یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
شنبه 20 آبان 1396 :: 01:05 :: نويسنده : yadgareomr

أبُو سُفْيَان
(57 ق ه - 31 ه 567 - 652 م)
صخر بن حرب بن أمية
بن عبد شمس
بن عبد مناف:
صحابي،
من سادات قريش في الجاهلية.
و هو والد معاوية رأس الدولة الأموية.
كان من رؤساء المشركين في حرب الإسلام عند ظهوره:
قاد قريشا و كنانة
يوم أحد و يوم الخندق
لقتال رسول الله صلّى الله عليه و سلم
و أسلم يوم فتح مكة (سنة 8 ه)
و أبلى بعد إسلامه البلاء الحسن.
و شهد حنينا و الطائف،
ففقئت عينه يوم الطائف
ثم فقئت الأخرى يوم اليرموك،
فعمي.
و كان من الشجعان الأبطال،
قال المسيب:
فقدت الأصوات يوم اليرموك إلا صوت رجل يقول:
يا نصر الله اقترب.
قال:
فنظرت،
فإذا هو أبو سفيان،
تحت راية ابنه يزيد.
و لما توفي رسول الله صلّى الله عليه و سلم
كان أبو سفيان عامله على نجران.
ثم أتى الشام،
و توفي بالمدينة،
و قيل بالشام.

شنبه 20 آبان 1396 :: 00:06 :: نويسنده : yadgareomr

مُـــســـنَـــد.
[ م ُ ن َ ]
(ع ،ص، اِ)

روزگار.
دهر.
زمانه.

|| اِسناد شده.
اِسناد داده.

|| (اصطلاح حدیث) در اصطلاح محدّثین، حدیثی که آن را به گویندۀ وی برداشته باشند.
حدیثی که آن را به گویندۀ وی اِسناد دهند.
المسند من الحدیث
ما أُسْنِدَ إِلى قائِلِهِ‏ أَي اتَّصَلَ‏ إِسنادُه‏ حَتَّى‏ يُسْنَد إِلى النّبيّ صلى الله عليه و سلّم، و المُرْسَل و المُنقَطِعُ: ما لم يَتَّصِل‏.

|| (اصطلاح درایه) در اصطلاح درایه، مقابل مرسل است و عبارت از حدیثی است که تمامی رواة آن تا معصوم ذکر شده باشد. حدیثی است که تمامی رواة آن تا معصوم در هر طبقه مذکور و نام برده شده باشد و یکی از ایشان متروک الاسم نباشد، چه در اوّل سند باشد چه در آخر چه در وسط. حدیثی است که تمام روات آن بدون انقطاع تا صحابی ذکر شده و صحابی از رسول الله (ص) اخذ کرده باشد.
آن است که سند او متصل باشد از راوی تا انتها.
و بعضی دیگر گویندآن است که مرفوع شود تا نبی (ص).

- حدیث مسند;
حدیثی است که متّصل وبی انقطاع، واسطۀ یکی از دیگری تا پیغمبر (ص) روایت کرده اند.
حدیثی که اسناد آن را به گوینده داده اند، یعنی اسناد تا به او متّصل است، مقابل مرسل و منقطع.

حدیث مسند خلاف مرسل است و آن حدیثی است که اسناد او به رسول الله (ص) متصل است و آن سه قسم است: متواتر، مشهور و آحاد.

چون نسیم از سر زبان دارد
فقه و تفسیر و مسند و اخبار

فرخی
مؤدب شوم یا فقیه محدث
کاحادیث مسند کنم استماعی
خاقانی

|| نام برخی کتب در حدیث، مانند مسند احمد بن حنبل.
کتابی که مرتّب بر اسماء صحابه باشد، مقابل مصنّف که مرتّب است بر ابواب فقه.

|| آنچه سبب تکیه دادن میشود.
چیزی که به آن تکیه داده باشند چیزی را و چیزی که پشت به آن داده شود.

|| کسی که به آن پناه برده شود.

مبدع است و تابع استاد نی
مُسند جمله ورا اسناد نی

مولوی

قوتی و راحتی و مسندی
در میان جان فتادش زآن نَدی
مولوی

|| پسرخوانده.
سنید.
دعیّ.

|| حرام زاده.
ظاهراً کلمۀ «سند» را به اشتباه مسند خوانده اند.

|| (اصطلاح نحو) در اصطلاح نحویان، خبر را گویند. فعل نیز مسند میشود، چنانکه در «ضرب زید» ضرب مسند است و زید مسند الیه.
یکی ازارکان اصلی جمله است و آن کلمه ای است که مفهوم آن را به مسندالیه نسبت داده باشند. مثلاً در جملۀ «هوا روشن است.»، «روشن» مسند است.
خبر (مقابل مبتدا).
مقابل مسند الیه.
مسندٌ به.
و رجوع به مسندٌ به شود.

|| (اصطلاح منطق) در اصطلاح منطق، منسوب محمول، مقابل مسندٌ الیه.

|| حروف مسند یا آلفابیطوس: ا ب ت ث ج ح خ د ذ ر ز س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک ل م ن و ه ی.

|| خطی است مر حِمیَر را.
خطی است که بوسیلۀ بنوحمیر استعمال شده است و مخالف خط ما است: «رأیت مکتوباً بالمسند» که منظور خط حمیری است.
خط کتیبه های مَعینی و سبائی و حمیری.
خط حمیری است و آن غیر خط عرب است، به روزگاری که حمیریان سلطنت و ملک داشته اند بدان مینوشته اند.
-
خط مسند;
خط حمیری.

|| بالش بزرگ.
مُسندة.

|| سدره.

مَا أَكْثَرَ الضَّجِيجَ، وَ أَقَلَّ الْحَجِيجَ

...ٍ قَالَ:

حَجَجْتُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللهِ [الصّادق] (ع)

فَلَمَّا صِرْنَا فِي بَعْضِ الطَّرِيقِ

صَعِدَ عَلَى جَبَلٍ فَأَشْرَفَ

فَنَظَرَ إِلَى النَّاسِ

فَقَالَ:

" مَا أَكْثَرَ الضَّجِيجَ، وَ أَقَلَّ الْحَجِيجَ "

فَقَالَ لَهُ دَاوُدُ الرَّقِّيُّ:

يَا ابْنَ رَسُولِ اللهِ

هَلْ يَسْتَجِيبُ اللهُ دُعَاءَ هَذَا الْجَمْعِ الَّذِي أَرَى؟

قَالَ:

وَيْحَكَ يَا أَبَا سُلَيْمَانَ

إِنَّ اللهَ لا يَغْفِرُ

أَنْ يُشْرَكَ‏ بِهِ الْجَاحِدُ لِوَلَايَةِ عَلِيٍّ (ع)

كَعَابِدِ الْوَثَنِ

الْخَبَرَ

مستدرك‏ الوسائل

محدّث نوری

قرن چاردهم ه.ق.

ج : 1

ص : 158

جمعه 19 آبان 1396 :: 00:48 :: نويسنده : yadgareomr

الأئمّة الأربعة

أبو حنيفة (80 - 150 ه.ق.)
النعمان بن ثابت،
التيمي بالولاء،
الكوفي،
أبو حنيفة ...


الإمام مالِك (93 - 179 ه.ق.)
مالك بن أنس بن مالك
الأصبحي
الحميري،
أبو عبد الله‏ ...


الإِمَام الشَّافِعي (150 - 204 ه.ق.)
محمد بن إدريس
بن العباس
بن عثمان
ابن شافع
الهاشمي
القرشي
المطّلبي،
أبو عبد الله‏ ...


الإِمَام ابن حَنْبَل (164 - 241 ه.ق.)
أحمد بن محمد بن حنبل،
أبو عبد الله،
الشيبانيّ الوائلي ...‏

جمعه 19 آبان 1396 :: 00:13 :: نويسنده : yadgareomr

آلِ عبّاس.
(اِخ)

نام بطنی از بنی هاشم از نژاد عبّاس بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمناف، عمّ پیغمبر خاتم (ص).
این نام گاهی بر خلفای عبّاسی که پس از بنی امیّه خلافت یافتند اطلاق میشود. خلفای عبّاسی از سال ١٣٢ تا ٦٥٦ ه.ق. خلافت داشته اند. اوّلِ ایشان ابوالعبّاس عبدالله بن محمّد بن علیّ بن عبدالله بن عبّاس معروف به سَفّاح و آخر آنان معروف به مستعصم بالله، و عدّۀ این خلفاء ٣٧ تن و انقراض ایشان بر دست هُلاکو نبیرۀ چنگیز بوده است.
و محلّ خلافت آنان ابتدا انبار و بعد کوفه و سپس بغداد بود.
بنی عبّاس.
عبّاسیان.

خلفای عبّاسی :
ابوالعبّاس سفّاح
١٣٦-١٣٢
منصور
١٥٨-١٣٦
مهدی
١٦٩-١٥٨
هادی
١٧٠-١٦٩
هارون الرّشید
١٩٣-١٧٠
امین
١٩٨-١٩٣
مأمون
٢١٨-١٩٨
معتصم
٢٢٧-٢١٨
واثق
٢٣٢-٢٢٧
متوکّل
٢٤٧-٢٣٢
منتصر
٢٤٨-٢٤٧
مستعین
٢٥١-٢٤٨
معتزّ
٢٥٥-٢٥١
مهتدی
٢٥٦-٢٥٥
معتمد
٢٧٩-٢٥٦
معتضد
٢٨٩-٢٧٩
مکتفی
٢٩٥-٢٨٩
مقتدر
٣٢٠-٢٩٥
قاهر
٣٢٢-٣٢٠
راضی
٣٢٩-٣٢٢
متّقی
٣٣٣-٣٢٩
مستکفی
٣٣٤-٣٣٣
مطیع
٣٦٣-٣٣٤
طایع
٣٨١-٣٦٣
قادر
٤٢٢-٣٨١
قائم
٤٦٧-٤٢٢
مقتدی
٤٨٧-٤٦٧
مستظهر
٥١٢-٤٨٧
مسترشد
٥٢٩-٥١٢
راشد
٥٣٠-٥٢٩
مقتفی
٥٥٥-٥٣٠
مستنجد
٥٦٦-٥٥٥
مستضیء
٥٧٥-٥٦٦
ناصر
٦٢٢-٥٧٥
ظاهر
٦٢٣-٦٢٢
مستنصر
٦٤٠-٦٢٣
مستعصم
٦٥٦-٦٤٠

دوشنبه 15 آبان 1396 :: 11:04 :: نويسنده : yadgareomr

... وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْريرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ ...

كلمۀ " تحرير " مصدر باب تفعيل و به معناى آزاد كردن برده است.
و كلمۀ " رقبة " به معناى گردن است، و ليكن استعمال آن مجازاً در نفس انسان مملوك شايع شده، آزاد كردن برده را (عتق رقبة) گفته‏ اند ...

دوشنبه 15 آبان 1396 :: 10:23 :: نويسنده : yadgareomr

وَ عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ

عَنْ إِسْمَاعِيلَ

عَنِ الْحَسَنِ

قَالَ:

قَالَ رَسُولُ اللهِ ص:

إِذَا رَأَيْتُمْ مُعَاوِيَةَ يَخْطُبُ عَلَى مِنْبَرِي

فَاقْتُلُوهُ‏

قَالَ فَحَدَّثَنِي بَعْضُهُمْ قَالَ:

قَالَ أَبُو سَعِيدٍ الْخُدْرِيُّ:

فَلَمْ نَفْعَلْ وَ لَمْ نُفْلِحْ.

وقعة صفين ص : 216

نصر بن مزاحم

وفات 212 ه.ق.

دوشنبه 15 آبان 1396 :: 09:58 :: نويسنده : yadgareomr

أَبو سَعِيد الخُدْري
(10 ق ه - 74 ه 613 - 693 م)
سعد بن مالك بن سنان الخدريّ الأنصاري الخزرجي، أبو سعيد:
صحابي،
كان من ملازمي النبي صلّى الله عليه و سلم
و روى عنه أحاديث كثيرة.
غزا اثنتي عشرة غزوة،
و له 1170 حديثا.
توفي في المدينة.

یکشنبه 14 آبان 1396 :: 11:07 :: نويسنده : yadgareomr

بعد اللّتَیا والّتی

اَللَّتَیا.
اَللُتَیّا.
[ اَل ل َ / ل ُ ت َی یا ]
(ع، اِ موصول)

مصغّر اَلَّتی.
رجوع به اقرب الموارد و اَلَّتی شود.

|| (اِ) بمعنی بلا و داهیۀ بزرگ. (مجمع الامثال میدانی).
گویند:
وقع فلان فی اللّتَیا و التی;
یعنی:
فلانی گرفتار بلای بزرگ و کوچک شد.
دو کلمۀ اللتیا و التی دو اسمند از اسماء داهیه و بلا، و به گفتۀ برخی، اللّتَیا بلای بزرگ و الّتی بلای کوچک است و تصغیر در این مورد برای تعظیم میباشد. (از اقرب الموارد).
- امثال:

بعد اللّتَیا والّتی
;
گویند مردی از «جَدیس» زنی کوتاه قد گرفت و از او رنج برد و او را به تصغیر (یعنی اللّتَیا) یادمیکرد، پس از آن با زنی دراز قد ازدواج کرد و از او رنجی چندبرابر کشید و او را طلاق داد و گفت:
بعد اللتیا و التی لا اتزوج ابداً;
یعنی پس از زن کوتاه قد و بلندقد هرگز زن نخواهم گرفت،
و این عبارت در مورد داهیه مثل گردید.
(از مجمع الامثال میدانی).
و رجوع به فرائد الادب المنجد شود.

یکشنبه 14 آبان 1396 :: 10:50 :: نويسنده : yadgareomr

استعاره در نهج البلاغة

أَيُّهَا النَّاسُ

شُقُّوا أَمْوَاجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجَاة ...

خطبۀ پنجم.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران