یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 :: 18:38 :: نويسنده : yadgareomr

محنة.
تحقیق و آزمودن عقیدۀ قضاة و شهود و محدثین.
نام عمل تفتیش و آزمودن عقیدۀ قضات و شهود و محدثین در امر مُحدَث و مخلوق بودن یا قدیم و ازلی بودن قرآن به روزگار «مأمون عباسی» و «معتصم» و «واثق» یعنی از اوایل قرن سوم تا سال ٢٣٢ ه.ق. که آغاز خلافت «متوکل» است.
توضیح آنکه بحث دربارۀ کلام الله که بعدها ظهور فرقۀ «اشعری» بر شدت آن افزود از اولین و مهمترین مباحثی بود که میان مسلمین موضوع گفتگو و جدل واقع شد. عقیدۀ به قدمت یعنی ازلی بودن قرآن در اواخر دورۀ بنی امیه تقریباً رأی عمومی بود کسی جرأت نداشت با آن مخالفت کند. اوّل کسی که به مخالفت با آن برخاست و مخلوق بودن قرآن را اظهار کرد «جَعد بن درهم» بود که به همین مناسبت هم در ایام خلافت «هشام بن عبدالملک» (١٢٥ - ١٠٥ ه.ق.) به قتل رسید.
در زمان خلافت «هارون الرشید» بواسطۀ قوت گرفتن «معتزله» عقیده به خلق قرآن رواج کلی پیدا کرد ولی قدرت و تعصب این خلیفۀ مقتدر مانع از آن بود که «معتزله» علناً این رأی خود را اظهار کنند مخصوصاً که «رشید» هر کس را که به این عقیده تظاهر می کرد بسختی می کشت.
در عصر «مأمون» عقیده به خلق قرآن علنی شد و این خلیفه جانب گروندگان به این مقال را گرفت و در این مرحله بخصوص بسختی و تعصب قدم برداشت و خود و زیردستان همفکرش موجب آزار مخالفین را فراهم آوردند و کار «محنة» یعنی تحقیق و آزمودن عقیدۀ قضاة، شهود و محدثین را بسختی و زجر کشاندند. کسی که بیش از همه در نگاهداری عقیدۀ قدیم خود و مخالفت با رأی «مأمون» و «معتزله» پافشاری کرد امام «احمد حنبل» بود که با وجود سختگیریهای عمال «مأمون» زیر بار این قول نرفت تا آنجا که او را با غل و زنجیر پیش «مأمون» که در شام بود روانه کردند ولی قبل از آنکه امام «احمد بن حنبل» به حضور «مأمون» برسد خبر مرگ خلیفه در راه رسید و گماشتگان «مأمون» امام را به بغداد مراجعت دادند.
در زمان خلافت «معتصم» (٢٢٧ - ٢١٨ ه.ق.)؛ برادر «مأمون»، در باب عقیده به قرآن همان سیرۀ وی تعقیب شد و «احمد بن ابی دؤاد» که به مقام قاضی القضائی رسیده بود قدرت خود را بیش از پیش در این راه به کار برد و تعقیب «محنة» در عصر این خلیفه بیشتر از ایام «مأمون» بالا گرفت تا آنجا که «معتصم»، امام «احمد حنبل» را که کماکان در حفظ عقیدۀ خود پافشاری می کرد؛ در سال ٢١٩ ه.ق. مدت سه روز در حضور جمعی به ترک رأی خود مجبور کرد و با مخالفین به مناظره و سؤال و جواب واداشت چون دید که به ترک عقیده نمیـگوید امر داد که او را تازیانه زدند و بقدری در این عمل بیرحمانه سختی کردند که بیچاره امام «احمد حنبل» بیهوش افتاد و پوست بدن او برآمد سپس چون خلیفه از اجتماع و شورش «حنبلیان» و مخالفان دیگر بیم داشت امر داد او را محبوس کردند.
در زمان «واثق» (٢٣٢ - ٢٢٧ ه . ق .)؛ پسر «معتصم» نیز همان روش «مأمون» و «معتصم» تعقیب شد و «واثق» که مثل «مأمون» با حکما و «معتزله» و اهل بحث و جدل میـنشست و «احمد بن ابی دؤاد» و «جعفر بن حرب همدانی (متوفی در٢٣٦ ه.ق.)» از رؤسای بزرگ «معتزله» از خواص او بودند به تفتیش عقاید دینی مردم و ادامۀ «محنة» پرداخت و بهمین علت بسیاری از مردم را از خود رنجاند و زبان طعن و لعن ایشان در او دراز شد و بقدری عمال او در طی این مسلک تعصب به خرج دادند که در سال ٣٣١ ه.ق. موقعی که گماشتگان خلیفه اسرای مسلمان را با دادن فدیه از «رومیان» میـگرفتند نماینده ای از طرف قاضی القضاة «احمد بن ابی دؤاد» به سرحد «روم» آمد تا عقیدۀ اسرا را بپرسد. نمایندۀ مذکور کسانی را که به خلق قرآن و نفی رؤیت از حق تعالی عقیده داشتند از چنگ «رومیان» خلاص میکرد و مورد نوازش قرار میداد بر خلاف کسانی را که حاضر به این اقرار نمی شدند همچنان به اسیری باقی میـگذاشت و در این امتحان جماعتی از مسلمانان زیر بار تکلیف نمایندۀ قاضی القضاة نرفتند و به بلاد عیسوی نشین برگشتند. در سال ٣٢٣ ه.ق. چون «متوکل» به کرسی خلافت نشست به مخالفت با سیرۀ «مأمون» و «معتصم» و «واثق» قیام نمود. مجادله و مناظره را موقوف کرد و بر خلاف ایشان مسلک تقلید و روش ارباب حدیث و سنت را پیش گرفت و امام «احمد حنبل» را محترم داشت و او را طرف مشورت قرار داد و دورۀ «محنة» به این ترتیب به انتها رسید.
ایام المحنة :
مدت محنة.
وقت محنت.
دورۀ عمل آزمودن عقیدۀ قضاة و شهود و محدثین دربارۀ مخلوق یا قدیم بودن قرآن و این به زمان «واثق» خلیفۀ عباسی بود شبیه انکیزیسیونِ ترسایان.
در تاریخ اصفهان آمده است که بکار بن الحسن بن عثمان ... العنبری فقیه متوفی در سال ثلاث و ثلاثین و مأتین (٢٣٣ ه.ق.) اصلش از اصفهان و مولدش ری بود در اصفهان به مذهب کوفیان فقاهت می کرد و در ایام المحنة دچار بلای تفتیش عقیدت گشت و پناه به عبدالله بن حسن برد تا آن فتنه از وی دفع گشت.

دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 :: 16:07 :: نويسنده : yadgareomr

جاحِظ. عمرو بن بحربن محبوب بن فزارة الکنانی البصری، مکنی به ابوعثمان و معروف به جاحظ. رئیس فرقۀ معروف جاحظیه از فرقه های معتزله. وی در حدود سنۀ 160 ه.ق. در بصره تولد یافت و در همانجا زندگی میکرد و درک خدمت اصمعی و ابی عبیده و ابی زید و غیر ایشان را نمود و از ایشان استفاده ها کرد و با بسیاری از نویسندگان و مترجمین فارسی و سریانی آمیزش داشت، و بیشتر عمر خود را در بصره گذراند و مانند علماء و ادباء زندگانی میکرد. او ببغداد بسیار سفر میکرد و در عهد وزارت محمد بن الزیات نزد وی رفت و بیشتر این مدت را در سرمن رأی مقیم بود. بعد از آن در بصره اقامت کرد تا در سنۀ 255 ه.ق. به مرض فالج در همانجا وفات یافت.
وطواط گوید : جاحظ بدصورت و ناخوش منظر بود لیکن بسیار خوش خط بود و نیکو سخن گفتی.
مسعودی در مروج الذهب آرد : در میان متقدمین و متأخرین فصیح تر از جاحظ شناخته نشده است.
در معجم الادباء از ابوهفان نقل شده که گفت : هرگز ندیدم و نشنیدم که کسی بیشتر از جاحظ دوستدار علوم باشد، زیرا هیچ وقت کتابی بدست وی نرسید مگر اینکه کاملاً آن را خواند تا جائی که دکانهای صحافان را اجاره میکرد و شب در آن میماند تا کتابها را مطالعه کند.
ابن خلدون گفته است : در مجالس تعلیم از بزرگان شنیدیم که اصول فن ادب و ارکان آن چهار دیوان است و آنها عبارتنداز : ادب الکاتب ابن قتیبه، کتاب الکامل مبرد، کتاب البیان و التبیین جاحظ و کتاب النوادر ابی علی القالی. و غیر از این چهار کتاب بقیۀ کتب پیرو و فرع آنهاست.
مؤلفات وی عبارتند از :
1- کتاب الاصنام که چاپ نشده است.
2- کتاب البخلاء که در آن گفتار و مذاکرات بخیلان و استدلالات آنان را مبنی بر پسندیده بودن بخل و امساک آورده است. و این کتاب از روی نسخۀ اصلی آن که ... چاپ شده.
3- البیان و التبیین. مؤلف در این کتاب اقسام بیان و احادیث و خطبه های بلیغ را با ذکر قسمتهای برجستۀ آنها ذکر کرده و همچنین مذهب شعوبیه و طعن آنان را دربارۀ خطباء و ابطال احتجاجات ایشان را در آن آورده است. ... بچاپ رسیده است.
4- التاج فی اخلاق الملوک، ... طبع شده است.
5- الحنین الی الاوطان که از بهترین تصنیفات اوست و در آن تمام لطیفه ها را جمع آوری کرده و آن را به وزیر محمد بن عبدالملک بن الزیات اهداء کرده است. ... بچاپ رسیده است.
6- کتاب الحیوان که ... بچاپ رسیده.
7- رسائل الجاحظ. مجموع رسائل وی میباشد که عبارتند از : 1- فی الحاسد و المحسود. 2- فی مناقب الترک و عامة جند الخلافة. 3- فی فخر السودان علی البیضان. 4- فی التربیع و التدویر. 5- فی تفضیل النطق علی الصمت. 6- فی مدح النجار و ذم عمل السلطان. 7- فی العشق و النساء. 8- فی الوکلاء. 9- فی استنجازالوعد. 10- فی بیان مذاهب الشیعة. 11- فی طبقات المغنین. که ... بچاپ رسیده است.
8- سلوة الحریف بمناظرة الربیع و الخریف. که با کتاب «مسامرة الضیف» تألیف شیخ ابی بکر بن محمد عارف خوقیر بچاپ رسیده است.
9- الفصول المختارة من کتب ابی عثمان الخ. این کتاب در حاشیۀ کتاب الکامل تألیف مبرّد ... بچاپ رسیده است.
10- فضائل الاتراک، رساله ای است که در عنوان آن چنین آمده است : «این رساله را نویسندۀ متفرد خبیر ابوعثمان عمرو بن بحر الجاحظ در فضائل ترکان و خصوصیات آنان از شجاعت و بلندهمتی و نیک آزمونی در خدمت به اسلام برای فتح بن خاقان وزیر متوکل نوشته است». و این رساله یک بار بطور کامل ... بچاپ رسیده و یکبار هم ضمن رسائل جاحظ چاپ شده است.
11- المحاسن و الاضداد و العجائب و الغرائب که ... بچاپ رسیده.
و او راست :
کتاب نظم القرآن و کتاب المسائل فی القرآن.
و کتاب التعبیر.
و کتاب ردالنصاری.
مؤلف معجم الادباء آرد : عمرو بن بحر بن محبوب ابوعثمان الجاحظ، مولای ابی القلمس عمرو بن قلع الکنانی که یکی از نسابین است، میباشد. و یموت بن المزرّع گفته است که جاحظ خال «اُمی» است و جد وی فزاره است. وی سیاهی بود که برای عمرو بن قلع الکنانی شترچرانی میکرده وابوالقاسم البلخی گفت وی کنانی و اهل بصره است. هوش و سرعت انتقال و حافظۀ او به پایه ای بود که قدرش بالا گرفت و آوازه اش شیوع یافت و مرزبانی گوید که المادّی حکایت کند کسی که جاحظ را دیده بود که در سیحان نان و ماهی میفروخت نقل کرد که جاحظ گفت : من از ابونواس یک سال بزرگترم و در اول سال 150 ه.ق. تولد شده ام و او در آخر آن سال. وی در سال 255 ه.ق. در زمان خلافت المعتزّ بالله درگذشت و متجاوز از نود سال عمر داشت. او از ابی عبیده و اصمعی و ابی زید الانصاری استماع حدیث کرده، و نحو را از ابوالحسن اخفش که دوست وی بود تعلیم گرفت، و علم کلام را از نظام آموخت، و فصاحت را شفاهاً از عرب فراگرفت.
مرزبانی گوید که : ابوبکر احمد بن علی گفت : ابوعثمان جاحظ از اصحاب نظام بود و در علم کلام تبحر و اطلاعات وسیعی داشته و در ضبط حدود آن بشدت میکوشید و از داناترین مردم در این علم و علوم دیگر دینی و دنیوی بوده است، و او را کتابهای مشهور و پرارزش بسیاری است که در نصرت دین و حکایت مذهب مخالفین و آداب و اخلاق و اقسام فنون تألیف کرده است و این کتابها میان مردم معروف و قدر و ارزش آن را میدانند. و چون شخص عاقل ممیز دربارۀ کتب وی تدبر کند میفهمد که کتابهای او در پرورش عقل و آماده ساختن اذهان و معرفت اصول علم کلام بی نظیر هستند. وی در میان علمائی که آشنا به احوال رجال هستند و تمیز بین امور میدهند چه معتزله و چه غیر ایشان مقام بلند و مرتبۀ ارجمندی دارد. او از ملازمین و خاصان محمد بن عبدالملک بوده است.
از آراء وی اینکه میگوید :
علوم و معارف ضروری و طبیعی است و هیچکدام از افعال عباد، اکتسابی او نیست و با ثمامة بن اشرس در اینکه مردم را جز اراده عملی نیست، هم عقیده بود، و این عقیده موجب و مستلزم آن است که عبادات از قبیل نماز، روزه، جهاد، حج، عمره و جز اینها و همچنین معاصی از قبیل ربا، شرب خمر و امثال اینها از اعمال عباد نباشد، زیرا اینها اراده نیستند بلکه کار و فعل هستند بنابراین ثواب و عقاب بر اعمال معنی ندارد.
مشیرالدولة آرد : وی تألیفات بسیار دارد از جمله «البیان و التبیین». در این کتاب اقسام بیان و برگزیدۀ احادیث و خطبه ها را جمع کرده. در جاهائی از این کتاب میتوان اطلاعاتی راجع به کتب دورۀ ساسانی و غیره بدست آورد. مسعودی در مروج الذهب او را افصح نویسندگان سلف دانسته و ابن خلدون از قول شیوخ زمان خود کتاب او را ستوده است. جاهائی از این کتاب اطلاعات وسیعی راجع به دورۀ ساسانی به ما میدهد.
صاحب اسماء المؤلفین آرد :
آثار جاحظ :
اخلاق الشطار.
اخلاق الملوک.
البیان و التبیین.
تحصین الاموال.
جوابات کتاب المعرفة.
حانوت عطار.
الرد علی اصحاب الالهام.
الرد علی المشبة.
رد النصاری.
رسالة فی الحسد.
سحر البیان.
سلوة الحریف بمناظرة الربیع و الخریف.
عناصر الادب.
فضیلة المعتزلة.
کتاب آی القرآن.
کتاب الابل.
کتاب الاخبار.
کتاب الاخوان.
کتاب الاستبداد و المشاورة فی الحروب.
کتاب الاستطاعة.
کتاب الاصنام.
کتاب الاعتزال.
کتاب الامامة.
کتاب الامثال.
کتاب الامصار.
کتاب الانس و السکن.
کتاب البخلاء.
کتاب البغل.
کتاب البلدان.
کتاب التربیع.
کتاب التسویة بین العرب و العجم.
کتاب التعبیر.
کتاب التفکر و الاعتبار.
کتاب الجواری.
کتاب الحجر و الفتوة.
کتاب الحزم و الجزم.
کتاب الحیوان.
کتاب الخطاب فی التوحید.
کتاب الدلال.
کتاب السلطان.
کتاب السلوک.
کتاب السودان.
کتاب الشارب و المشروب.
کتاب الصرحاء و الهجناء.
کتاب صناعة الکلام.
کتاب الصولجان.
کتاب الطبایع.
کتاب الطفیلیین.
کتاب العثمانیة.
کتاب العُرْس و العرائس.
کتاب الفتیان.
کتاب الفخر بین عبد شمس و بنی مخزوم.
کتاب فخر القحطانیة والعدنانیة.
کتاب القرآن.
کتاب اللصوص.
کتاب المحاسن و الاضداد.
کتاب المزاح و الجد.
کتاب المعرفة.
کتاب المعلمین.
کتاب المغنیین.
کتاب مناقب ضد الخلافة و فضائل الاتراک.
کتاب الناشی و المتلاشی.
کتاب النبی و المتنبی.
کتاب النجم و جوابه.
کتاب النرد و الشطرنج.
کتاب النساء.
کتاب الوعد.
کتاب الوکلاء و المتوکلین.
کتاب الهدایا.
مسائل کتاب المعرفه.
معانی القرآن.
مقالة فی اصول الدین.
نظم القرآن.
نقض الطب.
نوادر الجن.

دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 :: 15:36 :: نويسنده : yadgareomr

جُحی (جُحا). دجین بن ثابت، مکنی به ابوالغض و مشهور به جحا است. وی از قبیلۀ فزاره بود ودر اوایل قرن دوم هجری در کوفه میزیست و با ابومسلم خراسانی معاصر بود. حکایات مضحکی از او منقول است.
نام یکی از اکابر است که خود را دانسته به دیوانگی و مسخرگی افکنده بود.
گویند : روزی در محفلی خوش طبعی خوشی کرد و لطیفۀ خوبی گفت کسی متوجه آن نشد، از غصۀ آن چون بخانه رفت چرخۀ مادر خود را شکست.
نام مسخره ای که لطیفه خوب گفتی.
آورده اند که روزی به محفلی لطیفه ای خوب گفت کسی نخندید. از تشویر آن هنگامی که بخانه رفت چرخۀ مادر شکست.
مخفف جوحی.
نام مسخره ای که نهایت خوش طبع و ظریف بود.
یکی از تابعین است و مادر او خادمۀ مادر انس بن مالک است. و این همان کسی است که از او حکایات مضحک کنند.
و هم مؤلف ریحانة الادب آرد :
او در مضحکه گویی همانند ملا نصرالدین بود و از وی نوادر بسیاری منقول است. گویند شبی نزدیک کنیز پدر خود رفت و اظهار عشق و محبت کرد ناگاه کنیزک بیدار شد و گفت تو کیستی که در این وقت شب در کنار من آمده ای ؟ گفت : مترس که من پدرم هستم ! و برای کتمان این جنایت از آن ببعد خود را به بلاهت زد تا آنکه ضرب المثل شد چنانکه گویند : «أحمقُ مِن جُحی». و روزی وی را به مجلس ابومسلم خراسانی که حجر یقطین نیز در آنجا بود احضار کردند. یقطین را به همین نام مخاطب ساخت و گفت : ای یقطین کدام یک از شما دو تن ابومسلم هستید ؟ و نیز شبی از خانه بیرون رفت و کشته ای در راه دید بخانه آورد و در چاه انداخت پدر وی آگاه گشت و در دم جسد آن کشته را بیرون آورد و در جای دیگر پنهان ساخت و قوچ شاخداری را کشت و بجای آن جسد بچاه انداخت، فردای آن شب جحا با کسان مقتول که در جستجوی جسد بودند برخورد کرد و گفت : در خانۀ ما کشته ای وجود دارد و دور نیست همان کسی باشد که وی را میجویید، آنان خود جحا را بچاه انداختند تا جسد را بیرون آورد و همین که دست جحا بشاخ قوچ رسید بانگ برآورد که : مقتول شماشاخ هم داشت یا نه ؟ کسان مقتول از گفتۀ او بخنده افتادند و برگشتند. و بسیاری از این گونه نوادر و امثال بدو منسوب است.
تاریخ تحقیقی تولد و وفات او معلوم نیست.
او را بنامهای جُحا و جوحی نیز خوانند.
نام این شخص افسانه ای در اشعار فارسی بتکرار آمده است.

دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 :: 12:48 :: نويسنده : yadgareomr

مُنتَصِرِ عباسی. ابوجعفر محمد بن جعفر المتوکل. یازدهمین خلیفۀ عباسی که پس از کشتن پدر، شش ماه بیش خلافت نکرد و در سال 247 یا 248 ه.ق. وفات نمود.

المُنْتَصِر العَبَّاسي
(223 - 248 ه.ق. 838 - 862 م.)
محمد (المنتصر بالله)
بن جعفر (المتوكل على الله)
بن المعتصم،
أبو جعفر :
من خلفاء الدولة العباسية.
ولد في سامراء،
و بويع بالخلافة بعد أن قتل أباه (سنة 247 ه.ق.)
و في أيامه قويت سلطة الغلمان،
فحرضوه على خلع أخويه المعتزّ و المؤيّد
(و كانا وليي عهده) فخلعهما.
و هو أول من عدا على أبيه من بني العباس.
و لم تطل مدته.
و كان إذا جلس إلى الناس يتذكر قتله لأبيه
فترعد فرائصه.
قيل : مات مسموما بمبضع طبيب.
و وفاته بسامراء.
و مدة خلافته ستة أشهر و أيام.
و هو أول خليفة من بني العباس عرف قبره،
و كانوا لا يحفلون بقبور موتاهم،
إلا أن أمه طلبت إظهار قبره.
و كان له خاتمان
نقش على أحدهما «محمد رسول الله»
و على الثاني «المنتصر بالله».

دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 :: 12:36 :: نويسنده : yadgareomr

مستعین بالله (المُستَعینُ بِالله ...) لقب احمد بن محمد (المتوکّل) بن معتصم بن هارون الرّشید، مکنی به ابوالعباس، دوازدهمین تن از خلفای عباسی. وی به سال ٢١٩ ه.ق. در سامراء متولد شد و در همین شهر اقامت گزید و در سال ٢٤٨ ه.ق. بعد از درگذشت المنتصر بن المتوکل در همین شهر با وی بیعت شد. در عهد خلافت او شورشهای بسیاری در سرزمین خلافت رخ داد از جمله برخی از مردم شورشی توانستند المعتزّ را که در سامراء زندانی بود از زندان رها سازند و با او بیعت کنند و برای کشتن المستعین روانۀ بغداد گشتند. المستعین چون چنین دید از خلافت کناره گرفت و در اوایل سال ٢٥٢ ه.ق. با گرفتن مقداری از اموال همراه خانوادۀ خود رهسپار شهر واسط گشت و بعد از ده ماه از آنجا به القاطول منتقل شد و به دست حاجب المعتز به نام سعید بن صالح به قتل رسید.

دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 :: 12:28 :: نويسنده : yadgareomr

روح بن زِنباع بن روح بن سلامة الجذامی، مکنی به ابوزَرعة. حاکم فلسطین از قبل عبدالملک مروان، متوفی به سال ٨٤ ه.ق. وی به صفت علم و عقل متصف بود. زِرِکلي گوید : روح به گفتۀ بعضی، جزو صحابه بوده، عبدالملک بن مروان میگفت : « روح اطاعت مردم شام و دهاء مردم عراق و فقه مردم حجاز را با هم داشت ». وی را با عبدالملک و جز او داستانهایی است.

 رَوْح بن زِنْبَاع
(... - 84 ه.ق. ... - 703 م.)
روح بن زنباع بن روح بن سلامة الجذامي،
أبو زرعة :
أمير فلسطين،
و سيد اليمانية في الشام و قائدها و خطيبها و شجاعها.
قيل : له صحبة.
كان عبد الملك بن مروان يقول :
جمع روح طاعة أهل الشام و دهاء أهل العراق و فقه أهل الحجاز.
و له مع عبد الملك و غيره أخبار.

دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 :: 12:21 :: نويسنده : yadgareomr

الحَجَّاج الثَّقَفي
(40 - 95 ه.ق. 660 - 714 م.)
الحجاج بن يوسف بن الحكم الثقفي،
أبو محمد :
قائد،
داهية،
سفاك،
خطيب.
ولد و نشأ في «الطائف» (بالحجاز)
و انتقل إلى «الشام»
فلحق بـ «روح بن زنباع» نائب «عبد الملك بن مروان»
فكان في عديد شرطته،
ثم ما زال يظهر حتى قلده «عبد الملك» أمر عسكره،
و أمره بقتال «عبد الله بن الزبير»،
فزحف إلى «الحجاز» بجيش كبير
و قتل «عبد الله» و فرق جموعه،
فولاه «عبد الملك»
«مكة» و «المدينة» و «الطائف»،
ثم أضاف إليها «العراق» و الثورة قائمة فيه،
فانصرف إلى «بغداد» في ثمانية أو تسعة رجال على النجائب،
فقمع الثورة
و ثبتت له الإمارة عشرين سنة.
و بنى مدينة «واسط (بين الكوفة و البصرة)».
و كان سفاكا سفاحا باتفاق معظم المؤرخين.
قال عبد بن شوذب :
ما رئي مثل الحجاج لمن أطاعه و لا مثله لمن عصاه.
و قال أبو عمرو ابن العلاء :
ما رأيت أحدا أفصح من الحسن (البصري) و الحجاج.
و قال ياقوت (في معجم البلدان) :
ذكر الحجاج عند «عبد الوهاب الثقفي» بسوء، فغضب و قال
:
إنما تذكرون المساوئ!
أو ما تعلمون أنه أول من ضرب درهما عليه «لا إله إلا الله محمد رسول الله»
و أول من بنى مدينة بعد الصحابة في الإسلام،
و أول من اتخذ المحامل،
و أن امرأة من المسلمين سبيت في الهند فنادت يا حجّاجاه،
فاتصل به ذلك فجعل يقول : لبيك لبيك!
و أنفق سبعة آلاف ألف درهم حتى أنقذ المرأة؟
و اتخذ «المناظر» بينه و بين «قزوين»
فكان إذا دخن أهل «قزوين» دخنت «المناظر» إن كان نهارا و إن كان ليلا أشعلوا نيرانا فتجرد الخيل إليهم،
فكانت المناظر متصلة بين «قزوين» و «واسط»،
و أصبحت «قزوين» ثغرا حينئذ.
و أخبار الحجاج كثيرة.
مات بـ«واسط»،
و أجري على قبره الماء، فاندرس.
و كتب في سيرته «سيف بني مروان، الحجاج - ط» لعبد الرزاق حميدة،
و «الحجاج بن يوسف - ط» لإبراهيم الكيلاني،
و مثله لعمر فروخ،
و لخلدون الكناني.
و للمستشرق الفرنسي جان بيرير
كتاب بالفرنسية سماه «حياة الحجاج بن يوسف الثقفي».

دوشنبه 15 اردیبهشت 1393 :: 11:58 :: نويسنده : yadgareomr

ابن الجارُود
(000 - 83 ه
.ق. 000 - 702 م.)
بشر بن المنذر بن الجارود العبديّ،
من بني عبد القيس :
أحد الشجعان الأشراف
(انظر ترجمة جده الجارود: بشر بن عمرو)
خرج مع «ابن الأشعث» على «الحجاج» و «عبد الملك بن مروان»،
في العراق،
و حضر وقائعه،
و شهد وقعة دير الجماجم،
و قتل في يوم «مسكن»
.

بِشر بن جارود عمرو بن حنش عبدی. یکی از اشراف شجاع بود و در عراق با ابن اشعث بر حجاج و عبدالملک بن مروان خروج کرد و در جنگهای مزبور شرکت جست و در وقعۀ دیرالجماجم نیز حضور یافت و در جنگ مسکن کشته شد.

یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 :: 19:45 :: نويسنده : yadgareomr

غُرَّة

شب اول ماه
ج،غُرَر :
غرر الشهر; سه شب از اول ماه.
اول روز ماه را که غُرَّة گویند. بر وجه استعاره از بیاض پیشانی مأخوذ است.
روز اول ماه.
مقابل سلخ.

سَلخ

روزی که در شام آن هلال دیده شود
وجه تسمیه آنکه
مسلخ در لغت بیرون آوردن گوسپند از پوست باشد
چون درآن روز ماه از زیر شعاع آفتاب بیرون می آید.
روزی که در شام آن هلال دیده میشود.
آخر ماه.

مَحاق،مِحاق،مُحاق

تازیان سه شب آخر هر ماه را محاق مینامند.

یکشنبه 14 اردیبهشت 1393 :: 19:26 :: نويسنده : yadgareomr

أسماء الشّهور في الجاهليّة

 

المؤتمِر : المحرَّم.
 و صَفَر : ناجِر.
 و شهر ربيع الأوّل : خَوّان‏، و قالوا خُوّان‏.
 و شهر ربيع الآخر : وُبْصان‏ و وَبْصان‏.
 و جُمادَى الأولى : الحَنين‏.
 و جُمادَى الآخرة : رُنَّى‏.
 و رَجَب : الأصَمّ‏.
 و شَعْبان : عاذِل‏.
 و رمضان : ناتِق‏.
 و شوّال : وَعِل‏.
 و ذو القَعدة : وَرْنة.
 و ذو الحِجّة : بُرَك‏.

 

 

 

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران