یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان

عبید الله بن عبدالله بن طاهر بن الحسین الخزاعی. امیر و از ادبا و شعراء بود. وی ولایت شرطۀ بغداد را یافت و به سال ٢٢٣ ه.ق. به بغداد متولد شد و در ٣٠٠ ه.ق. بدانجا درگذشت و معتضد عباسی او را گرامی میداشت. وی در هندسه و موسیقی بارع بود و ترسل نیکو داشت او را تصانیفی است، از جمله الاشارة فی اخبار الشعرا و السیاسة الملوکیه. البراعة و الفصاحة. و او را مراسلات است با ابن معتز که آن را در کتابی فراهم آورده است.

الخُزَاعي (223-300 ه.ق. 838-913 م.). عبيد الله بن عبد الله بن طاهر بن الحسين الخزاعي، أبو أحمد، و قد يعرف بابن طاهر: أمير، من الأدباء الشعراء. انتهت إليه رياسة أسرته. ولي شرطة بغداد. و مولده و وفاته فيها. و كان مهيبا، رفيع المنزلة عند المعتضد العباسي، له براعة في الهندسة و الموسيقى، حسن الترسل. و له تصانيف، منها «الإشارة» في أخبار الشعراء، و «السياسة الملوكية» و «البراعة و الفصاحة» و «مراسلات» مع ابن المعتز، جمعها في كتاب.

فَأَنْفِقْ إِذَا أَنْفَقْتَ إِنْ كُنْتَ مُوسِرًا
وَأَنْفِقْ عَلَى مَا خُيِّلْتَ حِينَ تَعْسُرُ

فَلا الْجُودُ يُفْنِي الْمَالَ وَالْجَدُّ مُقْبِلٌ
وَلا الْبُخْلُ يُبْقِي الْمَالَ وَالْجَدُّ مُدْبِرُ

شنبه 13 اردیبهشت 1393 :: 04:38 :: نويسنده : yadgareomr

رجب

رجب. ماه هفتم از سال تازیان، و آن را «رجب مضر» هم گویند لأنّهم کانوا أشدّ تعظیماً له.
ج، اَرجاب، اَرجُب، رِجاب، رُجوب، رَجَبات.
جج، اَراجیب، اَراجِب، ارجبانات، اَرجِبة.
مُنصَل الأسِنّة; ماه رجب.
مُنصِل الأل ّ (اَلّ ج ِ اَلّة، نیزۀ کوچک که پیکان آن پهن باشد); رجب.
از ماههای عربی است میان جمادی الآخرة و شعبان، آن را «رجب مضر» نیز گویند به سبب احترامی که آن قبیله به آن ماه قائل بودند، و «رجب الفرد» نیز گویند زیرا ماههای حرام چهار است که سه تا از آنها یعنی ذیقعدة و ذیحجّة و محرّم به دنبال هم آیند و تنها یکی جدا ست که آنهم رجب است.
ج، اَرجاب، رُجوب، رِجاب و نیز رَجَبات به صیغۀ جمع مؤنث به اعتبار شبهایی که رجب برای آنان وضع شده.
مأخوذ از ترجیب که معنی تعظیم است چون این ماه را عرب شهرالله گفته اند و تعظیم کردندی لهذا به این اسم مسمی شده، و از پیغمبر (ص) نیز روایت است که رجب نام جویی است در بهشت از عسل شیرین تر و از برف سفیدتر هرکه در این ماه روزه دارد از آن جویش آب دهند از این سبب ماه مذکور را رجب نام کردند.
ماه بزرگوار.
ماه هفتم از سال قمری عرب میان جمادی الآخرة و شعبان، و هلال آن را به مصحف بینند.
شهر الله الأصم، رجب الأصم، رجب المرجّب، رجب الحرام، منصل الأسنة، منصل الألّ، رجب الفرد نیز گویند.
در اول آن به قولی در سال ٥٧ ه.ق. ولادت حضرت امام محمد باقر (ع) است و بعضی سوم صفر گفته اند.
در دوم این ماه ولادت حضرت امام عليّ النّقيّ (ع) است (در سال ٢١٢ ه.ق.)
و در سوم آن (به سال ٢٥٤) در سرّ من رأی شهادت آن حضرت است
و در دهم رجب به قولی ولادت حضرت امام محمّد تقيّ (ع) است
و در سیزدهم آن به قول مشهور سی سال پس از عام الفیل ولادت عليّ علیه السّلام است در میان کعبۀ معظّمه
و در بیست و پنجم آن شهادت حضرت موسی بن جعفر (ع) است در بغداد.
و بیست وهفتم آن روز مبعث حضرت رسول اکرم (ص) است.
روز پانزدهم ماه رجب استفتاح است برای گشاده شدن درهای آسمان یا درهای کعبه در آن روز. رجوع به کلمۀ استفتاح شود.
سیزدهم و چهاردهم و پانزدهم آن «أیّامُ البیض» است و اعمال استحبابی چند دارد. رجوع به مادۀ أیّامُ البیض شود.

شنبه 13 اردیبهشت 1393 :: 04:17 :: نويسنده : yadgareomr

کمالُ الجودِ بذلُ الموجودِ

« کمالُ الجودِ بذلُ الموجود » ضرب المثلی است که در کتاب «أمثال و حکم» مرحوم دهخدا آمده و در کتاب «غُرر الحکم» به دو صورت : « أفضلُ الجودِ بذلُ الموجود » و « غايةُ الجودِ بذلُ الموجود » آورده شده و منسوب است به «حضرت أمیرالمؤمنین علیه السّلام». تمامیّتِ بخشش و کرم و جوانمردی دادن و بخشیدنِ هرچیزی است که  آماده و حاضر و مُهیّا باشد.

شنبه 13 اردیبهشت 1393 :: 03:52 :: نويسنده : yadgareomr

وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ الصّادِقِ (سلام الله علیه) :

                    الْمَسْجُونُ
                    مَنْ سَجَنَتْهُ دُنْيَاهُ عَنْ آخِرَتِهِ

                    زندانی واقعی کسی است که
                    دنیایش او را از آخرتش بازداشته

جمعه 12 اردیبهشت 1393 :: 06:13 :: نويسنده : yadgareomr

ابن ضحاک. ابوعلی حسین بن ضحاک بن یاسر، شاعرمعروف به خلیع. اصلاً ایرانی از مردم خراسان. او مزّاح بوده و به خلوت خلفا راه داشته و از سال ١٩٨ ه.ق. به خدمت امین پیوسته و تا زمان مستعین میزیسته است
حسین خلیع. ابن یاسر بصری ملقب به خلیع و مکنی به ابوعلی خراسانی مولای فرزندان سلمان بن ربیعۀ باهلی است. شاعری است فکاهی. متولد ١٦٢ ه.ق. و درگذشتۀ ٢٥٠ ه.ق. او را صد و پنجاه ورقه شعر بوده است.

الحُسَين الخَلِيع (162-250 ه.ق 779-864 م). الحسين بن الضحاك بن ياسر الباهلي، من مواليهم أو هو منهم، أبو علي : شاعر، من ندماء الخلفاء، قيل : أصله من خراسان. ولد و نشأ في البصرة، و توفي ببغداد. اتصل بالأمين العباسي و نادمه و مدحه. و لما ظفر المأمون، خافه الخليع، فانصرف إلى البصرة، حتى صارت الخلافة للمعتصم. فعاد و مدحه و مدح الواثق. أخباره كثيرة، و كان يلقب بالأشقر، و أبونواس متهم بأخذ معانيه في الخمر. و شعره رقيق عذب جمع عبد الستار أحمد فراج طائفة منه باسم «أشعار الخليع».

جمعه 12 اردیبهشت 1393 :: 05:36 :: نويسنده : yadgareomr

ابنُ جَهم. ابوالحسن علی بن جَهم سامی. وفات ٢٤٩ ه.ق. شاعری از عرب در دربار متوکل عباسی و گویند او خلیفه را هجا گفت و متوکل او را به خراسان نفی کرد و نامه ای به طاهر بن عبدالله نوشته امر داد او را مدت یک روز بیاویزد. ابن جهم چون به شادیاخ نشابور رسید طاهر او را دستگیر کرده و یک روز بر جائی به منظرۀ عام بیاویخت و شبانگاه بزیر آورد، و ابن جَهم از آن پس به عراق بازگشت و از آنجا به شام شد و سپس وقتی که از حلب متوجه عراق بود گروهی از بنی کلب بر او تاخته و در جدال با آنان کشته گشت.

 

وَ مَن ذا الَّذي تُرضى سَجاياهُ كُلُّها

كَفَى المَرءَ نُبلاً أَن تُـعَـدَّ مَـعـايِـبُـه

 

کیست که همۀ رفتارهایش پسندیده و خوشایند باشد؟
همین اندازه که زشتیها و بدیهای یک انسان به قدری کم و اندک باشد که بشود آنها را شمارش نمود برای بزرگواری و نَجابت فرد کافی و بسنده است.

 

جمعه 12 اردیبهشت 1393 :: 04:45 :: نويسنده : yadgareomr

اِضراب

در تداول نحویان، عبارت است از
روی گردانیدن از چیزی آنگاه که بدان روی آورده باشند،
مانند :
ضربت زیداً، «بل» عَمراً.
(از تعریفات جرجانی).
و صاحب کشاف [ زمخشري] آرد :
در نزد نحویان عبارت از
اعراض از چیزی پس از اقبال بر آن است ...
و بنابرین معنی اضراب
گاه ابطال چیزی است که پیش از آن آید
و گاه به
معنی انتقال از مقصدی به مقصد دیگری است.
صاحب اتقان [ سیوطي ] آرد :
لفظ «بل» حرف اضراب است؛ هرگاه جمله ای پس از آن بیاید.
سپس گاه معنی اضراب ابطال ماقبل آن است، چون قول خدای تعالی :
و قالوا اتّخذ الرّحمن ولداً سبحانه «بل» عباد مکرمون;
ای «بل» هم عباد.
و قول دیگر :
ام یقولون به جنّة «بل» جاءهم بالحقّ.
و گاه به معنی انتقال از غرضی به غرض دیگر در اسناد است، چون قول خدای تعالی :
و لدینا کتاب ینطق بالحقّ و هم لایظلمون. «بل» قلوبهم في غمرة من هذا.
و هرگاه پس از «بل» مفرد آید آنگاه حرف عطف است و نظیر آن در قرآن نیامده است.
(ازکشاف اصطلاحات الفنون).
رجوع به استدراک شود.

پنج‌شنبه 11 اردیبهشت 1393 :: 19:03 :: نويسنده : yadgareomr

رُبَّ شُهرَةٍ لا أَصلَ لَهُ‏

 

 

پنج‌شنبه 11 اردیبهشت 1393 :: 05:17 :: نويسنده : yadgareomr

السُّكوتُ سَلامَةٌ

 

سه‌شنبه 09 اردیبهشت 1393 :: 05:10 :: نويسنده : yadgareomr

در یکی از خطبه های نهج البلاغة
حضرت أمیرالمؤمنین (ع)، حضرت رسول (ص) را
به «طبیب» یعنی «پزشک» تشبیه فرموده اند

طَبِيبٌ دَوَّارٌ بِـطِبِّـهِ

مانند پزشکی است که میگردد ...

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران