یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
جمعه 14 فروردین 1394 :: 12:42 :: نويسنده : yadgareomr

غَری.
[ غ َ ]
(اِخ)

نام موضعی به کوفه که تن امیرالمؤمنین علی (ع) را در آنجابه خاک سپردند.
|| یکی از نامهای شهر نجف.
(ماضی النجف و حاضرها ج ١ ص ٨).
رجوع به دورۀ کتاب مذکور و رجوع به نجف شود.
|| یکی از غریان را گویند.
(از معجم البلدان).
رجوع به غریان شود.

 

نَجَف.
[ ن َ ج َ ]
(اِخ)

شهری است در عراق از استان [ لواء ] کربلا. در حدود ٢٥٠٠٠ نفر جمعیت دارد. مشهد امیرالمؤمنین علی علیه السلام بدانجاست و بدین مناسبت از شهرهای مقدس و مورد احترام شیعیان است و همه ساله در ایام مخصوص گروه بسیاری از شیعیان برای زیارت بدانجا میروند. نجف بزرگترین مرکز علمی شیعۀ امامیه است و در آنجا مدارس مخصوص تدریس علوم دینی از قدیم الایام ساخته شده است. علمای بزرگ شیعه برای کامل ساختن تحصیلات خود و نیل به مقام اجتهاد از بلاد مختلف شیعه نشین بدین شهر میروند و مراجع تقلید و پیشوایان بزرگ شیعۀ دوازده امامی یا از علمای متوطّن در این شهرند یا درجات علمی خود را نزد فقهای این شهر طی کرده اند.
-
شاه نجف ; کنایه از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.
-
شحنۀ نجف ; کنایه از امیرالمؤمنین علی علیه السلام است.

«حافظ» اگر قدم زنی در رهِ خاندان به صدق
بـدرقـۀ رَهَـت شـود هـمّــتِ شــحـنــۀ نــجــف

حافظ

 

جمعه 14 فروردین 1394 :: 12:34 :: نويسنده : yadgareomr

" كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ "

- اگر كلمۀ " شأن " را در اينجا نكره يعنى بدون الف و لام آورد، براى اين بود كه تفرّق و اختلاف را برساند در نتيجه معناى جمله چنين شود:
خداى تعالى در هر روزى كارى دارد، غير آن كارى كه در روز قبل داشت، و غير آن كارى كه روز بعدش دارد، پس هيچ يك از كارهاى او تكرارى نيست، و هيچ شانى از شؤون او از هر جهت مانند شان ديگرش نيست، هر چه میكند بدون الگو و قالب و نمونه میكند، بلكه به اِبداع و ايجاد میكند، و به همين جهت است كه خود را بديع ناميده، فرموده:
" بَدِيعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ"
البته اين را هم بگوييم كه:
منظور از كلمۀ " يوم " در جملۀ " كلّ يوم - هر روز " احاطۀ خداى تعالى در مقام فعل و تدبير اشياء است، در نتيجه او در هر زمانى هست ولى در زمان نيست، و در هر مكانى هست ليكن در مكان نمیگنجد، و با هر چيزى هست ليكن نزديك به چيزى نيست.

ترجمۀ تفسیر المیزان

پنج‌شنبه 13 فروردین 1394 :: 09:12 :: نويسنده : yadgareomr

... " رَبَّنا وَ لا تُحَمِّلْنا ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ "
مراد از " ما لا طاقَةَ لَنا بِهِ " ،
تكليف‏هاى ابتدايى طاقت‏فرسا نيست،
چون توجّه نمودى كه خداى تعالى هرگز چنين تكاليفى به بندگان خود نمیكند،
چون هم عقل آن را تجويز نمیكند،
و هم كلام خود خداى تعالى، كه در مقام حكايت گفتار مؤمنين فرموده: " سَمِعْنا وَ أَطَعْنا "، بر خلاف آن دلالت دارد،
بلكه مراد از آن جزا و كيفرِ بدیهايى است كه ممكن است به ايشان برسد،
حال يا به صورت تكاليف دشوار (نظير آنچه در بنى اسرائيل واقع شد) باشد،
و يا به صورت عذاب‏هايى كه ممكن است نازل شود،
و يا به صورت مسخ شدن و امثال آن باشد.
ترجمۀ تفسیر المیزان

سه‌شنبه 11 فروردین 1394 :: 23:34 :: نويسنده : yadgareomr

سَبعِ طِوال.
[ س َ ع ِ طِ ]
(اِخ )

مراد از سبعۀ معلقات است.

|| هفت سورۀ درازترِ اوّلِ قرآن.
هفت سورۀ طویل قرآن:
بقرة،
آل عمران،
نساء،
مائدة،
أعراف،
یونس،
هفتمین أنفال و یا بَرائت (توبة) است، و یا هر دو زیرا که هر دو معاً بدین قول یک سوره است.

مُِئون.
[ م ِ / م ُ ]
(ضبط کلمه در اقرب الموارد و محيطالمحيط به صورت موٌون [ م ُ ] آمده است.)
(ع عدد، ص، اِ)

جِ مائة.
جِ ماءة.
رجوع به مائة شود.

|| (اِ)

سوره هایی از قرآن که هریک صد آیت یا کمی کمتر یا کمی بیشتر از صد آیت دارند.
سوره هایی هستنداز قرآن که پس از سوره های سَبعِ الطِّوال آیند، و از آن رو بدین نام خوانده شده اند که هر سوره از آنها بیش از صد آیه یا نزدیک بدان دارد.

سه‌شنبه 11 فروردین 1394 :: 23:23 :: نويسنده : yadgareomr

لِكُلِّ حَىٍّ أَجَلٌ

لِكُلِّ داءٍ دَواءٌ

لِكُلِّ جَديدٍ لَذَّةٌ

لِكُلِّ قَديمٍ حُرمَةٌ

چار ضرب المثل از کتاب مجمع الأمثال تألیف میداني نیشابوري (قرن 6 ه.ق.) در جلد 2 صفحۀ 210

سه‌شنبه 11 فروردین 1394 :: 23:15 :: نويسنده : yadgareomr

نـدانَـمَـت به حـقـیـقـت کـه در جهان به که مانی؟
جهان و هر چه در او هست صورتند و تو جانی

بـه پـای خـویـشـتن آیند عاشقان به کَمَندَت
که هر که را تو بگیری ز خویشتن بِرَهانی

مرا مپرس که: چـونی؟ به هر صفت که تو خواهی
مرا مگـو کـه: چـه نامی؟ به هر لقب که تو خوانی

چنان به نَظرۀ اوّل ز شخص میـبِبَری دل
کــه بـاز میـنـتـوانـد گـرفـت نَـظـرۀ ثـانـی

تو پرده پیش گرفتی و ز اشتیاق جمالت
ز پـرده‌ها بـه درافـتـاد رازهـای نـهـانـی

بر آتشِ تو نشستیم و دودِ شوق برآمد
تـو سـاعـتی ننشستی که آتشی بِنِشانی

چو پیشِ خاطرم آید خیالِ صورتِ خوبت
نـدانَـمَـت کـه چـه گویم ز اختلافِ معانی

مرا گناه نباشد نظر به روی جوانان
کـه پـیـر دانـد مـقدارِ روزگارِ جوانی

تـو را که دیده ز خواب و خُمار باز نباشد
ریاضتِ منِ شب تا سحر نشسته چه دانی

من ای صبا رهِ رفتن به کوی دوست ندانم
تـو مـیـرَوی به سلامت، سلامِ من برسانی

سر از کَمَندِ تو «سعدی» به هیچ روی نتابد
اسـیرِ خویش گرفتی بکُش چنان که تو دانی

دوشنبه 10 فروردین 1394 :: 19:35 :: نويسنده : yadgareomr

حبک.
[ ح ُ ب ُ ]
(ع اِ)

جِ حَبیکَة و حِباک.
راهها به کوه.
راهها به آسمان.
راههای آسمان.
راههای ستارگان.

|| راهها به جامه.

|| موی مجعد.
شکن آب.

|| شکن زره.

|| ریگ توده.

|| ذوالحبک; آسمان.

حبیکة.
[ ح َ ک َ ]
(ع اِ)

راه ستاره ها.
مسیر ستارگان.
کهکشان.
راه آسمان.
ج، حُبُک، حبائک.

|| شکن آب.

|| شکن زره و موی و ریگ.

|| راه در ریگ توده.

حبیک.
[ ح َ ]
(ع ص)

ثوب حبیک; جامۀ نیکوبافته.
محبوک.

حباک.
[ ح ِ ]
(ع اِ)

رسن کمربند.

ج، حبک.

|| تسمه که بدان سر کوهه را به میخهای پالان بندند.

|| حباک الحمام; سیاهی بالای بازوی کبوتر.

ج، حبکة، حُبَک، حُبُک.

|| سر ریگ توده (؟).
راه در ریگ توده.

|| شکن آب.

|| شکن زره.

|| موی جعد.

|| شکن موی.

|| راه ستارگان.
مسیر ستارگان.
راه آسمان چون شکن شکن.

ج، حبک، حبائک.

دوشنبه 10 فروردین 1394 :: 19:02 :: نويسنده : yadgareomr

الأسماء تُنَزّل من السّماء
نام هرچيز و هركس از آسمان فرود آيد.
يعنى غالباً اسم به مسمّاى خود زيبا و برازنده است.
مَثَل را «ميدانى»، " الألقاب تُنَزّل من السّماء " ضبط ميكند.

کتاب امثال و حکم
مرحوم دهخدا
ج 1
ص 233

کتاب مجمع الأمثال
میدانی
ج 2
ص 211

دوشنبه 10 فروردین 1394 :: 18:51 :: نويسنده : yadgareomr

کوثر.
[ ک َ ث َ ]
(ع ص ، اِ)

بسیار از هر چیزی.
(منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).

|| غبار بسیار و برهم نشسته.
(منتهی الارب) (آنندراج).
غباری که هنگام برخاستن بسیار درهم پیچد.
(از اقرب الموارد).

|| مرد بسیارخیر و بسیاردهش.
(منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد).

|| مهتر.
(منتهی الارب) (آنندراج).
سرور بسیارخیر.
(از اقرب الموارد).

|| اسلام.

|| نبوت.
(منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).

|| نیکی بسیار.
(ترجمان القرآن).

|| فرزندان بسیار. اولاد بسیار.
(یادداشت به خط مرحوم دهخدا).

کوثر.
[ک َ ث َ ]
(اِخ)

جویی است در بهشت که از آن جمیع چشمه های بهشت جاری میگردد.
(منتهی الارب) (آنندراج).
نهری در بهشت.
(از اقرب الموارد)

: چشمۀ کوثر.
حوض کوثر.
نهر کوثر.

یکشنبه 02 فروردین 1394 :: 13:44 :: نويسنده : yadgareomr

تتجافى جنوبهم عن المضاجع،
يَدعون ربّهم خوفاً و طمعاً

قرآن حكيم

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران