یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
شنبه 12 مهر 1393 :: 17:55 :: نويسنده : yadgareomr

منیب.
[ م ُ ]
(ع اِ)
- باران جَود و نیکو بهاری.
باران سودمند فراوان و نیکو بهاری.

(ص)
- بازگردنده به سوی حق و توبه کننده.
بازگشت کننده به سوی خدا.
آنکه به هر چیزی با خدای گردد.

فلمّا ذهب عن ابراهیم الرّوع
و جائته البشری
یجادلنا فی قوم لوط
انّ ابراهیم لحلیم اواهٌ «منیب».
-
آنکه وکیل معین میکند.

 

جمعه 11 مهر 1393 :: 14:18 :: نويسنده : yadgareomr

استقالة.
( ق ي ل )
[ اِ ت ِ ل َ ]
(ع مص)

- استقالت.
اقاله خواستن.
بیع واشکافتن خواستن.
طلب فسخ بیع.
برانداختن بیعی را خواستن.
ردّ بیع خواستن.
شکستن بیع تقاضا کردن : استقالۀ بیع.
- استعفاء. طلب عفو و بخشایش
استقاله کردن
: طلب فسخ کردن.
-
طلب عفوکردن.

پنج‌شنبه 10 مهر 1393 :: 22:05 :: نويسنده : yadgareomr

عثار.
[ ع ِ ]
(ع اِمص)

بدی.

(ص)
ناخوش آیند.

(مص)
- شکوخیدن. بسردرافتادن.
-
به روی درافتادن و خوار گردیدن.

پنج‌شنبه 03 مهر 1393 :: 21:50 :: نويسنده : yadgareomr

فادح.
[ دِ ]
(ع ص)
- کارِ گران و دشوار.
-
گرانبار.

فادحة.
[ دِ ح َ ]
(ع اِ)
- سختی.
ج، فوادح.

جمعه 31 مرداد 1393 :: 10:59 :: نويسنده : yadgareomr

شح.
[ ش َ / ش ِ / ش ُح ح ]
(ع اِمص)
زفتی. (منتهی الارب ).
بخل. (اقرب الموارد).
بخیلی. (مهذب الاسماء).
|| آزمندی. (منتهی الارب ).
حرص.
و در صحاح به معنی حرص توأم با بخل آمده است. (از اقرب الموارد).
بخل با حرص. (زمخشری )

شح.
[ ش َ / ش ِ / ش ُح ح ]
(ع مص)
زفتی کردن. (از منتهی الارب ).
بخل ورزیدن. (از اقرب الموارد).
بخیلی کردن. (ترجمان القرآن جرجانی) (دهار).
بخیل و حریص شدن. (المصادر زوزنی ).
|| آزمندی نمودن. (از منتهی الارب ).
حرص ورزیدن. (از اقرب الموارد).

یکشنبه 26 مرداد 1393 :: 08:32 :: نويسنده : yadgareomr

سَلمانِ ساوَجی رحمه الله
قرن 8 ه.ق.

سلمانِ ساوَجی.
خواجه جمال الدین سلمان بن خواجه علاءالدین محمد مشهور به سلمان ساوجی اوایل قرن هشتم هجری در ساوه تولد یافت. پدرش علاءالدین اهل فضل بود و شغل دیوانی داشت، سلمان تحصیل کمالات کرد و سخن پردازیهای او تنها از روی قریحه و ذوق نبود. در اوایل عمر خواجه غیاث الدین محمد وزیر سلطان ابوسعید بهادر (٧٣٧ - ٧١٦ ه.ق.) را در قصاید خود مدح کرد و سپس شیخ حسن بزرگ از سلسلۀ جلایریان و سلطان حسین و سلطان اویس را مدح گفت، و مدت چهل سال در سفر و حضر و تبریز و بغداد مداحی آن خانواده را نمود. سلمان در درجۀ اول قصیده سراست و میتوان او را از آخرین قصیده سرایان معروف ایران پیش از صفویان دانست. سلمان در تغزل و تشبیب نیز زبردست است و از این جهت مورد توجه قرار گرفت از اوست :

باد نوروز از کجا این بوی جان می آورد
جان من پی تا به کوی دلستان می آورد

سلمان گذشته ازقصیده و غزل، ترجیع بند، ترکیب بند، قطعه، مثنوی و رباعی نیز گفته است و در تصوف نیز اشعاری دارد :

گر سر و تَرکِ کلاهِ فقر داری ای فقیر
چار ترکت باید اول تا رود کارت به پیش
ترک اول ترک مال و ترک ثانی ترک جاه
ترک ثالث ترک راحت ترک رابع ترک خویش

دو مثنوی یکی موسوم به جمشید و خورشید و دیگری فراقنامه دارد. سلمان در آخر عمر از نظر جلایریان افتاد و در ساوه انزوا جُست و گرفتار پریشانی گشت و سرانجام بسال ٧٧٨ ه.ق. در همانجا درگذشت.
رجوع به تاریخ ادبیات ادوارد براون و رجال حبیب السیر و مجمع الفصحا و تاریخ ادبیات شفق شود.

یکشنبه 26 مرداد 1393 :: 08:19 :: نويسنده : yadgareomr

ابنُ یَمین رحمه الله
قرن 8 ه.ق.

ابن یمین.
فخرالدین محمود بن یمین الدین محمد طغرائی.
شاعر فارسی شیعی. مولد او به فریومد خراسان و وفات او به سال ٧٦٣ یا ٧٦٥ یا ٧٦٩ ه.ق. هم بدانجا. پدر او طغرائی نیز شاعر بوده است. ابن یمین شاعری متوسط است و پیروی طریقۀ انوری میکند و جز در چند قطعۀ معروف قصائد و غزلهای او از تکلف و تعسُّف خالی نیست. او بزمان سلطان محمد خدابنده در خراسان مورد عنایت وزیر دانشمند خواجه علاءالدین محمد بود و در ابتدا مداحی طغاتیمور میکرد. سپس بخدمت سربداران پیوست و ظاهراً بیش از هشتاد سال بزیست. دیوان او در جنگی بغارت رفت و بار دیگر آنچه در نزد دیگران از قصائد و غزل او یافت میشد گرد آورد. نسخه ای کامل از آن در کتابخانۀ سلطنتی ایران موجود است و نسخۀ دیگری که نگارنده با حدس و قیاس تصحیح کرده در کتابخانۀ مجلس ملی هست لکن غزلیات نسخۀ دوم با غزلهای ابن یمین دیگری که مردی صوفی مشرب ولی عامیِ بَحت بوده ممزوج است و من در حاشیۀ هر یک غزلهای اصلی و الحاقی را معلوم کرده ام.

سه‌شنبه 21 مرداد 1393 :: 12:31 :: نويسنده : yadgareomr

أَعِد ذِکرَ نُعمانَ لَنا إنَّ ذِکرَهُ
هُوَ المِسکُ ما کَرَّرتَهُ یَتَضَوَّعُ

سه‌شنبه 21 مرداد 1393 :: 12:21 :: نويسنده : yadgareomr

کُلُّ طامِعٍ أَسيرٌ

سه‌شنبه 21 مرداد 1393 :: 09:51 :: نويسنده : yadgareomr

اثیرالدین.
[ اَ رُد دی ]
(اِخ)
فتوحی مروزی ملقب به شرف الحکماء. عوفی در لباب الالباب ج ٢ ص ١٤٨ گوید : او از معاریف و مشاهیر مرو بود ... نظم بانظام او در غایت ذوق و جَزالَت و نهایت رقت و سلاست بود. و در مجمع الفصحاء ج ١ ص ٣٧٢ آمده است : او معاصر سلطان سنجر سلجوقی بوده و با حکیم انوری ابیوردی مخاصمه مینموده و میانۀ او و ادیب صابر دوستی و خصوصیت بوده بجهت یکدیگر اشعار میفرستادند. وقتی حکیم قطعه ای در هجو بلخ گفته و نسبت آن را به انوری داده، مشهور شده، لهذا انوری را اخراج کردند و حال آن قطعه را در دیوان انوری مینویسند، لیکن در حقیقت از حکیم فتوحی است. قطعه ای دیگر بجهت انوری گفته است که نوشته خواهد شد. از اوست قطعه ای که به اسم حکیم انوری در هجو بلخ گفته :

چار شهر ست خراسان را بر چار طرف
که وسطشان بمسافت کم صد در صد نیست
گرچه معمور و خرابش همه مردم دارد
نه چنان ست که آبستن دیو و دد نیست
بلخ را عیب اگر چند به اوباش کنند
بَرِ هر بیخردی نیست که صد بخرد نیست
مصر جامع را چاره نبود از بد و نیک
معدن زرّ و گهر بی سرب و بُسَّد نیست
مرو شهری ست بترتیب همه چیز در او
جدّ و هزلش متساوی و هری هم بد نیست
حبّذا شهر نشابور که در ملک خدای
گر بهشت ست همین است و گرنه خود نیست.

و در تهنیت عید نوروز سلطانی گوید :

ایا راست گشته به تو کار ملک
ز غم پشت بدخواه تو کوز باد
گه بزم کلک تو جان بخش باد
گه رزم تیر تو دلدوز باد
میِ دانش لطف و قهرت مدام
ولی ساز باد و عدوسوز باد
به نوروز کردی نشاط و طرب
همه روزگار تو نوروز باد.

***

بچنان قطعه ای مرا خواجه
چه عجب گر شراب نفرستاد
عجب آن است کو ز غایت جهل
رقعه را هم جواب نفرستاد.

***

در چنین روز می پرستان را
گر صبوح آرزو کند شاید
سر بیرون شدن ندارد کس
ز آنکه برفی گران همی آید
قدری می شبانه هم باقیست
هست هم وجه آنچه درباید
کس فرستاده ایم تا آرد
مطربی را که جان بیفزاید
مادحت شعرکی همی خواند
بدردین ژاژکی همی خاید
هیچ ممکن بود که سید شرق
یک زمانک جمال بنماید.

***

همی پیش ازین اهل دیوان سلطان
گرفتند عبرت ز یک رنج دیدن
نگیرند عبرت کنون این جماعت
چه از سر بریدن چه از ... دریدن.

انوری این قطعه را گفته بوزیر سلطان فرستاد و در این ضمن اظهار کرد که لباسهای من از سید ابوطالب نعمه است که هنوز در بر دارم و فتوحی حسب الامر جواب این قطعه را گفته و انوری را نکوهش و ملامت کرده. چند بیت از قطعۀ انوری این است که نوشته میشود. قطعه ای که حکیم انوری بوزیر فرستاده است :

کار کار ملک و دوران دوران وزیر
این ز آصف بدل و آن ز سلیمان ثانی
در چنین دولت، من یک تن و قانع به کفاف
بیم آن ست که آبم ببرد بی نانی
ملک مصر چه باید که ز اهل کنعان
بیخبر باشد خاصه که بود کنعانی
تو که از دور همی بینی پوشیده مرا
حال بیرون و درونم نه همانا دانی
طاق بوطالب نعمه ست که دارم ز برون
وز درون پیرهن بوالحسن عمرانی.

و جواب فتوحی این است :

انوری ای سخن تو به سخا ارزانی
گر بجانت بخرند اهل سخا ارزانی
حجة حقّی و مدروس ز تو شد باطل
اوحدالدینی و در دهر نداری ثانی
در سر حکمت و فطنت ز کرامت عقلی،
در تن بینش و دانش ز لطافت جانی
گفتی اندر شرف و قدر فزون از ملکم
باری اندر طمع و حرص کم از انسانی
غایت حکمت اگر کردت سلطان همت
آیت کدیه چو ارذال چرا می خوانی
پیش خاصان مطلب نام ز حکمت چندین
چون خسان در طلب جامه و بندنانی
نفس را باز کن از شهوت نفسانی خوی
تا دمت در همه احوال بود روحانی
ز آب حکمت چو همی با ملکان بنشینی
آتش آز چرا از دل و جان ننشانی
از پس آنکه به یک مهر دو الف ملکی
داشت در بلخ ملکشاه به تو ارزانی
وز پس آنکه هزار دگرت داد وزیر
قرض آن پیر سرخسی ز چه می بستانی
از پس آنکه ز انعام جلال الوزراء
به تو هرساله رسد مهری پانصدگانی
ای به دانائی معروف چرا میگوئی
در ثنائی که فرستاده ای از نادانی
طاق بوطالب نعمه ست که دارم ز برون
وز درون پیرهن بوالحسن عمرانی
چه بخیلی که به چندین زر و سیم و نعمت
طاق و پیراهنئی دوخت همی نتوانی
پانزده سال فزون باشد تا کشته شده ست
بوالحسن آنکه ز احسانش سخن میرانی
پیرهن کهنۀ او گرت به جای ست هنوز
پس مخوان پیرهنش گو زره خفتانی
باقی عمر بس آن پیرهن و طاق تو را
سزد ار ندهی ابرام و دگر نستانی
نعمت آن راست زیادت که همی شکر کند
تو نه ای از در نعمت که همه کفرانی
بتو هرچند در انواع سخن تاوان نیست
اندرین شعر که گفتی ز در تاوانی
گر به فرمان سخنی گفتم مآزار ز من
زآنکه کفر ست در این حضرت نافرمانی.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران