یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
شنبه 24 خرداد 1393 :: 01:19 :: نويسنده : yadgareomr

اصحاب کتب اربعه رحمة الله علیهم

محمد بن یعقوب کلینی و محمد بن حسن طوسی و بابویه قمی است که به «محمدین ثلثه» معروفـند. و هر سه از علمای طراز اول شیعه بوده و چهار کتاب متقن و جامع تألیف کرده و قسمت عمدۀ اخبار خانوادۀ عصمت را در آنها جمع آورده و ضبط کرده اند و کتب مزبور عبارتند از :
کافی و تهذیب و استبصار و من لایحضره الفقیه که اولی از کلینی و دومی و سومی از شیخ طوسی و چهارمی از صدوق است.
و پوشیده نماند که اصحاب کتب اربعه شیعه و اصحاب صِحاحِ سِتّة یا سبعۀ اهل سنّت و جماعت که زنده کنندۀ آثار اسلامی هستند همگی از دیار ایران بوده اند و این یکی از مفاخر بزرگ ایران میباشد.
و ناگفته نماند که سه تن از اکابر علمای اواخر شیعه نیز هر یکی کتابی جامع تألیف کرده و تمام علمای دینی و عموم مسلمانان را رهین منّت زحمات خود ساخته اند و آنان عبارتند از :
مولی محمدباقر مجلسی و شیخ حُرّ عامِلی محمد بن حسن و شیخ جلیل محمد بن مرتضی معروف به فیض کاشانی، که اولی بحارالانوار را تألیف کرده و دومی هم کتاب وسائل الشیعه را اثر باقی و جاویدان خویش کرده و سومی نیز کتاب وافی را به یادگار گذاشته است و این سه کتاب در میان علما به «جوامع ثلثه» معروف و مؤلفان آنها نیز به «محمدین ثلث اواخر» مشهورند، و گاهی مؤلفان کتب اربعه را نیز در مقابل اینها به اوایل مقید داشته اند و آنها را «محمدین ثلث اوائل» مینامند. رحمة الله علیهم أحمعین.

شنبه 24 خرداد 1393 :: 01:09 :: نويسنده : yadgareomr

إِعرابُ القرآن یا علم اعراب القرآن.
بنا بگفتۀ مؤلف مفتاح السعاده، از فروع علم تفسیر محسوب است، ولیکن در حقیقت این علم از فروع یا مباحث علم نحو است و آن را علمی مستقل شناختن چنانکه سیوطی در اتقان آن را اختیار کرده، درست درخور نباشد. سپس سیوطی اموری را که رعایت آنها برای اعراب گذار لازم و به منزلۀ مقدمه برای کتاب اعراب القرآن است بیان مینماید ولی مراد وی بسیار ساختن این دانشها باشد.
و گروهی از دانشمندان در این دانش تصنیفی مستقل پرداخته اند که از آن جمله است :
الشیخ الامام مکی بن ابوطالب حموش بن محمد القیسی نحوی متوفی ٤٣٧ ه.ق. و این کتاب تنها در مشکلات بحث میکند.
و ابوالحسن علی بن ابراهیم الحوفی نحوی متوفای ٥٦٢ ه.ق.، این کتاب در ده مجلد و واضح ترین کتاب در این دانش است.
و ابوالبقا عبدالله بن حسین عکبری نحوی متوفای ٦١٦ ه.ق. این کتاب بیان نام دارد و مشهورترین تألیف در این موضوع است.
و ابواسحاق ابراهیم بن محمد سفاقسی متوفای سنۀ ٧٤٢ ه.ق. این کتاب در چندین مجلد و موسوم است به «المجید فی اعراب القرآن المجید».
و از قدماء نیز کسانی دربارۀ علم اعراب قرآن تصنیفاتی ساخته اند که از آن جمله است :
امام ابوحاتم سهل بن محمد سجستانی متوفای سنۀ ٢٤٨ ه.ق.
و ابومروان عبدالملک بن حبیب بن سلیمان مالکی قرطبی متوفای سال ٢٨٦ ه.ق.
و ابوالعباس محمد بن یزید معروف به مُبَرَّد نحوی متوفای سال ٢٩١ ه.ق.
و ابوجعفر محمد بن احمد بن النَّحّاس نحوی متوفای سال ٣٣٨ ه.ق.
و ابوطاهر اسماعیل بن خلف صقلی نحوی متوفای سال ٤٥٥ ه.ق. کتاب وی در نه مجلد تدوین شده است.
و شیخ ابوزکریا یحیی بن علی بن محمد خطیب تبریزی متوفای سال ٥٠٢ ه.ق. کتاب او شامل چهار مجلد است.
و شیخ ابوالبرکات عبدالرحمان بن ابوسعید محمد انباری نحوی متوفا به سال ٣٢٨ ه.ق. وی کتاب خود را «البیان» نام نهاده است.
و امام الحافظ ابوالقاسم اسماعیل بن محمد طلحی اصفهانی متوفا به سال ٥٣٥ ه.ق.
و منتخب الدین حسین بن ابوالعز بن رشید همدانی متوفا به سال ٦٤٣ ه.ق. و کتاب خود را «کتاب الفرید فی اعراب القرآن المجید» نامیده است.
و ابوعبدالله حسین بن احمد معروف به ابن خالویه نحوی متوفا به سال ٣٧٠ ه.ق.
و شیخ موفق الدین عبداللطیف بن یوسف بغدادی متوفا به سال ٦٢٩ ه.ق.
و شیخ اسحاق بن محمود بن حمزه، وی کتاب خود را که دربارۀ اعراب جزء اخیر قرآن است به «التنبیه» موسوم گردانیده است.
و نیز «کتاب تحفة الاقران فیما قری لتثلیث من القرآن» دربارۀ اعراب قرآن است.

شنبه 24 خرداد 1393 :: 00:58 :: نويسنده : yadgareomr

تقدیر

(اصطلاح نحو)
نحویان گاه «تقدیر» را به جای «حذف» بکار برند و گفته اند :
فرق بین «حذف» و «تقدیر» این است که اثر «مُـقَـدَّر» در لفظ باقی است، به خلاف «محذوف»
و گفته اند :
«تقدیر» عبارت از حذف چیزی است در لفظ و ابقاء آن در نیّت ...

جمعه 23 خرداد 1393 :: 18:00 :: نويسنده : yadgareomr

عَدلِ
(اصطلاح نحوی)
و خروج اسم از صیغۀ اصلی خود است
و آن دو قسم است :
تحقیقی
و
تقدیری،
«تحقیقی» خروج اسم از اصل محقق باشد، و دلالت کند بر وی دلیل بدون «منع صرف»، چون «ثلث» و «مثلث» که «معدول» است از «ثلثة ثلثة» زیرا که چون یافتند اینها را «غیرمنصرف» پس محتاج شدند به وجود سببین و یافتند در آن وصف و آن بدون سبب دیگر سبب «منع صرف» نباشد و سبب دیگر در آن موجود نبود پس دانسته شد اینکه در اینها «عدل» است و دلالت میکند بر او دلیل دیگر سوای «منع صرف» و آن این است که چون معنی مکرر باشد لفظ هم مکرر باشد و در اینجا معنی مکرر است نه لفظ، پس دانسته شد که اصل اینها لفظ مکرر باشد و آن «ثلثة ثلثة» است.
و «عدل تقدیری» که خروج اسم باشد از اصل مقید، و دلیل نباشد بر وی غیر «منع صرف» چون «عُمَر» که «معدول» است از «عامر» و چون یافته شد «غیرمنصرف» و نبود در وی سببی غیر«عَلَمیّت» و آن کفایت نمیکند فقط در سبب «منع صرف» پس فرض کرده شد خروج او از «عامر».

پنج‌شنبه 22 خرداد 1393 :: 15:34 :: نويسنده : yadgareomr

وَ أَخْبَرَنَا جَمَاعَةٌ
عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بْنِ بَابَوَيْهِ‏
قَالَ :
حَدَّثَنِي أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ الْمُكَتِّبُ
قَالَ :
كُنْتُ بِمَدِينَةِ السَّلَامِ
فِي السَّنَةِ الَّتِي تُوُفِّيَ فِيهَا
الشَّيْخُ أَبُو الْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّمُرِيُّ قَدَّسَ اللهُ رُوحَهُ
فَحَضَرْتُهُ قَبْلَ وَفَاتِهِ بِأَيَّامٍ
فَأَخْرَجَ إِلَى النَّاسِ تَوْقِيعاً
نُسْخَتُهُ

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
يَا عَلِيَّ بْنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِيَّ
أَعْظَمَ اللهُ أَجْرَ إِخْوَانِكَ فِيكَ
فَإِنَّكَ مَيِّتٌ
مَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ سِتَّةِ أَيَّامٍ
فَأَجْمِعْ أَمْرَكَ
وَ لَا تُوصِ إِلَى أَحَدٍ
فَيَقُومَ مَقَامَكَ بَعْدَ وَفَاتِكَ
فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَيْبَةُ التَّامَّةُ
فَلَا ظُهُورَ
إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ
وَ ذَلِكَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ
وَ قَسْوَةِ الْقُلُوبِ
وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً
وَ سَيَأْتِي شِيعَتِي
مَنْ يَدَّعِي الْمُشَاهَدَةَ
أَلَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَةَ
قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْيَانِيِّ
وَ الصَّيْحَةِ
فَهُوَ كَذَّابٌ مُفْتَرٍ
وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ

قَالَ فَنَسَخْنَا هَذَا التَّوْقِيعَ
وَ خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ
فَلَمَّا كَانَ الْيَوْمُ السَّادِسُ
عُدْنَا إِلَيْهِ
وَ هُوَ يَجُودُ بِنَفْسِهِ
فَقِيلَ لَهُ :
مَنْ وَصِيُّكَ مِنْ بَعْدِكَ ؟
فَقَالَ :
لِلهِ أَمْرٌ هُوَ بَالِغُهُ
وَ قَضَى
فَهَذَا آخِرُ كَلَامٍ سُمِعَ مِنْهُ
رَضِيَ اللهُ عَنْهُ وَ أَرْضَاهُ

*******

مأخذ :
کتاب الغيبة
شیخ طوسي (ره) وفات در قرن 5 ه.ق.
ص 395

پنج‌شنبه 22 خرداد 1393 :: 15:18 :: نويسنده : yadgareomr

نُوّابِ أربعة یا سُفرای اربعه؛ عنوان خاص چهار تن نائب خاص حضرت صاحب الزمان (ع) است و عبارتند از :
١- ابوعمرو عثمان بن سعید اسدی عمروی
٢- ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید اسدی عمروی
٣- ابوالقاسم حسین بن روح نوبختی
٤- ابوالحسن علی بن محمد سمری
به اعتقاد شیعۀ اثناعشریه اینان در دوران غیبت صغری از سال ٢٦٠ تا ٣٢٩ ه.ق. واسطۀ بین امام زمان (ع) و شیعیان بودند.

پنج‌شنبه 22 خرداد 1393 :: 15:13 :: نويسنده : yadgareomr

از إمام حسن عسکري علیه السلام :

... فَأَمَّا مَنْ كَانَ مِنَ الْفُقَهَاءِ

صَائِناً لِنَفْسِهِ

حَافِظاً لِدِينِهِ

مُخَالِفاً عَلَى هَوَاهُ

مُطِيعاً لِأَمْرِ مَوْلَاهُ

فَلِلْعَوَامِّ أَنْ يُقَلِّدُوهُ

وَ ذَلِكَ

لَا يَكُونُ إِلَّا بَعْضَ فُقَهَاءِ الشِّيعَةِ

لَا جَمِيعَهُم ...

*******

مأخذ :
الإحتجاج،
طبرسي (ره) وفات در قرن 6 ه.ق.،
ج 2 ص 458

پنج‌شنبه 22 خرداد 1393 :: 14:50 :: نويسنده : yadgareomr

المَهْدي المُنْتَظَر
(256 - 275 ه.ق. 870 - 888 م.)
محمد بن الحسن العسكري (الخالص) بن علي الهادي،
أبو القاسم :
آخر الأئمة الاثني عشر عند الإمامية.
و هو المعروف عندهم بالمهديّ،
و صاحب الزمان،
و المنتظر،
و الحجة،
و صاحب السرداب.
ولد في سامراء.
و مات أبوه
و له من العمر نحو خمس سنين.
و لما بلغ التاسعة أو العاشرة أو التاسعة عشرة
دخل سردابا في دار أبيه بسامراء
و لم يخرج منه.
قال ابن خلكان :
و الشيعة ينتظرون ظهوره
في آخر الزمان
من السرداب
بسرّ من رأي.
و قيل في تاريخ مولده :
ليلة نصف شعبان
سنة 255
و في تاريخ غيبته :
سنة 265
و في المؤرخين (كما في منهاج السنة) من يرى
أن الحسن بن علي العسكري لم يكن له نسل.
و في سفينة البحار للقمي
وصف ليلة مولده،
و اسم أمه «نرجس»
و أنه نهى عن تسميته باسمه،
فهم يكنون عنه بالمهديّ أو أحد ألقابه الأخرى.

پنج‌شنبه 22 خرداد 1393 :: 14:40 :: نويسنده : yadgareomr

مهدی یا مهدی منتظر(ع). محمد بن حسن عسکری، مکنی به ابوالقاسم و ملقب به امام زمان، صاحب الزمان، امام منتظَر، حجة القائم، امام قائم و قائم آل محمد. آخرین امام از امامان دوازده گانۀ شیعۀ امامیه است.
به سال ٢٥٥ ه.ق. /٨٧٠ م. در سامرا متولد شد.
در پنج سالگی وی، پدرش امام یازدهم حسن عسکری (ع) درگذشت و از آن پس مهدی منتظَر از انظار غایب گردید و فقط از راه نوّاب خود که به ترتیب عبارتند بودند از
ابوعمرو عثمان بن سعید اسدی،
ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعید،
ابوالقاسم حسین بن روح،
و ابوالحسن علی بن محمد سمری
با شیعیان ارتباط داشت.
در اصطلاح اهل تشیع از زمانی که مهدی (ع) از انظار غایب شد تا زمان مرگ نائب چهارم (٣٢٦ ه.ق.) غیبت صغری نامیده میشود. با مرگ ابوالحسن علی بن محمد سمری غیبت کبری آغاز میشود.
شیعیان در طول مدت غیبت کبری در انتظار ظهور او هستند. در کشور ایران و نیز در منطقه های شیعه نشین جز از ایران شب نیمۀ شعبان که شب ولادت مهدی (ع) است جشنها برپا میگردد. و عدۀ بسیاری در بامداد هر جمعه دعای ندبه را برای نزدیک شدن ظهور امام میخوانند.
طبق نوشتۀ شاردن سیاح فرانسوی، پادشاهان صفوی در کاخ خود در اصفهان دو اسب با زین افزار مجلّل مجهّز داشتند تا برای سواری مهدی (ع) حاضر باشد. یکی از آن دو اسب را برای مهدی (ع) و اسب دیگر را برای نایب او عیسی (ع) آماده کرده بودند.

مهدویت. مهدی (امام منتظر) بودن. طبق معتقدات مذهب شیعۀ امامی و نیز برطبق روایات بسیاری که در کتابهای اهل سنت و جماعت آمده است، در آخر الزمان مهدی از آل محمد ظهور خواهد کرد. در میان احادیث نبوی، این حدیث دیده میشود که
«اگر فقط یک روز از عمر دنیا باقی بماند، خداوند تعالی آن روز را به درازا خواهد کشاند تا اینکه از من یا خاندان من مردی پیدا شود که جهان را پر از داد کند، همچنانکه از جور پر بود».
برابر روایات شیعی و نیز برطبق روایتهائی از اهل تسنن، این مهدی از نسل علی بن ابی طالب است و در آخر الزمان ظهور خواهد کرد.
بر همین اساس در طول تاریخ اسلام کسان بسیاری ادعای مهدویت کرده و خود را امام منتظر دانسته اند.
از نخستین کسانی که به نام او ادعای مهدویت کردند محمد حنفیه پسر علی (ع) بود. مختار بن ابی عبیدۀ ثقفی به نام او قیام کرد و از قاتلان حسین (ع) انتقام گرفت که شرح آن در تواریخ مسطور است. پس از کشته شدن مختار و فوت محمد حنفیه پیروان محمد مرگ او را باور نکردند و به رجعت او معتقد شدند. چنانکه آنان گفته اند وی در کوه رضوی به سر میبرد و نزد او آب و عسل نهاده است.
چندی بعد، زید بن علی بن حسین (ع) علیه امویان خروج کرد و پیروان او وی را مهدی خواندند.
محمد بن الحسن معروف به نفس زکیه را که در آغاز دولت عباسیان خروج کرد، نیز مهدی دانسته اند.
در طول دولت عباسیان نیز چند تن ادعای مهدویت کرده اند که از جملۀ آنان مهدیان افریقا شهرتی یافتند. در شمال آفریقا و مغرب دو تن از متمهدیان (ادعای مهدویت کنندگان) بیش از دیگران شهرت دارند.
مهدی نخستین (عبیدالله) همان کسی است که سلسلۀ عبیدیان یا فاطمیان را بنیان نهاد. دومین مهدی، سلسلۀ الموحدین را تأسیس کرد که بر اسپانیا استیلا یافت.
مؤسس سلسلۀ فاطمیان عبیدالله مهدی بود (او را از فرزندان عبدالله بن میمون قداح شمرده اند). یکی از داعیان وی شخصی بود به اسم ابوعبدالله شیعی که با توفیقی بی نظیر به وسیلۀ کلام و شمشیر به تبلیغ پرداخته تونس و افریقیة را گرفته بود. ابوعبدالله بشارت میداد که ظهور مهدی نزدیک است و مهدی جهان را تسخیر و مردگان را احیا خواهد کرد و آفتاب را از مغرب طالع خواهد ساخت. اما هنگامی که مهدی به دعوت مبلغ خویش به سوی او میرفت در طرابلس دستگیر و زندانی شد. پس از چندی ابوعبدالله او را نجات داد و بر اسب نشاند و با رؤسای قبایل پیشاپیش او حرکت میکرد و در حالی که سرشک شادی از دیدگانش جاری بود به قوم خود می گفت : «این است مولای شما». و روز جمعۀ بعد اسم او را در خطبه به لقب «مهدی امیرالمؤمنین» آوردند.
اما مهدی مؤسس سلسلۀ الموحدین محمد بن تومرت نام داشت و از قبیلۀ مصامده بود که در جبال اطلس مراکش مسکن دارند. وی در ابتدا مردمان را به ظهور مهدی بشارت میداد لیکن به زودی ادعا کرد که مهدی خود اوست. گروهی از اقوام بربر گرد او جمع شدند و چون فوت کرد (سال ٥٢٤ ه.ق.) جانشین و پیرو او عبدالمؤمن موقع را غنیمت شمرد و اقوام بربر را سیل وار متوجه مراکش ساخت. پس از مراکش به اسپانیا تاخت و آن را تحت استیلا آورد و سلسلۀ الموحدین را تأسیس کرد.
با اینکه در سرزمینهای حکومت عثمانی، طرفداران آل علی بسیار کم بودند و از آن گذشته سلاطین عثمانی با مهدویت مبارزه میکردند، مع هذا در آن دیار نیز کسانی ادعای مهدویت کرده اند که مشهورترین آنان شیخ زاده ای بود از اهالی کردستان که به سال ١٦٦٦ م. خود را مهدی نامید ولی چون او را دستگیر کردند و به حضور سلطان آوردند از ادعای خود منصرف شد و در پاسخ سلطان چنان به شیوائی سخن گفت که سلطان شیفتۀ او گردید و او را در ردیف ندیمان خود درآورد.
از متمهدیان معروف در قرون اخیر، مهدی سودانی است. نام اصلی وی محمد احمد، نام پدرش عبدالله و نام مادرش امینه بود. وی نزد دو تن از علمای حوالی خرطوم به تحصیل پرداخت و پس از آن به جزیرۀ ابا رفت و پانزده سال در آن جزیره در انزوا به سر برد. وی در این مدت در زیر زمین در ته چاهی میزیست و پیوسته بر فساد مردمان گریه میکرد و از شدت ریاضت و روزه گیری لاغر میشد. قبیلۀ بگارا که در آن ناحیه از همه مقتدرتر بودند او را تقدیس میکردند و چون در سن چهل سالگی خود را مهدی نامید و مأموریت خود را اعلام کرد قبیلۀ مزبور به آسانی دعوت او را پذیرفتند و حتی به پرستش او پرداختند. وی به سال ١٣٠٠ ه.ق. داعیانی به همۀ جوانب به نزد شیوخ قبایل روانه ساخت تا خبر دهند که او مهدی منتظر است و محمد (ص) از جانب خدا مهدویت او را بشارت داده است. گروهی بر او گرد آمدند و او بر کوه جدیر رفت و در آن مقام کرد. یاران اوسپاهیان حکومت مصر را بارها شکستند و شهرها را گشودند. در این موقع حکومت مصر از انگلستان یاری خواست (حکومت مصر دست نشاندۀ انگلیس بود) و یکی از سرداران انگلستان به نام ژنرال گوردون با اختیارات تمام به خرطوم اعزام گردید و به وی مأموریت داده شد که سودان را از متمهدی و عوامل او تخلیه کند، اما او نیز نتوانست کاری از پیش ببرد و به قتل رسید. پس خرطوم نیز به دست متمهدی افتاد و سودان برای او پاک گشت و پیروان او یقین کردند که وی از روی وحی کردگار رفتار میکند و به زودی سراسر سودان را خواهد گرفت و جهان در تصرف او خواهد آمد و پادشاهان روی زمین خاضع او خواهند شد، اما زمان درازی نگذشت که متمهدی در٢١ ژانویۀ ١٨٨٥ م. در اثر تبی شدید درگذشت و مسألۀ مهدویت که در آفریقا با مبارزه علیه امپراطوری انگلستان و استعمار درهم آمیخته شده بود از میان رفت.
اما اعتقاد مسلمانان به خصوص شیعیان بر این است که سرانجام مهدی حقیقی ظهور خواهد کرد و حکومت حق را مستقر خواهد ساخت و عالم تشیع در انتظار آن مهدی است.
از جمله کسانی که در ایران دعوی مهدویت کردند، یکی سیدعلی محمد شیرازی است که پیروان او به نام بابیه معروف گردیدند.

سه‌شنبه 20 خرداد 1393 :: 20:01 :: نويسنده : yadgareomr

ابن سیّدة ابوالحسن علی بن اسماعیل. لغوی ادیب و خطیب اندلسی. در شهر مُرسیه متولد شد و مانند پدر ضَریر (نابینا) بود و لغت را از پدر خود و سایر اساتید ازجمله ابوعمر طلمنکی فراگرفت و در دربار مجاهد بن عبدالله عامری و پسرش موفق منزلتی داشت. مهمترین کتب او کتاب «المُخَصَّص» است در لغت و آن در هفده مجلد به طبع رسیده است. دیگر کتاب «المحکم والمحیط الأعظم» و «شرح مشکل المتنبّي» و کتاب «الانیق فی شرح الحماسه» در شش مجلد. وفات ٤٥٨ ه .ق.

ابن سِيدَة
(398 - 458 ه.ق. 1007 - 1066 م.)
علي بن إسماعيل،
المعروف بابن سيّدة،
أبو الحسن :
إمام في اللغة و آدابها.
ولد بمُرسية (في شرق الأندلس)
و انتقل الى دانية فتوفي بها.
كان ضريرا (و كذلك أبوه)
و اشتغل بنظم الشعر مدة،
و انقطع للأمير أبي الجيش مجاهد العامري‏
و نبغ في آداب اللغة و مفرداتها،
فصنف «المخصص - ط» سبعة عشر جزءا،
و هو من أثمن كنوز العربية،
و «المحكم و المحيط الأعظم - ط» أربعة مجلدات منه،
و «شرح ما أشكل من شعر المتنبي - خ»
و «الأنيق» في شرح حماسة أبي تمام، ست مجلدات،
و غير ذلك.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران