یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
چهارشنبه 22 شهریور 1396 :: 15:33 :: نويسنده : yadgareomr

ابن منظور.
[ اِ ن ُ م َ ]
(اِخ)

جمال الدین ابوالفضل محمد بن مکرم بن علی الانصاری الخزرجی الافریقی المصری.
مولد او ٦٣٠ ه.ق. و از ابن المقیر و غیر او حدیث شنوده و روایت کرده است و بسیاری از مطولات نحو و جز آن را اختصار کرده مانند اغانی و عقد و ذخیره و مفردات ابن بیطار. و گویند اختصارات او نزدیک پانصد مجلد است. و به تمام عمر در خدمت دیوان انشاء بوده است و سبکی و ذهبی از او روایت دارند. ذهبی گوید در احادیث عوالی ابن منظور متفرد است و او عارف به نحو و لغت و تاریخ و کتابت بود و تاریخ دمشق را در ربع قطر آن مختصر کرده است. و او مذهب تشیع داشت خالی از تعصب و رفض و معروفترین کتاب او «لسان العرب» در لغت است و در آن کتاب میان تهذیب و محکم و صحاح و حواشی آن و جمهره و نهایه جمع کرده است و این کتاب در شش مجلد سطبراست و وی به سال ٧١١ به ماه شعبان درگذشت. (از روضات). و صاحب کشف الظنون مرگ او را در سال ٧١٦ گفته است.

چهارشنبه 22 شهریور 1396 :: 15:28 :: نويسنده : yadgareomr

ابن فارس. [مؤلّف کتاب معجم مقاییس الّلغة ]
[ اِ ن ُ رِ ]
(اِخ)
ابوالحسن یا ابوالحسین احمد بن فارس بن زکریّا بن محمّد بن حبیب الرّازیّ اللّغویّ.
در اقسام علوم خاصّه در لغت امام بود و کتاب مجمل او در لغت عرب با همۀ اختصار حاوی فوائد جَمّه است.
او اصلاً از مردم ری بود و به قزوین علم و ادب فراگرفت و نوبتی نیز به زیارت خانه شد و در آنجا باز به کسب معرفت و دانش پرداخت. گذشته از اساتید دیگر از پدر خویش هم استفادات بسیار کرده است. یکی از شاگردان او «بدیع الزّمان همدانیّ» معروف است و «حریریّ» صاحب مقامات اسلوب خویش از رسائل انیقۀ او اقتباس کرده است. «فخرالدّولۀ دیلمیّ» وی را به ری خواند و تربیت فرزند خویش «مجدالدّولة» بدو گذاشت. «صاحب بن عَبّاد» خود را رهین دانش و فضل "ابن فارس" میداند. تألیفات او از تغلیط و اشتباه خالی است و با ایرانی بودن از «شعوبیّة» بیزار و با آنان مخالف است. او به سخا مشهور بوده است و اشعار رائقه و رسائل بدیعۀ او مطبوع اهل ادب است. علاوه بر «مجمل اللّغة» که مرتّب بر حروف است کتب ذیل از اوست:

الصّاحبی فی فقه اللّغة،
سنن العرب فی کلامها،
کتاب الثّلاثة،
کتاب أوجز السّیر لخیر البشر،
کتاب ذمّ الخطاء فی الشّعر،
کتاب الاتباع و المزاوجة،
کتاب النّیروز،
کتاب اللّامات،
کتاب حلیة الفقهاء.

وفات او در٣٩٠ ه.ق. به ری بوده و مدفن او مقابل مشهد «قاضی علیّ بن عبدالعزیز جرجانیّ» است. نیز گویند وفات او در ٣٩٧ و مدفن او به محمّدیّة است.
و «ابن النّدیم» در الفهرست نام ابن فارسی را میبرد و کتابی بنام «کتاب الحماسة» بدو نسبت میکند.

***

ابن فارس
(329 - 395 ه.ق. 941 - 1004 م.)
أحمد بن فارس بن زكريا القزويني الرازيّ، أبو الحسين:
من أئمة اللغة و الأدب.
قرأ عليه البديع الهمذاني و الصاحب ابن عباد و غيرهما من أعيان البيان.
أصله من قزوين،
و أقام مدة في همذان،
ثم انتقل إلى الريّ فتوفي فيها، و إليها نسبته.
من تصانيفه
«مقاييس اللغة - ط»
ستة أجزاء،
و «المجمل - خ»
طبع منه جزء صغير،
و «الصاحبيّ - ط»
في علم العربية، ألفه لخزانة الصاحب ابن عباد،
و «جامع التأويل»
في تفسير القرآن، أربع مجلدات،
و «النيروز - ط»
في نوادر المخطوطات،
و «الإتباع و المزاوجة - ط»
و «الحماسة المحدثة»
و «الفصيح»
و «تمام الفصيح»
و «متخير الألفاظ - ط»
و «ذمّ الخطأ في الشعر - ط»
و «اللّامات - ط»
و «أوجز السير لخير البشر - ط»
في 8 صفحات،
و «كتاب الثلاثة - خ»
في الكلمات المكونة من ثلاثة حروف متماثلة،
و له شعر حسن.[1]

***

[1]
ابن خلكان 1: 35
و الأنباري 392 و
اليتيمة 3: 214
و آداب اللغة 2:
309 و مجلة مجمع العلمي 22: 501
و محمد بن شنب في دائرة المعارف الإسلامية 1: 247
و في «كتابخانه دانشگاه تهران، جلد دوم 448، وصف لمخطوطة من «مجمل اللغة» كتبت سنة 479 و هي مما أهدي إلى مكتبة جامعة طهران.

یکشنبه 19 شهریور 1396 :: 23:50 :: نويسنده : yadgareomr

مَسّ.
[ م َس س ]
(ع مص)

بسودن.
لمس کردن و بسودن با دست بدون حایل و مانع شدن، و دست زدن و آزمودن و نعت فاعلی آن ماسّ است.
و گویند «لمس» مختصّ دست است و «مسّ» عامّ است در مورد دست و دیگر اعضای بدن.
جس.
اجتساس.
ببسودن.
ببسائیدن.
سودن.
سائیدن.
لمس.
مالیدن.
برمجیدن.
برمچیدن.
مَسیس.
مِسّیسی.
و رجوع به مسیس و مسیسی شود.

|| رسیدن و اصابت کردن:
مسّ الماء الجسد; آب به جسد رسید، و از آن جمله است آیۀ

«لن تمسَّنا النّار إلّا أیّاماً معدودةً».
(قرآن ٨٠/٢).

نیز گویند:
مسّه الکبر و المرض و العذاب;
یعنی بر او رسید و او را دریافت بزرگسالی و بیماری و عذاب.

|| دیوانه شدن، و فعل آن به صورت مجهول به کار رود.
مجنون گشتن.

|| قریب و نزدیک شدن نسب کسی باکسی،
گویند:
مسّت بک رحم فلان;
یعنی نسبش با نسب تو قریب است و بین شما قرابت و خویشی نزدیک است.

|| سخت نیازمند گردیدن،
گویند:
مسّت الیه الحاجة;
یعنی سخت نیازمند گردید.

مسّت الحاجة اسًلی کذا;
نیاز و حاجت وادار به فلان امر کرد.

|| آرمیدن با زن.
جماع کردن.

- مسّ بشهوة; آن است که به قلب میل کند و از آن لذّت برد، و در زنان فقط همین است، امّا در مردان، برخی عقیده دارند که به نعوظ یا افزون گشتن نعوظ است.
(از تعریفات جرجانی).

سه‌شنبه 17 اسفند 1395 :: 20:57 :: نويسنده : yadgareomr

حدیث حقیقت

ما الحقیقة؟ ...

ماجرای این سؤال و جواب، در طرائق ج 2، ص 84 و 85، چهل مجلس سمنانی، ص 248، شانزده رساله از شاه داعی، ص 39 تا 44، روضات الجنّات، ج 6، ص 62 آمده است.

دوشنبه 16 اسفند 1395 :: 14:07 :: نويسنده : yadgareomr

... كلمۀ " فرث " به معناى كثافاتى است كه در روده‏ ها میافتد و در رودۀ بزرگ جمع میشود، ولى وقتى به خارج آمد آن را سرگين گويند. ...

سه‌شنبه 10 اسفند 1395 :: 07:17 :: نويسنده : yadgareomr

فرث.
[ فَ ]
(ع اِ)

سرگین (فضلۀ حیوانات) شکنبه (معده).
سرگین.
سرگین در شکنبه.

و إنّ لکم فی الأنعام لعبرةً نُسقیکم ممّا فی بطونه من بین فرثٍ و دمٍ لبناً خالصاً سائغاً للشّاربین. (قرآن).
از روضۀ نسل و حرث به مزبلۀ روث و فرث فرودآمدن محض ضلالت است و عین جهالت. (مقامات حمیدی).
صبرشیر اندر میان فرث و خون
کرده او را ناعش ابن اللّبون
مولوی (ره)

|| کشتی خرد.
رکوة.
ج، فروث.

|| (مص)
پاره کردن جگر.
زدن بر جگر کسی و حال آنکه او زنده است.

|| واکردن جلۀ خرما.
خنور برگ خرما را شکافته و بیرون و پراکنده کردن آنچه در آن بود.

|| شوریدن دل زن باردار.

|| ریزه کردن.

دوشنبه 09 اسفند 1395 :: 13:42 :: نويسنده : yadgareomr

لاما.
(اِخ)
کشیش بودائی تبّت.
نامی که به رؤسا و پیشوایان دین بودائی که در تبّت و مغلستان انتشار دارد اطلاق گردد و اینان ماناسترها و عبادتگاههای این دو کشور را پر کرده اند و به این مناسبت مذهب بودا را مذهب لاما نیز مینامند.
قائد اعظم این روحانیون و تمام پیروان آئین مذکور را «لاما» و یا «دالایی لاما» خوانند و اقامتگاهش شهر لهاسا کرسی تبّت است.
(قاموس الاعلام ترکی).

لامائیسم.
(اِخ)
گونۀ خاصّی از طریقۀ بودا که خصوصاً در تبّت انتشار بسیار یافته است و کشیشان آن را «لاما» گویند.

جمعه 22 بهمن 1395 :: 00:01 :: نويسنده : yadgareomr

أَنَاخَ‏ - إنَاخَةً [نوخ‏] الجملَ: شتر را خوابانيد،

- فلانٌ بالمكان: فلانى در آن مكان اقامت كرد،

- البَلاءُ او الذلّ بفلان: بلا و خوارى بر فلانى روى آورد،

- به الحاجةَ: از او حاجت خواست.

********

إناخة.
[ اِ خ َ ]
(ع مص)

فروخوابانیدن شتر.
فروکش کردن.
فروکشیدن.

|| فروخوابانیدن ناقه را جهت گشنی.

سه‌شنبه 11 آبان 1395 :: 14:46 :: نويسنده : yadgareomr

عِزِّ وصول بخشیدن؛ در تداول نامه نگاری، به معنی رسیدن نامه است، و آن تعبیری است احترام آمیز و بزرگداشت نویسنده را.

دوشنبه 15 شهریور 1395 :: 00:20 :: نويسنده : yadgareomr

شرح مَزجیّ;
چون مطلبی را چنان توضیح و تفسیر کنند و به شرح بازگویند که جدا کردنِ آن توضیح از مطلب متن جز با نشانه های قراردادی ممکن نباشد آن را «شرح مزجی» گویند.
و اوّلین شیعی که شرح مزجی نوشته است شهید ثانی رحوة الله علیه است. (روضات).

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران