یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
یکشنبه 05 آبان 1392 :: 10:52 :: نويسنده : yadgareomr

 

أمیّة بن خلف بن وهب

امیة بن خلف بن وهب .
از بزرگان قریش در جاهلیت
و از دشمنان پیغمبر اسلام بود.
در سال دوم هجری
در جنگ بدر کشته شد.

یکشنبه 05 آبان 1392 :: 10:28 :: نويسنده : yadgareomr

 

عُتبة بن ابی سفیان

عُتبة بن ابی سفیان بن حرب بن امیة بن عبدشمس است
که معاویه[برادرش] به سال ٤٣ ه.ق
وی را ولایت مصر داد
سپس به اسکندریه شد
و در آنجا برای خود خانه ای بساخت
و به سال ٤٤ ه.ق  بدانجا درگذشت .
عُتبة بن ابی سفیان پسری داشت به نام «ولید»
که در زمان خروج حضرت أباعبدالله الحسین علیه السّلام
حاکم مدینة بود

یکشنبه 05 آبان 1392 :: 00:51 :: نويسنده : yadgareomr

 

حکّام زمان خروج حضرت أباعبدالله الحسین علیه السّلام

...
و مات معاويه
و على المدينة
الوليد بن عتبة بن ابى سفيان،
و على مكة
يحيى بن حكيم بن صفوان بن اميّة بن خلف بن وهب،
و على الكوفه
النعمان بن بشير الأنصاري،
و على البصره
عبيد الله بن زياد.

در کتاب «الأخبار الطُّوال» در صفحۀ 227
نوشتۀ «ابو حنيفه احمد بن داود دينورى‏»
متوفّی در 282 ه.ق

هنگامی که معاویة بن صخر [أبي سفیان]
به جهنّم رفت یعنی سال 60 ه.ق
حاکم «مدینة» شخصی بود به نام «ولید بن عُتبة»
که پسرعموی «یزید» بود
از بنی أمیّة از قبیلۀ قریش
همچنین حاکم «مکة» شخصی بود به نام «یحیی بن حکیم »
از
قبیلۀ قریش
همچنین حاکم «کوفة» شخصی بود به اسم «نُعمان بن بشیر»
از قبیلۀ خزرج
و حاکم «بصرة» شخصی بود به نام «عبیدالله بن زیاد»
که
پسرعموی «یزید» و
از بنی أمیّة
از قبیلۀ قریش محسوب میشد

یکشنبه 05 آبان 1392 :: 00:06 :: نويسنده : yadgareomr

 

نُعمان بن بشیر

نُعمان بن بشیر
بن سعید بن ثعلبة
الخزرجی
الانصاری ،
مکنی به ابوعبدالله،
صحابی
و امیر
و خطیب
و شاعر صدر اسلام
و از مردم مدینه است
و نخستین مولودی است که
در بین انصار بعد از هجرت نبوی تولد یافت به سال دوم هجرت .
وی ١٢٤ حدیث روایت کرده است .
وی را نائله بنت فرافصه زوجۀ عثمان
باپیراهن خونین عثمان
نزد معاویه به شام فرستاد،
و در سلک یاران معاویه درآمد و
در جنگ صفین از همراهان معاویه بود،
به سال ٥٣ ه.ق قاضی دمشق شد،
سپس معاویه او را ولایت یمن داد،
سپس مدت ٩ ماه عامل کوفه
و بعداً والی حمص شد
و تا زمان مرگ یزید بن معاویه در آن منصب باقی بود
و پس از مرگ یزید چون با ابن زبیر بیعت کرد،
مردم حمص بر او شوریدند
و او فراری و سپس کشته شد
به سال ٦٥ ه.ق
وی خطیبی توانا بود
و از او دیوان شعری باز مانده است.
از لغت نامۀ مرحوم دهخدا

شنبه 04 آبان 1392 :: 19:29 :: نويسنده : yadgareomr

 

عمرو بن سعید بن العاص ملقّب به أشدق

أَشدَق .
(٧٠ - ٣ ه.ق
٦٩٠ - ٦٢٤ م).
ابوامیه ،
عمرو بن سعید بن عاص
اموی
قرشی .
امیری از خطیبان بلیغ بشمار میرفت .
وی از طرف معاویه و پسرش یزید والی مکه و مدینه بود.
و مردم شام او را دوست میداشتند
و چون مروان بن حکم درصدد مطالبۀ خلافت برآمد،
اشدق به وی یاری کرد
و مروان وی را به ولایت عهد پس از عبدالملک پسرش تعیین کرد.
ولی هنگامی که عبدالملک به فرمانروائی رسید،
بر آن شد که اشدق را از ولایت عهد خلع کند،
و اشدق سرپیچی کرد.
و در همان هنگام که عبدالملک به «رحبه» رفته بود
تا با زفر بن حرث کلابی نبرد کند،
اشدق موقع را مغتنم شمرد
و دمشق را به تصرف آورد
و مردم آن شهر خلافت وی را پذیرفتند
و با او بیعت کردند.
آنگاه عبدالملک به سوی دمشق بازگشت
اما عمرو از ورود وی ممانعت کرد.
عبدالملک شهر را محاصره کرد
و با او به نرمی پرداخت
تا دروازه های شهر را بگشود و عبدالملک داخل شهر شد.
اشدق در پناه پانصد تن جنگاور از وی جدا شد
اما عبدالملک منتظر فرصت بود و سرانجام او را کشت .
و او را بسبب فصاحتی که داشت ، اشدق میخواندند.
و جاحظ در کتاب التاج آرد:
از عبدالملک بن مروان و عمرو بن سعید اشدق حکایت کنند که
عبدالملک چندین سال برای کشتن اشدق در کمین بود تا وی را کشت
چنانکه وی گاهی این امر را بتأخیر می انداخت
و گاه بدان همت میگماشت
و گاه منصرف میشد
و زمانی اقدام میورزید تا وی را بکشت .
و درحاشیۀ کتاب التاج آمده است :
ابن درید در کتاب اشتقاق مینویسد:
عمرو بن سعید بن عاص به اشدق معروف بود
و لقب دیگر وی «لطیم الشیطان» بود.
در حالی که ابن زبیر در مکه مطالبۀ خلافت میکرد،
خبر واقعۀ اشدق که به وی رسید بالای منبر رفت
و پس از درود بر خدا وسپاس از نعم او گفت :
ابوذبان (عبدالملک) لطیم الشیطان را کشت :
«و کذلک نولی بعض الظالمین بعضاً بما کانوا یکسبون»...
و صاحب المستطرف آرد:
وجه تسمیۀ وی به اشدق این است که کنج دهان او کج بود.
از لغت نامۀ مرحوم دهخدا

شنبه 04 آبان 1392 :: 19:17 :: نويسنده : yadgareomr

 

و لما خرج الحسين من مكة

... و لما خرج الحسين من مكة
اعترضه صاحب شرطه أميرها، عمرو بن سعيد ابن العاص
في جماعه من الجند،
فقال:
ان الأمير يأمرك بالانصراف،
فانصرف،
و الا منعتك.
فامتنع عليه الحسين،
و تدافع الفريقان،
و اضطربوا بالسياط.
و بلغ ذلك عمرو بن سعيد،
فخاف ان يتفاقم الأمر،
فأرسل الى صاحب شرطه،
يأمره بالانصراف ...
در کتاب الأخبار الطُّوال
نوشتۀ ابو حنيفه احمد بن داود دينورى‏ (م 282 ه.ق)
در صفحۀ 244

شنبه 04 آبان 1392 :: 18:36 :: نويسنده : yadgareomr

 

شريح القاضي

... فجاء «هانئ»
حتى دخل على «ابن زياد»
و معه القوم
فلما طلع قال «ابن زياد»
أتتك بحائن رجلاه
فلما دنا من «ابن زياد»
و عنده «شريح القاضي»
التفت نحوه فقال


أريد حباءه و يريد قتلي          عذيرك من خليلك من مراد

          
و قد كان أول ما دخل عليه مكرما له ملطفا ...
در کتاب الإرشاد
ج 2 ص 47

شنبه 04 آبان 1392 :: 14:41 :: نويسنده : yadgareomr

 

عند الله نحتسب أنفسنا


و لما رحل الحسين من زَرود
تلقاه رجل من بنى اسد،
فسأله عن الخبر.
فقال:
لم اخرج من الكوفه
حتى قتل مسلم بن عقيل، و هانئ بن عروه،
و رايت الصبيان يجرون بأرجلهما.
فقال:
انا لله، و انا اليه راجعون،
عند الله نحتسب أنفسنا.
در کتاب
«الأَخبارُ الطُّوال‏»
نوشتۀ
«ابو حنيفه احمد بن داود دينَوَري»
متوفّی در 282 ه.ق
صفحۀ 247

شنبه 04 آبان 1392 :: 07:50 :: نويسنده : yadgareomr

 

فرزدق

فرزدق.
لقب همام بن غالب بن صعصعة،
شاعر مشهور.
مکنی به ابوفراس
و مشهور به فرزدق ،
مادر او لیلی بنت حابس است
و پدر او را مناقبی مشهور و اوصافی پسندیده و مذکور است .
از جمله داستان هم چشمی او با لحیم بن وثیل ریاحی است
که در سال مجاعه بر سر کشتن ناقه اتفاق افتاد.
او صد شتر کشت
و لحیم نتوانست با او برابری کند.
و بنوریاح بر لحیم خرده گرفتند که
با این کار عاری بر ایشان بسته است .
فرزدق گور پدر خود را بسیار بزرگ میداشت
چندانکه هر کس بدان پناه میبرد وی به یاری او برمیخاست .
فرزدق را در زبان عرب تأثیری بسزاست .
معروف است که
اگر شعر فرزدق نبود،
ثلث لغت عرب از دست میرفت
و نیمی از روایات و اخبار نابود می شد.
او را به زهیر بن ابی سلمی تشبیه کنند
و این دو از شعرای طبقۀ اول زبان عرب اند،
زهیر در جاهلیت
و فرزدق در دورۀ اسلام .
او را با جریر و اخطل داستانهاست
و شرح مباحثات و مُهاجاةِ آنها مشهورتر از آن است که گفته شود.
او را در میان قومش شرفی بود
و خاطرش را عزیز میداشتند.
جد و پدرش از نیکان اشراف بودند.
در شرح نهج البلاغه آمده است که
فرزدق در نزد خلفا و امرا جز به حالت نشسته شعر نمیخواند.
بعضی اشعارش در«دیوان» او
و نیز در کتب ادب به عنوان
«مناقضات فرزدق با جریر» گرد آمده است .
وفات او در سال ١١٠ ه.ق ٧٢٨ م.
در بصره اتفاق افتاد
و تاریخ تولدش معلوم نیست .

شنبه 04 آبان 1392 :: 07:32 :: نويسنده : yadgareomr

 

حکم بن أبي العاص پدرِ مروان

حکم بن ابی العاص بن امیة بن عبدشمس .
یکی از اصحاب
و پدر مروان
و عموی عثمان است .
روز فتح مکه به دین اسلام درآمد.
سپس پاره ای از اسرار حضرت رسول را افشا نمود
و تقلید مشی و حرکت آن حضرت را درمی آورد
و به لودگی ها و مسخرگیها اهانت بر پیغمبر روا میداشت .
حضرت رسول به وی لعنت کرد
و به طائف تبعیدش فرمود.
مادام که نبی اکرم حیات داشت ،
آن مطرود در طائف میزیست
و مروان در همان جا تولد یافت
و زمان خلیفۀ اول و ثانی هم از تبعیدگاه آزادش نکردند.
اما عثمان به سابقۀ خویشاوندی وی را با پسرش بخشیده
به مدینه آورد
و حکم در همان زمانها درگذشت
و مروان مصدر فتنه و شرّ بسیار شد
و تفرقه در بین مسلمانان ایجاد نمود.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران