یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
دوشنبه 29 آبان 1396 :: 15:50 :: نويسنده : yadgareomr

لغتنامه های قرآن کریم

غریب القرآن في شعر العرب، عبدالله بن عباس، 68 ه.ق.

تفسیر غریب القرآن، زید بن عليّ (ع)، 122 ه.ق.

مَجازُ القرآن، مَعمَر بن المُثَنّی أبوعبیدة النّحوي، 209 ه.ق.

تفسیر غریب القرآن، ابن قُتَیبَة الدّینَوَريّ، 276 ه.ق.

نُزهةُ القلوب في تفسیر غریب القرآن، محمّد بن عزیز السّجستانيّ، 330 ه.ق.

المفردات في غریب القرآن، الرّآغب الإصفهانيّ، 502 ه.ق.

معجم ألفاظ القرآن الکریم، مجمع اللّغة العربیّة بالقاهرة، 1390 ه.ق.

التّحقیق في کلمات القرآن الکریم، علّامه حسن مصطفويّ، 1334 ه.ق.

قاموس قرآن، سیّد عليّ أکبر قُرَشيّ، متولّد 1347 ه.ق.

دوشنبه 29 آبان 1396 :: 15:48 :: نويسنده : yadgareomr

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ.

(إيّاك)
ضمير بارز
منفصل
مبني على الفتح
في محل نصب
مفعول به مقدّم،
أو
(إيّا)
ضمير
مبني
في محل نصب
مفعول به،
و (الكاف) حرف خطاب.

دوشنبه 29 آبان 1396 :: 15:26 :: نويسنده : yadgareomr

لغتنامه های زبان عربی

کتاب العین، الخلیل بن أحمد، قرن دوم ه.ق.

جَمهَرَةُ اللّغة، ابن دُرَید، قرن چارم ه.ق.

تهذیب اللّغة، الأزهريّ، قرن چارم ه.ق.

الصِّحاح، الجوهريّ، قرن چارم ه.ق.

مقاییس اللّغة، ابنُ فارِس، قرن چارم ه.ق.

لسانُ العرب، ابنُ منظور، قرن هشتم ه.ق.

القاموسُ المحیط، الفیروزآبادي، قرن نهم ه.ق.

تاجُ العَروس مِن جواهرِ القاموس، مرتضی الزَّبیديّ، قرن سیزدهم

متنُ اللّغة، أحمدرضا، قرن چاردهم ه.ق.


شنبه 27 آبان 1396 :: 13:24 :: نويسنده : yadgareomr

عَدَمُ الأَدَبِ سَبَبُ كُلِّ شَرٍّ

شرح نهج البلاغة لابن أبي الحدید
ج 20
ص 258

یکشنبه 21 آبان 1396 :: 13:19 :: نويسنده : yadgareomr

مَوضوع
(اصطلاح حدیث)
حدیث موضوع، حدیث ساخته و بربسته.
موضوعة.

رجوع به موضوعة شود.
جعلی.
ساختگی.
مصنوع.
مجعول.
برساخته.
بربسته.
حدیث مجعول وساختگی بی اصل را گویند.
در اصطلاح اهل حدیث، حدیثی را گویند که به دروغ به حضرت رسول (ص) نسبت داده شود. و آن را مختلف الموضوع نیز گویند. و روایت آن در صورتی که دروغ بودنش معلوم باشد حرام است و همچنین عمل بدان و سبب آن فراموشی یا افتراء و یا مانند آنهاست. و شناخته میشود به اقرار واضع یا قرینه ای در راوی و مروی عنه و در خلاصة الخلاصة است که فرقۀ کرامیه و مبتدعه به منظور ترغیب و ترهیب، وضع حدیث را جایز میدانند و آن مخالف وضع اجماع مسلمانان است. و آنچه از شرح النخبة و مقدمۀ شرح المشکوة برمیآید در اصطلاح آنان حدیث موضوع حدیثی را گویند که راوی آن مظنون به دروغگویی باشد و ثبوت دروغ و ساختگی بودن حدیث مورد نظر را لازم نمیدانند.
موضوع آن است که جمعی از اهل اهواء و بدع از برای ترغیب بر امری یا تنفیر از چیزی آن را وضع کرده باشند و این بدترین اقسام ضعیف است. و اگر کسی به وضع آن عالم بود روایت آن جایز نبود مگر بیان حال آن کند به خلاف بقیۀ اقسام که ایراد آن جهت ترغیب یا ترهیب جایز بود و علم به وضع یا به اقرار واضع معلوم شود یا به رکاکت لفظ و معنی آن یا به مخالفت معلومی که مقطوع باشد.
واضعان چند قسمند:
اول- کرامیه که برای ترغیب یا ترهیب جایز داشته اند.
دوم- زنادقه که ایشان چون خواستند چیزی چند که در دین جایز نبود زیاده کنند احادیث بسیار وضع کردند. چنانکه در حدیث «لا نبیّ بعدی»، «الّا اَن یشاء لله» افزودند.
سوم- جمعی که خواستند به واسطۀ آن به ملوک و سلاطین تقرّب جویند.
چهارم- گروهی که بنابر ضعف اعتقاد و عصبیّت و عناد چنانکه مراد ایشان بود مبالات ننمودند و وضع میکردند همچو مأمون بن احمد مروزی در گفتارش: یکون فی امتی رجل یقال له محم دبن ادریس. و امثال آن و این قسم بیشتر است.

شنبه 20 آبان 1396 :: 14:31 :: نويسنده : yadgareomr

مرفوع.
(ع، مص، اِ)
نوعی از دویدن، و آن مصدر است چون مجلود و معقول: هذه دابة لیس لها مرفوع.
دویدنی است کمتر از حُضر.

|| بالاترین و سریعترین حرکت.

|| (ص) نعت مفعولی از رفع.
رجوع به رفع شود.

|| بلند داشته شده و برداشته شده و رفع کرده شده.
رفیع.
برداشته.
بلند کرده.
برشده.
بلند.

والسّقف المرفوع. (قرآن ٥/٥٢).

|| رفع شده.
برطرف شده.
کنارزده شده
اساس عدل و انصاف موضوع است و رسم بدعت و ظلم و جور مدفوع و مرفوع. (ترجمۀ تاریخ یمینی).

- مرفوع القلم;
قلم برگرفته.
معاف شده از پرداخت چیزی، یا انجام کاری.

|| در علم حدیث؛ حدیثی که سلسلۀ آن به پیامبر (ص) برسد.
نص.
حدیثی است که اضافۀ آن خاصّه با پیغمبر کرده باشند از قول یا فعل یا تقریر او و متّصل یا منفصل.
و بعضی گفته اند آن است که خاصةً صحابی بدان خبر داده باشد از رسول، وآن به صحیح و حسن منقسم شود.
و رجوع به حدیث و به ترجمۀ احمد بن موسی بن طاووس شود.

|| در اصطلاح نحو؛ رفع دار.
به رفع.
که رفع دارد.
صاحب حرکت رفع.
صاحب رفع.
حرکت رفع داده شده.
مقابل منصوب و مجرور و مجزوم.
کلّ فاعلٍ مرفوعٌ.
رجوع به رفع شود.

|| (در اصطلاح عروض) سبب خفیف اسقاط شده است از رکنی که در آغاز آن دو سبب خفیف باشد چنانکه «فاعلن» بدل از «تفعلن» از رکن مستفعلن مرفوع است و یا «مفعولُ» بدل از «عولاتُ» از رکن «مفعولاتُ» مرفوع است.
و رجوع به المعجم شمس قیس شود.

شنبه 20 آبان 1396 :: 14:23 :: نويسنده : yadgareomr

حدیث مرفوع.
(ترکیب وصفی، اِ مرکب)
حدیثی است که یکی از صحابه از قول رسول صلّی الله علیه و سلّم خبر دهد. (تعریفات سیدشریف جرجانی).
و رجوع به احادیث مرفوعه شود.

شنبه 20 آبان 1396 :: 14:19 :: نويسنده : yadgareomr

سُئلت عائشةُ عن خُـــلــقِ رسول الله ص

فقالت:

كـــان خُـــلــقُــه الــقـــــرآن.

شرح نهج البلاغة لابن أبي الحدید
قرن هفتم ه.ق.
جلد 6 ص 340.

شنبه 20 آبان 1396 :: 13:34 :: نويسنده : yadgareomr

اللَّهُمَّ بَلَى

لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلهِ بِحُجَّةٍ

إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً

وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً

لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللهِ وَ بَيِّنَاتُهُ

وَ كَمْ ذَا وَ أَيْنَ أُولَئِكَ

أُولَئِكَ وَ اللهِ الْأَقَلُّونَ عَدَداً

وَ الْأَعْظَمُونَ عِنْدَ اللهِ قَدْراً

يَحْفَظُ اللهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّنَاتِهِ

حَتَّى يُودِعُوهَا نُظَرَاءَهُمْ

وَ يَزْرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أَشْبَاهِهِمْ

هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلَى حَقِيقَةِ الْبَصِيرَةِ

وَ بَاشَرُوا رُوحَ الْيَقِينِ

وَ اسْتَلَانُوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفُونَ

وَ أَنِسُوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجَاهِلُونَ

وَ صَحِبُوا الدُّنْيَا بِأَبْدَانٍ

أَرْوَاحُهَا مُعَلَّقَةٌ بِالْمَحَلِّ الْأَعْلَى

أُولَئِكَ خُلَفَاءُ اللهِ فِي أَرْضِهِ

وَ الدُّعَاةُ إِلَى دِينِهِ

آهِ آهِ شَوْقاً إِلَى رُؤْيَتِهِم

نهج البلاغة
سیّد شریف رضيّ رحمه الله
حکمت 147

شنبه 20 آبان 1396 :: 01:09 :: نويسنده : yadgareomr

أَبُو طالِب
(85 ق ه 3 ق ه 540 - 620 م)
عبد مناف بن عبد المطلب بن هاشم،
من قريش،
أبو طالب:
والد علي (رضي الله عليه) و عم النبيّ صلى الله عليه و سلم و كافله و مربيه و مناصره. كان من أبطال بني هاشم و رؤسائهم، و من الخطباء العقلاء الأباة.
و له تجارة كسائر قريش.
نشأ النبيّ صلى الله عليه و سلم في بيته، و سافر معه إلى الشام في صباه. و لما أظهر الدعوة إلى الإسلام هم أقرباؤه (بنو قريش) بقتله، فحماه أبو طالب و صدهم عنه، فدعاه النبي صلّى الله عليه و سلم إلى الإسلام، فامتنع خوفا من أن تعيره العرب بتركه دين آبائه، و وعد بنصرته و حمايته، و فيه الآية: «إنك لا تهدي من أحببت» و استمر على ذلك إلى أن توفي، فاضطر المسلمون للهجرة من مكة. و في الحديث: ما نالت قريش مني شيئا أكرهه حتى مات أبو طالب.
مولده و وفاته بمكة.
ينسب إليه مجموع صغير سمي «ديوان شيخ الأباطح أبي طالب- ط» فيه من الركاكة ما يبرئه منه.
و للشيخ المفيد (محمد بن محمد بن النعمان) رسالة سماها «إيمان أبي طالب- ط»
و للسيد محمد علي شرف الدين العاملي رسالة «شيخ الأبطح- ط» في سيرته و أخباره، قال فيها: إن الشيعة الإمامية و أكثر الزيدية يقولون بإسلام أبي طالب و بأنه ستر ذلك عن قريش لمصلحة الإسلام.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران