یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
پنج‌شنبه 13 خرداد 1395 :: 21:01 :: نويسنده : yadgareomr

بیعت رضوان:
بیعتی که برخی از صحابه با رسول (ص) کردند در زیر درختی در حدیبیه، و چون مردمان آن درخت را سپس تعظیم کردن گرفتند عُمَر امر به قطع آن کرد تا بت پرستی دیگربار پایه نگیرد، و ناظر بدین بیعت است آیۀ شریفۀ:

لقد رضی الله عن المؤمنین اذ یبایعونک تحت الشجرة فعلم ما فی قلوبهم فأنزل السکینة علیهم و اثابهم فتحاً قریباً.

به تحقیق خشنود شد خداوند از مؤمنان وقتی که بیعت کردند با تو در زیر آن درخت پس میداند آنچه را در دلهای ایشانست پس فرودآورد آرامش خاطر را بر ایشان و پاداش داد ایشان را فتحی نزدیک.

ناصرخسرو در قصیده ای اشاره به این بیعت دارد و گوید:

آن قوم که در زیر شجربیعت کردند
چون جعفر وسلمان و چو مقداد و چو بوذر

بیعت رضوان یا بیعت شجرة.
بیعت حدیبیه.
بیعت عقبه.

بیعت شجرة:
بیعت کسانی را که در صلح حدیبیه با پیغمبر بیعت کردند بیعت شجری نیز میگویند و اطلاق شجره بمناسبت مکانی بوده است که آنجا ظاهراً درختی خمیده و کهنسال در کنار چشمه ای بوده و در ٩ منزلی مکه در حدیبیه واقع بوده است.
رجوع به حدیبیه شود.

بیعت عام:
بمعنی بیعت شجرة است.
رجوع به سفینةالبحار قمی شود.

بیعت حدیبیه:
حدیبیه نام محلی در نه منزلی مکه بوده است. هنگامی که عثمان برای انجام مذاکرات به مکه رفت این مذاکرات منجر به قراردادی که آن را عهد حدیبیه یا صلح حدیبیه میخوانند شد که به موجب آن مقرر شد که مسلمانان در آن سال (ششم ه.ق.) بدون بجا آوردن حج برگردند و سال دیگر بمکه آیند.
رجوع به حدیبیه شود.

سه‌شنبه 11 خرداد 1395 :: 10:05 :: نويسنده : yadgareomr

حَمَل (بره)

برجی است در آسمان.
و آن از برج های بهاری است.
ماه اول سال شمسی، بصورت میش نر است صاحب دو شاخ، سر او بطرف مغرب و دم او بطرف مشرق و پشت بشمال و یا بجنوب و متوجه شده است بسوی پشت خود.
روزی که آفتاب در این برج داخل شود همان روز، نوروز است و شرف آفتاب در این برج میشود و مدت ماندن آفتاب در این برج را فروردین گویند و ابتدای بهار از این ماه باشد.
نام صورتی از صورتهای بروج فلکیه و آن را بر صورت بره ای توهّم کرده اند و کواکب آن سیزده است و از جمله شَرَطَین که منزل اول از منازل قمر است.
برج بره.
اول این صورت سرطان است که بمنزلۀ دو شاخ بره است سپس لطین بعد از آن ثریا که چون دنبۀ بره تصویر شده و مجموع این ستارگان را حمل نامند.
نام برج اول از بروج دوازده گانه پس از حوت و پیش از ثور.
و پیش احکامیان این برج بیت الشرف آفتاب است و مطابق است با فروردین.
و روز اول آن عید نوروز یعنی عید اول سال ایرانیان است.

سه‌شنبه 11 خرداد 1395 :: 10:01 :: نويسنده : yadgareomr

شَرَطان. [ ش َ رَ ] (اِخ)

تثنیۀ شرط.
دو ستاره هستند در برج حَمَل و آن هر دو بر شاخ وی است. و به جانب شمال ستارۀ خُردی است و بعضی عرب این هر سه را منازل قمر گویند و اشراط نامند. (منتهی الارب).
شَرَطان یا شَرَطَین، دو ستارۀ کم نورتر از سه ستارۀ سَرِ حَمَل. و آن منزل اوّل از منازل قمر باشد. اوّلین منزل منازل قمر و آن دو ستاره است بر دو شاخ حَمَل، از منزل اوّل از منازل قمر قبل از بُطَین. (یادداشت مؤلّف).
در یکی از فیشهای مؤلّف به ضمّ «ش» ضبط شده است.
رجوع به شرطین شود.

دوشنبه 10 خرداد 1395 :: 15:18 :: نويسنده : yadgareomr

اُصطُرلابِ کَری. [ اُ طُ ب ِ ک َ را ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب)

اصطرلاب الکری.
یکی از اقسام اصطرلاب است. (مفاتیح خوارزمی).
ذات الحلق.
رجوع به ذات الحلق و اسطرلاب شود.

دوشنبه 10 خرداد 1395 :: 15:04 :: نويسنده : yadgareomr

ذاتُ الحِلَق. [ تُل ح ِ ل َ ] (ع اِ مرکب)

حلقه های متداخله ای است که علمای هیئات، کواکب را بدان رصد کنند. (مفاتیح العلوم خوارزمی).
مجموع حلقه های بسیاری است فلزین یا چوبین یا از مُقوا که آسمان و حرکات کواکب را نماید و در مرکز حلقه ها کره ای خرد که نمایندۀ زمین است.
اصطرلاب الکری
.
ج، ذَواتُ الحِلَق.
و هی خمس دوائر متخذة من نحاس، الاولی دائرة نصف النهار و هی مرکوزة علی الارض و دائرة معدل النهار و دائرةالعرض و دائرة المیل و فیه دائرةالسمتیة یعرف بها سمت الکواکب.

و آلات رصد از کراسی و ذات الحلق و اسطرلابهای تام و نصفی و الشعاع (؟) دیگر که موجود بود برگرفتم. (جهانگشای جوینی).

و هر آلتی که رصد را بکار آید بساختند از دیوار و ذات الحلق و مانند این (نوروزنامه).

دوشنبه 10 خرداد 1395 :: 14:21 :: نويسنده : yadgareomr

صحیح النّسب. [ ص َ حُن ن َ س َ ]
(ع ص مرکب)
(سید ...)

پاکزاد.
پاک گهر.
آنکه سلسلۀ نسب او تا هاشم بن عبدمناف محفوظ و معلوم باشد.

یکی از سادات صحیح النسب که بحضرت خواجه، قدس الله روحه محبت و عقیدۀ راسخ داشت ... (انیس الطالبین بخاری، نسخۀ خطی مؤلف ص ٩٤).

دوشنبه 10 خرداد 1395 :: 11:56 :: نويسنده : yadgareomr

مُستَرَقَة.

[ م ُ ت َ رَ ق َ ]

(ع ص)

تأنیث مسترَق.
رجوع به مسترَق و استراق شود.

|| خمسۀ مسترقه; پنجۀ دزدیده. (یادداشت مرحوم دهخدا).
پنج روزی که بر ماه دوازدهم از سال شمسی میافزایند. (ناظم الاطباء).
ایّام کبیسه.
ج، مستَرَقات.

دوشنبه 10 خرداد 1395 :: 11:52 :: نويسنده : yadgareomr

پنجۀ دزدیده.
(ترکیب وصفی، اِ مرکب)
ترجمۀ خمسۀ مُستَرَقَه است و آن پنج روزی باشد که در آخر تقویمها نویسند. و وجه تسمیه به دزدیده از آن جهت است که وزیر یکی از پادشاهان عجم حاصل این پنج روز را از تمام ممالک او همیشه از میان میبرده و به حساب در نمی آورده است (!؟).
بسالهای ناقص که هر ماهی از آن سی روز داشت که دوازده ماه ٣٦٠ روز میشد و در آخر ماه هشتم (آبان ماه) و بعدها در آخر ماه دوازدهم (اسفندارمَذ) پنج روز میافزودند تا سال کامل شود و آن را پنجۀ دزدیده یا خمسۀ مسترقه مینامیدند. خمسۀ مسترقه و در تاریخ ایرانی پنج روز باشد از آخر آبان و نام آنها این است:

اهَنَوَد،
اَشَتَّوذ،
اسفندمَذ،
خِشت،
هشتویش،

و این پنج روز را از دوازده ماه نشمرند.
فروردگان.
فروردجان.
اندرگاه.
اندرگاهان.
بهیزک.
پنجه.
فنجه.
پنجک.
پنجی.
فنجی.
پنج روزی.
پنجۀ گزیده.
ایام المسترقه.
ایام المختاره.
پنجۀ فضل السنه.
پنجۀ کبیسه.

یکشنبه 09 خرداد 1395 :: 20:55 :: نويسنده : yadgareomr

شَرَطَین. [ ش َ رَ طَ ] (اِخ)

منزل اول از منازل قمر است و از کواکب برج حَمَل باشد. (از جهان دانش).
رقیب غَفر است. (یادداشت مؤلف).
نخستین از منازل قمر. (التفهیم).
منزل اول از منازل قمر و آن از اول حَمَل است تا دوازده درجه و پنجاه و یک دقیقه و بیست و پنج ثانیه و علمای احکام آن را منزل ناری مرکّب از سعد و نحس گفته اند. اولین از منازل قمر و از رباط اول است. (یادداشت مؤلف).
تثنیۀ شرط، یعنی علامت و دو ستاره است در اوّلِ حَمَل و آن منزل اولین است از منازل قمر. (از منتخب).
و در شرح قران السعدین نوشته که شرطین دو ستاره که بجای هر دو شاخ برج حَمَل واقع شده اند و آن تثنیۀ شرط است به ضمّ اوّل که بمعنی هر چیز باشد. (از غیاث اللغات) (آنندراج).
رجوع به شرطان شود.

شنبه 08 خرداد 1395 :: 19:51 :: نويسنده : yadgareomr

عثار.
[ ع ِ ]

(ع اِمص)

بدی.

|| (ص)

ناخوش آیند.

|| (مص)

شِکوخیدن [لغزیدن].
بسردرافتادن.

هر قدم من از سَرِ بینش نهم
از عثار و اوفتادن وارهم
مولوی

|| به روی درافتادن و خوار گردیدن.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران