|
یادگارِعُمر درباره وبلاگ حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
نويسندگان شنبه 15 مهر 1396 :: 23:15 :: نويسنده : yadgareomr
تعریض. [ تَ ] (ع مص) با وزیران در این باب سخن گفته آید هم بتعریض. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٦٨٥). || گوشه زدن. (فرهنگ فارسی معین). چون سایه شده به پیش من مست || پهن نمودن چیزی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || فروختن رخت را بعرض و به غیر جنس آن. (منتهی الارب). || خورانیدن راه آورد را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دادن راه آورد را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || پیوسته خوردن بز یکساله را. || صاحب عارضه و کلام گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || بشولیده نبشتن. (دهار). || چیزی را عرض چیزی ساختن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد) فقد عرض النعمة للزوال. (اقرب الموارد). || تمام ناپختن گوشت را و نیم جوشانیدن آن را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). || نشان پهن بر چهارپای نمودن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || پیش آوردن کسی را بر کاری. شنبه 15 مهر 1396 :: 10:37 :: نويسنده : yadgareomr
رحل. پالان شتر. || مسکن و منزل. || رخت و اسباب همراهی. قلعه ای خواست که بدان مستظهر شود و رحل و ثقل و عیال و اموال خویش آن جایگاه فرستد. (ترجمۀ تاریخ یمینی). به صفا حسن رخت تا به قیامت باشد و رجوع به رحل در این معنی شود. || مجازاً، به معنی دو تختۀ چوبین که قرآن مجید را در آن نهند در هنگام تلاوت. قلم برداشت و با ما معمایی نهاد غریب و کتابی از رحل برگرفت و آن را بر پشت آن نبشت بخط خود به من داد. (تاریخ بیهقی). یکشنبه 02 مهر 1396 :: 11:52 :: نويسنده : yadgareomr
المُؤَيَّد
*** از لغتنامه مرحوم علامه دهخدا یحیی بن حمزة بن علی بن ابراهیم حسین علوی طالبی، ملقب به المؤید بالله، از بزرگان امامان زیدیه و دانشمندان آنان در یمن بود. به سال ٦٦٩ ه.ق. در صنعا به دنیا آمد و به سال ٧٤٥ ه.ق. در قلعۀ هران بدرود حیات گفت. گویند شمارۀ تألیفاتش از شمار سالهای عمرش افزون بود. از آثار اوست: شنبه 25 شهریور 1396 :: 16:45 :: نويسنده : yadgareomr
البُحْتُري [1] شنبه 25 شهریور 1396 :: 16:29 :: نويسنده : yadgareomr
بُـحـتُـری. ابوعباده. ولید بن عبید طائی متوفی بسال ٢٨٤ ه.ق. او راست دیوانی معروف که ابوبکر صولی و علی بن حمزۀ اصفهانی آن را مرتب کرده اند، اولی بر حروف و دومی بر اقسام. او بسال ٢٠٥ ه.ق. در یکی از قراء مَـنبِـج حلب تولد یافت و پس از تحصیل و کسب علوم به عراق مهاجرت کرد و مدتی در بغداد زیست و متوکل علی الله خلیفه و فتح بن خاقان را مدح گفت، پس به شام بازگشت. او پیشرفت خود را در نتیجۀ تشویق ابوتمام شاعر میدانسته است. بحتری دراواخر عمر به منبج بازگشت و در همانجا بسال ٢٨٤ ه.ق. درگذشت. برخی نیز مرگ او را در حلب دانسته اند. بعد از مرگش، اشعار او را ابوبکر صولی جمع آوری نمود و بر طبق حروف هجائی مرتب ساخت. آثار او عبارت است از حماسه ای که برای فتح بن خاقان جمع آوری نموده و در آن اشعار پانصد شاعر را توان دید، و دیوان بحتری که بچاپ رسیده است. (از معجم المطبوعات). بخوان هر دو دیوان من تا ببینی پنجشنبه 23 شهریور 1396 :: 16:02 :: نويسنده : yadgareomr
أباطيل أنمقها و أكاذيب ألفقهاء أبو إسحاق إبراهيم بن هلال الصابئ صاحب الرسائل المشهورة و النظم البديع، كان كاتب الإنشاء ببغداد عن الخليفة و عن «عز الدولة بن بويه الديلمي» تقلد ديوان الرسائل و له كل شيء حسن من المنظوم و المنثور توفي سنة 384 ه.ق. ببغداد و عمره إحدى و سبعون سنة. قيل پنجشنبه 23 شهریور 1396 :: 15:35 :: نويسنده : yadgareomr
أبواسحق صابی صابی. ابراهیم بن هلال بن ابراهیم بن زهرون، مکنی به ابی اسحاق. وی از بزرگان کتاب و بلغای آنان است. گویند که خلفا و پادشاهان وقت و وزرا بارها به حیلت وتمنی و نوید از وی درخواستند تا اسلام پذیرد و وی ابا کرد. و عزالدوله بختیار بدو وعده داد که اگر مسلمانی گیرد وزارت خویش بدو دهد لیکن خدا وی را هدایت نفرمود. صابی با مسلمانان معاشرتی نیکو داشت و بزرگان را به بهترین وجه خدمت میکرد و ماه رمضان را با روزه به سر میبرد و قرآن را نیکو از بر داشت. از ابومنصور سعید بن احمد بریدی در بخارا شنیدم که ابواسحاق در کیش خود سخت متعصب و پارسا و پاکدامن بود و او گوید: حمتني لذّتي رتب المعالي ابونصر سهل بن مرزبان حدیث کند که: «و قد جدد له امیرالمؤمنین مع هذه المساعی السوابق. و المعالی السوامق التی تلزم کل دان و قاص، و عام و خاص، ان یعرف له حق ما کرم به منها و یتزحزح عن رتبة المماثلة فیها». عضدالدوله آن را در دل داشت و چون بر بغداد و عراق استیلا یافت ابواسحاق را مأمور تألیف کتابی در تاریخ خاندان دیلمی کرد و او به نوشتن کتاب «التاجي» پرداخت و در آن رنج بسیار برد، مگر عضدالدوله راخبر دادند که یکی از دوستان صابی نزد وی رفته و او را به کار تألیف دیده و از آنچه مینوشته پرسیده، وی در پاسخ گفته است: اباطیلی میبافم و دروغهایی فراهم میکنم. عضدالدوله از شنیدن این خبر بهم برآمد و کینۀ دیرینۀ وی بجوشید و بفرمود تا او را به زیر پای پیل افکنند. نصر بن هارون و مطهر بن عبدالله و عبدالعزیز بن یوسف زمین ببوسیدند و شفاعت کردند تا عضدالدوله از کشتن وی درگذشت و به زندانی ساختن و مصادرۀ اموال وی اکتفا کرد. و تا پایان عهد عضدالدوله در زندان بود. أ علمت من حملوا علی الاعواد؟ و چون مردم وی را سرزنش کردند که شریفی چگونه صابی را رثا گوید؟ گفت: فضل او را گفته ام. ادب صاحب پیش ادب تو هذر ست ای بر به هنرمندی از صاحب و از صابی جان و روان صاحب و صابی به پیش تو ست نیست پیش قلمش طبع سخنگوی فصیح اشعار صاحب در مقابلۀ اشعار تازی او بازی بودی و صابی در حضرت او به وقت اظهار آثار دانش صبی نمودی. (لباب الالباب). چهارشنبه 22 شهریور 1396 :: 16:41 :: نويسنده : yadgareomr
مقاییس. در همّت تو کس نرسد ، زآن که مُحال ست باید که او را مکارم اخلاق و محامد اوصاف و مقاییسِ سیاست و قوانین ریاست ... تفهیم و تقدیم کنی.
چهارشنبه 22 شهریور 1396 :: 15:58 :: نويسنده : yadgareomr
الـطُّــرَيــحــي [1] چهارشنبه 22 شهریور 1396 :: 15:40 :: نويسنده : yadgareomr
فیروزآبادی. |
||
|
|