یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
چهارشنبه 03 شهریور 1395 :: 10:08 :: نويسنده : yadgareomr

مُغایَب.
[ م ُ ی َ ]
(ع ص)
آنکه در غیبتش از او سخن گویند.
و رجوع به مغایبة شود.

|| (اصطلاح دستوری) سوم شخص غایب. مقابل مخاطب.
-
ضمیر مغایب:
ضمیری که مرجع آن، شخص یا شیء غایب باشد، مانند او، ایشان.
-
فعل مغایب:
فعلی است که فاعل آن شخص یا شیء غایب باشد و آن شامل سوم شخص مفرد و سوم شخص جمع است، مانند رفت، رفتند.
و رجوع به غایب و ضمیر غائب شود.

سه‌شنبه 02 شهریور 1395 :: 22:58 :: نويسنده : yadgareomr

شاذّ

(اصطلاح صرف) به اصطلاح صرفیان لفظی که خلاف قیاس بود، یعنی مطابق قوانین و قواعد کلیه نباشد.
نزد علمای صرف و نحو عبارت است از آنچه مخالف قیاس باشد فراوان استعمال شود یا اندک.
و آنچه استعمالش اندک بود نادر خوانند، مخالف قیاس باشد یا نه.
ودر بحر الموّاج آمده است که کلام وارد قبل از وضع قواعد نحوی اگر خلاف قاعدۀ کلی یا قول جمهور باشد شاذّ است به خلاف کلام وارد بعد از وضع قواعد نحوی که اگر خلاف قاعدۀ کلی باشد ممنوع و اگر خلاف قول جمهور باشد شاذّ نامند.
شاذّ دو نوع است مقبول و مردود. مقبول آن است که مخالف قیاس و در نزد فصیحان و بلیغان پذیرفته بود و مردود آنکه پذیرفته نبود و فرق میان شاذّ و نادر و ضعیف آنکه شاذّ در سخن عرب فراوان است لیکن به خلاف قیاس است و نادر آنکه اندک و مطابق قیاس است و ضعیف آنکه حُکمش به ثبوت نرسیده باشد.

سه‌شنبه 02 شهریور 1395 :: 22:53 :: نويسنده : yadgareomr

مَلع. [ م َ ] (ع مص) زود رفتن. تیز و سبک رفتن.
ملعت الناقة فی سیرها:
تند و سبک رفت آن ماده.

|| از گردن کشیدن پوست گوسفند را.
ملع الشاة ملعاً:
از گردن پوست کند آن گوسپند را.

|| مکیدن شتر بچۀ جداشده از مادر پستان مادر را.

|| (اِمص) گردآمدگی به دشمنی بر کسی.
هم علیه ملع واحد:
یعنی ایشان بر وی گرد آمدند به دشمنی.

|| سیر سریع و خفیف.

سه‌شنبه 02 شهریور 1395 :: 22:50 :: نويسنده : yadgareomr

فَدَوکَس. [ ف َ دَ ک َ ] (ع اِ) شیر بیشه.

|| (ص) مرد درشت اندام. مرد سخت.

|| شتر نیک توانا و بزرگ هیکل.

سه‌شنبه 02 شهریور 1395 :: 21:14 :: نويسنده : yadgareomr

مِصقَع. [ م ِ ق َ ] (ع ص) بلیغ فصیح. مصقل. قوی سخن. سخت گویا.

|| بلندآواز. سخنگوی بلندآواز.

|| آنکه درنماند در سخن و بسته نشود بر وی کلام.

سه‌شنبه 02 شهریور 1395 :: 16:38 :: نويسنده : yadgareomr

استطراد
استطراد اين است كه
گوينده از هدفى كه دارد به سوى هدف ديگرى بيرون رود به جهت مناسبتى كه بين اين دو هدف هست، سپس به سوى كلامِ پيشين باز گردد تا آن را تمام كند.

یکشنبه 31 مرداد 1395 :: 15:36 :: نويسنده : yadgareomr

رفاء. [ رِ ] (ع اِمص) سازگاری. (دهار). اتفاق. حسن اجتماع. سکون. طمأنینه. سازواری. سازوار آمدن. سازگاری. پیوستگی. برچسبانی.

- بالرِّفاءِ والبنین;
دعایی است به تازه داماد یا تازه عروس: خداوند شما را به یکدیگر مهربان کناد و پسران دهاد. (یادداشت مؤلف).

الكافي

ج 5

ص 568

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ الْبَرْقِيِّ رَفَعَهُ قَالَ

لَمَّا زَوَّجَ رَسُولُ اللهِ ص فَاطِمَةَ ع

قَالُوا:

بِالرِّفَاءِ وَ الْبَنِينَ.

فَقَالَ:

لَا، بَلْ عَلَى الْخَيْرِ وَ الْبَرَكَة.

شنبه 30 مرداد 1395 :: 22:35 :: نويسنده : yadgareomr

تسمیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص) نام کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (دهار). نامیدن و به نامی خواندن و نام نهادن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج). نام نهادن. (غیاث اللغات) (آنندراج). نام گذاشتن برای کسی. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || بسم الله الرحمن الرحیم گفتن. (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ذکر نام خدا. (از متن اللغة). آوردن شروع کنندۀ کار نام خدا را. (از اقرب الموارد) (از المنجد).

چهارشنبه 20 مرداد 1395 :: 00:31 :: نويسنده : yadgareomr

اشتمال.

[ اِ ت ِ ]

(ع مص)

در خود پیچیدن جامه را.
جامه را در خود پیچیدن و آن را به دور تمام بدن بستن چنانکه دست از آن خارج نشود و آن اشتمال صماء است.

|| اشتمال امری بر کسی یا چیزی; احاطه کردن امر او را.
فرا گرفت او را و احاطه نمود.
فراگرفتن.
شامل بودن و فراگرفتن و دارا بودن.

|| اشتمال مردی; شتابیدن او.
اشتمل الرجل; بشتافت.

|| اشتمال بر شمشیر; زیر جامۀ خود کردن آن را.

|| اشتمال در حاجت; آمادۀ آن شدن.

|| اشتمال بر فلان; او را حفظ کردن.

سه‌شنبه 19 مرداد 1395 :: 13:07 :: نويسنده : yadgareomr

احفاد. [ اَ ] (ع اِ) جِ حافِد و حَفَد. دختران. || فرزند زادگان. نبیرگان. نَبَسه گان اولاد.
راه اولاد و احفاد او بازدادند تا بتعهد او قیام مینمودند. (ترجمۀ تاریخ یمینی).
تیر چرخی ... بیک پسر جغتای رسید که محبوب ترین احفاد چنگیز بود. (جهانگشای جوینی).

|| یاران. خادمان.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران