|
یادگارِعُمر درباره وبلاگ حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
نويسندگان شنبه 27 اردیبهشت 1393 :: 18:40 :: نويسنده : yadgareomr
ابنُ رومی. علی بن عباس بن جریح یا جرجیس. اصلاً رومی و از موالی بنی عباس است. شاعری نامی است و دیوانی بزرگ دارد. قاسم بن عبدالله وزیر معتضد از هجا و بدزبانی او پرهیز و احتراز میـجُست و در مجلس او «ابن فراش» در خشکنانه ای او را زهر خورانید و او دریافت و از مجلس برخاست. وزیر بدو گفت : بکجا شوی ؟ گفت : بدانجا که تو مرا فرستادی گفت : چون برسیدی پدر مرا درود گوی گفت : راه من بدوزخ نیفتد. وفات او به سال ٢٨٤ یا ٢٨٦ ه.ق. بوده است. شنبه 27 اردیبهشت 1393 :: 18:29 :: نويسنده : yadgareomr
أَعشی. لقب شاعری عظیم الشأن از عرب. ما بکاء الکبیر بالاطلال نام شاعری از عرب و اشعار او را سکری گرد کرده است.
شنبه 27 اردیبهشت 1393 :: 18:18 :: نويسنده : yadgareomr
مُخَضرَم : کسی که نصف عمرش در جاهلیت گذشته باشد و نصف در اسلام، یا آنکه جاهلیت و اسلام را دریافته. و شاعر که جاهلیت و اسلام را دریافته باشد چون لبید. شنبه 27 اردیبهشت 1393 :: 18:06 :: نويسنده : yadgareomr
کُمَیت بن زید الاسدی (١٢٦ - ٦٠ ه.ق.) نام شاعری بوده از عرب. یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 :: 00:51 :: نويسنده : yadgareomr
اصحابِ مُعَلَّقاتِ سَبعَة هفت تن از شاعران روزگار جاهلیت عرب بودند که هر یک قصیده ای غرا سرودند و برحسب رسم معمول آن دوران آنها را از در کعبه بیاویختند که واردشوندگان آنها را ببینند و مایۀ شهرت و افتخار آنان گردد و پس از نزول قرآن از بیم رسوایی قصاید خود را پنهانی بردند چنانکه در کتب مربوط مشروحاً نگارش یافته است و همین قصاید است که درالسنۀ اهل علم به سبعۀ معلقه و معلقات سبعه مشهور و بارها چاپ شده است و شرحهای بسیار بر آنها نوشته اند، بالجمله آن هفت تن عبارتند از : ********** امرؤالقیس جندح یا سلیمان پسر حجر کندی. بزرگترین شاعر دورۀ جاهلیت و یکی از صاحبان معلقات بود. معلقۀ وی مشهورترین معلقات و قریب هشتاد بیت و مطلع آن این است : قفا نبک من ذکری حبیب و منزل نسب وی به ملوک کنده از اهل نجد میـپیوندد. پدرش حجر حکمران بنی اسد بود که بحیله و نیرنگ کشته شد. امرؤالقیس به خونخواهی پدر قیام کرد لیکن قبیله اش او را یاری نکرد. و او به قیصر روم پناه برد و مدایحی دربارۀ قیصر ساخت ولی یک تن از قبیلۀ بنی اسد او را به هجو و بدگویی قیصر متهم ساخت و قیصر بعنوان خلعت پیراهن زهرداری بدو فرستاد که همین که آن را در بر کرد پوست بدنش زخم شد و ریخت و امرؤالقیس هم در اثر همان زهر کشته شد، گویند قیصر فرمان داد تا مجسمۀ او را درست کنند و بر سر قبرش که در انقره (آنکارا) بود قرار دهند. ونیز گویند که مأمون خلیفه عباسی آن مجسمه را دیده بوده است. بعلت زخمی شدن بدنش او را ذوالقروح نیز نامیده اند. گروهی از اهل تحقیق معتقدند که در انقره به مرض آبله مرده است و لقب ذوالقروح نیز بهمین مناسب بوده است. او را ملک ضلیل نیز می گفته اند وفاتش را از ٥٤٠ تا ٥٦٦ م. نوشته اند دیوان وی نخستین بار در سال ١٨٧٧ م. در پاریس طبع شده است. ********** طَرفة لقب عمرو بن العبد عبدی. شاعری بوده که بر اثر گفتن این شعر : لاتعجلا بالبکاء الیوم مطرفا وی را طرفة لقب نهادند. وی از شعراء جاهلیت و سرایندۀ دومین قصیده از قصائد معلقات سبع است و از قبیلۀ ربیعه بوده است. و وی را دیوانی است. در تاج العروس نسب طرفة العبدی را بدین سیاق آورده است : طرفة بن العبد بن سفیان بن سعد بن مالک بن ضبیعة بن قیس بن ثعلبة الحصن، و اسمه عمرو. لکن در معجم المطبوعات بدین نحو نسب او را آورده است : هو ابن عمر، طرفة بن عمر بن بکر وائل بن ربیعة بن اخت جریر بن عبدالمسیح المعروف بالمتلمس. صاحب بلوغ الارب گوید : وی نیکوترین شعرای قصیده سرای است و جز قصیدۀ معلقه وی را شعر نیکو باشد، اما در نزد روات اشعار از گفته های وی و اشعار عبید بن الابرص، جز اندکی یافت نشود. در سن بیست و شش سالگی کشته شد و قاتل او عمرو بن هند یکی از پادشاهان حیره بود و افسانۀ کشته شدن وی را ابن قتیبه در کتاب الشعر و الشعراء آورده است. و ابن السکیت در شرح دیوان طرفه این قصه را از ابن قتیبه مبسوطـتر ذکر کرده است. گویند نخستین شعری که طرفه گفت آن بود که وقتی با عم خویش سفری کرد، در یکی از منازل بین راه دامی بر پا داشت هنگام کوچ این ارجوزه بگفت : یا لک من قبرة بمعمر و از اشعار وی که در حکم مَثَل سائر است این بیت است : سَتُبدی لک الایام ُ ما کنت َ جاهلاً و از مثلهائی که در نکوهش دوستان گفته این دو بیت است : کل خلیل کنت خاللته و باز از امثال سائرۀ اوست که به عمرو بن هند خطاب کرده گوید : ابامنذر افنیت فاستبق بعضنا صاحب معجم المطبوعات آورده که : طرفه شاعری جاهلی است و نبوغ او در شعر از آغاز جوانی نمودار گشت تا به حدی که در همان فصل از زندگانی در ردیف اولین طبقۀ شعرا بشمار میرفت، در کودکی به میخوارگی و لهو و لعب اشتغال داشت و آنچه داشت در آن راه صرف میکرد. آثار او ********** زهیر زهیر بن ابی سلمی (٦٢٧ - ٥٣٠ م.). شاعر عرب در دورۀ جاهلیت و از اصحاب معلقات. وی در وصف دقیق و تنسیق کلام متین بود و از مشهورترین شعرای عصر خود به شمار میـرفت. او را دیوانی است و یکی از سه شاعر متقدم عرب است و آن دو دیگر امرؤالقیس و نابغۀ ذبیانی هستند. خلقی عالی و منزلتی بزرگ و ثروتی فراوان داشت. اغلب خویشاوندانش از جمله پدر و خال و خواهر و ... او شاعر بودند و اشعار او در روح عرب تأثیر فراوان داشت و در نزد امراء ذبیان خصوصاً هرم بن سنان و حرث بن عوف مقرب بود ... زهیر به تهذیب و تنقیح اشعار خود اهتمام داشت تا آنجا که قصاید وی به «حولیات» معروف گردیده است، زیرا هر قصیده را در چهار ماه تنظیم میکرد و چهار ماه آنرا بر شعراء دیگر عرضه میداشت و بدین طریق اشعارش در غایت روانی و جودت و با پند و موعظه آمیخته بود و از بکار بردن الفاظ سست و لغو احتراز می کرد. معلقۀ وی با این بیت آغاز میشود : أ مِن ام اوفی دمنة لم تکلم ********** لَبید بن ربیعة لبیدبن ربیعة بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب بن ربیعة بن عامر بن صعصعة. یکی از شعراء مخضرمین، از قبیلۀ قیس و از اشراف شاعران. او صاحب چهارمین معلقه از معلقات سبع است که بدین بیت آغاز میشود : عفت الدیار محلها و مقامها حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده آرد : لبید بن ربیعة بن عامر بن مالک از بنی کلاب. صدوپنجاه وهفت سال عمر یافت و پیش از اسلام شاعر بود چون مسلمان شد دیگر شعر نگفت. وفاتش در سنۀ احدی و اربعین بود. لبید شعرهای نیکو دارد، جزالت الفاظ و فخامت عبارات و رقت معانی و اشتمال بر حکم شعر وی را ممتاز کرده است. ابن ندیم گوید : دیوان وی را ابوعمرو شیبانی و ابوسعید سکری و اصمعی و طوسی و ابن السکیت هر یک جداجدا گرد آورده اند. گویند لبید ١٤٥ سال بزیسته است و درک صحبت پیغمبراکرم (ص) کرده و بنابر آنچه نوشته اند به سال ٤١ ه.ق. وفات کرده است. از لبید در اشعار گویندگان فارسی زبان بسیار یاد شده است ما عاتب المرء اللبیب کنفسه و یقال بل قوله : الحمد لله اذلم یأتنی اجلی و لما اسلم رجع الی بلاد قومه ثم نزل الکوفة حتی مات فی سنة احدی و اربعین، لما دخل معاویة الکوفة اذ صالح الحسن بن علی و نحوه. قال العسکری و دخل بنوه البادیة قال و کان عمره مأئة و خمسا و اربعین سنة منها خمس و خمسون فی الاسلام و تسعون فی الجاهلیة. قلت المدة التی ذکرها فی الاسلام وهم، والصواب ثلاثون و زیادة سنة او سنتین الا ان یکون ذلک مبنیاً علی ان سنة وفاته کانت سنة نیف و ستین و هو احد الاقوال ... از اشعار اوست : ذهب الذین یعاش فی اکنافهم الی الحول ثم اسم السلام علیکما ********** عمرو بن کلثوم عمرو بن کلثوم بن عمرو بن مالک بن عتاب، از بنی تغلب، مکنی به ابوعباد. شاعری جاهلی و خوش طینت و شجاع بود. مدتهای طولانی ریاست قوم خود تغلب را به عهده داشت. و او همان کسی است که عمرو بن هند پادشاه حیره را به قتل رساند. مشهورترین اشعار او معلقه ای است به مطلع : «الا هبی بصحنک فاصبحینا» که آن را هزار بیت دانسته اند، ولی جز اندکی از آن چیزی در دست نیست. وی در حدود سال ٤٠ قبل از هجرت در الجزیره (الجزيرة نامي بود که عربها به بين النهرين عليا ميدادند، زيرا که آن دشتهاي پهناوري بود مابين دجلۀ عليا و فرات، و در قديم آن را نينوی ميگفتند.) درگذشت. ********** عنترة عنترة بن شداد بن عمرو بن معاویة بن قراد عبسی. مشهورترین سواران عرب در جاهلیت بود و از شعرای درجۀ اول نیز به شمار میرفت. اصل او از نجد و مادرش زبیبه نام داشت و از اهالی حبشه بود، لذا چهرۀ عنترة بسیاهی میرفت. وی به عزت نفس، حلم و بردباری شهرت داشت. او را عشق و محبتی وافر نسبت به دخترعمش «عبلة» بوده است؛ بطوریکه در تمام قصایدش وی را یاد کرده است. در جوانی با امرؤالقیس شاعر ملاقات کرد. و نیز در جنگ داحس و غبراء شرکت داشت. او را عمری طولانی بود و در حدود سال ٢٢ قبل از هجرت به دست الاسد الرهیص یا جبار بن عمرو طایی کشته شد. عنترة دارای اشعاری نغز و نیکو است و دیوان شعری به وی نسبت میدهند که بیشتر اشعار آن جعلی است. و نیز داستان عنترة که تخیلی است از وی، نزد عرب مشهوراست و فرنگیـها آن را از شاهکارهای ادبیات عرب دانسته اند و به زبانهای آلمانی و فرانسوی ترجمه شده است. ولی گویندۀ داستان شناخته نیست. نام او را «عنتر بن شداد...» نیز گفته اند. ********** الحارث بن حِلِّزَة الحارث بن حِلِّزَة آذنتنا ببينها أسماء جمع بها كثيرا من أخبار العرب و وقائعهم. شنبه 20 اردیبهشت 1393 :: 23:49 :: نويسنده : yadgareomr
زهیر بن ابی سلمی (٦٢٧ - ٥٣٠ م.). شاعر عرب در دورۀ جاهلیت و از اصحاب معلّقات. وی در وصف دقیق و تنسیق کلام متین بود و از مشهورترین شعرای عصر خود به شمار میـرفت. او را دیوانی است و یکی از سه شاعر متقدم عرب است و آن دو دیگر «امرؤالقیس» و «نابغۀ ذبیانی» هستند. خلقی عالی و منزلتی بزرگ و ثروتی فراوان داشت. اغلب خویشاوندانش از جمله پدر و خال و خواهر و ... او شاعر بودند و اشعار او در روح عرب تأثیر فراوان داشت و در نزد امراء ذبیان خصوصاً هرم بن سنان و حرث بن عوف مقرب بود ... زهیر به تهذیب و تنقیح اشعار خود اهتمام داشت تا آنجا که قصاید وی به «حولیات» معروف گردیده است، زیرا هر قصیده را در چهار ماه تنظیم می کرد و چهار ماه آن را بر شعراء دیگر عرضه میـداشت و بدین طریق اشعارش در غایت روانی و جودت و با پند و موعظه آمیخته بود و از بکار بردن الفاظ سست و لغو احتراز میـکرد. معلقۀ وی با این بیت آغاز میشود: أَمِن أُمِّ أَوفى دِمنَةٌ لَم تَكَلَّمِ شنبه 20 اردیبهشت 1393 :: 23:13 :: نويسنده : yadgareomr
مسئلۀ زنبوریّة مورد اختلافی است که میان «سیبویه» و «کسایی» در محضر «یحیی بن خالد برمکی» روی داد. سیبویه که در اصل از مردم فارس بود، در بصره پرورش یافت، از «خلیل» دانش فراگرفت و سرآمد استادان روزگار خویش گشت. «الکتاب» وی همان تألیف گرانقدری است که آن را همۀ بزرگان ادب عرب همچون : مبرَّد و مازنی و دیگران ستوده اند. هنگامی که سیبویه از بصره به بغداد رفت، کسایی معلم «امین» فرزند «هارونِ» خلیفه بود و در انجمنی که همه عالمان بودند، به سیبویه گفت : و العرب قد تحذف الاخبار بعد اذا رجوع به مغنی اللبیب، مقدمۀ فقه اللغه ثعالبی چاپ بیروت (شرح حال سیبویه) و تاریخ تمدن جرجی زیدان شود. شنبه 20 اردیبهشت 1393 :: 23:07 :: نويسنده : yadgareomr
ابوعُمر عیسی بن عمر ثقفی نحوی بصری. او از موالی خالد بن ولید بود و به قبیلۀ ثقیف درآمد و از این رو او را ثقفی گویند و برادر حاجب بن عمر است. وی قرائت را عرضا از عبدالله بن ابی اسحاق فراگرفت و حروف را از عبدالله بن کثیر و ابن محیصن روایت کند و از حسن بصری استماع حدیث کرد و مصاحب ابی عمرو بن العلاء بود و میان آن دو مسائل و مجالسی است. و او را بر قیاس عربیت در قرائت اختیاری است. ذهب النحو جمیعا کله و خلیل نیز نزد عیسی شاگردی کرده بود و گویند که ابی الاسود الدوئلی از نحو جز باب فاعل و مفعول نیاورد و بنای کتاب عیسی بن عمر تهذیب و تبویب کلیات قواعد نحو است و مستثنیات و شذوذ را لغات نام میـدهد. و او برعرب طعن میـکرد و مشاهیر آن قوم از قبیل نابغه را در بعض اشعار آنان به خطا منسوب می داشت. شنبه 20 اردیبهشت 1393 :: 22:54 :: نويسنده : yadgareomr
ابوعلی قالی اسماعیل بن القاسم عیذون بن هارون بن عیسی بن محمد بن سلمان معروف به ابن عیذون. یکی از ائمۀ لغت و نحو بمذهب بصریین. جدّ اعلی وی سلمان از موالی عبدالملک بن مروان بود. مولد او به منازجرد نزدیک شهر خرت برت از خطۀ دیاربکر به جمادی الآخرة سال ٢٨٨ ه.ق. است. او در طلب علم بسیاری از بلاد را بپیمود و شاگردی ابی بکر بن درید و ابی بکر انباری و نفطویه و زجّاج و اخفش صغیر و ابن سراج و ابن ابی الازهر و ابن شقیر و مطرزی و جحظه و جز آنان کرد و «الکتاب سیبویه» را بر ابن درستویه بخواند و از ابوبکر بن داود خراسانی و حسین بن اسماعیل محاملی و شیخ ابوبکر بن مجاهد و یحیی بن محمد بن صاعد و ابوالقاسم بن بنت منیع بغوی حدیث شنید و در سال ٣٠٣ ه.ق. برای استماع حدیث از ابی یعلی موصلی بموصل شد و در ٣٠٥ به بغداد رفت و تا ٣٢٨ بدانجا ببود. سپس باندلس شد و در شعبان ٣٣٠ ه.ق. بقرطبه درآمد و در آنجا متوطن گشت و کتاب امالی و بیشتر کتب دیگر خویش در این شهر بنام خلیفۀ اموی و پسر وی تألیف کرد. شنبه 20 اردیبهشت 1393 :: 22:47 :: نويسنده : yadgareomr
ابوعلی فارسی حسن بن احمد بن عبدالغفار بن محمد بن سلیمان بن ابان الفارسی الفسوی النحوی. مولد وی شهر فسای شیراز به سال ٢٨٨ ه.ق. است. در ٣٠٧ به بغداد شد و سپس بشهرهای دیگر سفر کرد و به سال ٣٤١ بحلب رفت و در آنجا مدتی در صحابت سیف الدولة بن حمدان بزیست. و او را در آنجا با ابوالطیب متنبّی مجالسی است. سپس ببلاد فارس شد و بخدمت عضدالدولة بن بویه پیوست و نزد وی مکانت و منزلتی بسزا یافت تا آنجا که عضدالدوله گفتی من در نحو شاگرد ابوعلی فارسی باشم و او کتاب ایضاح و تکمله را بنام وی کرد. من کان مرعی عزمه و همومه و ابی تمّام آن نیست که بشعر وی تمثل کنند لکن چون عضدالدوله این بیت ابوتمّام را دوست میـگرفت و مکرر میخواند از آن رو آورده است. |
||
|
|