یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
چهارشنبه 17 اردیبهشت 1393 :: 16:28 :: نويسنده : yadgareomr

یوسف بن عمر بن محمد بن حکم، مکنی به ابویعقوب و معروف به ثقفی. از مردم بلقاء است. هشام بن عبدالملک او را به سال ١٠٦ ه.ق. به حکومت یمن و به سال ١٢١ ه.ق. به حکومت عراق منصوب و در عین حال فرمانروایی خراسان را نیز بدو واگذار کرد. با انتقال یوسف از یمن پسرش «الصلت» به حکومت یمن منصوب گردید و یوسف به عراق رفت و در کوفه مستقر گشت. و امیر پیشین خالد بن عبدالله قسری را در زیر شکنجه کشت. وی تا خلافت یزید بن ولید در این مقام باقی بود. یزید در اواخر سال ١٢٦ ه.ق. او را معزول و در دمشق زندانی کرد تا آنکه یزید بن خالد قسری را نزد او فرستاد و او یوسف را به خون پدر خویش بکشت. یوسف نودواند سال عمر کرد و به سال ١٢٧ ه.ق. درگذشت. مردی کوچک اندام و بزرگ ریش و فصیح و بخشنده بود، اما در سخت گیری راه حجاج بن یوسف را پیش گرفت. در لاف زنی و حماقت نیز بدو مثل میـزدند ومیـگفتند: «أتیه من احمق ثقیف».

سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393 :: 23:04 :: نويسنده : yadgareomr

گفتگوی امام صادق علیه السّلام با ابوحنیفة

ابن شُبرُمَة (قاضى عبد الله بن شبرمة، قاضى كوفه در 120 ه.ق و كسى است كه از قاضى شريح روايت‏هاى زيادى نقل كرده است.) گويد :
من و ابو حنيفه بر جعفر بن محمد بن علی (ع) وارد شديم و بر او سلام كرديم. من كه از قبل با او دوست بودم، به او گفتم :
خداوند تو را به كمال برساند، اين مرد (ابو حنيفه) از اهالى عراق، فقيه و عالم است.
جعفر بن محمد به من گفت : شايد او همان كسى است كه به رأى خودش در دين قياس میكند.
بعد خطاب به من گفت :
او نعمان بن ثابت است ؟
ابن شبرمه گويد :
تا امروز نام او را نمیدانستم.
ابو حنيفه به او گفت :
خداوند تو را سلامت بدارد، درست است.
جعفر به او گفت :
پرهيزگار باش و دين را به رأى خودت قياس نكن؛ اولين كسى كه قياس كرد، شيطان بود. هنگامى كه خداوند بلندمرتبه به شيطان امر كرد كه به آدم سجده كند، او گفت :
أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ [من از او بهترم چرا كه مرا از آتش و او را از گل آفريدى‏].
پس جعفر بن محمد به او گفت :
آيا دوست دارى سرت را با بدنت مقايسه كنى ؟
ابو حنيفه گفت :
خير.
جعفر به او گفت :
به من بگو چرا در چشم‏ها نمك، در گوش‏ها مايع تلخ، در بينى آب است و لب‏ها شيرين و دلپذير ؟
او گفت :
نمیدانم.
جعفر بن محمد به او گفت :
خداوند تبارك و تعالى چشم‏ها را از چربى آفريد و بر فرزندان آدم منّت نهاد و در آن نمك قرار داد. اگر در چشم‏ها نمك نبود چربى فاسد میشد و ديد چشم‏ها از بين میرفت. مايع تلخى در گوش قرار داد تا اگر حشره‏ اى وارد گوش شد در آن مايع تلخ از بين برود. در بينى آب قرار داد تا به راحتى نفس بكشد و بوى خوش و مطبوع را از بوى نامطبوع تشخيص دهد. شيرينى و گوارايى در لبها را بدين سبب قرار داد تا فرزند آدم لذت خوردنیها و آشاميدنیها را درك كند.
پس جعفر به ابو حنيفه گفت :
كلمه‏ اى را برايم بگو كه اولش كفر و پايانش ايمان باشد ؟
او گفت :
نمیدانم.
جعفر بن محمد گفت :
سخن مردى است كه بگويد لا إِلهَ إِلَّا اللهُ اگر گفت لا اله و آن را ادامه نداد، كافر است؛ زيرا اولش كفر و پايانش ايمان است.
بعد گفت :
كدام گناه نزد خداوند سنگين‏تر است : قتل نفس يا زنا ؟
ابو حنيفه گفت :
البته قتل نفس.
جعفر بن محمد به او پاسخ داد :
خداوند بلندمرتبه در مورد قتل نفس شهادت دو شاهد را میپذيرد و شهادت در مورد زنا را جز با چهار شاهد نمیپذيرد. پس چگونه تو آن را قياس میكنى؟
بعد ادامه داد :
روزه نزد خداوند افضل است يا نماز ؟
او گفت :
البته نماز،
جعفر پاسخ داد :
پس چگونه است كه زن هنگامى كه حايض است بايد روزه را قضا كند اما نماز را نه ؟ اى بندۀ خدا، پرهيزگار باش و قياس نكن؛ فردا (قيامت) ما و تو و كسانى كه از ما پيروى كردند، در مقابل خداوند عزّ و جلّ خواهيم ايستاد. ما میگوييم رسول الله صلّى الله عليه و آله و خداى عزّ و جلّ گفت، و تو و اصحابت خواهيد گفت ما شنيديم و فتوا داديم؛ خداوند هر حكمى را كه خواهد در مورد ما و شما انجام میدهد.

سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393 :: 21:44 :: نويسنده : yadgareomr

زُبَیر بن بکار. از احفاد زبیر بن عوام از علماء و نویسندگان انساب و اخبار عرب بود. در مدینه بسال ١٧٢ ه.ق. متولد گردید. عهده دار مقام قضاء در مکه شد و هم در آنجا وفات یافت.
ازجملۀ مصنفات اوست :
«اخبار العرب و ایامها»،
«نسب قریش و اخبارها»،
«الاوس و الخزرج »،
«وفود النعمان علی کسری»،
«اخبار ابن میادة»،
«اخبار حسان»،
«اخبار عمر بن ابی ربیعة»،
«اخبار جمیل»،
«اخبار نصیب»،
«اخبار کثیر»
«اخبار ابن الدمینة»
و «الموفقیات».
کتاب اخیر (الموفّقیّات) مجموعه ای است از نوادر تاریخی مشتمل بر ١٩ جزء و آنرا بنام موفّق فرزند متوکل عباسی که عهده دار تعلیم و تربیت او بود تألیف کرد. جزء ١٦ تا ١٩ از این کتاب بسال ١٨٧٨ م. بوسیلۀ وستنفلد در غوطۀ دمشق بچاپ رسید و وستنفلد این ٤ جزء رابخطا تألیف ابوعبدالله کاتب دمشق دانست.
ابن الندیم ٣٣ تألیف در باب انساب، هجرت ها، تاریخ شعراء و دیگر موضوعات از آن زبیر بن بکار برشمرده است.

سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393 :: 17:09 :: نويسنده : yadgareomr

إذَا تَـمَنَّيْـتُ بِـتُّ الـلّـيْـلَ مُـغْتَبِطَـاً
إنَّ المُنَى رَأْسُ أَمْوَالِ المَفَالِيسِ

 

هنگامیکه خواسته و آرزویی داری برای به دست آوردن آن خواسته حتّی در شب کار کن و بیدار باش و نخواب در حالی که خوشحال و شادمان و مسرور هستی، زیرا فقط آرزو داشتن و برای آن آرزو تلاش نکردن سرمایۀ مردم فرومایه و پَست است.

سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393 :: 16:40 :: نويسنده : yadgareomr

زرگر نَبُوَد مَرد چو بَر زَر نكُند كار
آنكو نكند طاعت علمش نبود علم


ناصر خسرو رحمه الله
قرن 5 ه.ق.

سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393 :: 16:30 :: نويسنده : yadgareomr

پس‏گردنى زدن و خوردن

روزى جُحا در بازار میـرفت كه شخصى ناگهان پس‏گردنى محكمى به او زد.
جحا برگشت و گفت :
اين چه كارى بود كردى؟
پس‏گردنى زننده گفت :
ببخشيد، گمان كردم يكى از دوستانم هستيد.
جحا رضايت نداد و كار به مرافعه به پيش قاضى كشيد. از اتّفاق، پس‏گردنى زننده يكى از دوستان قاضى بود. قاضى پس از شنيدن دعوا، حكم كرد كه جحا هم پس‏گردنى‏يى به آن شخص بزند. اما جحا راضى به اين حكم نشد. قاضى حكم كرد در صورت عدم رضايت، ضارب ده دينار جزاى نقدى بدهد و به مرد گفت:
برو دينارها را بياور،
و به اين حيله دوستش را فرارى داد.
جحا چند ساعت منتظر نشست اما آن شخص نيامد، و فهميد كه قاضى خدعه به كار برده. پس برخاست و در حالى كه قاضى سرش پايين و مشغول به كارش بود، پس‏گردنى محكمى به قاضى زد و گفت :
اى قاضى! من كار دارم بايد بروم، هروقت آن شخص آمد و دينارها را آورد، تو به عوض اين پس‏گردنى از او بگير.

سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393 :: 16:01 :: نويسنده : yadgareomr

اسحاق بن مرار شیبانی کرمانی
مؤلف «کتابُ الجیم»
لغتنامۀ عربی به عربی

اسحاق بن مرار شیبانی کرمانی مکنی به ابوعمرو. متوفی بسال ٢٠٦ ه.ق. او راست :
کتاب النحل و العسل.
کتاب الجیم در لغت، و گویند این کتاب تألیف ابوعمرو شمر بن حمدویۀ هروی است.
و ابن خلکان گوید :
اسحاق بن مرار الشیبانی بالولاء النحوی اللغوی مکنی بأبی عمرو. اصل وی از رمادۀ کوفه است. و از آنجا ببغداد شد و از موالی است و دیری برای آموختن لغت و شعر مجاورت بنوشیبان کرد و از این رو او را بشیبان نسبت کرده اند و او را از ائمۀ اعلام فنون لغت و شعر است و وی بسیار حدیث و کثیرالسماع و ثقه است و نزد خاصه ای از اهل علم و روایت مشهور است و علت منزلت وی نزد عامۀ اهل علم، اشتهار بشرب نبیذ است. و جماعت کثیر از کبار ائمه مانند احمد بن حنبل و ابوعبیده قاسم بن سلام و یعقوب بن سکیت صاحب اصلاح المنطق از او اخذ روایت کرده اند
و یعقوب بن سکیت گوید که
ابوعمرو به یکصدوهیجده سالگی وفات کرد و تا آخر عمر قلم از دست ننهاد و من در آن وقت کودکی بودم، از کتب او میـنوشتم و گاه بود که او از من کتابی عاریت میکرد
و ابن کامل گوید
اسحاق بن مرار بروز وفات ابوالعتاهیة و ابراهیم بن ندیم موصلی در ٢١٣ ه.ق. ببغداد درگذشت و دیگران وفات او را بسال ٢٠٦ ه.ق. در صدوده سالگی و بعضی یوم السعانین گفته اند و ابن خلکان گوید قول اخیر درست باشد.
و از تصانیف اوست :
کتاب الخیل.
کتاب اللغات و این کتاب را کتاب الجیم و کتاب الحروف نیز نامند.
کتاب النوادر کبیر در سه نسخه.
کتاب غرایب الحدیث.
کتاب النحلة.
کتاب الابل.
کتاب خلق الانسان.
او دواوین شعرا را نزد مفضل ضبی خوانده است و مهارت او در نوادر و غریب و اراجیز عرب بیش از دیگر شعب ادب بود
و پسر او عمرو گوید
پدرم اشعار هشتاد و چند قبیله را گرد کرد و آنگاه که تدوین و تخریج یک قبیله بپایان می برد مصحفی میـنوشت و در مسجد میـنهاد تا هشتاد و اند مصحف برآمد.
یاقوت در معجم الادباء آرد :
اسحاق بن مرار شیبانی کوفی لغوی نحوی مکنی به ابی عمرو.
ازهری گوید :
وی به «ابی عمرو الاحوص» معروف است، و از بنی شیبان نیست بلکه مولی و مؤدب اولاد بعض بنی شیبان است و از این رو بدانان منسوب گردیده. و این نسبت چون نسبت یزیدی است به یزید بن منصور، چه یزیدی مؤدب فرزندان یزید بود. در امالی ابواسحاق النجیرمی، بنقل از یوسف اصفهانی، خواندم که ابوعمرو شیبانی از دهاقین است و او را از آن جهت شیبانی گویند که مؤدب فرزندان رشید بود که تحت نظر یزید بن مزید شیبانی تربیت میشدند.
عبدالله بن جعفر گوید ابوعمرو راویۀ اهل بغداد است، در لغت و شعر ثقة و در حدیث کثیرالسماع است و در لغت، او را کتابهای مفیدی است. و بروزگار مأمون در سنۀ ٢٠٥ ه.ق. و یا ٢٠٦ ه.ق. در١١٠ سالگی وفات کرده است.
ابن السکیت گوید
ابوعمرو در ١١٨ سالگی وفات کرد و تا هنگام مرگ بدست خود می نوشت، و آنگاه که من کودک بودم و از او علم میـآموختم و از کتابهای او میـنوشتم، گاه کتابهائی از من بعاریت میگرفت.
ابن کامل گوید :
ابوالعتاهیه و ابوعمرو شیبانی و ابراهیم مغنی، پدر اسحاق، در یک روز، در سنۀ ٢١٣ ه.ق. در بغداد وفات کردند.
ابن درستویه گوید :
وی را فرزندان و نوادگانی باشند که از او روایت کنند و اصحاب او از علماء ثقه اند، و از کسانی که مجلس او را ملازم بودند احمد بن حنبل است.
حزنبل ازعمرو بن ابی عمرو شیبانی نقل کند که گفت :
آنگاه که پدرم اشعار قبائل را گرد آورد بیش از هفتاد قبیله بودند و هر گاه اشعار قبیله ای را مرتب میکرد و بدست مردم میداد مصحفی بخط خود میـنوشت و در مسجد کوفه میگذاشت تا از هشتاد مصحف متجاوز شد.
ابوعمرو میگفت :
«تعلموا العلم فانه یوطیء الفقراء بسط الملوک».
و از وی روایت کنند که اصحاب خود را میگفت :
لایتمنین احد امنیة سوء فان البلاء موکل بالمنطق، چنانکه مؤمل گفت :

شف المؤمل یوم الحیرة النظر
لیت المؤمل لم یخلق له بصر

و چشم وی کور شد. و مجنون بنی عامر گفت :

فلو کنت اعمی اخبط الارض بالعصا
اصم و نادتنی اجبت المنادیا

سپس کور و کر گردید. ابوشبل در هجو ابوعمرو شیبانی گوید :

قد کنت ارجو اباعمرو اخاثقة
حتی المت بنا یوماً ملمات

فقلت و المرء تخطیه منیته
ادنی عطیته ایای میات

فکان ما جاد لی لاجاد عن سعة
ثلاثة ناقصات مدلهمات

ما الشعر ویح ابیه من صناعته
لکن صناعته بخل و بالات

و دن خل بفتل فوق عاتقه
فیه رُبیثاء مخلوط و صحناة

فلو رأیت اباعمروو مشیته
کأنه جاحظ العینین نهات

و محمد بن اسحاق الندیم گوید او راست :
کتاب الختم.
کتاب النوادر.
کتاب اشعار القبائل، که آنرا به ابن هرمة ختم کرده است.
کتاب الخیل.
کتاب غریب المصنف.
کتاب غریب اللغات.
کتاب غریب الحدیث.
کتاب النوادر الکبیر، که سه نسخه است.
ابوالطیب لغوی در کتاب مراتب النحویین گوید :
چون ابوعمرو بر کتاب الختم [ الجیم ؟ ] بخل میورزید، کسی آنرا بر او نخوانده است و از این کتاب روایت درست نیست.
ابوبکر خطیب در کتاب خود، نام وی آرد و گوید :
وی کوفی است و ببغداد مسکن گزید و از رکین شامی در این شهر حدیث گفت. پسر وی عمرو و احمد بن حنبل و ابوعبید قاسم بن سلام از او روایت دارند. وی مردی ثقه و فاضل و عالم بکلام عرب و حافظ لغات و نبیل بود. کتاب شعراء مضر و ربیعه و یمن را تا ابن هرمة بساخت و در حدیث سماع بسیار دارد و عمری دراز یافت که از نود بگذشت. و او در پیش خواص از اهل علم و روایة مشهور و معروف است. و خرده ای که عوام بر وی گیرند استهتار او به نبیذ و نوشیدن آنست.
ثعلب گوید : علم و سماع ابوعمرو ده چندان علم و سماع ابوعبیده است و حال آنکه در مردم بصره در علم و سماع چون ابوعبیده نبود.
یاقوت گوید :
ثعلب در تفضیل خود ابوعمرو را بر ابوعبیدة مبالغه کرده است و نمیتوانم گفت که خداوند درعهد ابوعبیده، چون او راویه و عالمی آفریده باشد.
یونس بن حبیب گوید :
دخلت علی ابی عمرو الشیبانی و بین یدیه قمطر فیه امناء من الکتب یسیرة فقلت له :
ایها الشیخ هذا علمک ؟
فتبسم الی و قال :
انه من صدق کثیر.
منذری در کتاب خود، نظم الجمان، که آنرا بخط ابی منصور ازهری خواندم، آرد که :
ابوبکر محمد بن احمد بن النضر المننی گوید :
ابن صبیح مرا گفت :
پدر تو، یعنی نضر، گفت :
در شب پنجشنبه نزد اسماعیل بن حماد بن ابی حنیفه بودم که ابوعمرو شیبانی درآمد، اسماعیل بن حماد مرا گفت :
این شیخ کیست ؟
گفتم :
ابوعمرو شیبانی عالم عربیت است، و در این هنگام ١١٥ سال از عمر او گذشته بود، سپس روی بدو کردم و از روزگار و سن او پرسیدن گرفتم،
مرا گفت :
مقصود چیست ؟
گفتم :
مرا چنین رسیده است که قرآن را مخلوق میدانی ؟
گفت :
آری.
گفتم :
کدام وقت آنرا خلق کرد پیش از تکلم بآن یا پس از آن ؟
و اسحاق مدتی سر فروافکند و خاموش بود و سپس سر برداشت و گفت :
تو شیخی جدلی باشی، این عقیدۀ من و عقیدۀ امیرالمؤمنین المأمون است.
سعید گوید :
بامداد جمعه ای که روز مجلس ابوعمرو بود، پیش او شدم و بدو نزدیک گردیدم و گفتم :
یا اباعمرو ترا با اسماعیل بن حماد چه افتاده است ؟
گفت :
من اخبرک ؟ احمد بن ابی غالب ؟ الهُ عن هذا فان هذا بی عارف یعنی المأمون دعوا هذا لاتتکلموا به.

سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393 :: 01:02 :: نويسنده : yadgareomr

هر شب به مثالِ پاسبانِ كويت
میـگردم گِردِ آستانِ كويت‏


باشد كه برآيد اى صنم روزِ حساب‏
نامم ز جَريدۀ سگانِ كويت‏


جناب شیخ سیف الدّین باخرزی
رحمه الله
قرن 7 ه.ق.

سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393 :: 00:42 :: نويسنده : yadgareomr

در جستجوى حقّ شو و شب‏گير كن از آنك
ناجُسته، خاكِ ره به كف آيد، نه كيميا

خاقانى رحمه الله
قرن 6 ه.ق.

سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393 :: 00:22 :: نويسنده : yadgareomr

ابوحیّان اثیرالدّین محمّد بن یوسف بن عليّ غَرناطی اَندُلُسی جَیّانی. یکی از ائمۀ لغت عرب. اصلاً بربری است. مولد او در غَرناطه به سال ٦٥٤ ه.ق. بوده است. مقدمات علوم را در همان شهر بیاموخت و سپس به شهرهای بلش و مالقه و مریه شد و در بلاد مزبوره به تحصیل علوم پرداخت و از آنجا به شمال افریقیه و مصر سفر کرد و نزد ابن نحاس تا سال ٦٩٨ ه.ق. به تحصیل نحو پرداخت و پس از وی در تدریس نحو جانشین معلم خویش گشت. او در اول پیرو مذهب ظاهریه بود و ابن حجر که شرح حال او را نوشته گوید ابوحیان حتی در نحو هم ظاهری است چه او سعی داشت از آراء ائمۀ نحو و بالخاصه سیبویه تخلف نشود و پس از آن مذهب شافعی گرفت و تألیفات وی تنها در علم نحو نیست بلکه او را در علوم قرآن و حدیث نیز مؤلفاتی است و کتابی نیز در شصت مجلد در تاریخ اندلس داشته است که در دست نیست و از کلیۀ تألیفات او که بالغ بر ٦٥ کتاب است جز ده کتاب ظاهراً باقی نمانده است. ابوحیان قریحۀ شعر نیز داشت و قطعاتی از وی نقل شده است و او علاوه بر زبان عرب، فارسی و ترکی و حبشی نیز میدانسته است چنانکه منطق الخرس فی لسان الفرس و کتاب الافعال فی لسان الترک و کتاب زهو الملک فی نحو الترک و رجز نور الغبش فی لسان الحبش از اوست، و این کتاب اخیر ناتمام مانده است. و از مؤلفات دیگر اوست : کتاب التذییل والتکمیل فی شرح التسهیل. التنحیل الملخص من شرح التسهیل. الشذرة الذهبیة فی علوم العربیة. کتاب نحات اندلس. کتاب شذا فی مسئلة (کذا). کتاب المبدع فی التصریف. کتاب الملخص عن شرح سیبویه للصفار. کتاب المبین فی تاریخ الاندلس در ٦٠ مجلد. کتاب الارتضاء فی الضاد و الظاء. کتاب ارتشاف الضرب فی لسان العرب. کتاب البحر المحیط فی التفسیر و مختصر آن موسوم به النهر الماد من البحر. کتاب الحلل الحالیة فی اسانید القرائة العالیة. تذکرة فی العربیة. کتاب خلاصة التبیان فی المعانی و البیان. کتاب البر الجلی و النظر الخفی. کتاب تحفة الاریب فیما فی القرآن من الغریب. کتاب شرح الالفیة موسوم به منهج السالک. کتاب التجرید لاحکام سیبویه. التذکرة. الموفور. التقریب مختصر المقرب. التدریب. غایةالاحسان. النکت الحسان. کتاب الفضل فی احکام الفصل. اللمحة. عقداللئالی. نکت الامالی. النافع فی قرائة نافع. الاثیر فی قرائة بن کثیر. المورد الغمر فی قرائة ابی عمرو. الروض الباسم فی قرائة عاصم. المزن الهامر فی قرائة بن عامر. الرمزة فی قرائة حمزة. تقریب النائی فی قرائة الکسائی. غایة المطلوب فی قرائة یعقوب. قصیدة النیر الجلی فی قرائة زید بن علی. الوهاج فی اختصار المنهاج. الانورالاجلی فی اختصار المحلی. الاعلام بارکان الاسلام. نثر الزهر و نظم الزهر. نظر الحسبی فی جواب اسئلة الذهبی. فهرست مسموعاتی. نوافث السحر فی دمائث الشعر. تحفة الندس فی نحاة اندلس. الابیات الوافیة فی علم القافیة. جزء فی الحدیث. مشیخة بن ابی منصور. کتاب الادراک للسان الاتراک. نفحة المسک فی سیرة الترک. و کتبی که ناقص و ناتمام از وی مانده است : مسلک الرشد فی تجرید مسائل نهایة [شاید: تهافت ؟] ابن رشد. منهج یا تهیج السالک فی الکلام علی الفیة ابن مالک و شاید این کتاب همان منهج السالک سابق الذکر است. نهایة الاغراب فی علم التصریف والاعراب. رجز مجانی العصر فی آداب وتواریخ اهل العصر. المخبور فی لسان الیحمور. و قطعۀ ذیل از اشعار او است :

عدای لهم فضل علی و منة
فلا اذهب الله عنی الاعادیا
هُم ُ بحثوا عن زلتی فاجتنبتها
و هم نافثونی فاکتسبت المعالیا

و حاجی خلیفه دو کتاب ذیل را نیز به ابوحیان نسبت کند : کتاب نضار. کتاب المفردات. وفات او به سال ٧٤٥ ه.ق. بوده است.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران