یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
پنج‌شنبه 21 شهریور 1392 :: 13:08 :: نويسنده : yadgareomr


 عُـمَر بن خَطّاب

مرگ
درسال 23 ه.ق
در ماه ذوالحجّة
در روز بیست و ششم
در مدینة

 عُمَر بن خَطّاب بن نفیل قرشی عدوی ،
 مکنّی به ابوحفص .
 دومین خلیفۀ مسلمانان .
 وی نخستین کسی است در اسلام
 که ملقّب به «امیرالمؤمنین » گشت .
 عمر مردی شجاع و دوراندیش بود
 و به عدلِ او مَثَل زنند.
 در سال چهلم پیش از هجرت به جهان آمد
 و در روزگار جاهلیّت
 از پهلوانان قریش به شمار میرفت
 و سفیر آنان بود.
 در سال پنجم پیش از هجرت اسلام آورد
 و باعث تقویت مسلمانان
 که در آن زمان تعداد آنها اندک بود گشت .
 در سال سیزدهم هجری
 در روز درگذشت خلیفۀ اول
 با وی به خلافت بیعت شد.
 در عهد او شام ،
 عراق ،
 قدس ،
 مدائن ،
 مصر و
 الجزیرة
 به دست نیروی اسلام فتح گشت .
 او نخستین کسی است که تاریخ هجری را متداول ساخت
 و برای مسلمانان بیت المال بنیان نهاد
 و نیز در روزگار او دیوانـهائی
 به سبک دیوانـهای ایران تأسیس گشت .
 دو شهر بصره و کوفه
 به امر او ساخته شد.
 وی به تنهایی از بازارها و معابر می گذشت
 و هر جا اصحابِ دعویی به او روی می آوردند
 همان جا بین آنها داوری میکرد.
 دِرهمـها در عهد او نقش کسری داشت
 و او در بعضی از آنها جملۀ «الحمدلله»
 و در برخی «لا اله الا الله وحده »
 و در بعضی «محمّد رسول الله» را بیفزود.
 نقش مُهرِ او «کفی بالموت واعظاً یا عُمَر» بوده است .
 پیغمبر (ص) او را لقب فاروق
 و کنیۀ «ابوحفص» داد.
 وی دختر خویش حفصة را به ازدواج پیغمبر (ص) درآورد.
 و سرانجام به سال ٢٣ ه.ق
 شخصی به نام فیروز فارسی ،
 مکنّی به ابولؤلؤ
 که غلام مُغَیرَة بن شُعبة بود،
 وی را در نماز صبح
 با خنجر
 مجروح ساخت
 و پس از سه روز درگذشت .

***

 ... فقال عمر بن الخطّاب :
 و الله
 ما شككت منذ أسلمت الّا يومئذ
 فأتيت النّبيّ صلّى الله عليه و سلّم
 فقلت :
 ا لست نبيّ الله ؟
 قال :
 بلى
 فقلت :
 ألسنا على الحقّ وعدوّنا على الباطل ؟
 قال :
 بلى
 قلت :
 فلم نعطى الدّنيّة في ديننا اذن ؟
 قال :
 انّى رسول الله
 و لست أعصيه
 و هو ناصري
 قلت :
 أ و ليس كنت تحدّثنا أنّا سنأتي البيت و نطوّف به ؟
 قال :
 بلى
 أ فأخبرتك انّك تأتيه العام ؟
 قلت :
 لا
 قال :
 فإنّك آتيه و مطوّف به ...

***

 ... ثم أنشأ يحدث عن نفسه
 فقال :
 لقد رأيتني و أختا لي
 نرعى على أبوينا
 ناضحاً لنا
 قد ألبستنا أمّنا نقبتها
 و زودتنا يمنتيها هبيداً
 فنخرج بناضحنا
 فإذا طلعت الشّمس
 ألقيت النّقبة إلى أختي
 و خرجت أسعى عريان
 فنرجع إلى أمّنا
 و قد جعلت لنا لفيته من ذلك الهبيد فيا خصباه.

***

پنج‌شنبه 21 شهریور 1392 :: 11:35 :: نويسنده : yadgareomr

 

 

 

 

زُبَیر


تولّد 28 سال ق.ه
مرگ 36 ه.ق
مدفون در کشور عراق
در شهر بصرة

 زبیر بن عَوّام .
 
صحابی است
 
زبیربن عَوّام قرشی اسدی
 
مکنّی به ابوعبدالله ،
 
حواری پیغمبر (ص) است
 
که به دست عمرو بن جُرموز به قتل رسید.
 
ابن ابی حاتم رازی آرد :
 
زبیر از مدینه و صحابی است .
 
فرزندش عبدالله بن زبیر از او روایت دارد.
 
در اعیان الشّیعة آمده :
 
زبیر چهارمین یا پنجمین کس است که به دین اسلام گروید.
 
با نخستین مهاجران به حبشه
 
و بار دیگر نیز به مدینه هجرت کرد.
 
در همه نبردهای مسلمانان تا گشودن مصر، شرکت جست .
 
جزء عشرۀ مبشّره
 
و اصحاب شوری بوده است .
 
امّا در روز سقیفه ، به طرفداری حضرت علی (ع) برخاست
 
و حقّ خود را در شوری بدو واگذار ساخت
 
و پیوسته طرفدار او میبود تا
 
با طلحة جنگ جمل را آراست
 
و به قتال با علی (ع) برخاست ،
 
امّا پس از سخنی که علی (ع) با او گفت
 
میدان جنگ را ترک کرد.
 
ابن جُرموز (که بعدها جزء خوارج گردید(
 
و دو تن از بنی تمیم به تعقیب او پرداختند
 
و در وادی السِّباع بدو رسیدند و او را کشتند.
 
حضرت علی (ع ) قاتل زبیر را دوزخی خواند.
 
و برخی بر آنند که ابن جرموز
 
در قتل زبیر
 
برانگیختۀ احنف بن قیس بود.
 
حَسّان بن ثابت در مدح زبیر ابیاتی سرود
 
و از آن جمله است :


هُوَ الفارِسُ المَشهورُ وَالبَطَلُ الَّذي
يَصولُ إِذا ما كانَ يَومٌ مُحَجَّلُ

إِذا كَشَفَت عَن ساقِها الحَربُ حَشَّها
بِأَبيَضَ سَبّاقٍ إِلى المَوتِ يَرفُلُ

وَ إِنَّ اِمرَأً كانَت صَفِيَّةُ أُمُّهُ
وَ مِن أَسَدٍ في بَيتِها لَمُرَفَّلُ


لَهُ مِن رَسولِ اللَهِ قُربى قَريبَةٌ
وَ مِن نُصرَةِ الإِسلامِ مَجدٌ مُؤَثَّلُ


كَم كُربَةٍ جَلّى الزُبَيرُ بِنَفسِهِ
عَنِ المُصطَفى وَاللَهُ يُعطي فَيُجزِلُ 

 زِرِکلی آرد :
 
زبیر بن عَوّام بن خویلد اسدی ،
 
صحابی دلاور پیغمبر(ص)
 
و یکی از عشرۀ مبشّرة
 
و نخستین کسی است که برای اسلام شمشیر کشید.
 
وی پسرعمۀ پیغمبر (ص) است
 
و در١٢ سالگی بدو ایمان آورد.
 
در بدر و احد
 
و دیگر جنگهای زمان پیغمبر (ص ) شرکت جست .
 
و در جنگ یرموک
 
خود فرمانده گروهی از مبارزان بود.
 
در نبرد جابیه
 
در زمان خلافت عمر
 
حضور یافت و دلاوریها کرد.
 
عمر او را جزء آن دسته
 
که پس از خود سزاوار خلافت هستند به شمار آورد.
 
زبیر مردی مال دار و تجارت پیشه بود.
 
املاک فراوان از خود باقی گذارد
 
که به بهایی در حدود٤٠ ملیون درهم فروخته شد.
 
زبیر مردی بلند بالا بود
 
به طوری که گاه سواری بر اسب
 
پا های او به زمین میرسید.
 
موی صورتش اندک
 
و موی سایر اندام او فراوان بود.
 
در جنگ جمل
 
در وادی السِّباع
 
٧ فرسخی بصره
 
به دست ابن جُرموز غافل گیر شد و به قتل رسید.
 
بخاری و مسلم ٣٨ حدیث او را ثبت کرده اند.

 

 

 

پنج‌شنبه 21 شهریور 1392 :: 00:54 :: نويسنده : yadgareomr

 

زِید بن عليّ بن الحسین

  زید بن علی بن الحسین بن علی بن ابیطالب (ع).
  مردی با جلالت قدر و با ورع و تقوی بود.
  پیوسته بنی امیّه از قیام وی خائف بودند.
  پس اتّفاق افتاد که هشام ،
  زید را به ودیعتی
  از خالد بن عبدالله القسری متهّم داشت
  و نامه بدو نوشت تا نزد یوسف بن عمر امیر کوفه رود.
  زید به کوفه رفت و یوسف از او آن حال بپرسید
  و چیزی بر وی ثابت نگشت
  و یوسف او را سوگند داد و بازگردانید.
  زید از کوفه به قصد مدینه بیرون شد.
  مردم کوفه بر وی گرد آمدند و گفتند :
  اینجا صد هزار مرد شمشیرزن است
  که همه در رکاب تو جان سپردن خواهند.
  بازگرد تا با تو بیعت کنیم
  و از بنی امیّه در این شهر قلیلی باشند
  و ما بر آنان فائق آئیم .
  زید گفت :
  من از غدر شما ترسانم
  و بیم دارم که با من آن کنید
  که با جدّ من حسین علیه السّلام روا داشتید.
  ایشان سوگندان یاد کردند و عهود و مواثیق محکم گردانیدند
  و بسی مبالغه کردند تا وی به کوفه بازگشت
  و پانزده هزار مرد تنها از کوفیان با وی بیعت کردند
  غیر از مردم بصره و
  واسط و
  موصل و
  خراسان .
  چون کار تمام شد زید گفت :
  الحمد لله الّذی اکمل لی دینی ،
  به خدای که من از جدّ خویش شرم داشتم
  با او بر کوثر حاضر آیم در میان امّت ،
  امر معروف و نهی منکر ناکرده .
  آنگاه دعوت آشکار کرد
  و یوسف امیر کوفه از دست امویان ،
  لشکری گرد کرد و میان دو فریق جنگی عظیم درگرفت
  و در آخر لشکر زید بپراکندند
  و او با گروهی قلیل حربی سخت کرد
  و تیری بر پیشانی او آمد
  و بدان تیر درگذشت در سال 122 ه.ق .
 
یاران او وی را دفن کرده
  و بر گور او آب راندند تا پیدا نباشد
  و یوسف بن عمر
  زمین ها می کاوید
  تا جسد او بیافت و مصلوب کرد
  و پس از صلب بسوخت
  و خاکستر او به آب فرات داد.

 

پنج‌شنبه 21 شهریور 1392 :: 00:14 :: نويسنده : yadgareomr


أبوعبیدة بن الجرّاح

مدفون در کشور اُردُن
در استان « بَلقاء »
در شهر « دِیر عَلّا »

 ابوعُـبَـیـدَة بن الجَرّاح ،
 عامر بن عبدالله بن جَرّاح .
 یکی از صحابۀ کِرام
 و از عشرۀ مبشّره است
 و در نام او اختلاف کرده اند
 بعضی عامر و بعضی عبدالله گفته اند
 و از قریش است .
 گویند دندان پیشین او افتاده بود وسبب آنکه ،
 به روز احد دو حلقه از مِـغـفَـر رسول
 بر روی آن حضرت فرو شد
 و او با دندان آن دو حلقه بیرون کرد
 پس دو دندان از ثنایای او برکنده شد
 و گفته اند که او از مهاجرین حبشه است
 و در حضور او به بدر و حدیبیة اختلافی نیست
 و او را در میان صحابه
 به لقب القویّ الامین میخواندند
 چه آنگاه که رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم
 او را به نجران میـفرستاد به مردم نجران فرمود :
 لارسلنّ معکم القویّ الامین
 و نیز برای قول رسول صلّی الله علیه وآله که گفت :
 هر امّتی را امینی است و امین امّت من ابوعبیدة بن الجرّاح است
 و به روز سقیفه ابوبکر صدّیق گفت :
 من یکی ازاین دو مرد را به خلافت می پسندم
 به هریک خواهید بیعت کنید
 و آن دو عُمَر و ابوعبیدة بن الجرّاح باشند.
 آنگاه که رسول صلّی الله علیه و آله
 به قصد حصار طائف بیرون شد
 ابوعبیدة بن الجرّاح را
 با خالد بن ولید و هزار مرد مقدّمۀ لشکر ساخت
 و آنگاه که نجرانیان با رسول صلّی الله علیه
 مصالحه کردند و مالی پذیرفتند
 مأمور آوردن آن مال گردید
 و در سقیفۀ بنی ساعدة در خلافت ابی بکر اصرار ورزید
 و آنگاه که ابوبکر مردم را در سقیفه
 به بیعت عُمَر و ابی عبیده خواند
 ابوعبیدة و عمر گفتند :
 با وجود فضیلت و سبقت تو در اسلام
 چگونه ما متصدّی این امر گردیم ؟
 دست بیرون آر تا با تو بیعت کنیم
 و در سال سیزدهم هجرت ابوبکر
 ایالت حِمص را به ابی عبیدة تفویض کرد
 و او به اقتضای رأی خویش یا به شارت ابوبکر
 هشام بن عاص را به رسالت نزد قیصر فرستاد
 و او را به قبول اسلام دعوت کرد
 و چون هشام از روم بازگشت
 و امتناع قیصر را از قبول اسلام با ابوعبیدة بازگفت ،
 ابوعبیدة عزیمت حرب روم کرد
 و ابوبکر خالد بن ولید را امارت جیش داد
 و ابوعبیدة پیوسته با او بود
 و پس از وفات ابی بکر ، عُمَر گفت :
 قسم به خدا خالد را از کار خلع کنم
 تا مسلمانان دانند که خدای دین خویش را نصرت تواند داد
 و ابوعبیدۀ جرّاح رابه جای وی نصب کرد
 و در این باب رسول فرستاد
 اتّفاقاً در آن وقت که رسول برسید
 لشکر اسلام به حرب مشغول بودند
 چون او را بدیدند
 هرکس از او احوالی میپرسید
 و او مردی عاقل بود ایشان را می گفت که :
 من مقدّمۀ لشکری هستم
 که امیرالمؤمنین عُمَر به مدد شما فرستاده است
 خوشدل و مستظهر باشید
 و هر سعی که در نصرت اسلام مقدور باشد به جای آرید
 و ایشان را از وفات ابوبکر اعلام نداد
 تا در سعی ایشان فتوری واقع نشود
 ایشان کوشش مضاعف کردند تا ظفر یافتند
 و رسول چون به ابوعبیدة رسید
 پنهان از همه
 او را از حقیقت حال اعلام داد
 و نامۀ عُمَر به عزل خالد بن ولید
 و تولیت او بنمود ابوعبیدة که از عشرۀ مبشّره است
 سعی خالد بن ولید در نصرت اسلام
 و بذل عنایت
 و سعی او مشاهده میکرد
 و کمال رتبت او در ولایت و شجاعت
 و اخلاص او با حضرت عزّت میـدید
 و از عزل او و تولیت خویش شرم میـداشت
 و نخواست که او را اعلام دهد
 چندان صبر کرد که فتح تمام شد
 و باری تعالی لشکر اسلام را نصرت داد
 وغنیمتی وافر روزی گردانید
 و به مدینه نامۀ فتح به نام خالد بن ولید بنوشتند
 که لشکر اسلام را چگونه تعبیه کرد
 و چه مردانگیها نمود
 و چون این همه تمام شد
 آنگاه ابوعبیدة ، خالد بن ولید را از وفات ابوبکر
 و خلافت عُمَر
 و عزل او
 و تولیت خویش اعلام داد
 و خالد بن ولید به سبب عزل از جای نرفت
 امّا از وفات ابوبکر به غایت گرفته شد و گفت :
 امین این امّت را به شما فرستاده اند
 و ابوعبیدة در جواب گفت :
 از رسول صلوات الله علیه شنیدم که فرمود :
 خالد سیف من سیوف الله و نعم فتی العشیرة .
 و ابوعبیدة دمشق را محاصره کرد
 و مدّت محاصره یک سال بکشید
 و مردم شهر به قبول صد هزار دینار صلح کردند
 در رجب سال ١٤ ه.ق 
 آنگاه ناحیت فَحل را بگشود
 و پس از آن در سال ١٥
 در نواحی مَرج الرّوم
 با سپاه روم جنگ درپیوست
 و سپاه روم را منهزم ساخت
 و به محاصرۀ حِمص پرداخت
 و مردم آنجا مانند مردم دمشق به مصالحه رضا دادند
 و هم مَعَرّةُ النُّعمان
 و لاذِقـیَـه را در آن سال مسخّر کرد
 و سپس حَلَب و اَنطاکیه را به صلح بگرفت
 و معاویة بن ابی سفیان را به قَـیـساریّة بفرستاد
 و اوآن شهر بگشود
 و در کنار نهر یَرموک
 بار دیگر سپاه روم را بشکست
 وعمرو بن العاص را به فتح  بیت المقدّس فرستاد
 و در سال ١٧ ه.ق
 بار دیگر سپاه روم آهنگ مسلمانان کردند
 و ابوعبیدة در نزدیکی حِمص آن سپاه منهزم کرد .
 ابوعبیدة در سال ١٨ از هجرت
 در طاعونِ عَمواس
 که به زمین اردن و فلسطین افتاد درگذشت
 و در این وقت سنّ او ٥٨ سال بود
 و قبرش در مسجد جامع جَرّاح دمشق معروف است .

چهارشنبه 20 شهریور 1392 :: 16:59 :: نويسنده : yadgareomr


جِزیَة


  جزیة یک اسمِ مُعَرَّب است و معانی آن :
  خراج زمین.
  آنچه از ذِمّیّ گیرند.

چهارشنبه 20 شهریور 1392 :: 16:51 :: نويسنده : yadgareomr


خَراج

  خراج یک اسم عربی است.
  آنچه را که پادشاه و حاکم از رَعایا گیرند.
  گفته اند که خراج آن چیزی است که
  در حاصل مزروعات گیرند
  و باج آن چیزی است که
  جهت حقّ صیانت و حفاظت از سوداگران گیرند.

سه‌شنبه 19 شهریور 1392 :: 22:19 :: نويسنده : yadgareomr


عمرو بن العاص

  عمرو بن عاص بن وائل سهمی قرشی ،
  مکنّی به  ابوعبدالله .
  از دُهات عرب .
  وی ابتدا از دشمنان سرسخت اسلام بود ،
  سپس در سال هشتم هجرت اسلام آورد
  و از جانب پیغمبر (ص)
  به فرماندهی در چند غزوه فرستاده شد .
  او از طرف خلیفۀ دوم ، والی فلسطین
  و پس از فتح مصر والی آنجا گشت ،
  و خلیفۀ سوم وی را برکنارکرد .
  در جنگ صفّین بین علی (ع) و معاویه ،
  وی از طرف معاویه برای حکمیّت معرّفی شد
  که واقعۀ آن مشهور است .
  و به سال ٣٨ ه.ق 
  از جانب معاویه  والی مصر گشت
  و به سال ٤٣ ه.ق  درگذشت .
 
  در
مَثَل میگویند :
  فلان شخص مثل عمرو عاص است
  یعنی
عظیم مُحیل
  قویّ مکّار و
  سخت فریب دهنده است .

سه‌شنبه 19 شهریور 1392 :: 21:23 :: نويسنده : yadgareomr



ابن زُبَیر

تولّد سال 2 ه.ق
در مدینة
مرگ سال 73 ه.ق
در مکّة

  ابوبکر عبدالله بن زبیر بن عوّام قرشی اسدی .
  پدر او زبیر یکی از عشرۀ مبشّره و
  مادرش اسماء بنت ابی بکر است .
  گویند عبدالله نخستین مولود مهاجرین بمدینة الرّسول است
  و نام و کنیت او را رسول اکرم نهاده است .
  مانند پدر خود از پیامبر صلوات الله علیه
  و صحابۀ کرام روایات دارد.
  و شجاعت و شهامت او معروف است .
  در غزای افـریقـیّه با
  عبدالله بن سعد بن أبي سرح
  حاضر بود
  و در وقعۀ جمل همراه پدر خویش زبیر
  به حرب امیرالمؤمنین علی علیه السّلام رفت .
  پس از فوت معاویه از بیعت یزید سر باززد
  و با حضرت حسین بن علی علیهماالسّلام به مکّه شد
  و پس از شهادت آن حضرت مدّعی خلافت گشت
  و حکّام یزید را از حجاز براند.
  یزید
  مسلم بن عقبۀ مرّی را با سپاهی گران به دفع او گسیل کرد
  و مسلم
  پس از وقعۀ الحَرَّة (سال شصت و سه ه.ق) بمُرد
  و حصین بن نمیر کندي
  به جای او به سرداری سپاه منصوب گشت
  و مکّۀ مکرّمه را دربندان کرد
  و این محاصره تا مرگ یزید
  یعنی تا ربیع الاوّل ٦٤ ه.ق  ، بکشید ،
  پس از مرگ یزید
  مردم حجاز و عراق و فارس و خراسان
  یعنی تمام ممالک مسلمانی آن روز
  به استثنای مصر و شام
  خلافت ابن زبیر پذیرفتند
  و عبدالملک بن مروان سپاهی به سوی عراق سوق کرد
  و با مصعب بن زبیر برادر عبدالله حرب درپیوست ،
  مصعب کشته شد
  و سپس حجّاج بن یوسف ثقفی را به حجاز فرستاد
  و او به سال ٧٢ مکّۀ مکرّمه را دربندان
  و با منجنیقـهائی که به ابوقبیس نصب کرد
  خانۀ خدای خراب کرد
  و این محاصره به طول انجامید
  تا در جمادی الآخرة ٧٣ ه.ق
  در جنگ ، سنگی برپیشانی عبدالله آمد و بشکست
  و سپاهیان حجّاج هجوم برده او را بکشتند
  و جسد او بر درختی نگون بیاویختند.
  و بنوامیه بار دیگر بر همۀ أَصقاعِ اسلامی دست یافتند .

سه‌شنبه 19 شهریور 1392 :: 19:55 :: نويسنده : yadgareomr



 بَـعـضُ الـحِـلـمِ ذُلٌّ .

سه‌شنبه 19 شهریور 1392 :: 19:53 :: نويسنده : yadgareomr

 

 

 بَعضُ العَـفـوِ ضَعفٌ .

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران