور آلکسی میخواست هرچه زودتر سر قشون صلیب را از سر خود رفع کند، زیرا میـترسید که ثروت آن شهر دیگ طمع آنها را به جوش بیاورد؛ ولی بی میل هم نبود که به دستیاری آنها بلادی را که قوم ترک در آسیا صاحب شده بود بدون خرج پس بگیرد. به این لحاظ بعضی از رؤسا را به طرف خود کشید و از آنها قول گرفت که بلاد آسیای صغیر را به او بدهند، آنگاه وسایل لازمه را به جهت روانه کردن قشون تهیه کرد و سپاهی هم به کمک آنها فرستاد (1098م.). قشون صلیب جلوی نیسه رسیده، آن را محاصره کرد و نزدیک بود آن را بگشاید که پرچم امپراطوری بر فراز دیوار آن به اهتزاز درآمد و معلوم شد که قشون امپراطور در خفا با ترک قراری داده، تنها وارد شهر شده اند و دروازه را برای قشون صلیب بسته اند. قشون صلیب ناچار به سمت بیت المقدس روانه شده و دو سال در راه ماند، سپاه امپراطور فقط چند نفر راهنما به آنها داد. راهنمایان چندین بار راه را گم کردند و شاید هم در این کار تعمد داشتند.
عبور از آسیای صغیر :
قشون صلیب به فلات آسیای صغیر قدم گذاشته در دریله (اول اوت 1097 م.) قشون ترک را شکست داد و پیش رفت در تابستان که آسمان لکه ابر ندارد و خورشید مانند کورۀ آتشی میـتابد گرمای فلات تحمل ناپذیر است. زمین سوخته و بی علف مانده و آب هم وجود ندارد. قشون صلیب به مناسبت جوشن سنگین خود به مصیبت عظیمی گرفتار شده بود که مردم دسته دسته میـمردند و قشون ترک نیز بر اسبهای سبک و تندرو نشسته مدام به جناحین اردو حمله میـآورد. فوشه دو شارتر مینویسد :
«پرطاقت ترین مردم روی شن دراز میـکشید و سطح سوزان خاک رامیـکاوید تا بلکه زیر آن زمین نمناکی بیابد و لب خشکیدۀ خود را بر آن بگذارد. دواب هم بی تاب گردیدند».
مخصوصاً بسیاری از اسبها تلف شد. گیوم دو تیر مینویسد :
«چون اسب نبود ما بنۀ خود را بر گوسفند، بز، خوک و سگ بار میـکردیم، چنانکه هم جای خنده بود و هم جای گریه. چندین نفر از سواران جنگی چون اسب نداشتند گاو سوار شدند. سربازان فرانسوی که در مائه نوزدهم برای تسخیر الجزیره رفته بودند به واسطۀ اسلحۀ سنگین و لباس ضخیم خود در جنگ با سواران عرب صدمۀ بسیار دیدند و از این جا میـتوان پی برد که در [ آن ] عهد قشون صلیب چه کشیدند».
قشون صلیب در شام :
قشون صلیب به زحمت هرچه تمام جبال توروس را که در بلندی با پیرنه همسری میـنمود و به ساحل شام منتهی میـشد پیمود. در اینجا شهر انطاکیه که قلعه ای بود در کنار کوه و چهارصد برج در اطراف آن جای داشت راه را بر آنها سد کرد. قشون صلیب به محاصرۀ انطاکیه پرداخته، هشت ماه در آنجا معطل شد و چیزی نمانده بود که به کلی نابود شود؛ زیرا قشون ترک از خارج رسیده آنها را میان دو آتش گرفت، لکن در این موقع بهمون نرمان که از کلیۀ رؤسای قشون کاری تر و مدبرتر بود، یکی از برجهای قلعه را به حیله گرفت (6 ژوئن 1098 م.) و قشون را در آن پناه داد. قشون ترک برج را محاصره کرده، قحطی شدیدی در قشون صلیب به راه افتاد؛ به طوری که حیوانات را تمام کردند و از لاعلاجی به خوردن چرم و علف و گوشت کسانی که در محاربات جزئی از قشون ترک میـافتادند پرداختند. رؤسا قطع امید کردند و بسیاری درصدد فرار برآمدند، اما سربازان و زوار به پیشرفت نهائی امیدوار بودند و عزم زیارت بیت المقدس را استوار داشتند. در نمازخانه ای نیزه ای به دست آمد و گفته شد آن نیزه همان است که به پهلوی عیسی فروبرده بودند. پیدا شدن این نیزه شوری در قشون انداخت، چنانکه یورش آوردند و با اینکه در نتیجۀ گرسنگی قواشان تحلیل رفته بود قشون ترک را پاشیدند و رو به راه نهادند.
تصرف بیت المقدس :
قشون صلیب در 6 ژوئن 1099 م. یعنی سه سال بعد از تاریخ حرکت عاقبت الامر چشمش به بیت المقدس افتاد تا آنجا که بعضی از آنها از وجد و سرور قالب تهی کردند در این موقع از قشون صلیب بسیار کاسته شده و بیش از چهل هزار نفر نمانده بود. قشون صلیب دست به کار محاصره شد، اما شهر استحکامات معتبر و ساخلوی [پادگان] کافی داشت و چاههای اطراف نیز به دست مسلمانان خراب شده بود، چنانکه باز عطش آنها را به هلاکت تهدید میـکرد. این بود که درصدد برآمدند دیوانه وار اقدامی مردانه کنند، لذا روز 15 ژوئیه 1099 م. در ساعت سه که موقع مرگ عیسی بود، حمله آوردند و برجی چوبی را بر غلطک سوار کرده به سمت بارۀ شهر بردند. و از فراز برج پلی به دیوار شهر کشیده قسمی از بارۀ شهر را به تصرف آوردند؛ سپس یکی از دروازه ها را گرفته دسته دسته وارد شهر شدند و خونریزی سختی برپا کردند گود فروآ دو بویون به پاپ نوشت :
«اگر میـخواهید بدانید با دشمنانی که در بیت المقدس به دست ما افتادند چه معامله شد همین قدر بدانید که کسان ما در رواق سلیمان و در معبد، در لجه ای از خون مسلمانان میـتاختند و خون تا زانوی مرکب میرسید».
عموم روایات بر قتل عام شهادت میـدهد :
«تقریباً ده هزار مسلمان در معبد قتل عام شد و هرکس در آنجا راه میـرفت تا بند پایش را خون میـگرفت از مسلمانان هیچ کس جان نبرد و حتی زن و اطفال خردسال را هم معاف ننمودند...».
پس از کشتار نوبت به غارت رسید «کسان ما چون از خونریزی سیر شدند به خانه ها ریختند و هرچه به دستشان افتاد ضبط کردند. هر کس (چه فقیر و چه غنی) به هر جا وارد میـشد آن را ملک طلق خود میـدانست ... و این رسم چنان ساری بود که گوئی قانونی است که باید مو به مو رعایت شود».
تشکیل مملکت لاتن در بیت المقدس :
بعد از غلبه تشکیلاتی لازم بود که موجب بقای امر بشود و تربت عیسی را از مسلمانان در امان بدارد به این لحاظ در بیت المقدس مملکتی تشکیل دادند و تاج سلطنت را به گودفروآ دو بویون تکلیف کردند. این مرد به واسطۀ شجاعت و سادگی اطوار و ملاطفت و میانه روی خود بیشتر از هر کس محبوب قشون بود، اما به حکم فروتنی عنوان پادشاهی را رد کرده، گفت : در شهری که عیسی تاجی از خار بر سر داشته عنوان «موکل تربت مقدس» به جهت من کافی است. مملکت بیت المقدس شامل فلسطین بود، لکن اماراتی هم که چندین نفر از رؤسای قشون صلیب مسخّر کردند بر آن افزوده شد، از قبیل : امارات اِدس که بودوئن حاکم فلاندر گرفت و انطاکیه که بهمون متصرف شد و طرابلس که از آن رایمون حاکم تونور بود. وضع حکومت ارباب ملک مغرب با کلیۀ خصوصیات آن در این نواحی جایگیر شده، هر قسمت از خاک به تیول به کسی واگذار گردید. حقوق و تکالیف هر کس از سوار جنگی و مردم بلاد و قصبات به رسم حکومت ارباب ملک مقرر شد و رسوم مزبور عاقبت تدوین شده بصورت مجموعۀ قوانینی که نظام فلسطین بر آن میـگشت درآمده، کسانی که در بیت المقدس قرار یافتند خیلی زود با وطن جدید خود آشنا شده هم آداب و رسوم محل را پذیرفتند و هم سبک زندگانی و پوشاک مردم آنرا. فوشه دو شارتر که از امنای دین و در موکب بودوئن بود، میـنویسد :
«ما که از مغرب بودیم به صورت مردم مشرق درآمده ایم ... وطن خود را فراموش کرده ایم. بسیاری از ما مولد خود را نمیـدانند و از آن یاد نمیـکنند. یکی خانه و خدم دارد، چنانکه گوئی آنها را به ارث دارا شده، دیگری به جای اینکه از هموطنان خود زن بخواهد یکی از اهل شام (ارمنی) یا عرب نصرانی را به زنی خواسته ... به همه زبان تکلم میـکنند و گفتۀ آنها را هم میـفهمند... اکنون که مشرق تا این درجه به حال ما مساعد میـباشد برگشتن به مغرب چه ضرور است ؟»
فرق مذهبی و نظامی :
برای دفاع فلسطین سه فرقه تشکیل یافت که اعضای آن وظیفۀ راهب و سرباز هر دو را داشتند : فرقۀ سن ژان بیت المقدس یا میهمان نوازان، فرقۀ پاسبانان معبد و فرقۀ سواران آلمان. اعضای این فرقه مکلف بودند که مانند رهبانان مغرب زمین به تقوی و ریاضت بپردازند و علاوه بر این به فن حرب نیز مشغول باشند؛ برای حرب نیز نظامات سختی مقرر شده بود، مثلاً اعضای فرقۀ «پاسبانان معبد» هیچگاه نباید از جنگ شانه خالی کنند ولو اینکه یک نفر باشند از این گذشته هیچوقت نباید به دشمن تسلیم شوند. ملبوس این مردم راهب و سرباز، جنبۀ دوگانۀ آنها را آشکار میـنمود به این معنی که اسلحۀ سواران جنگی را میـآویختند و بر روی آن لبادۀ بلند راهب را میـکشیدند. لبادۀ میهمان نوازان مشکی بود با صلیب سفیدی در روی سینه، لبادۀ پاسبان معبد سفید بود و صلیبی قرمز داشت. قشون دائم فلسطین مرکب از اعضای فِرَق سابق الذکر بود. فرقۀ میهمان نوازان در سال تصرف بیت المقدس ایجاد شد تا زوار را جا و طبیب و منزل بدهد و پرستاری و ملازمت نماید، اما تأسیس فرقۀ پاسبانان معبد از مآثر 1119 م. میـباشد. این دو فرقه که مؤسسین آن فرانسوی بودند به سرعت توسعه یافت و در تمام ممالک اروپای نصرانی صاحب علاقه شد، چنانکه فرقۀ پاسبانان معبد حتی در پاریس دارای ارگ حقیقی گردید. اما فرقۀ سواران آلمان در اواخر مائۀ دوازدهم (1197م.) تشکیل شد و به زودی به پروس انتقال یافت تا با اقوام مشرک مبارزه کند.
جنگهای دیگر صلیب :
امپراطوری لاتن در مشرق زمین :
عادت بر این جاری شده است که جنگهای صلیب را مشتمل بر هشت جنگ بدانند، در صورتی که درواقع و نفس الامر عدۀ این اردوکشیها از این مقدار متجاوز است، مثلاً هنگامی که بهمون اسیر ترک شد (در 1100 م.) قشونی به کمک او حرکت کرده در آسیای صغیر منکوب و به کلی منهزم شد (1101م.) ولی با این وجود جنگ دوم صلیب به اردوکشی اطلاق میشود که در سال 1147 م. به پیشنهاد لوئی هفتم پادشاه فرانسه اتفاق افتاد و منجر به شکست بزرگ فرانسویان مشرق و تصرف اِدِس به دست ترک گردید (1144 م.). آنگاه لوئی هفتم و کنراد سوم امپراطور آلمان خود ریاست اردو را به عهده گرفتند؛ اما قشون فرانسه و آلمان توافق نظر حاصل نکردند و به این لحاظ مصیبت تازه ای دررسید تا آنجا که کنراد و لوئی هفتم تنها به مملکت خود برگشتند.
از دست رفتن بیت المقدس :
طولی نکشید که مملکت لاتن را موقع تاریکی فرارسید، به خصوص بعد از اینکه سلطان صلاح الدین، شام و مصر هر دو را متصرف شد. سلطان صلاح الدین در تقوی و رشادت و سخا نظیر مشهورترین خلفای عرب است. در 1187 م. محاربه سختی در نزدیکی طبریه درگرفت. قشون صلیب که از عطش تن به مرگ داده و از دود خار و خاشاک بیابان که مسلمانان آتش زده بودند، سینه شان تنگی کرده جایی را نمیـدیدند به کلی به هزیمت رفتند. پادشاه بیت المقدس گوی دو لوزینیان به دست دشمن افتاد، صلاح الدین تقریباً تمام قلمرو مملکت لاتن را در فلسطین زیر نگین آورد و بعد از چند روز محاصره بیت المقدس را نیز ناچار به تسلیم کرد (2 اکتبر 1187 م.).
جنگ سوم صلیب :
این مصائب باعث شد که جنگ سوم صلیب دربگیرد و امپراطور فردریک بار بروس و پادشاه فرانسه فیلیپ اگوست و پادشاه انگلیس ریشار کور دو لیون عازم جنگ شوند. فردریک با قشون صلیب آلمان پیش از سایرین به آسیای صغیر رسیده، قشون ترک را در قونیه شکست داد و از توروس گذشته در ساحل قره سو (سیدنوس) اردو زد. پس از صرف غذا به شست و شو پرداخته بود که نزله ای بر وی عارض شد و در آب ناپدید گردید. بقیۀ قشون او در برابر عکا به قشون فرانسه و انگلیس ملحق شد. فیلیپ اگوست از ژن و ریشار کور دولیون از مارسی حرکت کرده به سیسیل رفتند (1190 م.) واز آنجا به عکا آمدند. در این بین ریشار جزیرۀ قبرس را نیز تسخیر کرد. دو پادشاه در کنار عکا اردو زدند و در آن موقع متجاوز از یک سال بود که آن شهر از دریا و خشکی محصور بود و چنانکه میگویند در آن محل 9 جنگ بزرگ و بیش از صد محاربه اتفاق افتاد. صلاح الدین هرچه سعی کرد نتوانست شهر را از محاصره بیرون بیاورد، اما قشون صلیب هم نتوانست برج و بارۀ شهر را بشکند عاقبت گرسنگی ساخلوی مسلمانان را وادار کرد که در ژوئیۀ 1191 م. تسلیم شوند. در این موقع فیلیپ اگوست دست از جنگ کشیده به فرانسه برگشت، لکن ریشار کور دو لیون دو سال دیگر در ارض اقدس مانده آثاری از خود بروز داد، چنانکه دشمنان وی از شجاعت او تمجید میـکردند و از درندگیش به وحشت می افتادند، مثلاً یک بار 2600 نفر اسیر را سر برید، زیرا فدیۀ آنها سر موقع نرسیده بود؛ اما بالاخره نتوانست به بیت المقدس برسد و آن شهر در دست مسلمانان ماند و قلمرو مملکت لاتن منحصر به فینیقیه قدیم گردید و عکا پایتخت آن شد. این شهر تا صد سال دیگر، یعنی تا 1291 م. در دست نصاری باقی ماند.
مشخصات جنگ سوم صلیب :
جنگ سوم صلیب دارای مشخصاتی چند است از جمله قلت ازدحام مردم در اردو و جدائی زوار از سرباز به این لحاظ جنبۀ نظامی این جنگ بر جنبۀ مذهبی آن میـچربید. در این جنگ قشون فرانسه و انگلیس به عزم تسخیر فلسطین راه دریای مغرب را پیش گرفتند و به این ترتیب از طی مسافات بعیدۀ اروپا و آسیای صغیر و کشمکش با اقوام سر راه رهائی یافتند؛ چون طریق دریا امن تر و کوتاه تر بود، از آن پس قشون صلیب همه از آن سو به راه افتادند. علاوه بر این جنگ مسلمان و نصاری سختی خود را از دست داده و بغض مذهبی تسکین یافته بود. دو حریف که در رشادت پای کمی از هم نداشتند، احترام یکدیگر را نگاه میـداشتند و چون محاربه به سر میـرسید با هم به ادب رفتار میـکردند. بعد از جنگ طبریه سلطان صلاح الدین اسیر خویش گوی دو لوزینیان را رخصت داد که در کنار وی بنشیند و امر کرد به او شراب بپیمایند. در موقع محاصره عکا سلطان صلاح الدین و ریشار کور دو لیون تحف و هدایا به جهت یکدیگر فرستادند و ریشار با برادر صلاح الدین عهد مودت بست و حتی خیال داشت خواهر خود را به او بدهد و در این باب گفتگو نیز کردند، لکن چون ریشار به تکفیر تهدید شد مطلب عقیم ماند.
جنگ چهارم صلیب :
جنگ چهارم صلیب در واقع دنبالۀ جنگ سوم بود که تقریباً پنج سال بعد از مراجعت ریشار، پاپ اینوسان سوم آن را برانگیخت (1198 م.) و سال بعد از این مقدمه در حین مسابقۀ جنگی که به دعوت حاکم شامپانی برپا شده بود، حضار صلیب برگرفتند و بسیاری از سواران جنگی شمال و مشرق فرانسه هم به ایشان تأسی جستند؛ اما پادشاهان فرانسه وانگلیس چون با هم درآویخته بودند در جنگ صلیب شرکت نکردند. جنگ چهارم نیز مانند جنگ اول اردوکشی سرکردگان بود. حاکم شامپانی را به ریاست برداشتند و بعد ازمرگ اوبنیفاس دو مون فرا نامی را از سرکردگان پیمون به جای او نشاندند. پاپ قشون صلیب را بر آن داشت که به مصر حمله کند، زیرا مصر مرکز قدرت مسلمانان شمرده میـشد و چون در آن خطه بر ایشان دست می یافتند مسلمانان را یارای نگاهداری فلسطین و شام نمیـماند.
قشون صلیب و مردم ونیز:
قشون صلیب برای انجام این خیال محتاج به کشتی بود و در آن ایام مهمترین بحریۀ دریای مغرب را مردم ونیز در دست داشتند به این لحاظ قشون، جمعی را به ونیز فرستاد که در باب کرایۀ کشتی گفتگو کند. از جملۀ نمایندگان ویل آردوئن نامی از اهل شامیانی بود که بعدها تاریخ جنگ صلیب را نوشت. مردم ونیز بر عهده گرفتند که در ازای 85 هزار مارک (که به پول امروز تقریباً بیست ملیون میشود) قریب چهارده هزار سوار و بیست هزار پیاده را به مصر برسانند و تمام مبلغ را نیز پیش خواستند. علاوه بر این، قرار شد که استعداد مردم ونیز هم به قشون صلیب ملحق شود. بدین ترتیب متحدین در تسخیر و غنیمت شریک شدند. قشون صلیب در ونیز گرد آمد، لکن از آنجا که پرداخت تمام وجه مقرر مقدور نبود مردم ونیز موقع را مناسب دیده، گفتند: هرگاه قبل از حرکت در تصرف بندر زارا واقع در کنار دریای آدریاتیک مددی به ما برسانید از باقی بدهی شما میـگذریم. مردم بند زارا نصرانی بودند، لکن رقابت این دو شهر این پیشنهاد را موجب گردید و گذشته از این شاید مردم ونیز به لحاظ مصالح تجارت خود بی میل نبودند که حملۀ به مصر موقوف شود. بالجمله رؤسای اردو پیشنهاد را پسندیدند و بندر زارا مسخر و تالان [غارت] شد.
قشون صلیب در قسطنطنیه :
در این اثنا شاهزاده ای از رومیةالصغری موسوم به آلکسی و فرزند ایساک لانژ امپراطور مخلوع قسطنطنیه سر رسید (1195 م.). آلکسی برای استرداد حق پدر از قشون صلیب مدد خواست و ضمناً وعده داد که در صورت انجام آرزو مبلغ هنگفتی نقداً تقدیم کرده و کلیۀ قوای دولت را نیز برای جنگ با مسلمانان به اختیار قشون صلیب بگذارد. بر حسب ظاهر امر جنگ صلیب ترک نمیـشد، بلکه فقط راه اندکی منحرف میگردید و این مختصر انحراف به تحصیل کمک های مهم ارزش داشت. پاپ اینوسان سوم سخت بر ضد این پیشنهاد برخاست و قشون صلیب و مردم ونیز را به تکفیر تهدید کرد، اما نتیجه نبخشید و قشون رو به قسطنطنیه راه افتاد. هر کس از راه دریا به قسطنطنیه نزدیک شود یکی از زیباترین مناظر دنیا را در برابر خود می بیند، چنانکه اگر امروز هم سیاحی از بزرگترین و متمول ترین بلاد اروپا به آن سو رو بیاورد خواه و ناخواه به تمجید آن میـپردازد تا چه رسد به قشون صلیب آن روز که جز کوشک تاریک و بلاد مسکین و محقر فرانسه چیزی ندیده بودند. بنابه روایت ویل آردوئن
«کسانی که قسطنطنیه را ندیده بودند از دیدار آن سیر نمیـشدند و چون بارۀ سر به فلک افراشته و برجهای گرداگرد شهر و قصور مزین و کلیساهای رفیعه و عدیده در نظرشان جلوه میـکرد و درازاو پهنای شهر که عروس دنیا است مجسم میـشد باور نمیـکردند که در عالم شهری به آن درجه از تمول رسیده باشد»
چون وارد شهر شدند بر حیرتشان افزود، زیرا قسطنطنیه در قرون وسطی حکم پاریس امروز را داشت و از نهصد سال قبل تمول مشرق زمین و شاهکاری هنرنمائی قدیم همه درآنجا جمع آمده بود.
تاراج قسطنطنیه :
قشون صلیب تقریباً بدون زد و خورد قسطنطنیه را قبضه کرد و آلکسی را تاج بخشید؛ اما آلکسی در ادای نقدینه به دفع الوقت میـگذرانید و ضمناً مردم شهر نیز که چشم دید قشون صلیب (یا به اصطلاح خودشان نژاد لاتن) را نداشتند از او ناراضی بودند. عاقبت نژاد یونانی جنبشی کرده آلکسی را از تخت به زیر آورد و بر ضد قشون صلیب مجهز شده. قشون صلیب که در خارج شهر اردو زده بود کمر به تسخیر آن بست و در 12 آوریل 1204 م. شهر را گشوده به غارت داد. بنابه گفتۀ ویل آردوئن :
«غنیمت به درجه ای رسید که افراد حساب طلا و نقره و ظروف و جواهر و اطلس و حریر و بالاپوش پوست گرفته و خز و سنجاب و البسۀ فاخره را گم کردند و ژو فروآد و ویل آردوئن بحق میگوید که
«از بدو خلقت عالم تاکنون هیچ شهری تا این درجه ثروت نداشته است. هر کس به دلخواه خود جا گرفت و جا برای احدی کم نیامد... از این افتخار و هم از ذوق نعمت خداداده قشون صلیب در پوست نمیـگنجید، زیرا کسانی که به فقر و مسکنت میـگذراندند به عزّ و غنا رسیدند».
در تاراج قسطنطنیه قشون مانند اقوام جاهله معامله کرد، مثلاً مرمرها راخرد نمود، آثار مستظرفه را شکست تا سیم و زر و احجار کریمه آن را ببرد. مجسمه های مفرغی را که شاهکاری هنرنمائی قدیم بود ذوب کرد تا پول از آن سکه کند. از آثار متبرکه و ظریفه ای که بعد از غارت 1204 م. از قسطنطنیه آوردند امروز هم در ونیز و بعضی دیگر از بلاد مغرب دیده میـشود. موجبات تاراج قسطنطنیه نه چنان بود که تاراج قسطنطنیه را تنها طمع قشون بینوای صلیب باعث آمده باشد، بلکه نژاد یونانی و نژاد لاتن از قدیم چشم دید یکدیگر را نداشتند، به این معنی که نژاد یونانی نژاد لاتن را جاهل حساب میـکرد و نژاد لاتن، نژاد یونانی را به نامردی و تبه کاری و خیانت نسبت میـداد، چنانکه از معامله آنها در جنگ اول صلیب و رفتارشان با کنراد و فردریک بار بروس در جنگ دوم و سوم واضح بود. به علاوه بیست سال قبل از این واقعه (1182 م.) عوام الناس یونانی قسمتی از نژاد لاتن را که در قسطنطنیه نشسته بودند قتل عام کرده، مریضها را در مریضخانه ها سر بریده و چندین هزار زن و بچه را به غلامی به مسلمانان آسیا فروخته بودند. از این گذشته نژاد یونانی و لاتن را بغض مذهبی نیز ممدّ خصومت بود، زیرا نژاد یونانی از حوزۀ دیانت روم جدا شده و هر یک دیگری را به ارتداد متّهم میـنمود. قشون صلیب در موقع تصرف قسطنطنیه خود را مجاهد وحدت دیانت میـدانست و شهر را به مناسبت عصیانی که به پاپ میـورزید مستحق تاراج میـشمرد.
امپراطوری لاتن در قسطنطنیه :
قشون صلیب قلمرو امپراطوری بیزانس را فیمابین خود قسمت کرده، شالودۀ امپراطوری لاتن را در قسطنطنیه ریخت و بودوئن والی فلاندر را به امپراطوری برداشت. بنیفاس دومون فرا، را نیز به سلطنت سالونیک و مقدونیه گذاشت و مطیع امپراطور قرار داده، قسمتی از قسطنطنیه و جزء عمدۀ مجمع الجزایر که روی هم رفته این قلمرو امپراطوری را شامل میـشد، خاص مردم ونیز گشت. سرکردگان قشون صلیب حاکم آتن و امیر مُره (پلوپونز) و مرزبان تسالی لقب یافتند، اما از اردوکشی مصر و استخلاص بیت المقدس دیگر سخنی به میان نیامد. امپراطوری لاتن قریب نیم قرن طول کشید تا اینکه قوم بلغار از طرف شمال حمله آورده از 1205 م. به بعد امپراطور بودوئن را شکست داد و عاقبت او را کشت. خانوادۀ یونانی نژاد هم که پایتخت خود را به نیسه منتقل کرده بود از جانب مشرق تاخت آورد تا اینکه در 1261 م. میشل پاله ئولک مجدداً قسطنطنیه را گرفت و امپراطوری لاتن را برافکند.
جنگهای اخیر صلیب :
از تصرف و تاراج قسطنطنیه به خوبی پیداست که افکار به کلی عوض شده و ایمان مردم سست گردیده بود، با این وجود باز چندین جنگ صلیب در خلال مائۀ سیزدهم به وقوع پیوست؛ لکن در این جنگها (جز جنگ ششم) شکست همواره نصیب ملت نصاری بود. در جنگ پنجم صلیب (1221-1217م.) پادشاه مجارستان اردوئی به مصر کشید و قشون وی اغلب از اهالی آلمان و قوم مجار بودند، اما به مصیبت سختی دچار شدند. جنگ ششم (1229-1228 م.) را این خصوصیت حاصل آمد که پاپ سردار قشون صلیب، یعنی امپراطور فردریک دوم را تکفیر کرده بود. علیهذا امپراطور عوض اینکه با مسلمانان بجنگد با ایشان وارد مذاکره شده مهارتی به خرج داد و بیت المقدس را از سلطان مصر پس گرفت و در ازای این موهبت میثاق اتحادی با وی گذاشت، اما این سیاست هیاهوئی پدید آورد و جنگ از نودر ارض اقدس شعله کشید، چنانکه در 1244 م. بیت المقدس باز به دست قوم ترک افتاد و قریب هفتصد سال (تا 1917 م.) در دست آنها ماند. جنگ هفتم و هشتم به اقدام سن لوئی پادشاه پرهیزکار فرانسه برپا گردید. جنگ هفتم (1254-1248م.) بر سر تسخیر مصر بود و در آغاز آن دمیاة فتح شد، اما طغیان نیل و نزول بلا و حملۀ مسلمانان دست به هم داده قشون صلیب را به تسلیم مجبور ساخت. سن لوئی فدیۀ گزافی پرداخت تا سرکردگان وی را آزادی بخشیدند و دمیاة را پس داد تا خود او را رها کردند. در جنگ هشتم (1270 م.) سن لوئی بر سر تونس رفت، لکن در آنجا مبتلا به طاعون شده درگذشت و جنگ صلیب خاتمه یافت بنابر مناظره ای که در اوان جنگ هشتم صلیب روتبوف شاعر ترتیب داده در آن اوقات از شور مردم فرانسه بسیار کاسته شده بود. مناظره فیمابین هواخواه جنگ صلیب و مخالف او درگرفته است :
«مخالف جنگ : شما میخواهید که من از دارائی چشم بپوشم و نگاهداری فرزندان خود را به عهدۀ سگها بگذارم؟ من گمان نمیـکنم که خداوند به این امر راضی باشد... مرد مؤمن میتواند بی آنکه از جای خود تکان بخورد و دنبال سوانح برود مرضاة خود را به دست آورد و از دارائی خود زندگی کند... من میـخواهم در جوار همگنان خود باشم و عمر خود را به آرامی به سر آرم ... به سلطان قوم ترک بگوئید که مرا از تهدیدات تو خنده میـگیرد. اگر او به دیار ما گذر کند، مزه اش را خواهد چشید؛ اما من به دیار او نخواهم رفت که او را از آنجا بیرون کنم برای جستجوی خدا چرا باید راهی به این دوری پیمود؟ اگر خدا را مکانی باشد محققاً در فرانسه است ...».
در همین ایّام ژوانویل به گوش خود شنید که سرکرده ای به سرکردۀ دیگر چنین گفت :
«وای به حال و روز فرانسه اگر شاه به عزم جنگ صلیب حرکت کند، چون اگر ما متابعت او نکنیم به دست او مجازات خواهیم شد و اگر بکنیم بخواست خداوند، زیرا در این صورت به جهت ترسی که از شاه داریم به جنگ رفته ایم نه برای رضای خدا».
خود ژوانویل با همۀ اصرار سن لوئی بار دوم به جنگ نرفت.
نتایج عمدۀ جنگ صلیب :
نتیجه ای که پاپ از جنگ میـخواست استخلاص ارض اقدس بود که عاقبت حاصل نگردید. به علاوه در نتیجۀ این جنگ شالودۀ دومملکت هم در مشرق زمین ریخته شد (مملکت بیت المقدس وامپراطوری لاتن در قسطنطنیه) که هیچ یک دوام نیاورد، اما از این جنگ در خود مغرب زمین و به خصوص در فرانسه وآلمان و ایتالیا نتایج بسیار مهم عاید گردید که بعضی اقتصادی بود و پاره ای سیاسی و اجتماعی.
نتایج اقتصادی :
جنگ صلیب به تجارت دریای مغرب فائده عمده ای رسانید و بر مراودۀ بلاد مغرب و مشرق از راه دریا افزود. حمل قشون صلیب و زوار دریانورد مارسی و ژن و پیز مخصوصاً ونیز را متمول کرد، چنانکه مرتباً سالی دو بار از بنادر مختلفی بحریۀ واقعی به جانب ارض اقدس روان میـشد. مادامی که قوم نصاری صاحب اختیار بنادر شام بودند، سوداگران فرانسه و ایتالیا بدان صوب عزیمت کرده، امتعۀ گرانبهای مشرق را میـخریدند. نتیجۀ غیرمستقیم جنگ صلیب بسط تجمل و تمدن در مغرب بود؛ زیرا در آن موقع نواحی مشرق زمین که مسکن قوم عرب و نژاد یونانی بود، از لحاظ پیشرفت و تکمیل مدنیت بر نواحی مغرب پیشی داشت. چنانکه قشون صلیب از دیدار آثار تجمل شیفته شد و استعمال فرش، آئینه، اثاث البیت زیبا، اسلحۀ ظریف، اقمشۀ فاخر، پارچۀ ابریشمی، حریر، پرنیان و مخمل و غیره همه در اوان جنگ صلیب و در نتیجۀ آن جنگ رایج و متداول شد، اما اگر بخواهیم آنچه را که مغرب زمین در امر علم، هنر، زراعت و صناعت از مشرق کسب کرده است به برکت جنگ صلیب بدانیم راه مبالغه رفته ایم؛ زیرا پرتو مدنیت عرب از جانب اسپانیا و سیسیل نیز مانند مصر و شام نفوذ میـکرد و به این لحاظ نمیـتوان به یقین گفت که مثلاً بعضی از اختراعات چین از کدام راه و از چه زمان در اروپای غربی رواج یافته است، از قبیل کاغذی که با کهنه میـساختند و از سدۀ دوازدهم به بعد در فرانسه معمول شده و قطب نما که در سدۀ یازدهم و قبل از جنگ اول صلیب در دریای مغرب به کار میـرفته است.
نتایج سیاسی و اجتماعی :
مهمترین نتیجۀ اجتماعی جنگ صلیب آن بود که مؤیّد زوال قدرت ارباب ملک گردید، زیرا عدّۀ بیشماری از ایشان در خلال جنگها مردند و آنها هم که جان به در بردند، یا لاشیء محض شدند یا به فقر و مسکنت درافتادند. قشون صلیب میبایستی از خود خرج کند و به این لحاظ هر سرکرده برای تدارک اسلحه و سورسات خود و کسان و دواب خویش احتیاج به مقدار زیادی نقدینه داشت و به این جهت قسمتی از املاک خود را میـفروخت یا رهن میـگذاشت. همه به امید غنا رفتند، لکن هر کدام که برگشتند بی چیز بودند و جز فروش و رهن مجدد چاره نداشتند. این نکبت و زوال قدرت ارباب ملک به حال پادشاهان و دولتخواهان و بالخاصّه اهالی بلاد و قصبات که به ازای وجه نقد، آزادی خود را میـخریدند بسیار نافع افتاد. از این گذشته مردم فرانسه را در نتیجۀ جنگ صلیب نفوذ سیاسی و تجارتی مهمی در مشرق زمین مسلم آمد که در ظرف قرون متمادی باقی ماند و شأنی که هنوز هم زائل نشده است. به قدری فرانسوی به مشرق زمین آمد که هنوز هم ملل مشرق کلیۀ مردم مغرب را فرنگی میـخوانند که مأخوذ از کلمۀ فرانک میـباشد. زبان فرانسه در شام، قبرس، ارمنستان و مره متداول شد و حتی امروز هم در شام با وجود مجاهدت سایر ملل از انگلیسی، آلمانی، ایتالیایی و روسی این زبان همیشه از سایر السنۀ فرنگی رایجتر و در حکم لسان ثانوی بومیها است. نویسندگان فرانسوی معتقدند که اگر مردم فرانسه چند صد باب مدرسه در مشرق نزدیک احداث کرده، دائر نگاه میـدارند برای این است که تفوق خود را در آنجا حفظ کنند و این تفوق را سنتی میـدانند که از زمان جنگ صلیب شروع شده و دوام آن هم به حال رواج صنعت و تجارتشان مفید است و هم به حال عظمت خارجی مملکتشان (تاریخ قرون وسطی آلبر ماله صص ٢٣٩-٢١٧).

دوشنبه 16 دی 1392 :: 00:54 :: نويسنده : yadgareomr

صلاح الدین ایوبی ملک ناصر یوسف بن ایوب شادی مکنی به ابوالمظفر. وی مؤسس دولت ایوبیان است که در مصر و شام و حجاز و یمن حکمرانی داشتند و به شعب زیاد منقسم شدند و به قبیلۀ بزرگ روادیه منسوب بودند. مسقط رأس آباء و اجداد وی قصبۀ دوین واقع در جهت اران از آذربایجان است. شادی جد صلاح الدین با دو پسر خود نجم الدین ایوب و اسدالدین شیرکوه از آن قریه به بغداد و از آنجا به تکریت رفت و در تکریت درگذشت. پسران او به خدمت مجاهدالدین بهروز که از جانب سلطان مسعود سلجوقی شحنۀ عراق بود داخل شدند، و حفاظت تکریت بعهدۀ برادر بزرگ نجم الدین واگذار شد. در خلال این احوال عمادالدین زنگی حاکم موصل از تکریت گذشت. نجم الدین هنگام عبور او از دجله کمکهائی به وی کرد و در اثر این حسن خدمت زنگی وی را به معیت خویش برد و پس از فتح بعلبک حفاظت آن را به عهدۀ وی واگذارد. بعد از وفات عمادالدین زنگی دو برادر در خدمت پسر او نورالدین محمود باقی ماندند. صلاح الدین یوسف به سال ٥٣٢ هجری در تکریت متولد شد، پدر وی او را در بعلبک و دمشق تربیت کرد و او در جنگهای صلیبی دلیری و دلاوری زیاده از حد نشان داد. به سال ٥٥٨ در معیت عم خود اسدالدین شیرکوه به مصر رفت و در سالهای ٥٦٢ و٥٦٤ برای به هم زدن اتفاق شاور وزیر مصر با اهل صلیب دو بار به مصر سفر کرد. در سفر سوم عموی وی اسدالدین شیرکوه به جای شاور وزارت العاضدلدین الله خلیفۀ اخیر فاطمیان را یافت. صلاح الدین نیز به درجۀ پیشکاری و معاونی نایل شد و در همان سال اسدالدین درگذشت و صلاح الدین جانشین وی گردید و علما و ادبای کشور را به سوی خویش جلب کرد و مردم را طرفدار و هواخواه خود نمود. و بر مکنت و قدرتش افزوده گشت. به سال ٥٥٧ العاضدلدین الله وفات یافت و صلاح الدین جای او را اشغال کرد یعنی ملک مصر گردید و رسم خطبه خوانی به نام فاطمیان را منسوخ و به نام المستضییء بنورالله خلیفۀ عباسی معمول ساخت و به جای مذهب تشیع مذهب تسنن و طریقۀ شافعی را رسمیت داد. صلاح الدین به حسب ظاهر تابع نورالدین بن عمادالدین زنگی صاحب شام و حلب بود ولی در حقیقت استقلال داشت سپس به سال ٥٦٩ نورالدین زنگی درگذشت و چون وی بلاعقب بود، خطۀ شام هم به تصرف صلاح الدین درآمد و بعداً جزیره و دیار بکر را نیز از ید تصرف اتابکان موصل و دیگر ملوک طوایف درآورد و قبل از این وقایع تورانشاه برادرزادۀ خود را به یمن فرستاده آنجا را تسخیر کرد و عدّه ای از اقوام و عشایر خویش را به سمت حکومت و امارت روانۀ دمشق، حلب، حما، حمص و دیگر بلاد نمود چون اهل صلیب به پاره ای از سواحل قدس و شام استیلا یافته بودند، وی به قصد ممانعت به کرات حمله و هجوم شدید آغاز کرد و شکست عظیمی بدانها داد. در آن زمان متعصبان صلیبی مانند بلای ناگهان از هر طرف فرنگستان به ممالک مسلمانان هجوم آورده بودند ولی در سایۀ رشادت و شجاعت صلاح الدین آن آفت از مسلمانان رفع شد و چند تن از سلاطین و پرنسهای نامی ایشان اسیر این قهرمان گردیدند و صلاح الدین پس از٢٢ سال حکومت به سال ٥٨٩ ه.ق. در٥٧ سالگی درگذشت. او مردی جسور، شجاع، عادل، کریم، رئوف، دانا به علوم زمان و حتی علم طبّ بود و فضایل وی را اروپائیان هم انکار نمیـکنند و الفضل ما شهدت به الاعداء. جنگهای صلیبی وسیلۀ ترقی و تمدن اروپائیان شد و در اثر مشاهدۀ آثار عمران و آبادی در ممالک اسلامی در عهد صلاح الدین از خواب غفلت بیدار شدند و به سامان دادن کارهای خود پرداختند.

یکشنبه 15 دی 1392 :: 23:50 :: نويسنده : yadgareomr

... عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع) فِي قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ :
" فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى‏ طَعامِهِ "
قَالَ :
قُلْتُ :
مَا طَعَامُهُ ؟
قَالَ :
عِلْمُهُ الَّذِي يَأْخُذُهُ عَمَّنْ يَأْخُذُهُ.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران