یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
شنبه 15 مهر 1396 :: 23:15 :: نويسنده : yadgareomr

تعریض. [ تَ ] (ع مص)
سخن سربسته گفتن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (دهار).
بکنایه سخن گفتن. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
خلاف تصریح.
متعد بالباء و باللام.
و از این معنی است معاریض در گفتار و آن توریه است بچیزی از چیزی و در مثل است که در معاریض گریزگاهی است از دروغ گفتن. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء).
دلالتی را در گفتار تضمین کردن که لفظی در آن برای آن دلالت نباشد. چنانکه گوئی زمستان رفت و روسیاهی به زغال ماند; بدی تو بر ما گذشت و تو خجل ماندی. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
سخنی نامصرح که شنونده بدان مراد گوینده را داند. (از تعریفات جرجانی).
و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود

با وزیران در این باب سخن گفته آید هم بتعریض. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٦٨٥).
خبر مگر خویش میداد بر تعریض و ایشان نمیدانستند. (قصص الانبیاء ص ٢٣٣).
یکی از علما خورندۀ بسیار داشت و کفاف اندک. با یکی از بزرگان ... بگفت. روی از توقع او در هم کشید و تعریض سؤال از اهل ادب در نظرش قبیح آمد. (گلستان).
و حسن جایها گفته است چه بتعریض و چه بتصریح که همچنان که در دور شریعت اگر کسی طاعت و عبادت نکند. (جهانگشای جوینی).
وقت وقت بتعریض و گه گاه بتصریح، چنان فرانمودی. (جهانگشای جوینی).
بتعریض ... نقش آن معنی را، در دل دیگر پسران کالنقش فی الحجر مینگاشت. (جهانگشای جوینی).

|| گوشه زدن. (فرهنگ فارسی معین).
سرزنش گونه سخن گفتن
و حاسدان و دشمنان ما که به حیلت و تعریض اندر آن سخن پیوستند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢١٤).
بتعریض گفتی که خاقانیا
چه خوش داشت نظم روان عنصری
خاقانی

چون سایه شده به پیش من مست
تعریض مرا گرفته در دست
نظامی

|| پهن نمودن چیزی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).

|| فروختن رخت را بعرض و به غیر جنس آن. (منتهی الارب).
فروختن کالا به کالا. (آنندراج) (از اقرب الموارد).

|| خورانیدن راه آورد را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

|| دادن راه آورد را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).

|| پیوسته خوردن بز یکساله را.

|| صاحب عارضه و کلام گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
خداوند عارضه شدن. (آنندراج).

|| بشولیده نبشتن. (دهار).
تعمیه نمودن کاتب نبشته را و بیان ناکردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
در هم نوشتن کتاب را چنانکه نیک نتوان خواند. (آنندراج).

|| چیزی را عرض چیزی ساختن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد)

فقد عرض النعمة للزوال. (اقرب الموارد).

|| تمام ناپختن گوشت را و نیم جوشانیدن آن را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).

|| نشان پهن بر چهارپای نمودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).

|| پیش آوردن کسی را بر کاری.
و قول سمرة: من عرض عرضنا له و من مشی علی الکلا قذفناه; یعنی هر که دشنام صریح ندهد پیش آیم او را بضرب خفیف و هرکه دشنام صریح دهد، حد قذف جاری میکنم بر او. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).

شنبه 15 مهر 1396 :: 10:37 :: نويسنده : yadgareomr

رحل.
[ رَ ]
(ع اِ)

پالان شتر.
ج، اَرحُل، رِحال.
پالان شتر.
پالان اشتر با جمله آلتها و گویند پالان خر.
ج ، اَرحُل، رِحال.
جهاز شتر که خردتر از قتب باشد.
جهاز شتر و آن خردتر از قتب باشد و مردان بر آن نشینند.
مَرکب شتر.

|| مسکن و منزل.
مسکن و جای باش مرد.
جای باش مرد.
بنگاه.
خانه.
مسکن.
منزل.
مثوی و منزل.
گفته شود:
«عاد المسافر الی رحله و الماء فی رحله»; ای منزله.

|| رخت و اسباب همراهی.
آنچه از اثاث همراه برداشته شود وفقط به ظرف اطلاق شود و در قرآن است:
«اجعلوا بضاعتهم فی رِحالهم». (قرآن ٦٢/١٢ ); ای فی اوعیتهم.
رخت مسافر.
رخت و اسباب.
اثاث و متاع.

قلعه ای خواست که بدان مستظهر شود و رحل و ثقل و عیال و اموال خویش آن جایگاه فرستد. (ترجمۀ تاریخ یمینی).
-
رحل اقامت;
صاحب آنندراج به این کلمه معنی فروکش کردن داده است، اما استوارنیست و شعری که از محسن تأثیر نقل کرده، شاهد در رحل اقامت بودن است، به معنی قرار داشتن قرآن در جایگاه بخصوص آن

به صفا حسن رخت تا به قیامت باشد
مصحف روی تو در رحل اقامت باشد
محسن تأثیر

و رجوع به رحل در این معنی شود.
-
رحل اقامت افکندن;
ساکن شدن.
مقیم گردیدن.
اقامت ورزیدن.
مقیم شدن.
القاء عصی.
القاء جراء.

|| مجازاً، به معنی دو تختۀ چوبین که قرآن مجید را در آن نهند در هنگام تلاوت.
دو تختۀ صلیبی شکل و متقاطع که کتاب و یا قرآن مجید را هنگام قرأت بروی آن نهند و گیرخ و کیرخ نیز گویند.
چیزی باشد از چوب که در وقت تلاوت قرآن مجید بر آن گذارند و شعرا خط و ابروی خوبان را بدان تشبیه دهند.

قلم برداشت و با ما معمایی نهاد غریب و کتابی از رحل برگرفت و آن را بر پشت آن نبشت بخط خود به من داد. (تاریخ بیهقی).

یکشنبه 02 مهر 1396 :: 11:52 :: نويسنده : yadgareomr

المُؤَيَّد


(669 - 745 ه.ق. 1270 - 1344 م.)
يحيى بن حمزة بن علي بن إبراهيم،
الحسيني العلويّ الطالبي:
من أكابر أئمة الزيدية و علمائهم في اليمن.
يروي أن كراريس تصانيفه زادت على عدد أيام عمره.
ولد في صنعاء.
و أظهر الدعوة بعد وفاة «المهدي» محمد بن المطهر (سنة 729 ه.ق.)
و تلقب بالمؤيد بالله (أو المؤيد برب العزة)
و استمر إلى أن توفي في حصن هران (قبليّ ذمار).
من تصانيفه «الشامل - خ»
في أصول الدين،
و «نهاية الوصول إلى علم الأصول»
ثلاثة مجلدات،
و «التمهيد لأدلة مسائل التوحيد - خ»
و «الحاوي»
في أصول الفقه، ثلاثة مجلدات،
و «المحصل في كشف أسرار المفصل - خ»
و «شرح الكافية - خ»
و «الطراز المتضمن لأسرار البلاغة و علوم حقائق الإعجاز - ط»
ثلاثة أجزاء،
و «الإيجاز لأسرار كتاب الطراز - خ»
و «الانتصار - خ»
في الفقه،
و «تصفية القلوب عن أدران الأوزار و الذنوب - خ»
تصوف،
و «الاختيارات المؤيدية - خ»
و «الدعوة العامة - خ»
و «الرسالة الوازعة لذوي الألباب - خ»
و «الأنوار المضية في شرح الأخبار النبويّة - خ»
و «مختصر الأنوار المضية - خ»
و «خلاصة السيرة - خ»
سيرة ابن هشام،
و «اللباب في محاسن الآداب - خ»
و «الإفحام لأفئدة الباطنية الطغام - ط»
و «مشكاة الأنوار - ط»
في الرد على الباطنية،
و «المعالم الدينية - خ»
عقائد،
و «الإيضاح لمعاني المفتاح للفضل بن أبي السعد العصيفري - خ»
في الفرائض (1020 عربي، فاتيكان)
و غير ذلك مما يقال إنه بلغ مائة مجلد.

الأعلام،ج‏8،ص:143.

***

از لغتنامه مرحوم علامه دهخدا

یحیی بن حمزة بن علی بن ابراهیم حسین علوی طالبی، ملقب به المؤید بالله، از بزرگان امامان زیدیه و دانشمندان آنان در یمن بود. به سال ٦٦٩ ه.ق. در صنعا به دنیا آمد و به سال ٧٤٥ ه.ق. در قلعۀ هران بدرود حیات گفت. گویند شمارۀ تألیفاتش از شمار سالهای عمرش افزون بود. از آثار اوست:
١- الشامل، در اصول دین.
٢- نهایة الوصول الی علم الاصول.
٣- التمهید لادلة مسائل التوحید.
٤- شرح الکافیة.
٥- الانتصار.
٦- الحاوی.
٧- الدعوة العامة.
٨- خلاصة السیرة.
(از اعلام زرکلی).
و رجوع به معجم المطبوعات ج ٢ ص ١٩٤٤ شود.

شنبه 25 شهریور 1396 :: 16:45 :: نويسنده : yadgareomr

 البُحْتُري
(206 - 284 ه.ق. 821 - 898 م.)
الوليد بن عبيد بن يحيى الطائي،
أبو عبادة البحتري:

شاعر كبير،
يقال لشعره «سلاسل الذهب».
و هو أحد الثلاثة الذين كانوا أشعر أبناء عصرهم:
المتنبي،
و أبو تمام،
و البحتري.
قيل لأبي العلاء المعري:
أي الثلاثة أشعر؟
فقال:
المتنبي و أبو تمام حكيمان، و إنما الشاعر البحتري.
ولد بمنبج (بين حلب و الفرات)
و رحل إلى العراق،
فاتصل بجماعة من الخلفاء
أولهم المتوكل العباسي،
ثم عاد إلى الشام،
و توفي بمنبج.
له «ديوان شعر- ط»
و كتاب «الحماسة- ط»
على مثال حماسة أبي تمام.
و للآمدي «الموازنة بين أبي تمام و البحتري- ط»
و للمعري «عبث الوليد- ط»
في تصحيح نسخة وقعت له من ديوانه.
و لعبد السلام رستم «طيف الوليد أو حياة البحتري- ط»
و لرفيق فاخوري «البحتري- ط»
و لحنا نمر،
و لمحمد صبري «أبو عبادة البحتري- ط»
و لجرجس كنعان «البحتري، درس و تحليل- ط»
و كلها رسائل،
و فيها ما يحسن الرجوع إليه. [1]

[1]
وفيات الأعيان 2: 175
و معاهد 2: 234
و الشريشي 1: 36
و تاريخ بغداد 13: 446
و مفتاح السعادة 1: 193
و 83 HUART
و المنتظم 6: 11 و فيه:
وفاته سنة 285
و يقول مرجوليوث A.S MARGOLIOUTH في دائرة المعارف الإسلامية 3: 365 - 368 إن النقاد الغربيين يرون البحتري أقل فطنة من المتنبي و أوفر شاعرية من أبي تمام. و في كتاب العرب و الروم 352 لفازيليف، بعض ما ورد في شعر البحتري من الإشارات إلى حروب الروم.

شنبه 25 شهریور 1396 :: 16:29 :: نويسنده : yadgareomr

بُـحـتُـری.
[ ب ُ ت ُ ]
(اِخ)

ابوعباده. ولید بن عبید طائی متوفی بسال ٢٨٤ ه.ق. او راست دیوانی معروف که ابوبکر صولی و علی بن حمزۀ اصفهانی آن را مرتب کرده اند، اولی بر حروف و دومی بر اقسام. او بسال ٢٠٥ ه.ق. در یکی از قراء مَـنبِـج حلب تولد یافت و پس از تحصیل و کسب علوم به عراق مهاجرت کرد و مدتی در بغداد زیست و متوکل علی الله خلیفه و فتح بن خاقان را مدح گفت، پس به شام بازگشت. او پیشرفت خود را در نتیجۀ تشویق ابوتمام شاعر میدانسته است. بحتری دراواخر عمر به منبج بازگشت و در همانجا بسال ٢٨٤ ه.ق. درگذشت. برخی نیز مرگ او را در حلب دانسته اند. بعد از مرگش، اشعار او را ابوبکر صولی جمع آوری نمود و بر طبق حروف هجائی مرتب ساخت. آثار او عبارت است از حماسه ای که برای فتح بن خاقان جمع آوری نموده و در آن اشعار پانصد شاعر را توان دید، و دیوان بحتری که بچاپ رسیده است. (از معجم المطبوعات).
بحتری قصیده ای در مدح ایرانیان در باب مدائن دارد که بسیار فصیح و باشکوه است و ترجمۀ آن نیز هست و در امثال و حکم اصل قصیده و ترجمۀ آن نقل شده. (امثال و حکم ص ١٥٤٢ و١٦٧٧). و رجوع به اعلام زرکلی و التفهیم و ایران باستان پیرنیا و سبک شناسی بهار و فهرست اعلام العقد الفرید و ضحی الاسلام و تتمۀ صوان الحکمة و تاریخ بیهقی و قاموس الاعلام ترکی و ابن خلّکان و آثار الباقیۀ بیرونی و الجماهر بیرونی و فهرست اعلام خاندان نوبختی اقبال و مافروخی و شدّ الازار و تاریخ الخلفاء و معجم الادباء و المعرب جوالیقی و ایران در زمان ساسانیان و نزهةالقلوب و لباب الالباب شود.

بخوان هر دو دیوان من تا ببینی
یکی گشته با عنصری بُحتُری را
ن
اصرخسرو

پنج‌شنبه 23 شهریور 1396 :: 16:02 :: نويسنده : yadgareomr

أباطيل أنمقها و أكاذيب ألفقهاء

أبو إسحاق إبراهيم‏ بن‏ هلال‏ الصابئ صاحب الرسائل المشهورة و النظم البديع، كان كاتب الإنشاء ببغداد عن الخليفة و عن «عز الدولة بن بويه الديلمي» تقلد ديوان الرسائل و له كل شي‏ء حسن من المنظوم و المنثور توفي سنة 384 ه.ق. ببغداد و عمره إحدى و سبعون سنة.

قيل
إن صديقا له دخل عليه
فرآه في شغل شاغل
من التعليق و التسويد و التبييض
فسأله عما يعمل
فقال:

أباطيل أنمقها و أكاذيب ألفقهاء.

پنج‌شنبه 23 شهریور 1396 :: 15:35 :: نويسنده : yadgareomr

أبواسحق صابی

صابی.
(اِخ)

ابراهیم بن هلال بن ابراهیم بن زهرون، مکنی به ابی اسحاق. وی از بزرگان کتاب و بلغای آنان است. گویند که خلفا و پادشاهان وقت و وزرا بارها به حیلت وتمنی و نوید از وی درخواستند تا اسلام پذیرد و وی ابا کرد. و عزالدوله بختیار بدو وعده داد که اگر مسلمانی گیرد وزارت خویش بدو دهد لیکن خدا وی را هدایت نفرمود. صابی با مسلمانان معاشرتی نیکو داشت و بزرگان را به بهترین وجه خدمت میکرد و ماه رمضان را با روزه به سر میبرد و قرآن را نیکو از بر داشت. از ابومنصور سعید بن احمد بریدی در بخارا شنیدم که ابواسحاق در کیش خود سخت متعصب و پارسا و پاکدامن بود و او گوید:

حمتني لذّتي رتب المعالي
و ضنّي بالمروءة و الوقار ...

ابونصر سهل بن مرزبان حدیث کند که:
روزی صابی بر خوان مُهَلَّبی حاضر شد و در آن باقلا بود و وی نخورد، چه باقلا در کیش آنان حرام بود. مهلبی گفت: خنکی بگذار و با ما از این باقلا بخور! گفت: ایها الوزیر نخواهم که خدا را در مأکولی نافرمانی کنم. مهلبی این کلام را نیکو شمرد.
وی در روزگار عَضُدُالدولة به نکبتی سخت درافتاد. ابومنصور سعید بن احمد بریدی و ابوطاهر محمد بن عبدالصمد کاتب، حدیث کنند که از قویترین اسباب تغییر عضدالدوله بر صابی فصلی از کتابی بود که از جانب الطائع خلیفۀ عباسی دربارۀ بختیار انشاد کرد که گوید:

«و قد جدد له امیرالمؤمنین مع هذه المساعی السوابق. و المعالی السوامق التی تلزم کل دان و قاص، و عام و خاص، ان یعرف له حق ما کرم به منها و یتزحزح عن رتبة المماثلة فیها».

عضدالدوله آن را در دل داشت و چون بر بغداد و عراق استیلا یافت ابواسحاق را مأمور تألیف کتابی در تاریخ خاندان دیلمی کرد و او به نوشتن کتاب «التاجي» پرداخت و در آن رنج بسیار برد، مگر عضدالدوله راخبر دادند که یکی از دوستان صابی نزد وی رفته و او را به کار تألیف دیده و از آنچه مینوشته پرسیده، وی در پاسخ گفته است: اباطیلی میبافم و دروغهایی فراهم میکنم. عضدالدوله از شنیدن این خبر بهم برآمد و کینۀ دیرینۀ وی بجوشید و بفرمود تا او را به زیر پای پیل افکنند. نصر بن هارون و مطهر بن عبدالله و عبدالعزیز بن یوسف زمین ببوسیدند و شفاعت کردند تا عضدالدوله از کشتن وی درگذشت و به زندانی ساختن و مصادرۀ اموال وی اکتفا کرد. و تا پایان عهد عضدالدوله در زندان بود.
صاحب بن عبّاد وی را بسیار دوست میداشت و میان این دو نامه ها مبادله گشته و صاحب بسیار میگفت که بلغای جهان چهار کسند، استاذ ابن عمید و ابوالقاسم عبدالعزیز بن یوسف و ابواسحاق صابی و اگر بخواهم چهارمین را خواهم گفت و مقصود وی خود او بود. ثعالبی گوید: در ترجیح صاحب و صابی بر یکدیگر سخن بسیار گفته اند، گزیده تر سخن که شنیده ام این است: صاحب چنانکه خود میخواست مینوشت و صابی چنانکه از او میخواستند و میان این دو فرق بسیار است و پس از این دو تن چرخ فصاحت و بلاغت بازایستاد.
(از یتیمة الدهر ثعالبی).
ابن خلکان در نسب وی گوید: ابراهیم بن هلال بن ابراهیم بن زهرون بن حبون الحرانی الصابی. وی به سال ٣٤٩ ه.ق. متقلد دیوان رسائل گشت و به سال ٣٦٧ آزاد شد. و به روز دوشنبه و یا پنجشنبه دوازدهم شوال سال ٣٨٤ ه.ق. به سن هفتادویک سالگی درگذشت. ابن ندیم گوید وی در سیصد و بیست و اندی متولد شد و پیش از سال ٣٨٠ درگذشت و در شونیزیة دفن گردید. و شریف رضی او را به قصیده ای رثا گفت که بعض ابیات آن این است:

أ علمت من حملوا علی الاعواد؟
أ رأیت کیف خبا ضیاء النادی؟ ...

و چون مردم وی را سرزنش کردند که شریفی چگونه صابی را رثا گوید؟ گفت: فضل او را گفته ام.
ابن ندیم گوید:
او راست:
دیوان شعر.
کتاب دیوان رسائل در هزار برگ.
کتاب مراسلات الشریف رضی.
کتاب اخبار اهله و ولد ابنه.
کتاب دولة بنی بویه که به تاجی معروف است.
اندکی از نثر و نظم صابی در یتیمة الدهر ج ٢ ص ٢٦ آمده است و امیر شکیب ارسلان به سال ١٨٩٨ م. جزء اول کتابی را به نام المختار من رسائل ابی اسحاق الصابی منتشر ساخت.
در اشعار پارسی نام صابی و توصیف رسائل و ادب وی فراوان است:

ادب صاحب پیش ادب تو هذر ست
نامۀ صابی با نامۀ تو خوار و سئیم
فرخی

ای بر به هنرمندی از صاحب و از صابی
وی به به جوانمردی از حاتم و از افشین
سوزنی

جان و روان صاحب و صابی به پیش تو ست
این تیره از بنانت و آن عاجز از بیان
کمال بخاری
(از لباب الالباب)

نیست پیش قلمش طبع سخنگوی فصیح
هست وقت سخنش صابی و عتبی مفحم
ادیب صابر (از لباب الالباب)

اشعار صاحب در مقابلۀ اشعار تازی او بازی بودی و صابی در حضرت او به وقت اظهار آثار دانش صبی نمودی. (لباب الالباب).
صاحب عباد را با او امکان عناد نبودی و صابی در خدمت او صبی نمودی. (لباب الالباب).
و صاحب و صابی در دیوان معاملت پیش او یکی صبی و دیگر باقل . (لباب الالباب).

چهارشنبه 22 شهریور 1396 :: 16:41 :: نويسنده : yadgareomr

مقاییس.
[ م َ ]
(ع اِ)
ج ِ مقیاس [مقدار و اندازه، ملاک و معیار، آنچه بدان اندازه کنند.].
مقیاسها

در همّت تو کس نرسد ، زآن که مُحال ست
پیمودن آن پایه مقاییسِ هِمَم را
انوری

باید که او را مکارم اخلاق و محامد اوصاف و مقاییسِ سیاست و قوانین ریاست ... تفهیم و تقدیم کنی.
(سندبادنامه ـ محمد بن علی ظهیری سمرقندی).
و رجوع به مقیاس شود.

 

 

 

چهارشنبه 22 شهریور 1396 :: 15:58 :: نويسنده : yadgareomr

 الـطُّــرَيــحــي
(979 - 1085 ه.ق. 1571 - 1674 م.)
فخر الدين بن محمد
بن علي بن أحمد بن طريح الرمّاحي النجفي:
من علماء الإمامية.
له «مجمع البحرين و مطلع النيرين - ط» في تفسير غريب القرآن و الحديث،
و «المنتخب في جمع المراثي و الخطب - ط»
و «غريب الحديث»
و «جامع المقال فيما يتعلق بأحوال الحديث و الرجال - ط»
و «كشف غوامض القرآن»
و «جواهر المطالب في فضائل علي بن أبي طالب»
و «مراثي الحسين»
و «نزهة الخاطر و سرور الناظر - خ»
مصوّر في مكتبة جامعة الرياض (الفيلم 92) 211 ورقة في بيان لغات القرآن،
و غير ذلك.
توفي في الرمّاحية و نقل إلى النجف. [1]

[1]
روضات الجنات 510
و مجلة المجمع العلمي العربيّ 22: 503
و الذريعة 5: 73
و هو في هدية العارفين 1: 432 «فخر الدين، طرح بن محمد» خطأ.

چهارشنبه 22 شهریور 1396 :: 15:40 :: نويسنده : yadgareomr

فیروزآبادی.
(اِخ)
محمد بن یعقوب بن ابراهیم بن عمر فیروزآبادی. از ائمۀ لغت و ادب. در یکی از توابع شیراز به نام فیروزآباد متولد شد و سپس به عراق و شام و روم و هند و مصر سفر کرد و قاضی زبید شد و در زمان خود مرجع علم لغت و حدیث و تفسیر گردید و اشتهار بسیار یافت. و در شهر زبید به سال ٨١٦ ه.ق / ١٤١٣ م. درگذشت. معروفترین کتاب او «قاموس المحیط» است در چهار جزء، و دیگر «بصائر ذوی التمییز فی لطائف الکتاب العزیز» در دو مجلد، «نزهة الاذهان فی تاریخ اصبهان»، «الدرر الغوالی فی الأحادیث العوالی»، «الجلیس الانیس فی اسماء الخندریس»، «سفر السعادة» درحدیث و سیرۀ نبوی، «البلغة فی تراجم ائمة النحو و اللغة»، «تجبر الموشین فی ما یقال بالسین و الشین»، «المثلث المتفق المعنی»، «الاشارات الی ما فی کتب اللغة من الاسماء و الاماکن و اللغات». (از اعلام زِرِکليّ).

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران