یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
دوشنبه 18 مرداد 1395 :: 23:17 :: نويسنده : yadgareomr

نَدیَّة.

[ ن َ دی ی َ ]

(ع ص)

تأنیث نَدیّ، به معنی مرطوب و نمدار.
رجوع به نَدیّ شود.

نَدیّ.

[ ن َ دی ی ]

(ع اِ)

انجمن.
نادی.
مجلس.
انجمن روز یا انجمن مادامی که مجتمع باشند در وی.
جمع شدن گاه مردم.
مجمع.
ندوة.
منتدی.

ج، اندیة.

|| (ص)

نَدیُّ الکَفّ; سخیّ و جوانمرد.
جَوّاد.

|| نَدیُّ الصَّوت; بلندآواز.
که صوتی خوش و قوی دارد.

|| مُبتَلّ.
نم دار.
مرطوب.
نمگن.
تر.

دوشنبه 18 مرداد 1395 :: 13:15 :: نويسنده : yadgareomr

شَذر. [ ش َ ] (ع اِ) پاره های زر خالص ناگداخته که از معدن حاصل شود. قطعۀ ذهب است که از معدن برآورده باشند.

|| مروارید ریزه. لؤلؤ صغار.

|| شبه. دانه های ریز که میان گوهر گذارند چون خواهند به ریسمان برند.

ج شُذور.

جمعه 15 مرداد 1395 :: 15:07 :: نويسنده : yadgareomr

جوز

قال تعالى: فَلَمَّا جاوَزَهُ‏ هُوَ [البقرة/ 249]، أي: تجاوز جوزه، و قال: وَ جاوَزْنا بِبَنِي إِسْرائِيلَ الْبَحْرَ* [الأعراف/ 138]، و جَوْزُ الطريق: وسطه، و جَازَ الشي‏ء كأنه لزم جوز الطريق، و ذلك عبارة عمّا يسوغ، و جَوْزُ السماء:

وسطها، و الْجَوْزَاءُ قيل: سميت بذلك لاعتراضها في جوز السماء، و شاة جَوْزَاءُ أي: ابيضّ وسطها، و جُزْتُ‏ المكان: ذهبت فيه، و أَجَزْتُهُ‏:

أنفذته و خلّفته، و قيل: اسْتَجَزْتُ‏ فلانا فَأَجَازَنِي‏:

إذا استسقيته فسقاك، و ذلك استعارة، و الْمَجَازُ

من الكلام ما تجاوز موضعه الذي وضع له، و الحقيقة ما لم يتجاوز ذلك.


جوز

: جَوْز عبور كردن، خداى تعالى گويد: فَلَمَّا جاوَزَهُ‏ هُوَ- 249/ بقره) يعنى: همينكه بر آن نهر بگذشت (مربوط بعبور كردن طالوت و يارانش از نهر است).

و آيه‏ وَ جاوَزْنا بِبَنِي إِسْرائِيلَ الْبَحْرَ- 38/ اعراف) يعنى بنى اسرائيل را از دريا گذرانديم.

جَوْزُ الطّريق- يعنى وسط و ميانه راه.

جَازَ الشّي‏ء- يعنى آنچيز گذشت، گويى كه بآسانى از وسطش گذشته كه عبارت از بسهولت و آسانى واردشدن است.

جَوْزُ السّماء- ميانه آسمان.

جَوْزَاء- تصويرى است فلكى و بخاطر آن است كه آن تصوير فلكى از عرض و ميانه آسمان مى‏گذرد كه- جوزاء- ناميده شده.

شاة جَوْزَاء- گوسپندى كه پشم پشتش سفيد رنگ است.

جُزْتُ‏ المكان- وارد آنجا شدم.

أَجَزْتُهُ‏- او را جارى كردم و پشت سر گذاشتم.

اسْتَجَزْتُ‏ فلانا فَأَجَازَنِي‏- از او نوشيدنى خواستم مرا سيراب كرد و اين معنى بصورت استعاره است زيرا حقيقتش اين است كه آب را از تو ردّ نكرده و نگذرانده است.

جمعه 15 مرداد 1395 :: 14:52 :: نويسنده : yadgareomr

تجاوز.
[ ت َ وُ ]
(ع مص)
عفو کردن گناه کسی.
درگذشتن ازگناه.

|| از حد درگذشتن در آن.
از حد درگذشتن.
افراط.
درگذشتن.
از حد درگذشتگی.
بگذشتن از چیزی.
تخطی.
تعدی.
بیرون شدن از حد و حق و عدل.

پنج‌شنبه 14 مرداد 1395 :: 14:10 :: نويسنده : yadgareomr

وَ قَالَ ص:

زُرْ غِـــبّـــاً، تَـــزْدَدْ حُـــبّـــاً.

چهارشنبه 13 مرداد 1395 :: 00:39 :: نويسنده : yadgareomr

حَدیثُ السِّنّ.

[ ح َ ثُس س ِن ن ]

(ع ص مرکب)

نوجوان.
تازه جوان.
مرد جوان.

شنبه 09 مرداد 1395 :: 19:53 :: نويسنده : yadgareomr

تنازع.
[ ت َ زُ ]
(ع مص)
خصومت کردن دو گروه باهم.
تخاصم در چیزی.
با یکدیگر خصومت کردن.

|| اختلاف.

|| از همدیگر گرفتن چیزی را.
از همدیگر گرفتن چیزی.
تناول و تجاذب چیزی.

|| جام از یکدیگر گرفتن.
تعاطی جام.

|| (اصطلاح نحو)
نزد نحویان عبارت است از توجه دو عامل یا بیشتر بسوی معمول واحد به اختلاف جهت یا به اتحاد جهت ... (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
و تنازع کنند با هم دو فعل به اسم ظاهر که بعد آنها باشد در فاعلیت چون

ضربنی واکرمنی زید،

یا در مفعولیت چون

ضربت و اکرمت زیدا

یا در فاعلیت و مفعولیت یعنی یکی فاعل را خواهد و دیگر مفعول را. مثل

ضربت واکرمنی زید.

پس مختار بصریین اعمال فعل ثانی است به جهت قرب او و فعل اول اگر اقتضای فاعل کند در صورت موافق اسم ظاهر در فعل مفرد ضمیر مستتر فرض کند و در غیر آن ضمیر بارز چنانچه

ضربنی و اکرمت زیدا

و

ضربانی و اکرمت الزیدین.

اگرچه در این صورت اضمار قبل الذکر لازم می آید لیکن نزد بصریین تنازع در فاعل جایز است و اگر اول مفعول را خواهد ضمیر مفعول را حذف کنند، بشرطی که آن هر دو فاعل از افعال قلوب نباشند. چنانکه

ضربت و اکرمت زیداً;

یعنی، زدم او را و گرامی کردم زید را، تا اضمار قبل الذکر لازم نیاید در مفعول. و کسائی خلاف بصریین اضمار فاعل و فعل اولی روا ندارد بخوف اضمار قبل الذکر، بلکه حذف می کند ضمیر فاعل را از فعل اول و قرار اعمال فعل ثانی روا نداشته بوقت خواستن فعل اول فاعل را برای خوف حذف فاعل باضمار قبل الذکر واین هر دو ممنوع است و مختار کوفیین اعمال فعل اول است به جهت سبقت آن فقط تنصیف دو نیم کردن چیزی را و از هم نصف نصف کردن. (از کنز، بنقل غیاث اللغات).

شنبه 09 مرداد 1395 :: 16:41 :: نويسنده : yadgareomr

رحیق.
[ رَ ]
(ع اِ)
می و خوشترین و بهترین می و می خالص بی آمیغ یا صافی و می صافی بی دُرد.
شراب خالص و صاف.
شراب ویژه.
شراب خالص و صاف و خوشبوی.
شراب نیکو یا خالص بی آمیغ یا صافی بی دُرد.
شراب خالص.
شراب ناب خالص صافی کهنۀ بی غش.
می.

گوش ما گیر و در آن مجلس کشان
کز رحقیقت میچشند این سرخوشان
مولوی

|| نام شرابی است در بهشت.
شعبان شهراً من سلاف الرحیق و السلسبیل. (تاریخ بیهقی).

|| نوعی از خوشبوی.

جمعه 08 مرداد 1395 :: 14:36 :: نويسنده : yadgareomr

جَعْفَر الصَّادق [سلام الله علیه]
(80 - 148 ه.ق. 699 - 765 م)
جعفر بن محمد الباقر بن علي زين العابدين بن الحسين السبط،
الهاشمي القرشي،
أبو عبد الله،
الملقب بالصادق:
سادس الأئمة الاثني عشر عند الإمامية.
كان من أجلاء التابعين.
و له منزلة رفيعة في العلم.
أخذ عنه جماعة،
منهم الإمامان أبو حنيفة و مالك.
و لقب بالصادق لأنه لم يعرف عنه الكذب قط.
له أخبار مع الخلفاء من بني العباس و كان جريئا عليهم صداعا بالحق.
له «رسائل» مجموعة في كتاب، ورد ذكرها في كشف الظنون، يقال إن جابر بن حيان قام بجمعها.
مولده و وفاته بالمدينة.

شنبه 02 مرداد 1395 :: 19:53 :: نويسنده : yadgareomr

* المقصور و هو ما ختم بألف لازمة «كالفتى و المصطفى»

* الممدود و هو ما ختم بهمزة قبلها ألف زائدة «كسماء و إعطاء»

* المنقوص و هو ما ختم بیاء لازمة قبلها كسرة «كالدّاعي و المنادي»

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران