یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
چهارشنبه 15 مرداد 1393 :: 18:23 :: نويسنده : yadgareomr

التَّيْمِيّ
(...- 209 ه.ق. ...- 824 م.)
عبد الله بن أيوب،
أبو محمد،
التيمي من تيم اللات بن ثعلبة :
أحد شعراء الدولة العباسية.
مدح الأمين و المأمون و غيرهما،
و أجازه الأمين مرة بمائتي ألف درهم،
دفعة واحدة،
فصولح على نصفها.

***

أخبار التيمي و نسبه
اسمه و ولاؤه و صفته :
هو عبد الله بن أيوب،
و يكنى أبا محمد
مولى بني تميم
ثم مولى بني سليم.
ذكر ذلك ابن النطاح،
و كان له أخ يقال له أبو التيحان،
و كلاهما كان شاعرا،
و هما من أهل الكوفة،
و هما من شعراء الدولة العباسية.
أحد الخلعاء المجان
الوصافين للخمر،
و كان صديقا
لإبراهيم الموصلي و ابنه إسحاق،
و نديما لهما،
ثم اتصل بالبرامكة
و مدحهم،
و اتصل بـ«يزيد بن مزيد»
فلم يزل منقطعا إليه
حتى مات يزيد.

***

يَزِيد بن مَزْيَد

یزید بن مزید بن زائده شیبانی، مکنی به ابوخالد و ابوزبیر و معاصر هارون الرشید، در سخا و کرم مشهور بود. شاعران در مدح وی اشعار فراوانی گفته و صله های بیکرانی گرفته اند. وی برادرزادۀ معن بن زائد معروف بود و در مکارم او نوادر بسیاری مشهور است. یزید به سال ١٨٥ ه.ق. درگذشت. (از قاموس الاعلام ترکی).
او والی ارمینیه و آذربایجان شد. هارون الرشید او را به جنگ ولید بن طریف شیبانی که علم طغیان بر ضد هارون برافراشته بود فرستاد. یزید ولید را کشت و به ارمینیه بازگشت. مرگ یزید به سال ١٨٥ ه.ق. در بردعه که از شهرهای آذربایجان بود اتفاق افتاد. (از اعلام زرکلی).
و رجوع به حبیب السیر و سیرة عمر بن عبدالعزیز و الوزراء والکتاب و ابن خلکان و فهرست تاریخ سیستان و البیان والتبیین و تاریخ اسلام شود.

***

يَزِيد بن مَزْيَد
(... - 185 ه.ق. ... - 801 م.)
يزيد بن مزيد بن زائدة
الشيبانيّ،
أبو خالد :
أمير،
من القادة الشجعان.
كان واليا بأرمينية و أذربيجان.
و انتدبه هارون الرشيد
لقتال الوليد بن طريف الشيبانيّ
عظيم الخوارج في عهده،
فقتل ابن طريف
(سنة 179 ه)
و عاد إلى أرمينية.
و كان فيما وليه اليمن.
و أخبار شجاعته و كرمه كثيرة.
توفي ببردعة (من بلاد أذربيجان)
و رثاه شعراء كثيرون.
و هو ابن أخي «معن بن زائدة».

چهارشنبه 15 مرداد 1393 :: 17:41 :: نويسنده : yadgareomr

جهشیاری.
(اِخ)
محمد بن عبدوس، مکنی به ابوعبدالله. یکی از نویسندگان است. ابن ندیم نام و نسب و کنیت او را به نحو مزبور آورده و گوید : وی یکی ازنویسندگان اخباری و مترسل است. او راست :
١- الوزراء و الکُتّاب
٢- میزان الشعر و الاشتمال علی انواع العروض.
و در جای دیگر الفهرست آمده : جهشیاری به تألیف کتابی آغازید محتوی هزار افسانۀ مختار از افسانه های عرب و عجم و روم و جز آنان به نحوی که هر قصه مجزا و مستقل باشد نه مانند کلیله و دمنه و سندبادنامه که حکایات در ضمن یک حکایت طویلـتر مندرج است و برای این مقصود قصه سرایان را گرد کرد و بهترین اخبار آنان را فراهم آورد و از کتب مصنفه در اَسمار و خرافات نیز آنچه بپسندید برگزید و چهارصدوهشتاد قصه بدین نحو او را فراهم شد لیکن پیش از انجام کتاب اجل وی دررسید و ناتمام ماند و من اجزائی چند از آن را به خط ابوالطیب شافعی وراق دیده
ام. (الفهرست)

***

ابن عَبْدوس الجَهْشَيَاري
(... - 331 ه.ق. ... - 943 م.)
محمد بن عبدوس بن عبد الله
الكوفي
الجهشياري،
أبو عبد الله :
مؤرخ،
من الكتاب المُتَرَسِّلين،
من أهل الكوفة.
نشأ مع أبيه في بغداد.
و كان أبوه حاجبا للوزير عليّ بن عيسى،
فخلفه على الحجابة له،
ثم للوزير حامد بن العباس
في خلافة المقتدر بالله.
و ولي إمارة الحج العراقي
سنة 317 ه.ق.
و نكب يوم قبض على ابن مقلة
فأدّى 80 ألف دينار،
و أطلق،
و كان من أصحابه.
و مات ببغداد مستترا.
له كتب،
منها «كتاب الوزراء و الكتاب - ط»
قسم منه،
و «أخبار المقتدر العباسي»
في ألف ورقة،
و «أسمار العرب و العجم و الروم و غيرهم»
قال فيه ابن النديم :
«ابتدأ الجهشياري بتأليف كتاب اختار فيه ألف سمر من أسمار العرب و العجم و الروم و غيرهم، كل جزء قائم بذاته لا يعلق به غيره، و أحضر المسامرين فأخذ عنهم أحسن ما يعرفون و يحسنون، و اختار من الكتب المصنفة في الأسمار و الخرافات ما يحلو بنفسه، و كان فاضلا، فاجتمع له من ذلك 480 ليلة، كل ليلة سمر تام يحتوي على خمسين ورقة و أقل و أكثر، ثم عاجلته المنية قبل استيفاء ما في نفسه من تتميمه ألف سمر، و رأيت من ذلك عدة أجزاء بخط أبي الطيب أخي الشافعيّ».
(أما نسبته إلى «جهشيار» فإن أباه كان يخدم أبا الحسن عليّ بن جهشيار القائد حاجب الموفق و كان خصيصا به، فنسب إليه‏.)

چهارشنبه 15 مرداد 1393 :: 15:26 :: نويسنده : yadgareomr

مِدحَت کن و بستای کسی را که پیمبر
بستود و ثنا کرد و بدو داد همه کار

آن کیست بدین حال و که بوده ست و که باشد ؟
جز شیر خداوندِ جهان، حیدر کرّار

این دین هُدی را به مَثَل دایرهای دان
پیغمبر ما مرکز و حیدر خط پرگار

علم همه عالَم به علی داد پیمبر
چون ابر بهاری که دهد سیل به گلزار

***

کِسائی مَروَزی (ره)

چهارشنبه 15 مرداد 1393 :: 14:18 :: نويسنده : yadgareomr

دیک الجنّ.
[ کُل ج ِن ن ]
(اِخ)
شهرت ابومحمد عبدالسلام بن رغبان (٢٣٥-١٦١ یا ٢٣٦ ه.ق.) شاعر عرب متوفی در حِمص، شیعه بود. اشعاری در مرثیۀ امام حسین (ع) دارد. همۀ عمر را در سوریه گذرانید و در خلافت متوکل درگذشت. رجوع به الاعلام زرکلی، الوزراء و الکتاب جهشیاری، تاریخ الخلفاء و الموشح شود.

***

ديك الجِنّ
(161 - 235 ه.ق. 778 - 850 م.)
عبد السلام بن رغبان بن عبد السلام بن حبيب
الكلبي،
المعروف بديك الجن :
شاعر مجيد،
فيه مجون،
من شعراء العصر العباسي.
سمي بديك الجن
لأن عينيه كانتا خضراوين.
أصله من سلمية (قرب حماة)
و مولده و وفاته بحمص (في سورية)
لم يفارق بلاد الشام،
و لم ينتجع بشعره.
له «ديوان شعر - ط».[وفيّات الأعيان‏]

چهارشنبه 15 مرداد 1393 :: 11:49 :: نويسنده : yadgareomr

شَنفَری.
[ ش َ ف َ را ]
(اِخ)
نام شاعری است ازدی از حد درگذرنده و منه المثل : اعدی من الشنفری. (منتهی الارب ).
او را بجهت حدّت یا ستبری دو لب بدین نام خوانده اند. (از اقرب الموارد).
شمس بن مالک ملقب به شنفری بن الازدی، شاعر جاهلی. او و تأبط شرا از عدائین عرب به شمار میرفتند یعنی از کسانی بودند که در دویدن شهرت داشتند. مورخان شجره نامۀ کاملی از او ذکر کرده اند ولی همۀ مآخذ حتی دربارۀ نام او و نام پدران نزدیک وی هم رأی نیستند اما کلیۀ منابع اتفاق دارند که او از قبیلۀ بنی الاواس بن الحجر بن الهنو بن الازد ساکن جنوب عربستان میباشد. شنفری از آن گروه شاعران جاهلی است که مقدار بسیار کمی از شعر آنها به ما رسیده است. وی در دوران جوانی به دست قبیلۀ شبابة بن فهم اسیر گشت و وقتی آزاد شد که یک تن از قبیلۀ ازد را بجای او مبادله کردند. شنفری مردی ماجراجو بود و اغلب به غارت و راهزنی میپرداخت، تا آنکه در یکی از شبیخونهای خود بر قبیلۀ بنی سلامان دستگیر گردید و به قتل رسید. اشعار او شامل موضوعات حماسی و فخر است و یکی از مشهورترین قصائد او که بدست ما رسیده قصیدۀ «لامیة العرب» است. یکی دو قصیدۀ دیگر نیز از او به یادگار مانده که شروح متعددی دارد از جمله شرح زمخشری است. اشعاراو به زبانهای مختلف برگردانده شده و «دوساسی» و «نلدکه» ملاحظات و شروحی نیز بر آن دارند. رجوع به الاغانی، معجم المطبوعات، دیوان الحماسة، المفضلیات، دائرة المعارف اسلام، عیون الاخبار ج ٤ ص ٧٩، و العقد الفرید ج ١ ص ٨١ شود.

***

الشَّنْفَرَى
(... - نحو 70 ق.ه. ... - نحو 525 م.)
عمرو بن مالك الأزدي،
من قحطان،
شاعر جاهلي،
يماني،
من فحول الطبقة الثانية.
كان من فتاك العرب و عدّائيهم.
و هو أحد الخلعاء الذين تبرأت منهم عشائرهم.
قتله بنو سلامان،
و قيست قفزاته ليلة مقتله،
فكانت الواحدة منها قريبا من عشرين خطوة.
و في الأمثال :
«أعدى من الشنفري»
و هو صاحب «لامية العرب»
التي مطلعها :

أقيموا بني أبي صدور مطيكم
فإنّي إلى قوم سواكم لأميل

شرحها الزمخشريّ
في «أعجب العجب»
المطبوع مع شرح آخر منسوب إلى المبرَّد،
و يظن أنه لأحد تلاميذ ثعلب‏.

چهارشنبه 15 مرداد 1393 :: 11:15 :: نويسنده : yadgareomr

اقتراح.
[ اِ ت ِ ]
(ع مص)
- درخواستن. سؤال کردن.
اقتراح کردن : درخواستن. طلبیدن
-
به تحکّم از کسی چیزی را خواستن. خواستنِ چیزی بی تأمُّل و فکر.
-
در وقت و بی اندیشه گفتن و از خود برآوردن. بی اندیشه سخن گفتن.
-
نو پیدا کردن چیزی را بی آنکه آن را از کسی شنیده باشند.
-
برگزیدن چیزی را و اختیار کردن.
-
سوار شدن شتری را که هنوز بر وی سوار نشده باشند.
-
در جای بی آب چاه کندن.
-
تمام دندان شدنِ سُتور.

چهارشنبه 15 مرداد 1393 :: 01:38 :: نويسنده : yadgareomr

   یادِ صنعت فرضـتر یا «یادِ مرگ» ؟
مرگ، مانندِ خزان، تو اصلِ بَرگ

سالها این مرگ طَبلَك میزَنَد
گوشِ تو بیگاه جُنبش میكُند

گوید اندر نَزع از جان : «آه! مرگ»
این زمان كَردَت ز خود آگاه، مرگ

این گلویِ مرگ از نعره گرفت
طبلِ او بشكافت از ضرب، ای شگفت!

در دقایق خویش را دَرتافتی
رمزِ مُردن این زمان دریافتی

روزِ عاشورا همه اهلِ حَلَب
بابِ اَنطاكیه اندر تا به شب

گِرد آید مرد و زن جمعی عظیم
ماتم آن خاندان، دارد مُقیم

تا به شب نوحه كنند اندر بُكاء
شیعه، عاشورا، برای كربلاء

بشمرند آن ظلمها و امتحان
كز یزید و شمر دید آن خاندان

از غریو و نعرهها  در سرگذشت
پُر همی گردد همه صحرا و دشت

یك غریبی شاعری از ره رسید
روزِ عاشورا و آن افغان شنید

شهر را بگذاشت، و آن سو رای كرد
قصدِ جستجوی آن هیـهای كرد

پُرس پُرسان میشد اندر اِفـتِـقاد
چیست این غم ؟ بر كه این ماتم فتاد ؟

این رئیسی زَفت باشد كه بِمُرد
این چنین مَجمَع نباشد كارِ خُرد

نامِ او، و القابِ او شرحم دهید
كه غریبم من، شما اهلِ دِه
اید

چیست نام و پیشه و اوصافِ او ؟
تا بگویم مرثیه ز الطافِ او

مرثیه سازم، كه مردِ شاعرم
تا از اینجا برگ و لالَنگی بَرَم

آن یكی گفتش كه : تو دیوانهای
تو نه
ای شیعه، عدوی خانهای

روزِ عاشورا  نمیدانی كه هست
ماتمِ جانی كه از قَرنی بِه ست ؟

پیشِ مؤمن كی بود این قصّه خوار ؟
قدرِ عشقِ گوش، عشقِ گوشوار

پیشِ مؤمن ماتمِ آن پاك روح
شُهره تر باشد ز صد طوفانِ نوح

گفت : آری، لیك كو دورِ یزید ؟
كی بُدَست آن غم ؟ چه دیر اینجا رسید

چشمِ كوران، آن خسارت را بدید
گوشِ كرّان، این حكایت را شنید

خفته بودستید تا اكنون شما ؟
كه كنون جامه دریدید از عزا

پس عزا بر خود كنید، ای خفتگان
زانكه بَد مرگی ست این خوابِ گران

روحِ سلطانی، ز زندانی بجَست
جامه چون دَرّیم و چون خائیم دست ؟

چونكه ایشان، خسروِ دین بودهاند
وقتِ شادی شد، چو بُگسستند بند

سوی شادُروانِ دولت تاختند
كُنده و زنجیر را انداختند

دورِ مُلك ست و گَهِ و شاهنشهی
گر تو یك ذرّه از ایشان آگهی

ور نهای آگه، برو بر خود گِری
زآنكه در اِنكارِ نَقل و مَحشری

بر دل و دینِ خرابت نوحه كُن
چون نمیـبیند جز این خاكِ كهن

ور همی بیند چرا نبود دِلیر ؟
پشت دار و، جان سپار و، چشم سیر

در رُخَت كو از «میِ دین» فرُّخی ؟
گر بدیدی بحر، كو كفّ سَخی ؟

آن كه جو دید، آب را نكند دریغ
خاصّه آن كاو دید دریا را و میغ

*******

مثنوی معنوی
دفتر ششم

چهارشنبه 15 مرداد 1393 :: 01:15 :: نويسنده : yadgareomr

سید نعمت الله جزایری رحمة الله علیه

سید نعمت الله
بن عبدالله
بن محمّد
بن حسین
بن احمد
بن محمود
بن غیاث الدّین
بن مجدالدّین
بن نورالدّین
بن سعدالله
بن عیسی
بن موسی
بن عبدالله
بن «موسی الکاظم سلام الله علیه».

*******

الجزائريّ
 (1050 - 1112 ه.ق. 1640 - 1701 م.)
 نعمة الله بن عبد الله بن محمّد بن حسين
 الحسينيّ
 الجزائريّ :
 أديب،
 مدرّس،
 من فقهاء الإماميّة.
 نسبته إلى جزائر البصرة.
 ولد في قرية «الصّباغية» من قراها،
 و قرأ بها
 ثمّ بشيراز
 فأصفهان.
 و عاد إلى الجزائر،
 و توفّي بقرية «جايدَر».

 

له كتب،
 منها
 «زهر الرّبيع - ط»
 الأوّل و الثّاني منه،
 في الأدب،
 و «الأنوار النُّعمانيّة في معرفة النّشأة الإنسانيّة - ط»
 جزءان،
 و «مقصود الأنام في شرح تهذيب الأحكام»
 اثنا عشر مجلّدا،
 يفهم من «الذّريعة» أنّه موجود هو و مختصره «غاية المرام» و هذا في ثماني مجلّدات،
 و «نور الأنوار في شرح كلام خير الأخيار - خ»
 و «لوامع الأنوار في شرح عُيون الأخبار - خ»
 و «مقامات النّجاة - خ»
 و «نور الأنوار في شرح الصّحيفة السّجّاديّة - ط»
 و «فروق اللّغة - ط».

جایدَر. [ دَ ] (اِخ) محلّی است در لرستان. (مرآت البُلدان ج ٤ ص ١٣٥). دهی است از دهستان بالا گریوه بخش مَلاوی شهرستان خرّم آباد. در ١٥ هزارگزی جنوب ملاوی و ١٧ هزارگزی خاور راه شوسۀ خرم آباد به اندیشمک واقع شده و محلّی جلگه و گرمسیر و مالاریائی است که ٢٠٠ تن سکنه دارد مذهب آنان شیعه و زبان لُری فارسی است . آب آن از رودخانۀ کشکان و محصول آن غلات و لبنیّات است . شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن اتومبیل رو و ساکنین آن از طایفۀ جودکی و در کپر سکونت دارند بنای بقعۀ «سید نعمت الله جزایری» از آثار قدیم آنجا است. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦).

 

سه‌شنبه 14 مرداد 1393 :: 21:14 :: نويسنده : yadgareomr

وُتَـــیـــرَة.
[ وُ ت َ رَ ]
(ع اِ)
دو رکعت نماز نافله که پس از نماز عشاء نشسته بجا آورند.

سه‌شنبه 14 مرداد 1393 :: 00:31 :: نويسنده : yadgareomr

از آن روزي كه از تو شد چه نالى‏
وز آن روزي كه نآمد چون سگالى‏
چه بايد رفته را اندوه خوردن‏
همان نابوده را تيمار بُردن‏
نه از اندوه تو سودى فزايد
نه از تيمار تو فردا به آيد
اگر صد سال باشى شاد و پيروز
هميشه عمر تو باشد يكى روز
اگر سختى برى ور كامجوئى‏

تو را آن روز باشد كاندر اویى


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران