|
یادگارِعُمر درباره وبلاگ حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
نويسندگان سهشنبه 21 مرداد 1393 :: 09:38 :: نويسنده : yadgareomr
اَنوَری. گر دل و دست بحر و کان باشد به نظم آورد و صبح روز دیگر برای عرض قصیده متوجه اردوی سلطان سنجر گشت و آن را به عرض رسانید. سلطان از شنیدن آن قصیده بسیار خوشش آمد و او را از زمرۀ ملازمان درگاه ساخت و برای او مشاهره و جامگی مقرر فرمود و او در ملازمت سلطان به مرو رفت. حکیم انوری پس از آنکه به خدمت سلطان پیوست مدت زمانی ملازم موکب سنجری بود و در سفر و حضر در خدمت سلطان به سر میبرد. از گفتۀ دولتشاه چنین برمی آید که انوری تا وقتی به دربار سنجری بار یافت شعری نگفته و این قصیده اولین قصیده و نخستین شعر اوست که سروده ولی از این دو بیت که در همان قصیده آمده : خسروا بنده را چو ده سال ست معلوم میشود که انوری سالها بوده که شعر میگفته و از ده سال پیش آرزوی مجلس سلطان را داشته و میخواسته که مدیحۀ خویش را به سلطان عرضه بدارد و تا این وقت او را ممکن نشده است. گویند در عهد دولت سنجر حکیم انوری که سرآمد منجمان زمان بود، نظر به اینکه اجتماع کواکب سبعه در برج میزان که هوائی ست اتفاق افتاد حکم کرد که طوفان هوایی شود (چنانکه در بروج مائی اجتماع شد در عهد نوح نبی و طوفان مائی شد) جمعی از این حکم مخوف شده محکمها برای خود ساختند و تشویش عظیم داشتند. اتفاقاً همان شب شخصی چراغی روشن بر سر مناره ای بلند نهاد. از غرایب امور اینکه این قدر نسیم حرکت نکرد که آن چراغ فرونشیند علی الصباح سلطان و ندیمان با او معارضات نمودند و اورا معاتب ساختند و حکیم متمسک به معاذیر شد. گویند آن سال خرمنها نیز از نوزیدن باد در صحراها ماند. انوری از تشویش به ولایت بلخ گریخت. شاعری دربارۀ حکیم انوری گوید : گفت انوری که از اثر بادهای سخت انوری را طبعی مقتدر و فکری نیرومند و قریحه ای توانا بوده و به آوردن معانی باریک و تعبیرات دقیق خاطرش منقاد و هرچه را میخواست بدون رنج و زحمتی فکرش بدان سماحت میکرد چنانکه خود در این معنی گوید : خاطری دارم منقاد چنانک اندر حال و به واسطۀ همین قدرت طبعی که داشت مضامین و معانی مختلف را در وقایع نگاری و داستان سازی و وصف طبیعت و تصویر مناظر و ابراز تمایلات به خوبی به رشتۀ نظم درمیآورد و با تسلط کامل در تمام اقسام سخن وارد میشد از اینرو شعرش در شیوایی و دلربایی و آوردن معانی تازه و استدلال شاعرانه از معاصرین خویش بلکه از بیشتر کسانی که قبل از او و بعد از او شعر گفته اند برتر و ممتازتر است و از خصوصیات شعر او تشبیهات و استعارات بدیع اوست که لطف و طراوت و تازگی مخصوصی دارد. و چون مردی حکیم و فیلسوف و منجم و ریاضی دان بود مسائل این علوم و مصطلحات این فنون را در نظم خویش درآورده و معلومات خود را در خلال اشعار به خوبی آشکار کرده است و این خود یکی از عللی است که موجب غموض و پیچیدگی شعر وی گردیده و فهم آن برای خوانندگان دشوار شده است. از اوست : اگر محول حال جهانیان نه قضا ست و نیز : گر فروبستم در مدح و غزل یک بارگی وی در آخر عمر زهد و تقوی پیشه کرد و از ملازمت سلطان و ارباب دولت بازآمد. (مجالس النفایس). در تاریخ رحلت انوری نه قول مختلف ذکر کرده اند ... روایاتی که پیش از ٥٨٢ ه.ق. است قطعاً درست نیست زیرا انوری دربارۀ قران سبعۀ سیاره که در ٥٨٢ روی داده است حکمی کرده است که معروف است و در بسیاری از کتابها بدان اشاره کرده اند. برای تفصیل بیشتر و شرح احوال وی به مقدمۀ ج ٢ دیوان انوری چ مدرس رضوی مراجعه شود. سهشنبه 21 مرداد 1393 :: 09:16 :: نويسنده : yadgareomr
البَغيُ مَرتَعُهُ وَخيمٌ همانا كه چراگاه ستم، قَيْس بن زُهَيْر قیس بن زُهیر بن جذیمة بن رواحة عبسی. یکی از امرای بزرگ عرب است و اشعار نغزی نیز دارد. در فهم و نبوغ به وی مثل زنند. او در عمان بسال ١٠ ه.ق. درگذشت. (الاعلام زرکلی) (مجمع الامثال میدانی) (ابن ابی الحدید) (الکامل ابن اثیر). سهشنبه 21 مرداد 1393 :: 09:08 :: نويسنده : yadgareomr
نهج البلاغة مَنْ سَلَّ سَيْفَ الْبَغْيِ، قُتِلَ بِهِ. هركس شمشير بيداد و تعدّی را از نيام بكشد، یکشنبه 19 مرداد 1393 :: 12:03 :: نويسنده : yadgareomr
رشیدِ یاسَمی. پرواز کرد عمر و از او آشیانه ماند (از تذکرۀ شعرای معاصر ایران تألیف عبدالحمید خلخالی). و رجوع به تاریخ ادبی ادوارد براون، و احوال و اشعار رودکی، و سخنوران نامی معاصر، و سخنوران ایران در عصر حاضر، و خبرهای دانشگاه، و شعرای معاصر ایران تألیف مؤسسۀ مطبوعاتی خورشید، و مقدمۀ دیوان رشید گردآوردۀ محمدامین ریاحی شود. پنجشنبه 16 مرداد 1393 :: 14:51 :: نويسنده : yadgareomr
شاخِ أمل بزن، كه چراغى ست زود مير پنجشنبه 16 مرداد 1393 :: 12:06 :: نويسنده : yadgareomr
أُحُد. یا سیدالظاعنین من اُحد و در حدیث از پیامبر مروی است که فرمود : احد جبل یحبنا و نحبه و هو علی باب من ابواب الجنة و عیر جبل یبغضنا و نبغضه و هو علی باب من ابواب النار. و از ابوهریره روایت شده : خیرالجبال احد و الاشعر و ورقان. (معجم البلدان). *** و في السنة الثالثة كانت غزوة «أحد» پنجشنبه 16 مرداد 1393 :: 11:56 :: نويسنده : yadgareomr
بشر الحافي *** الأعلام بِشْر الحافي [ روضات الجنات 1: 123 و طبقات الصوفية -خ- و وفيات الأعيان 1: 90 و تاريخ بغداد 7: 67 - 80 و ابن عساكر 3: 228 و صفة الصفوة 2: 183 و حلية 8: 336 و الشعراني 1: 62 ] *** لغتنامۀ دهخدا بشر حافی. [ ب ِ / ب ُ رِ ] (اِخ) نام ولیی که برهنه پا میگشت. (غیاث) (از آنندراج). یکی از اولیا که برهنه پا میگشت. (ناظم الاطباء). بشر بن حرث بن عبدالرحمن به این نسبت مشهور میباشد. (سمعانی). بشر بن حارث بن عبدالرحمن بن عطاء بن هلال معروف به حافی. ساکن بغداد بود. به سال ١٥٠ ه.ق. متولد شد و به سال ٢٢٦ ه.ق. درگذشت. (از روضات ص ١٣٢). مؤلف حبیب السیر مدت عمر وی را ٧٥ سال دانسته است. وی از صالحان بزرگ و از ثِقات رجال حدیث بود. او را در زهد و پارسایی اخباری است. اصل وی از مرو و محل سکونتش بغداد بود و در همانجا درگذشت. مأمون دربارۀ وی گفته : در کورۀ بغداد کسی باقی نمانده که آدم از او حیا کند جز این شیخ. (از اعلام زرکلی). ابن ندیم وفات وی را به سال ٢٢٧ ه.ق. نوشته و گوید : کتابی دارد به نام الزهد. (ابن الندیم ص ٢٦١). از طبقۀ اولی است. کنیت او ابونصر است و گویند اصل وی از بعضی دیهای مرو است، مقیم بغداد گشته و آنجا برفته از دنیا روز چهارشنبه ده روز از محرم گذشته سنۀ ٢٢٧ ه.ق. پیش از احمد حنبل به سالها که وی را بزرگ میداشتند از احمد حنبل تا آنگاه که فتنۀ مخلوق گفتن قرآن افتاد، وی در خانه نشست و احمد پای پیش نهاده. وی را گفتند یا ابانصر چرا بیرون نیایی و سخن نگویی نصرت دین را، تقویت اهل سنت را؟ گفت هیهات هیهات، احمد حنبل در مقام پیغامبران ایستاده است که چون وی تواند کرد مرا آن نیست. (از نفحات الانس جامی چ ١٣٣٦ ه.ش. مهدی توحیدی پور ص ٤٨) بشر حافی را مبشر شد ادب (از حبیب السیر چ ١٣٣٣ ه.ش. خیام ج ١ ص ٥٨٧). و رجوع به معجم الادباء ص ٢٤٦ س ١٧ و سیرۀ عمر بن عبدالعزیز صص ١٠٣ و١٧٥ و نفحات الانس ص ٢٣ و مناقب امام احمد بن حنبل ص ١١٦ و عیون الاخبار ج ٢ ص ٣٦٠ و ج ١ ص ١٨٦ و شد الازار ص ٤٦٦ و معجم الادباء ج ١ ص ٢٤٦ و لغات تاریخیه و جغرافیه ترکی ج ٢ و قاموس الاعلام ترکی ج ٢ و الاستیعاب و صفة الصفوة ج ٢ ص ١٨٣ و تذکرة الاولیاء ج ١ ص ٩١ و مجمل التواریخ و القصص ص ٤٦١ و مجالس المؤمنین و تاریخ گزیده چ لندن ص ٧٦٧ و ریحانة الادب و ابونصر شود. *** البدایة و النهایة – ابن کثیر – قرن هشتم ه.ق. سنة سبع و عشرين و مائتين (227) بشر الحافى الزاهد المشهور و هو بشر بن الحارث و من كلامه : قال ابن خلكان : و قالت له مرة إحداهن : و روى الخطيب أيضا عن زبدة قالت : تعاف القذى في الماء لا تستطيعه و تؤثر من أكل الطعام ألذه و ترقد يا مسكين فوق نمارق فحتى متى لا تستفيق جهالة
چهارشنبه 15 مرداد 1393 :: 19:46 :: نويسنده : yadgareomr
کِسائی. به مدحت کردن مخلوق روح خویش بشخودم و از اینجا می توان گفت مواعظ کسائی مربوط به همین دوره از زندگانی اوست. از ممدوحان کسائی یکی عبیدالله بن احمد بن حسین عتبی است که در ٣٦٥ ه.ق. به وزارت نوح بن منصور رسید و دیگر سلطان محمود غزنوی است. کسائی به مذهب تشیع معتقد بوده است. وی از استادان مسلم شعر عصر خویش بود و در ابداع مضامین و بیان معانی و توصیفات و ایراد تشبیهات مهارت و قدرت بسیار داشت و علاوه بر توصیفات و مدایح، مواعظ و حکمت را هم در شعر فارسی به کمال رساند و مقدمات ظهور شاعرانی چون ناصرخسرو را فراهم ساخت. ولادت کسائی به سال ٣٤١ ه.ق. بوده است اما وفات او به درستی معلوم نیست. آنچه مسلم است تا سال ٣٩١ هجری زنده بوده است و پنجاه سال داشته و این معنی از اشعار وی آشکار میشود. ناصرخسرو به اشعار کسایی نظر داشته است و حال آنکه این شاعر خودپسندی خاص دارد و آسان با کسی در نمی آمیزد و از اینجا پیداست که کسائی را ارجی و مقامی والا بوده است. در اشعار ناصرخسرو چنین می یابیم : که دیبای رومی است اشعار من گر بخواب اندر کسائی دیدی این دیبای من دیبۀ رومیست سخنهای او گر سخنهای کسائی شده پیرند و ضعیف سوزنی نیز در اشاره به سخنان جاودانۀ کسائی می گوید : کرد عتبی با کسائی همچنان کردار خوب و نیز گوید: باش ممدوح بسی شاعر که ممدوحان بسی بیتی چند از سخنان آبدار این شاعر به نقل از مجلد دوم گنج بازیافته گرد آوردۀ دکتر دبیرسیاقی اینجا نقل می شود : به سیصد و چهل و یک رسید نوبت سال ******* گل نعمتی ست هدیه فرستاده از بهشت ******* دستش از پرده برون آمد چون عاج سپید ******* ای ز عکس رخ تو آینه ماه ******* مدحت کن و بستای کسی را که پیمبر ******* از خضاب من و از موی سیه کردن من ******* به جام اندر تو پنداری روان ست رجوع به تاریخ ادبیات در ایران از دکتر صفا و لباب الالباب عوفی و چهارمقالۀ نظامی عروضی و مجمع الفصحاء و سخن و سخنوران فروزانفر شود. چهارشنبه 15 مرداد 1393 :: 19:23 :: نويسنده : yadgareomr
التفات. (اصطلاع علم معانی) - و بعضی گفته اند التفات آن باشد که دبیر یا شاعر معنی تمام بگوید، پس بر عقب به وجهِ دعا یا وجهی دیگر بدان معنی تمام کرده التفات نماید. اما به صریحِ لفظ، اما به کنایت. چهارشنبه 15 مرداد 1393 :: 18:31 :: نويسنده : yadgareomr
موشَّح [زینت داده شده و آراسته شده] من بر دهنت به موی بستم دل تنگ بردی دل من، من از تو آن می طلبم |
||
|
|