یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
یکشنبه 07 آبان 1396 :: 14:08 :: نويسنده : yadgareomr

مُوَطَّأ.
[ م ُ وَط طَء ]
(ع ص)

پایمال شده و پاسپرده. (ناظم الاطباء).
زیر پا سپرده شده. (آنندراج).
نرم و برابر ساخته. (ناظم الاطباء).
-
موطاءالاکناف; مرد نرم خوی.

|| جوانمرد و بسیارمهمانی. (منتهی الارب، ناظم الاطباء).
مردی که در ناحیۀ خود یاران و همسایگان را جای دهد و اذیّت به آنها نرساند. (از منتهی الارب، ناظم الاطباء، آنندراج).

خیارکم احاسنکم اخلاقاً الموطؤون اکنافاً الذین یألفون و یؤلفون. (حدیث نبوی از کلیله و دمنه چ مینوی).
- موطأ العقب; پادشاه با فر و شوکت که خلایق پیرو وی باشند. (منتهی الارب، ناظم الاطباء).

یکشنبه 07 آبان 1396 :: 13:59 :: نويسنده : yadgareomr

موطاء. [ م ُ وَط طَء ] (ع ص ) پایمال شده و پاسپرده . (ناظم الاطباء). زیر پا سپرده شده . (آنندراج ). نرم و برابر ساخته . (ناظم الاطباء).
-
موطاءالاکناف ; مرد نرم خوی .
-
|| جوانمرد وبسیارمهمانی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). مردی که در ناحیۀ خود یاران و همسایگان را جای دهد و اذیت به آنها نرساند. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج )

خیارکم احاسنکم اخلاقاً الموطؤون اکنافاً الذین یألفون و یؤلفون . (حدیث نبوی از کلیله و دمنه چ مینوی ص ١٨٢).- موطاءالعقب ; پادشاه با فر و شوکت که خلایق پیرو وی باشند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

یکشنبه 07 آبان 1396 :: 13:38 :: نويسنده : yadgareomr

رکاکت.
[ رَ ک َ ]
(ع اِمص)

یا رکاکة.
سستی و ضعیفی. (غیاث اللغات، آنندراج).
سستی. (ناظم الاطباء).
سستی: رکاکت لفظ. (فرهنگ فارسی معین).
ضد جَزالَت. (یادداشت مؤلف).
اگر آن را خلافی دارم ... به رکاکت رای منسوب گردم. (کلیله و دمنه).
ما به رکاکت عقل و سخافت خرد منسوب گردیم. (سندبادنامه).
سزد که بر رکاکت و قصور الفاظ وعبارت از راه کرم ذیل عفو و اقالت پوشانند. (تاریخ جهانگشای جوینی).
بدین وجه که بیان کرده است هر عاقل عالم داند که نه برنظم و اسلوب قرآن است و رکاکت در کلمه ظاهر است. (نقض الفضائح).

|| زشتی. قباحت. (ناظم الاطباء).
-
رکاکت داشتن;
زشتی و قباحت داشتن و زشت بودن. (ناظم الاطباء).

|| بی غیرتی.

|| باریکی. (غیاث اللغات، آنندراج).

|| عمل قبیح و کار زشت. (ناظم الاطباء).

یکشنبه 07 آبان 1396 :: 11:03 :: نويسنده : yadgareomr

أخلاقکم دقاق

دقاق.
[ دِ ]
(ع ص، اِ)

ج ِ دقیق، به معنی باریک. (غیاث، ناظم الاطباء).

|| ج ِ دقیقة.

|| ریزه و تراشه. (ناظم الاطباء).
-
دقاق العیدان; ریزه های چوب. (منتهی الارب، از اقرب الموارد).
و رجوع به دُقاق شود.
-
دقاق الکندر; ریزه های کندر که از او متقشر گردد. (از تحفۀ حکیم مؤمن، از مخزن الادویة).

|| همم دقاق; همتهای فرومایه،
گویند: لهم همم دقاق; أی خساس. (از ذیل اقرب الموارد از تاج).

|| نام معاء سیم از امعاء سته، و نام دیگر آن لفایف است. (یادداشت مرحوم دهخدا).
و رجوع به دقیق و امعاء و امعاء دقاق شود.

شنبه 06 آبان 1396 :: 14:47 :: نويسنده : yadgareomr

شُرَيْح القاضي
(...- 78 ه ...- 697 م)
شريح بن الحارث
بن قيس بن الجهم
الكندي،
أبو أمية:

من أشهر القضاة الفقهاء في صدر الإسلام. أصله من اليمن.
ولي قضاء الكوفة،
في زمن عمر و عثمان و علي و معاوية.
و استعفى في أيام الحجاج،
فأعفاه سنة 77 ه.
و كان ثقة في الحديث،
مأمونا في القضاء،
له باع في الأدب و الشعر.
و عمر طويلا، و مات بالكوفة.

شریح.
[ ش َ رَ ] (اِخ)
ابن حارث بن قیس بن جهم بن معاویة بن ... مرتع کندی، مکنی به ابوامیه یا ابوعبدالرحمان. شاعر و قاضی و راوی از عمر خطاب است و در ٩٧ یا ٩٨ هجری قمری در صد وبیست سالگی
در کوفه درگذشت. وی از نامی ترین قاضیان صدر اسلام و اصلش از یمن بود. در زمان عمر به سمت قاضی کوفه برگزیده شد و در دورۀ خلافت عثمان و حضرت علی و معاویه این سمت را داشت و ٧٥ سال مظالم راند و تنها سه سال در دورۀ حجّاج بن یوسف از قضا امتناع کرد و حجّاج به سال ٧٧ ه.ق. او را معاف داشت. شریح در حدیث و فقه و در قضاوت امین بود و از عمر و حضرت علی و دیگران روایت کرد. (از صفة الصفوة و اعلام زرکلی و طبقات ابن سعد).
در باب شریح بین علمای رجال شیعه و سنت اختلاف است و بعضی بزرگان شیعه او را مذموم میدانند. رجوع به معنی بعد شود.

|| در تداول قاضیی را که برخلاف حق فتوی دهد «شریح» نامند یا بدو تشبیه کنند. این امر بر اثر خبری که متداول است رایج شده، و آن اینکه گویند:
شریح به امر عبیدالله بن زیاد فتوی داد که چون حسین بن علی (ع) بر خلیفۀ وقت خروج کرده است، دفع او بر مسلمانان واجب است، ولی در کتب معتبر این خبر نیامده است. (از فرهنگ فارسی معین).

شنبه 06 آبان 1396 :: 14:25 :: نويسنده : yadgareomr

مَربوبونَ اقتِساراً

اقتسار.
[ اِ ت ِ ]
(ع مص)

به ستم بر کاری داشتن کسی را.
(ناظم الاطباء، منتهی الارب).

شنبه 06 آبان 1396 :: 14:12 :: نويسنده : yadgareomr

و غیرُ كلُّ شيءٍ لا بـمـزایـلـة

مُـزایَـله.
[ م ُ ی َ ل َ ]
(ع مص)
از همدیگر جدا شدن. (منتهی الارب).
از کسی جدا شدن. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مفارقت کردن. (ناظم الاطباء).
تَــزایُــل.

تَزایُل.
[ ت َ ی ُ ]
(ع مص)
پراکنده شدن. (منتهی الارب، آنندراج، ناظم الاطباء، از المنجد، اقرب الموارد).

|| جدایی و جدا شدن. (منتهی الارب، آنندراج، ناظم الاطباء، از اقرب الموارد).

|| شرم داشتن از کسی. (منتهی الارب، آنندراج، ناظم الاطباء، از متن اللغه، از اقرب الموارد، از المنجد).

مُـتَـزایِـل.
[ م ُ ت َ ی ِ ]
(ع ص)
جدا. (آنندراج).
جدا و علیحده. (ناظم الاطباء).

|| جدا شونده. (آنندراج، از منتهی الارب، از اقرب الموارد).

|| دور و متفرّق. (ناظم الاطباء، از منتهی الارب، از اقرب الموارد).

|| فانی و ناپایدار.

|| زیان کرده. (ناظم الاطباء).

|| تجزیه شده و پراکنده.

|| شرم داشته شده از کسی. (ناظم الاطباء، از اقرب الموارد، از منتهی الارب).

و رجوع به تزایل شود.

تَزَايَلَ‏ - تَزَايُلًا
[زيل‏]
...
القومُ:
آن قوم پراكنده شدند،
... القومُ عنهُ:
آن قوم از او شرم داشتند؛
«انا أَتَزَايلُ‏ عنك فلا أَتَجَاسر عليك»:
من از تو شرم دارم و بر تو جسارت نمیكنم.

شنبه 06 آبان 1396 :: 14:08 :: نويسنده : yadgareomr

حصولی.
[ ح ُ]
(ص نسبی)
(علم ...)
(اصطلاح حکمای اسلام)

مقابل است با «علم حضوری» و مُراد از آن علمی است که در آن «صورت ذهنی» عین «صورت عینی» نبوده باشد؛ مانند علم نفس به اموری که از صُقع ذات او خارج است و آن را «علم ارتسامی» نیز نامند.
و رجوع به لفظ حضوری در همین لغت نامه شود.

-علم حصولی:
صُوَری که از اشیاء عینی خارجی در ذهن حاصل میشود، معلوم بالذّات هستند (رجوع به ترکیب «علم بالذّات» شود)، و اشیاء خارجی و عینی که مَحکیٌّ عَنه آن صور هستند، معلوم بالعرض هستند.
و نحوۀ علم به اشیاء را که به واسطۀ حصول صورتی از معلوم عینی حاصل شود، علم حصولی نامند، و آن را «علم انطباعی» نیز گویند.
(از فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفی).

شنبه 06 آبان 1396 :: 14:01 :: نويسنده : yadgareomr

علم حضوری:
علم مجرّدات را به ذات خود، علم حضوری نامند. و گاه صُوَرِ علمی در صورتی که عین امر خارجی باشند، و معلوم بعینه و نفسه و بذاته نزد مُدرِک حاضر باشد، آن را علم حضوری میـنامند.
علم حضوری بر دو قسم است:
یکی علم عالم به ذات خود مانند علم مجرّدات به ذات خود،
و دیگری علم علّت به معلولات خود، که به نفس حضور معلولات نزد علّت است. زیرا علّت در مرتبۀ علّیّت واجد جمیع کمالات و مراتب و وجودات معلولات خود میـباشد.
(از فرهنگ لغات و اصطلاحات فلسفی، از شرح منظومه و دستور العلماء و تعریفات سیّد شریف).

شنبه 06 آبان 1396 :: 13:28 :: نويسنده : yadgareomr

-علل اربعه:
عبارتست از
علّت صوری،
علّت مادّی،
علّت فاعلی
و علّت غائی.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران