یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
شنبه 22 خرداد 1395 :: 11:44 :: نويسنده : yadgareomr

...

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع

قَالَ قَالَ:

أَحَبُّ الْأَعْمَالِ

إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ

مَا دَاوَمَ عَلَيْهِ الْعَبْدُ

وَ إِنْ قَلَّ.

شنبه 22 خرداد 1395 :: 11:41 :: نويسنده : yadgareomr

شرح ‏نهج ‏البلاغة
ابن أبي الحدید
ج 11
ص 181
بيان أحوال العارفين

قال علي ع

ما مِن شي‏ءٍ

أَحَبَّ إلى اللهِ

مِن شابٍّ تائب‏ٍ.

شنبه 22 خرداد 1395 :: 11:34 :: نويسنده : yadgareomr

يعقوب التائب‏

و يعقوب التائب‏
العابد الكوفي،
قال على بن الموفق
عن منصور بن عمار:
خرجت ذات ليلة
و أنا أظن أنى قد أصبحت،
فإذا على ليل،
فجلست إلى باب صغير
و إذا شاب يبكى و هو يقول:
و عزتك و جلالك
ما أردت بمعصيتك مخالفتك
و لكن سولت لي نفسي،
و غلبتني شقوتي،
و غرني سترك المرخى عليّ
فالآن من عذابك من يستنقذني؟
و بحبل من أتصل إن أنت قطعت حبلك عنى؟
وا سوأتاه على ما مضى من أيامى في معصية ربى،
يا ويلى كم أتوب و كم أعود،
قد حان لي أن أستحى من ربى عز و جل.
قال منصور فقلت:
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم،
بسم الله الرحمن الرحيم

يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا

قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً

وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ

عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ

لا يَعْصُونَ الله ما أَمَرَهُمْ

وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ

قال:
فسمعت صوتا و اضطرابا شديدا
فذهبت لحاجتي،
فلما رجعت
مررت بذلك الباب
فإذا جنازة موضوعة،
فسألت عنه
فإذا ذاك الفتى
قد مات من هذه الآية.

البداية والنهاية،
ج‏10،
ص:179
البداية و النهاية،
أبو الفداء اسماعيل بن عمر بن كثير الدمشقى
(وفات 774 ه.ق.)

جمعه 21 خرداد 1395 :: 20:53 :: نويسنده : yadgareomr

(14)

وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ

إِذَا اعْتُدِيَ عَلَيْهِ

أَوْ رَأَى مِنَ الظَّالِمِينَ مَا لَا يُحِبُّ

يَا مَنْ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ أَنْبَاءُ الْمُتَظَلِّمِينَ

وَ يَا مَنْ لَا يَحْتَاجُ فِي قَصَصِهِمْ

إِلَى شَهَادَاتِ الشَّاهِدِينَ.

وَ يَا مَنْ قَرُبَتْ نُصْرَتُهُ مِنَ الْمَظْلُومِينَ

وَ يَا مَنْ بَعُدَ عَوْنُهُ عَنِ الظَّالِمِينَ.

قَدْ عَلِمْتَ،

يَا إِلَهِي،

مَا نَالَنِي مِنْ فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ

مِمَّا حَظَرْتَ

وَ انْتَهَكَهُ مِنِّي

مِمَّا حَجَزْتَ عَلَيْهِ،

بَطَراً فِي نِعْمَتِكَ عِنْدَهُ،

وَ اغْتِرَاراً بِنَكِيرِكَ عَلَيْهِ.

اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،

وَ خُذْ ظَالِمِي وَ عَدُوِّي عَنْ ظُلْمِي بِقُوَّتِكَ،

وَ افْلُلْ حَدَّهُ عَنِّي بِقُدْرَتِكَ،

وَ اجْعَلْ لَهُ شُغْلًا فِيمَا يَلِيهِ،

وَ عَجْزاً عَمَّا يُنَاوِيهِ‏.

اللَّهُمَّ وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،

وَ لَا تُسَوِّغْ لَهُ ظُلْمِي،

وَ أَحْسِنْ عَلَيْهِ عَوْنِي،

وَ اعْصِمْنِي مِنْ مِثْلِ أَفْعَالِهِ،

وَ لَا تَجْعَلْنِي فِي مِثْلِ حَالِهِ.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ

وَ أَعْدِنِي عَلَيْهِ عَدْوَى حَاضِرَةً،

تَكُونُ مِنْ غَيْظِي بِهِ شِفَاءً،

وَ مِنْ حَنَقِي عَلَيْهِ وَفَاءً.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،

وَ عَوِّضْنِي مِنْ ظُلْمِهِ لِي عَفْوَكَ،

وَ أَبْدِلْنِي بِسُوءِ صَنِيعِهِ بِي رَحْمَتَكَ،

فَكُلُّ مَكْرُوهٍ جَلَلٌ دُونَ سَخَطِكَ،

وَ كُلُّ مَرْزِئَةٍ سَوَاءٌ مَعَ مَوْجِدَتِكَ.

اللَّهُمَّ

فَكَمَا كَرَّهْتَ إِلَيَّ أَنْ أُظْلَمَ

فَقِنِي مِنْ أَنْ أَظْلِمَ.

اللَّهُمَّ

لَا أَشْكُو إِلَى أَحَدٍ سِوَاكَ،

وَ لَا أَسْتَعِينُ بِحَاكِمٍ غَيْرِكَ،

حَاشَاكَ،

فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،

وَ صِلْ دُعَائِي بِالْإِجَابَةِ،

وَ اقْرِنْ شِكَايَتِي بِالتَّغْيِيرِ.

اللَّهُمَّ

لَا تَفْتِنِّي بِالْقُنُوطِ مِنْ إِنْصَافِكَ،

وَ لَا تَفْتِنْهُ بِالْأَمْنِ مِنْ إِنْكَارِكَ،

فَيُصِرَّ عَلَى ظُلْمِي،

وَ يُحَاضِرَنِي بِحَقِّي،

وَ عَرِّفْهُ عَمَّا قَلِيلٍ مَا أَوْعَدْتَ الظَّالِمِينَ،

وَ عَرِّفْنِي مَا وَعَدْتَ مِنْ إِجَابَةِ الْمُضْطَرِّينَ.

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،

وَ وَفِّقْنِي لِقَبُولِ مَا قَضَيْتَ لِي وَ عَلَيَّ

وَ رَضِّنِي بِمَا أَخَذْتَ لِي وَ مِنِّي،

وَ اهْدِنِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ،

وَ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا هُوَ أَسْلَمُ.

اللَّهُمَّ

وَ إِنْ كَانَتِ الْخِيَرَةُ لِي عِنْدَكَ

فِي تَأْخِيرِ الْأَخْذِ لِي

وَ تَرْكِ الِانْتِقَامِ مِمَّنْ ظَلَمَنِي

إِلَى يَوْمِ الْفَصْلِ وَ مَجْمَعِ الْخَصْمِ

فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ،

وَ أَيِّدْنِي مِنْكَ

بِنِيَّةٍ صَادِقَةٍ

وَ صَبْرٍ دَائِمٍ

وَ أَعِذْنِي مِنْ سُوءِ الرَّغْبَةِ

وَ هَلَعِ أَهْلِ الْحِرْصِ،

وَ صَوِّرْ فِي قَلْبِي مِثَالَ مَا ادَّخَرْتَ لِي مِنْ ثَوَابِكَ،

وَ أَعْدَدْتَ لِخَصْمِي مِنْ جَزَائِكَ وَ عِقَابِكَ،

وَ اجْعَلْ ذَلِكَ سَبَباً لِقَنَاعَتِي بِمَا قَضَيْتَ،

وَ ثِقَتِي بِمَا تَخَيَّرْتَ

آمِينَ رَبَّ الْعَالَمِينَ،

إِنَّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ،

وَ أَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ.

جمعه 21 خرداد 1395 :: 03:21 :: نويسنده : yadgareomr

سجال. [ س ِ ] (ع اِ) نصیب و بهره. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد):
الحرب بینهم سجال;
یعنی یک نوبت به سود آنان بود و نوبتی به زیان ایشان و به سود دشمنان آنها، و این عبارت مثلی است. (از اقرب الموارد).

پنج‌شنبه 20 خرداد 1395 :: 13:20 :: نويسنده : yadgareomr

سرطان
خرچنگ
(اِخ)
نام برج چهارم از بروج آسمان زیرا که آن برج بر شکل سرطان است و آن خانۀ قمر است.
نام برج چهارم از دوازده برج فلکی که کاخ ماه و کشف و کشو نیز گویند.
یکی از صور دوازده گانۀ منطقة البروج میان جوزا و اسد.
چهارمین بروج که هشتاد وسه ستاره در آن رصد کرده اند یکی از قدر سوم و هفت از قدر چهارم.
و آن را بصورت خرچنگی تخیل کرده اند و مجموعۀ نثره و ستارۀ طرفه و چهار شمالی و چهار جنوبی در این صورت است.
و بودن آفتاب در این برج ماه تیر است.
نام برجی است در آسمان.

|| (ع اِ) مدت ماندن آفتاب در آن برج (سرطان).
دایرۀ عظیمه ای که همه ساله آفتاب در روز دویم خرداد ماه جلالی میپیماید.

یکشنبه 16 خرداد 1395 :: 11:58 :: نويسنده : yadgareomr

دَبَران.
[ دَ ب َ ]
(اِخ)

(Aldَebran ou aldَebram)
یکی از منازل قمر و آن پنج ستاره است در ثور.
صورتی از صور فلکی مرکب از پنج ستاره در ثور.
منزلیست از منزلهای ماه.
الدبران; منزل چهارم است از منازل قمر بعد از «ثریا» و پیش از «هَقعَة».
از منازل بیست و هشتگانۀ ماه و از رِباطات است.
منزل چهارم از منازل قمر و او ستاره ای است بزرگ و روشن و سرخ گون بر آن چشم گاو که سوی مشرق نهاده است.
منزل چهارم است از منازل قمر و آن از آخر ثریا است تا بیست ویک درجه و بیست وپنج دقیقه و چهل ودو ثانیه از ثور و نزد احکامیان منزلی است نحس.
منزل چهارم ماه.
چهارمین از منازل قمر و آن یک ستاره است و آن بر جای چشم صورت ثور است و از این رو آن را عین الثور گویند.
نام ستاره ای از قدر اول که بمنزلۀ چشم ثور تخییل شده و آنرا عین الثور و حادی النجم و تالی النجم و سائق الثریا نیز نامند.
فنیق.
تابع النجم.
تالی النجم.
مخدج.
لسان البحر.
الطیر.
عین الثور را نیز دبران گویند که یک ستاره است.
طیر.
دیدۀ گاو.
عقد الثریا.
تویبع.
تبع.
ستاره ای از قدر اول که به رنگ اندکی به سرخی زند و در صورتی از صور فلکی هم بدین نام واقعست و آن یکی از چهار کوکب ملکی مصریان قدیم است و عرب جاهلیت بنام دبران خورشید را میـپرستیدند ستاره ای در صورت ثور و آنرا عین الثور نیز نامند.
کوکبی است از قدر اول از کواکب برج ثور و او یکی از منازل قمر است.
مجدح.
ابوالعجل.
نظم.
عین الثور.
و آن یک کوکب است نیک روشن و سرخ.
آن بجای چشم ثور واقع شده است.
چون کسی بوقت طلوع آن او را بیند کور شود.
ستاره ای است روشن سرخ رنگ بر چشم ثور و با کواکب روی ثور بر شکل دالی است و روی او بطرف آن دال است و ماه گاه گاه او را بپوشاند و آن منزل چهارم است از منازل قمر و رقیب آن «قلب» است.
کوگرد.
بزعم بارتولومه ستارۀ تویس (ستوئس) اوستا با دبران قابل انطباق است.
مجدح ; دبران ، یا ستاره ای است خرد میان دبران و ثریا.

یکشنبه 16 خرداد 1395 :: 11:51 :: نويسنده : yadgareomr

جوزاء. [ ج َ ] (ع اِ)

گوسپند سیاه که میان آن بسپیدی زند.

|| (اِخ)

جبار.
صورة الجبار، نطاق الجوزا و منطقة الجوزا از الجبار است.

|| نام برجی است در آسمان.
ماه سوم هر سال شمسی مطابق خرداد.
رجوع به جوزا شود.

جوزا. [ ج َ ] (اِخ) جوزاء.
نام برجی است از بروج آسمان.
در اصل لغت جوزا بمعنی گوسپند سیاه است که میان او سپید باشد و چون این چنین گوسپند در میان گلۀ گوسپندان سیاه مطلق بغایت اظهر و نمودار باشد همچنین برج مذکور نیز به نسبت دیگر بروج کواکب روشنی دارد و در میان همۀ بروج ممتاز است لهذا به این اسم مسمی کردند و صورتش بشکل دو کودک برهنه است که پی همدیگر درآمده اند.
دوپیکر.
یکی از بروج دوازده گانۀ فلکی، و آن را «توأمان» نیز گویند.
یکی از دو خانۀ عطارد است و خانۀ دیگر آن سنبله است.

|| نام صورت دیگر است از صور جنوبی بصورت مرد قائم به دو صورتی از صور منطقة البروج میان ثور و سرطان که در آن هشتادوپنج ستاره رصد کرده اند بشکل دو تن ایستاده تخیّل شده، دستها بر گردن یکدیگر دارند، سرها سوی شمال شرقی و پایها بجنوب غربی.

شنبه 15 خرداد 1395 :: 13:01 :: نويسنده : yadgareomr

اَصر. [ اَ ] (ع اِ)

اِصر.
اُصر.
عهد.
پیمان.
زنهار.

و اخذتم علی ذلکم اصری.
و عهد من بستدید بر آن.

|| بار.
گرانی.
سنگینی.
ثقل.

|| بار گران.

و لاتحمل علینا اصراً.
و بار مکن بر ما بار گرانی را.

و یضع عنهم اصرهم.
و فرومیـنهد از ایشان بار گرانشان را.

اصار.
رجوع به اصار شود.

|| گناه.
ذنب.
و اصل آن ثقیل است.
ذنب.
ج، آصار.
ج، آصار، اِصران.

***

اصر. [ اَ ] (ع مص)

شکستن.
اصر چیزی; شکستن آن را.

|| مایل کردن.
میل دادن.
اصر کسی بر دیگری; مایل گردانیدن او را نسبت به دیگری.

|| اصار ساختن برای خیمه.
اصار ساختن برای خانه.
رجوع به اِصار شود.

|| بازداشتن.
اصر کسی را; حبس کردن او را.

***

اصر. [ اِ ] (ع اِ)
آنچه مایل گرداند تو را به چیزی.
آصرة، یعنی آنچه مایل گرداند شخص را به چیزی.
رجوع به آصرة شود.

|| قسم که به طلاق زن یا به آزادی بنده و یا به نذر خدا خورده شود.
سوگند یاد کردن برای طلاق یا آزاد کردن بنده یا نذر.

|| سوراخ گوش.
ج، آصار، اِصران.
ج، اواصر.
و رجوع به اَصر شود.

***

اصر. [ اُ ص ُ ] (ع اِ)
ج ِ اصار.
رجوع به اصار شود.

***

اصار. [ اِ] (ع اِ)
میخ طناب.
میخ طناب خیمه.
اصارة.
ایصر.

|| حشیش.
گیاه.
اصارة.
ایصر.

|| رسن کوتاه که بدان دامن خیمه به میخ بربندند.
رسن که دامن خیمه با میخ بدان بندند.
ج، اُصُر.

|| زنبیل.

|| گلیمی که در آن گیاه پر کرده آرند.
ج، اُصُر، آصرة.

شنبه 15 خرداد 1395 :: 12:49 :: نويسنده : yadgareomr

ثُـرَیّا.
[ ث ُ رَی یا ]
(ع ص، اِ)

مصغر ثَروی.

|| (اِخ)

پروین.
(
Les Plَeiades)
پرن.
پرند.
پرو.
پروه.
رَفه.
رَمه.
نرگسه.
نرگسۀ چرخ.
نرگسۀ سقف لاجورد.
و آن منزل سوم است از منازل قمر پس از بُطَین و پیش از دَبَران و آن شش ستاره است برکوهان ثور.
عرب جای آن را بر دنبۀ حَمَل ( ألیة الحَمَل ) توهّم کند و ثریا را نجم نیز نامند. مؤلف غیاث اللغة گوید:
پروین. و آن شش ستاره است (
عدۀ نجوم اين صورت بيش از شش است و آنچه با چشم ديده ميشود شش ستاره است.) متصل همدیگر و آن منزل سوم است ازمنازل قمر در اصل لغت تصغیر ثَروی که صیغۀ مؤنث افعل التفضیل است مشتق از «ثرا» که بمعنی کثرت است چون در ستارگان مذکور قدری کثرتست لهذا بدین اسم مسمی گشت. (از صراح).
و در بیرجندی شرح بیست باب آمده است که تصغیر در ثریا بلحاظ خردی کواکب اوست یا این تصغیر بجهت تعظیم باشد. و ثریا رقیب «اکلیل» است و گویند رقیب «عیوق» است. و منزل سیم است از منازل قمر و آن از آخر بطین است تا هشت درجه و سی و چهار دقیقه و هفده ثانیه از ثور. و این منزلی است میانۀ سعد و نحس نزد احکامیان.
مؤلف یواقیت العلوم گوید:
ثریا و آن در یازدهم تشرین الآخر فروشود- انتهی.

- برج ثریا;
دهان شاهدان و خوبان و نیز برج ثور.
و رجوع به پروین شود.
- کاری به ثریا رسیدن;
یعنی به اوج خود رسیدن و بالا گرفتن.
در مدتی نزدیک کار او به ثریا رسید.
(ترجمۀ تاریخ یمینی).
- مثل ثریا;
مجموع.
گرد.
فراهم.
مجتمع.

|| نامی از نامهای زنان.

|| به استعاره؛ دندان معشوق و گوهر آبدار.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران