یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
سه‌شنبه 14 مرداد 1393 :: 00:23 :: نويسنده : yadgareomr

عادت چو قدیم شد طبیعت گردد

دوشنبه 13 مرداد 1393 :: 13:18 :: نويسنده : yadgareomr

إمتاع.
(ع مص)
- برخورداری دادن. نفع رسانیدن.
-
برخورداری گرفتن. برخورداری یافتن.
-
بی نیاز شدن از کسی. بی نیاز شدن از چیزی.
-
باقی داشتن. باقی گذاشتن.
-
به کمال رسانیدن،
گویند :
امتعه الله بکذا
یعنی :
ابقاه و انشأه الی ان ینتهی شبابه.

دوشنبه 13 مرداد 1393 :: 13:06 :: نويسنده : yadgareomr

هرپیمبر فرد آمد در جهان
فرد بود و صد جهانش در نهان

عالم کُبری به قدرت سِحر کرد
کرد خود را در کِهین نقشی نَوَرد

ابلهانش فرد دیدند و ضعیف
کی ضعیف ست آنکه با شَه شد حَریف ؟

ابلهان گفتند : مَردی بیش نیست
وایِ آن کو عاقبت
اندیش نیست

***

حقیر دیدنِ خَصمانِ صالح، ناقۀ صالح را



ادامه مطلب ...
دوشنبه 13 مرداد 1393 :: 12:22 :: نويسنده : yadgareomr

جوزها بشكست و، آن كآن مغز داشت
بعدِ كُشتن، روحِ پاكِ نغز داشت

كُشتن و مُردن، كه بر نقشِ تن ست
چون انار و سیب را بشكستن ست

آنچه شیرین ست، آن شد یارِ دانگ
وآنچه پوسیده ست، نَبوَد غیرِ بانگ

آنچه پُر مغز ست، چون مُشک ست پاک
و آنچه پوسیده ست، نَبوَد غیرِ خاک

آنچه با معنی ست، خوش پیدا شود
و آنچه بی معنی ست، خود رسوا شود

رو به معنی كوش، ای صورت پَرَست
زآنكه معنی بر تنِ صورت پَر ست

همنشینِ اهلِ معنی باش، تا
هم عطا یابی و هم باشی فَتا

جانِ بی معنی در این تن، بی خلاف
هست همچون تیغِ چوبین در غلاف

تا غلاف اندر بود با قیمت ست
چون برون شد، سوختن را آلت ست

تیغِ چوبین را مَبَر در كارزار
بنگر اوّل، تا نگردد كار، زار

گر بُوَد چوبین، بُرو دیگر طلب
ور بُوَد الماس، پیش آ با طرب

تیغ در زَرّادخانۀ اولیا ست
دیدنِ ایشان شما را كیمیا ست

جمله دانایان همین گفته، همین
هست دانا «رَحْمَةً لِلعالَمین»

گر اناری میخَری، خندان بخَر
تا دهد خنده ز دانۀ او خبر

ای مبارك خندهاش، كاو از دهان
مینماید دل چو دُر، از دُرجِ جان

نارِ خندان، باغ را خندان كند
صحبتِ مردانت، چون مردان كند

نامبارك، خندۀ آن لاله بود
كز دهانِ او، سَوادِ دل، نمود

یک زمانی، صحبتی با اولیا
بهتر از صد ساله طاعت بی
ریا

گر تو سنگِ صخره و مَرمَر بُوی
چون به «صاحب دل» رسی، گوهر شوی

مِهرِ پاكان در میانِ جان نشان
دل مَده الّا، به مِهرِ دل خوشان

كویِ نومیدی مَرو، امیدها ست
سویِ تاریكی مَرو، خورشیدها ست

دل تو را، در كویِ اهل دل كشد
تن تو را، در حبسِ آب و گل كشد

هین «غذایِ دل» طَلَب از همدلی
رو بجو اقبال را از مُقبلی

دست زن در ذیلِ صاحب دولتی
تا ز افضالش بیابی رفعتی

صحبتِ صالح تو را، صالح کند
صحبتِ طالِح تو را، طالح کند

***

مثنوی معنوی
دفتر اوّل

دوشنبه 13 مرداد 1393 :: 12:02 :: نويسنده : yadgareomr

 ثمُود
(... - ... ... - ...)
ثمود بن عابر بن إرم،
من بني سام ابن نوح :
رأس قبيلة من العرب العاربة في الجاهلية الأولى.
كانت إقامته في بابل،
و رحل عنها بعشيرته إلى الحجر
(بين المدينة و الشام)
ثم انتشروا بين الشام و الحجاز،
و بقيت آثارهم في الحجر المعروفة بمدائن صالح، إلى اليوم.
و فيها من عجيب الآثار بيوت منقورة في الصخور.
و في المؤرخين من يرى أنهم كانوا و بادوا قبل زمن «موسى»،
و أن الكتابات الأرمية التي هي على بعض القبور كتبت بعدهم.
و ورد ذكرهم في تاريخ «الأشوريين» و أنهم غلبوا سنة 715 قبل الميلاد،
و أسكنت بقاياهم في مقاطعة «السامرة» بفلسطين.
و قدماء اليونان يسمونهم «ثموديني» و يسمون الحجر و دلت الاكتشافات الحديثة على أن بقايا من ثمود أدركت أيام المسيح و عاشت بعد الميلاد.
و بين الكتابات الثمودية نص أرخ بسنة 267 للميلاد.
و نقل الدكتور جواد عليّ أن في المتاحف الأوربية الآن و في مكتبات بعض الجامعات و في أوراق المستشرقين،
مجموعة من النصوص الثمودية يزيد عددها على 1700 نص،
وجدت في منطقة حائل «بنجد» و أرض تبوك و تيماء و مدائن صالح و السلاسل الجبلية الممتدة بين هذه المنطقة و الحجاز.
و وجد بعضها في الطائف و بقرب الوجه و في شبه جزيرة سيناء و في الصفا (شرقي دمشق) و في مصر و اليمن، و يشك في صحة نسبة الكثير منها إلى الثموديين‏.

دوشنبه 13 مرداد 1393 :: 11:58 :: نويسنده : yadgareomr

النَّبيّ صالِح
(...- ... ...- ...)
صالح، عليه السلام :
نبيّ عربي.
ورد ذكره في القرآن الكريم عدة مرات.
و هو من بني «ثمود»
و يقال لهم «أصحاب الحِجر»
بكسر الحاء و سكون الجيم،
و هي بلادهم المعروفة اليوم بـ«مدائن صالح»،
نسبة إليه.
و كان صالح قبل زمن «موسى» و «شعيب».
بعث لهداية قومه،
فكذبوه، إلا قليلا منهم،
فأخذتهم الصيحة :

وَ لَقَدْ كَذَّبَ أَصْحابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِينَ.
وَ آتَيْناهُمْ آياتِنا،
فَكانُوا عَنْها مُعْرِضِينَ.
وَ كانُوا يَنْحِتُونَ من الْجِبالِ بُيُوتاً، آمِنِينَ.
فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُصْبِحِينَ.
فَما أَغْنى‏ عَنْهُمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ

و يقول النسابون :
هو صالح ابن عبيد بن جابر.
و اختلفوا في الأسماء التي تلي عبيدا،
و فيهم من سماه صالح ابن آسف‏.

دوشنبه 13 مرداد 1393 :: 11:49 :: نويسنده : yadgareomr

ثَمود، ثُمود.
نام یکی از قبائل قدیم عرب.
مسکن این قبیله در موصل میان حجاز و شام بوده و در قرآن کریم نام این قبیله مانند قبیلۀ عاد ... بیامده است
و چنانکه انساب شناسان عرب گویند این قوم از فرزندان ثمود بن جاثر بن ارم بن سام بن نوح علیه السلام باشند. قومی بودند روستائی و قری و شهرها داشتند از سنگهای جسیم برآورده و مصانعی در صخره ها حفر کرده. و بت پرستیدندی و خدای تعالی «صالح پیغامبر» را بدانان فرستاد و او مردمان را به خدا خواند و به اعجاز شتری ماده از تخته سنگی برآورد قوم ثمود در عبادت بتان اصرار ورزیدند و در آخر آن شتر ماده را پی کردند و در این وقت «عذاب صیحه» بر ایشان فرود آمد و آن آوازی بود سخت مدهش از جانب آسمان که دلهای آنان در سینه ها ببرید و بمردند
و آنگاه که رسول ما صلوات الله علیه با اصحاب از نزدیکی زمینهای ثمود میگذشت مسلمانان را از درآمدن بدان ملک و آشامیدن آب آن منع فرمود.
صاحب مجمل التواریخ گوید :
ارم بن سام را هفت پسر بودند نام ایشان عاد، ثمود، صحار، جاسم، وبار، طسم، جدیس. و اینان را عرب العاربه خوانند ... ثمود ... با فرزندان و جماعت [ خویش ] میان شام و حجاز آرام گرفت جائی که آن را حجر خوانند و خدای تعالی صالح پیغامبر را بدین جماعت فرستاد...

دوشنبه 13 مرداد 1393 :: 11:40 :: نويسنده : yadgareomr

اصحاب اخدود.
ابوالفتوح در تفسیر «قتل اصحاب الاخدود» آرد :
عبدالله عباس گفت :
هرکجا در قرآن «قُتِلَ» است بمعنی لعن باشد و «اخدود» شکاف باشد و جمعه اخادید و الخد الشق.
و دربارۀ قصۀ اصحاب اخدود روایات مختلفی یاد کرده اند، یکی روایت «عبدالرحمن بن ابی لیلی» دربارۀ غلام ساحری است که پادشاهِ آن روزگار در کار کشتن وی فروماند و آنگاه که به دستورِ خودِ غلام، بسم الله رب الغلام گفتند و او را بکشتند همۀ مردم از دین پادشاه برگشتند و دین غلام گرفتند و چنانکه «رازی» آرد :
«مردم گفتند آمنا برب الغلام».
پادشاه گفت :
آه که درافتادم از آنچه میترسیدم.
مردم به یکبار از او برگشتند و دین غلام گرفتند، پادشاه تهدید کرد و وعید، ایشان برنگشتند، بفرمود تا بر سر راهی خندقی بکندند و آتش در او برافروختند و مردم را بر آن آتش تهدید کردند، کس برنگشت، همه را در آن آتش همی افکندند تا آخر قوم زنی را بیاوردند با کودکی طفل، زن بازپس میگریخت. آن طفل آواز داد و گفت :
یا اماه اصبری فانک علی الحق ; صبر کن که تو بر حقی.
بجست و خویشتن در آتش افکند.

دوشنبه 13 مرداد 1393 :: 11:35 :: نويسنده : yadgareomr

از عـالِـمِ عــاری ز عـمـل راهـنمائـی
چون قبله نما ساختنِ اهلِ فرنگ ست

واثق نیشابوری (ره). (ملا...) از شعرای دورۀ صفوی است. تتبع سخنان خواجه عبدالله انصاری (ره) میکرد و به هند رفت و پس از بازگشت در قمشه درگذشت.

دوشنبه 13 مرداد 1393 :: 11:26 :: نويسنده : yadgareomr

جَعْفَر الصَّادق (ع)
(80 - 148 ه.ق. 699 - 765 م.)
جعفر بن محمد الباقر
بن علي زين العابدين بن الحسين السبط،
الهاشمي القرشي،
أبو عبد الله،
الملقب بالصادق :
سادس الأئمة الاثني عشر عند الإمامية.
كان من أجلاء التابعين.
و له منزلة رفيعة في العلم.
أخذ عنه جماعة،
منهم الإمامان أبو حنيفة و مالك.
و لقب بالصادق لأنه لم يعرف عنه الكذب قط.
له أخبار مع الخلفاء من بني العباس
و كان جريئا عليهم صداعا بالحق.
له «رسائل» مجموعة في كتاب،
ورد ذكرها في «كشف الظنون»،
يقال إن «جابر بن حيان» قام بجمعها.
مولده و وفاته بالمدينة.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران