یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
شنبه 27 اردیبهشت 1393 :: 18:40 :: نويسنده : yadgareomr

ابنُ رومی. علی بن عباس بن جریح یا جرجیس. اصلاً رومی و از موالی بنی عباس است. شاعری نامی است و دیوانی بزرگ دارد. قاسم بن عبدالله وزیر معتضد از هجا و بدزبانی او پرهیز و احتراز میـجُست و در مجلس او «ابن فراش» در خشکنانه ای او را زهر خورانید و او دریافت و از مجلس برخاست. وزیر بدو گفت : بکجا شوی ؟ گفت : بدانجا که تو مرا فرستادی گفت : چون برسیدی پدر مرا درود گوی گفت : راه من بدوزخ نیفتد. وفات او به سال ٢٨٤ یا ٢٨٦ ه.ق. بوده است.
و ابن الندیم گوید، شعر او را مسیبی روایت کرده و صولی بحروف مرتب ساخته و بار دیگر ابوالطیب وراق بن عبدوس آنرا گرد کرده و این مجموعه نزدیک هزار بیت از فراهم آوردۀ صولی بیشتر است.

شنبه 27 اردیبهشت 1393 :: 18:29 :: نويسنده : yadgareomr

أَعشی. لقب شاعری عظیم الشأن از عرب.
نام وی میمون بن قیس است و بجهت بسیاری تفنن در سرودن شعر او را «صَنّاجَةُ العرب» میگفتند. وی یکی از چهار تن شاعر عرب است که به اتفاق او را شاعرترین شعراء عرب میدانند. و او بر سیاق شعراء جاهلیت بود و از متقدمان شعراء مُخَضرَم است که بعثت پیامبر (ص) درک کرد ولیکن توفیق مسلمان شدن نیافت. چهار تن از شاعران شهرت دارند که اشعر عرب میباشند. آنان عبارتند از : امرؤالقیس، زهیر، نابغه و اعشی. و در ترجیح یکی از آنان بر دیگران اختلاف است و برخی گفته اند : امرؤالقیس بهنگام سواری و زهیر زمانی که بر سر شوق باشد و نابغه آنگاه که بترسد و اعشی زمانی که بطرب آید، اشعر مردم باشند.
زرکلی آرد : میمون بن قیس بن جندل از طائفۀ قیس بن ثعلبة وائلی و مشهور به «اعشی قیس» از شاعران طبقۀ اول عصر جاهلی و یکی از اصحاب معلقات است. وی بسیار بنزد پادشاهان عجم میرفت و طبع توانایی داشت و شیوه های مختلف میـپیمود. از پیشینیان کسی بمقدار او نسروده است. او بسیار زیست و اسلام را درک کرد لیکن مسلمان نشد و در حدود سال ٧ ه.ق. در یمامه درگذشت. و بیت زیر مطلع معلقۀ او است :

ما بکاء الکبیر بالاطلال
و سؤالی و ما ترد سؤالی

نام شاعری از عرب و اشعار او را سکری گرد کرده است.
در اشعار فارسی نام اعشی فراوان آمده است


شنبه 27 اردیبهشت 1393 :: 18:18 :: نويسنده : yadgareomr

مُخَضرَم : کسی که نصف عمرش در جاهلیت گذشته باشد و نصف در اسلام، یا آنکه جاهلیت و اسلام را دریافته. و شاعر که جاهلیت و اسلام را دریافته باشد چون لبید.
شعراء مخضرمین : مقابل شعرای جاهلیت. و از معاریف آنان است :
حسان بن ثابت،
لبید بن ربیعة،
کعب بن زهیر،
زید الخیل طائی،
نابغۀ جعدی،
امیة بن ابی الصلت،
حطیة،
عمرو بن معدی کرب،
خناء بنت عمرو بن الشرید.

شنبه 27 اردیبهشت 1393 :: 18:06 :: نويسنده : yadgareomr

کُمَیت بن زید الاسدی (١٢٦ - ٦٠ ه.ق.) نام شاعری بوده از عرب.
شاعری از عرب و ابوسعید سکری و اصمعی و ابن السکیت و غیرهم اشعار او را گرد آورده اند. از شعرای مولدین است و در عمل خالد القسری بود.
شاعر بنی هاشم و از مردم کوفه بود و در دورۀ بنی امیه شهرت یافت. عالم به ادب و لغت و اخبار و انساب عرب و از هواخواهان بنی هاشم بوده و آنان را بسیار مدح کرده است. مشهورترین اشعار او «هاشمیات» است و آن قصایدی است در ستایش بنی هاشم که به آلمانی نیز ترجمه شده است. و گویند شعر او بیش از پنج هزار بیت است. ابوعبیده گفته است : اگر بنی اسد را هیچ منقبتی نبود، کمیت آنان را بس بود. در وی خصالی بود که هیچ شاعر نداشت، خطیب بنی اسد و فقیه شیعه و سوارکاری دلیر و بخشنده و تیرانداز بود و در میان قومش کسی مهارت او را در تیراندازی نداشت.

یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 :: 00:51 :: نويسنده : yadgareomr

اصحابِ مُعَلَّقاتِ سَبعَة

هفت تن از شاعران روزگار جاهلیت عرب بودند که هر یک قصیده ای غرا سرودند و برحسب رسم معمول آن دوران آنها را از در کعبه بیاویختند که واردشوندگان آنها را ببینند و مایۀ شهرت و افتخار آنان گردد و پس از نزول قرآن از بیم رسوایی قصاید خود را پنهانی بردند چنانکه در کتب مربوط مشروحاً نگارش یافته است و همین قصاید است که درالسنۀ اهل علم به سبعۀ معلقه و معلقات سبعه مشهور و بارها چاپ شده است و شرحهای بسیار بر آنها نوشته اند، بالجمله آن هفت تن عبارتند از :
امرؤالقیس
و طرفة بن عبد بکری
و زهیربن ابی سلمی مزنی
و لبید بن ربیعۀ عامری
و عمرو بن کلثوم ثعلبی
و عنترة بن عمرو بن معاویة بن شداد
و حارث بن حلزۀ یشکری.

**********

امرؤالقیس

جندح یا سلیمان پسر حجر کندی. بزرگترین شاعر دورۀ جاهلیت و یکی از صاحبان معلقات بود. معلقۀ وی مشهورترین معلقات و قریب هشتاد بیت و مطلع آن این است :

قفا نبک من ذکری حبیب و منزل
بسقط اللوی بین الدخول فحومل

نسب وی به ملوک کنده از اهل نجد میـپیوندد. پدرش حجر حکمران بنی اسد بود که بحیله و نیرنگ کشته شد. امرؤالقیس به خونخواهی پدر قیام کرد لیکن قبیله اش او را یاری نکرد. و او به قیصر روم پناه برد و مدایحی دربارۀ قیصر ساخت ولی یک تن از قبیلۀ بنی اسد او را به هجو و بدگویی قیصر متهم ساخت و قیصر بعنوان خلعت پیراهن زهرداری بدو فرستاد که همین که آن را در بر کرد پوست بدنش زخم شد و ریخت و امرؤالقیس هم در اثر همان زهر کشته شد، گویند قیصر فرمان داد تا مجسمۀ او را درست کنند و بر سر قبرش که در انقره (آنکارا) بود قرار دهند. ونیز گویند که مأمون خلیفه عباسی آن مجسمه را دیده بوده است. بعلت زخمی شدن بدنش او را ذوالقروح نیز نامیده اند. گروهی از اهل تحقیق معتقدند که در انقره به مرض آبله مرده است و لقب ذوالقروح نیز بهمین مناسب بوده است. او را ملک ضلیل نیز می گفته اند وفاتش را از ٥٤٠ تا ٥٦٦ م. نوشته اند دیوان وی نخستین بار در سال ١٨٧٧ م. در پاریس طبع شده است.

**********

طَرفة

لقب عمرو بن العبد عبدی. شاعری بوده که بر اثر گفتن این شعر :

لاتعجلا بالبکاء الیوم مطرفا
ولا امیریکما بالدار اذ وقفا

وی را طرفة لقب نهادند. وی از شعراء جاهلیت و سرایندۀ دومین قصیده از قصائد معلقات سبع است و از قبیلۀ ربیعه بوده است. و وی را دیوانی است. در تاج العروس نسب طرفة العبدی را بدین سیاق آورده است : طرفة بن العبد بن سفیان بن سعد بن مالک بن ضبیعة بن قیس بن ثعلبة الحصن، و اسمه عمرو. لکن در معجم المطبوعات بدین نحو نسب او را آورده است : هو ابن عمر، طرفة بن عمر بن بکر وائل بن ربیعة بن اخت جریر بن عبدالمسیح المعروف بالمتلمس. صاحب بلوغ الارب گوید : وی نیکوترین شعرای قصیده سرای است و جز قصیدۀ معلقه وی را شعر نیکو باشد، اما در نزد روات اشعار از گفته های وی و اشعار عبید بن الابرص، جز اندکی یافت نشود. در سن بیست و شش سالگی کشته شد و قاتل او عمرو بن هند یکی از پادشاهان حیره بود و افسانۀ کشته شدن وی را ابن قتیبه در کتاب الشعر و الشعراء آورده است. و ابن السکیت در شرح دیوان طرفه این قصه را از ابن قتیبه مبسوطـتر ذکر کرده است. گویند نخستین شعری که طرفه گفت آن بود که وقتی با عم خویش سفری کرد، در یکی از منازل بین راه دامی بر پا داشت هنگام کوچ این ارجوزه بگفت :

یا لک من قبرة بمعمر
خلا لک الجو فبیضی و اصفری !

و نقری ما شئت ان تنقری
قد رفع الفخ فماذا تحذری

لابد یوماً ان تصادی فاصبری

و از اشعار وی که در حکم مَثَل سائر است این بیت است :

سَتُبدی لک الایام ُ ما کنت َ جاهلاً
و یأتیک بالاخبار مَن لم تُزَوّدِ

و از مثلهائی که در نکوهش دوستان گفته این دو بیت است :

کل خلیل کنت خاللته
لاترک الله له واضحه

کلهم اروغ من ثعلب
ما اشبه اللیلةَ بالبارحه

و باز از امثال سائرۀ اوست که به عمرو بن هند خطاب کرده گوید :

ابامنذر افنیت فاستبق بعضنا
حنانیک بعض الشر اهون من بعض

صاحب معجم المطبوعات آورده که : طرفه شاعری جاهلی است و نبوغ او در شعر از آغاز جوانی نمودار گشت تا به حدی که در همان فصل از زندگانی در ردیف اولین طبقۀ شعرا بشمار میرفت، در کودکی به میخوارگی و لهو و لعب اشتغال داشت و آنچه داشت در آن راه صرف میکرد. آثار او
١ - دیوان وی در غریفسوالد بسال ١٨٦٩ م. و در برلین بسال ١٨٩٥ م. با شرح اعلم الشنتمری و در شالون بسال ١٩٠٠ به همت پروفسور سِلگسون به طبع رسیده و با طبع شالون ترجمۀ فرانسه نیز ضمیمه است، نوبتی هم بسال ١٩٠٩ در قازان دیوان وی که به روایت ابن السکیت بوده با شرحی از شیخ احمد بن الامین الشنقیطی چاپ شده است
٢ - قصیدۀ معلقۀ وی با شرح زوزنی به اعتناء و جهد ریسکی و وولرس بسال ١٨٢٩ در بن به طبع رسیده و نخست قسمتی از این قصیده بسال ١٧٤٢ بوسیلۀ ریسکی در لیدن چاپ شده بود که شروحی بزبان لاتین و لامیة العجم طغرائی را هم ضمیمه داشت
٣ - معلقۀ طرفة بن العبد با شرح زوزنی نوبتی دیگردر بن بسال ١٨٢٩ به طبع رسیده است.

**********

زهیر

زهیر بن ابی سلمی (٦٢٧ - ٥٣٠ م.). شاعر عرب در دورۀ جاهلیت و از اصحاب معلقات. وی در وصف دقیق و تنسیق کلام متین بود و از مشهورترین شعرای عصر خود به شمار میـرفت. او را دیوانی است و یکی از سه شاعر متقدم عرب است و آن دو دیگر امرؤالقیس و نابغۀ ذبیانی هستند. خلقی عالی و منزلتی بزرگ و ثروتی فراوان داشت. اغلب خویشاوندانش از جمله پدر و خال و خواهر و ... او شاعر بودند و اشعار او در روح عرب تأثیر فراوان داشت و در نزد امراء ذبیان خصوصاً هرم بن سنان و حرث بن عوف مقرب بود ... زهیر به تهذیب و تنقیح اشعار خود اهتمام داشت تا آنجا که قصاید وی به «حولیات» معروف گردیده است، زیرا هر قصیده را در چهار ماه تنظیم میکرد و چهار ماه آنرا بر شعراء دیگر عرضه میداشت و بدین طریق اشعارش در غایت روانی و جودت و با پند و موعظه آمیخته بود و از بکار بردن الفاظ سست و لغو احتراز می کرد. معلقۀ وی با این بیت آغاز میشود :

أ مِن ام اوفی دمنة لم تکلم
بحومانة الدراج فالمتثلم

**********

لَبید بن ربیعة

لبیدبن ربیعة بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب بن ربیعة بن عامر بن صعصعة. یکی از شعراء مخضرمین، از قبیلۀ قیس و از اشراف شاعران. او صاحب چهارمین معلقه از معلقات سبع است که بدین بیت آغاز میشود :

عفت الدیار محلها و مقامها
بمنی تأبد غولها و فرجامها

حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده آرد : لبید بن ربیعة بن عامر بن مالک از بنی کلاب. صدوپنجاه وهفت سال عمر یافت و پیش از اسلام شاعر بود چون مسلمان شد دیگر شعر نگفت. وفاتش در سنۀ احدی و اربعین بود. لبید شعرهای نیکو دارد، جزالت الفاظ و فخامت عبارات و رقت معانی و اشتمال بر حکم شعر وی را ممتاز کرده است. ابن ندیم گوید : دیوان وی را ابوعمرو شیبانی و ابوسعید سکری و اصمعی و طوسی و ابن السکیت هر یک جداجدا گرد آورده اند. گویند لبید ١٤٥ سال بزیسته است و درک صحبت پیغمبراکرم (ص) کرده و بنابر آنچه نوشته اند به سال ٤١ ه.ق. وفات کرده است. از لبید در اشعار گویندگان فارسی زبان بسیار یاد شده است
صاحب الاصابة آرد : لبید بن ربیعة بن عامر بن مالک بن جعفر بن کلاب بن ربیعة بن عامر بن صعصعة الکلابی الجعفری ابوعقیل الشاعر المشهور. قال المرزبانی فی معجمه کان فارساً شجاعاً شاعراً سخیاً قال الشعر فی الجاهلیة دهرا ثم اسلم و لما کتب عمر الی عامله بالکوفة : سل لبیدا والأغلب العجلی ما احدثا من الشعر فی الاسلام. فقال لبید : ابدلنی الله بالشعر سورة البقرة و آل عمران فزاد عمر فی عطائه قال : و یقال : انه ما قال فی الاسلام الابیتاً واحداً :

ما عاتب المرء اللبیب کنفسه
والمرء یصلحه الجلیس الصالح

و یقال بل قوله :

الحمد لله اذلم یأتنی اجلی
حتی لبست من الاسلام سربالا

و لما اسلم رجع الی بلاد قومه ثم نزل الکوفة حتی مات فی سنة احدی و اربعین، لما دخل معاویة الکوفة اذ صالح الحسن بن علی و نحوه. قال العسکری و دخل بنوه البادیة قال و کان عمره مأئة و خمسا و اربعین سنة منها خمس و خمسون فی الاسلام و تسعون فی الجاهلیة. قلت المدة التی ذکرها فی الاسلام وهم، والصواب ثلاثون و زیادة سنة او سنتین الا ان یکون ذلک مبنیاً علی ان سنة وفاته کانت سنة نیف و ستین و هو احد الاقوال ... از اشعار اوست :

ذهب الذین یعاش فی اکنافهم
و بقیت فی خلق کجلد الاجرب

الی الحول ثم اسم السلام علیکما
و من یبک حولا کاملا فقد اعتذر

**********

عمرو بن کلثوم

عمرو بن کلثوم بن عمرو بن مالک بن عتاب، از بنی تغلب، مکنی به ابوعباد. شاعری جاهلی و خوش طینت و شجاع بود. مدتهای طولانی ریاست قوم خود تغلب را به عهده داشت. و او همان کسی است که عمرو بن هند پادشاه حیره را به قتل رساند. مشهورترین اشعار او معلقه ای است به مطلع : «الا هبی بصحنک فاصبحینا» که آن را هزار بیت دانسته اند، ولی جز اندکی از آن چیزی در دست نیست. وی در حدود سال ٤٠ قبل از هجرت در الجزیره (الجزيرة نامي بود که عربها به بين النهرين عليا ميدادند، زيرا که آن دشتهاي پهناوري بود مابين دجلۀ عليا و فرات، و در قديم آن را نينوی ميگفتند.) درگذشت.

**********

عنترة

عنترة بن شداد بن عمرو بن معاویة بن قراد عبسی. مشهورترین سواران عرب در جاهلیت بود و از شعرای درجۀ اول نیز به شمار میرفت. اصل او از نجد و مادرش زبیبه نام داشت و از اهالی حبشه بود، لذا چهرۀ عنترة بسیاهی میرفت. وی به عزت نفس، حلم و بردباری شهرت داشت. او را عشق و محبتی وافر نسبت به دخترعمش «عبلة» بوده است؛ بطوریکه در تمام قصایدش وی را یاد کرده است. در جوانی با امرؤالقیس شاعر ملاقات کرد. و نیز در جنگ داحس و غبراء شرکت داشت. او را عمری طولانی بود و در حدود سال ٢٢ قبل از هجرت به دست الاسد الرهیص یا جبار بن عمرو طایی کشته شد. عنترة دارای اشعاری نغز و نیکو است و دیوان شعری به وی نسبت میدهند که بیشتر اشعار آن جعلی است. و نیز داستان عنترة که تخیلی است از وی، نزد عرب مشهوراست و فرنگیـها آن را از شاهکارهای ادبیات عرب دانسته اند و به زبانهای آلمانی و فرانسوی ترجمه شده است. ولی گویندۀ داستان شناخته نیست. نام او را «عنتر بن شداد...» نیز گفته اند.
نام عنتر در ادبیات فارسی نیز بسیار به کار رفته است و چه بسا که با نام عمرو همراه است که اشاره به عمرو بن عبدود است، و وی یکی دیگر از شجاعان عرب بشمار میرفت.

**********

الحارث بن حِلِّزَة

الحارث بن حِلِّزَة
(000 - نحو 50 ق.ه. 000 - نحو 570 م.)
الحارث بن حلزة بن مكروه بن يزيد اليشكري الوائلي :
شاعر جاهلي،
من أهل بادية العراق.
و هو أحد أصحاب المعلقات.
كان أبرص فخورا،
ارتجل معلقته بين يدي عمرو بن هند الملك،
بالحيرة،
و مطلعها :

آذنتنا ببينها أسماء

جمع بها كثيرا من أخبار العرب و وقائعهم.
و في الأمثال
«أفخر من الحارث بن حلزة»
إشارة إلى إكثاره من الفخر في معلقته هذه.
له «ديوان شعر - ط».

شنبه 20 اردیبهشت 1393 :: 23:49 :: نويسنده : yadgareomr

زهیر بن ابی سلمی (٦٢٧ - ٥٣٠ م.). شاعر عرب در دورۀ جاهلیت و از اصحاب معلّقات. وی در وصف دقیق و تنسیق کلام متین بود و از مشهورترین شعرای عصر خود به شمار میـرفت. او را دیوانی است و یکی از سه شاعر متقدم عرب است و آن دو دیگر «امرؤالقیس» و «نابغۀ ذبیانی» هستند. خلقی عالی و منزلتی بزرگ و ثروتی فراوان داشت. اغلب خویشاوندانش از جمله پدر و خال و خواهر و ... او شاعر بودند و اشعار او در روح عرب تأثیر فراوان داشت و در نزد امراء ذبیان خصوصاً هرم بن سنان و حرث بن عوف مقرب بود ... زهیر به تهذیب و تنقیح اشعار خود اهتمام داشت تا آنجا که قصاید وی به «حولیات» معروف گردیده است، زیرا هر قصیده را در چهار ماه تنظیم می کرد و چهار ماه آن را بر شعراء دیگر عرضه میـداشت و بدین طریق اشعارش در غایت روانی و جودت و با پند و موعظه آمیخته بود و از بکار بردن الفاظ سست و لغو احتراز میـکرد. معلقۀ وی با این بیت آغاز میشود:

أَمِن أُمِّ أَوفى دِمنَةٌ لَم تَكَلَّمِ
بِحَومانَةِ الدُرّاجِ فَالمُتَثَلَّمِ

شنبه 20 اردیبهشت 1393 :: 23:13 :: نويسنده : yadgareomr

مسئلۀ زنبوریّة

مورد اختلافی است که میان «سیبویه» و «کسایی» در محضر «یحیی بن خالد برمکی» روی داد. سیبویه که در اصل از مردم فارس بود، در بصره پرورش یافت، از «خلیل» دانش فراگرفت و سرآمد استادان روزگار خویش گشت. «الکتاب» وی همان تألیف گرانقدری است که آن را همۀ بزرگان ادب عرب همچون : مبرَّد و مازنی و دیگران ستوده اند. هنگامی که سیبویه از بصره به بغداد رفت، کسایی معلم «امین» فرزند «هارونِ» خلیفه بود و در انجمنی که همه عالمان بودند، به سیبویه گفت :
قد کنت اظن ان العقرب اشد لسعة من الزنبور فاذا هو ایاها.
سیبویه گفت :
مثل چنین نیست بلکه صحیح «فاذا هو هی» است
و در این باره دیرزمانی به بحث و جدل پرداختند و سرانجام بر این امر توافق کردند تا از عرب خالصی که زبان وی با زبان شهرنشینان درآمیخته نشده باشد، بازپرسند، امین که عنایت شدیدی به کسایی داشت، چنین عربی را احضار کرد، اما وی به سیبویه حق نداد. میـگویند به عرب رشوه دادند یا او را از مهابت فرزند خلیفه برحذر داشتند تا در انجمن نظر کسایی را تصدیق کرد و خود او موضوع را تلفظ نکرد و هرچه سیبویه گفت :
فرمان دهید مثل را خود بازگوید؛ چون بر زبان عرب بادیه نشین غلط جاری نمی شود،
اعتنایی نکردند و سیبویه دل آزرده به فارس شتافت و در یکی از روستاهای آنجا جان سپرد.
ابن حازم انصاری عربی این مثل و شرح واقعه را در منظومه ای سروده است که مطلع آن این است :

و العرب قد تحذف الاخبار بعد اذا
اذا عنت فجاءة امر الذی دهما ...

رجوع به مغنی اللبیب، مقدمۀ فقه اللغه ثعالبی چاپ بیروت (شرح حال سیبویه) و تاریخ تمدن جرجی زیدان شود.

شنبه 20 اردیبهشت 1393 :: 23:07 :: نويسنده : yadgareomr

ابوعُمر عیسی بن عمر ثقفی نحوی بصری. او از موالی خالد بن ولید بود و به قبیلۀ ثقیف درآمد و از این رو او را ثقفی گویند و برادر حاجب بن عمر است. وی قرائت را عرضا از عبدالله بن ابی اسحاق فراگرفت و حروف را از عبدالله بن کثیر و ابن محیصن روایت کند و از حسن بصری استماع حدیث کرد و مصاحب ابی عمرو بن العلاء بود و میان آن دو مسائل و مجالسی است. و او را بر قیاس عربیت در قرائت اختیاری است.
احمد بن موسی اللؤلؤی و هارون بن موسی بن النحوی و اصمعی و خلیل بن احمد و سهل بن یوسف و عبید بن عقیل و شجاع بن ابی نصر نقل قراآت از وی کرده اند و «سیبویه» نحو از وی فراگرفت و کتاب الجامع در نحو از اوست.
و گویند که اساس الکتاب سیبویه همین کتاب است و سیبویه آن را بسط داد و از خلیل بر وی تعلیقات افزود و آنگاه که به بحث و تحشیه تکمیل یافت کتاب به سیبویه منسوب گشت. و ابن خلکان گوید :
مؤیّد این گفته آن است که سیبویه پس از مفارقت از عیسی بن عمر بصری مذکور آنگاه که به ملازمت خلیل شد خلیل از وی از مصنفات عیسی پرسید او گفت :
او را هفتاد و اند مصنف در نحو هست و یکی از توانگران جمله آن کتب گرد کرد و آفتی همگی را نابود ساخت و جز دو کتاب از وی بر جای نماند که یکی موسوم به اکمال است و آن به فارس نزد فلان است و دیگری این کتاب که موسوم به جامع است ومن بدان مشغولم و خواهم که مشکلات آن بر من روشن فرمائی.
خلیل لحظه ای خاموش ماند پس سر برداشت و گفت :
خدای تعالی عیسی را رحمت کند و این دو بیت انشاد کرد :

ذهب النحو جمیعا کله
غیر ما احدث عیسی بن عمر
ذاک اکمال و هذا جامع
و هما للناس شمس و قمر

و خلیل نیز نزد عیسی شاگردی کرده بود و گویند که ابی الاسود الدوئلی از نحو جز باب فاعل و مفعول نیاورد و بنای کتاب عیسی بن عمر تهذیب و تبویب کلیات قواعد نحو است و مستثنیات و شذوذ را لغات نام میـدهد. و او برعرب طعن میـکرد و مشاهیر آن قوم از قبیل نابغه را در بعض اشعار آنان به خطا منسوب می داشت.
و گویند او سخن به تقعیر و تکلّف میـگفت و افسانه ای در این معنی از او مشهور است که :
روزی از خر خویش فروغلطید و مردمان بر وی گرد آمدند. او بجای
«ما لکم تجمعتم علی تجمعکم علی مجنون انکشفوا عنّی»،
گفت :
«ما لکم تکأکأتم عليّ تکاء کوکم علی ذی جنّة افرنقعوا عنّی.»
و گفته اند :
در بازار برای تنگی نفس که داشت بیفتاد و چون مردم بر وی انبوهی کردند این مقالت ادا کرد و یکی از حاضران گفت جنیّۀ او به هندی سخن میگوید.
وفات عیسی ١٤٩ ه.ق. بود.

شنبه 20 اردیبهشت 1393 :: 22:54 :: نويسنده : yadgareomr

ابوعلی قالی

اسماعیل بن القاسم عیذون بن هارون بن عیسی بن محمد بن سلمان معروف به ابن عیذون. یکی از ائمۀ لغت و نحو بمذهب بصریین. جدّ اعلی وی سلمان از موالی عبدالملک بن مروان بود. مولد او به منازجرد نزدیک شهر خرت برت از خطۀ دیاربکر به جمادی الآخرة سال ٢٨٨ ه.ق. است. او در طلب علم بسیاری از بلاد را بپیمود و شاگردی ابی بکر بن درید و ابی بکر انباری و نفطویه و زجّاج و اخفش صغیر و ابن سراج و ابن ابی الازهر و ابن شقیر و مطرزی و جحظه و جز آنان کرد و «الکتاب سیبویه» را بر ابن درستویه بخواند و از ابوبکر بن داود خراسانی و حسین بن اسماعیل محاملی و شیخ ابوبکر بن مجاهد و یحیی بن محمد بن صاعد و ابوالقاسم بن بنت منیع بغوی حدیث شنید و در سال ٣٠٣ ه.ق. برای استماع حدیث از ابی یعلی موصلی بموصل شد و در ٣٠٥ به بغداد رفت و تا ٣٢٨ بدانجا ببود. سپس باندلس شد و در شعبان ٣٣٠ ه.ق. بقرطبه درآمد و در آنجا متوطن گشت و کتاب امالی و بیشتر کتب دیگر خویش در این شهر بنام خلیفۀ اموی و پسر وی تألیف کرد.
و گویند چون آگاهی قدوم وی بسمع حکم بن عبدالرحمن ناصر اموی رسید امیر بن رماحس عامل خود را با موکبی جلیل از اشراف و امراء و علما و طبقات دیگر مردم از چند منزلی باستقبال وی فرستاد و او با شکوهی تمام بقرطبه درآمد و یوسف بن هارون رمادی در قصیده ای بدیع وی را مدح گفت. و تاگاه مرگ ، خلیفۀ اموی اندلس او را مرفه و معزز داشت.
صلاح الدین صفدی در وافی و یاقوت در معجم الأدباء و شمس الدین اربلی در وفیات و صاحب نفخ الطیب و سیوطی و زبیدی در طبقات و ابن خلکان در وفیات و ابوزید عبدالرحمن بن خلدون در تاریخ ذکر او آورده اند.
و زبیدی دربارۀ او گوید :
کان اعلم الناس بنحو البصریین و احفظ اهل زمانه باللغة و ارویهم للشعر الجاهلی و احفظهم له.
و ابن خلدون در ذیل عنوان علم ادب گوید :
از شیوخ خویش در مجالس درس شنودم که می گفتند اصول و ارکان این فن چهار دیوان است :
یکی ادب الکاتب ابن قتیبه،
دیگر کتاب الکامل مبرَّد
و سوم کتاب البیان و التبیین جاحظ
و چهارمین کتاب النوادر ابی علی قالی.
و هرچه جز این چهار کتاب است، فروع این چهار اصل باشند.
و ابوبکر محمد بن الحسن الزبیدی اندلسی صاحب مختصر العین و ابوعبدالله فهری و عدۀ کثیر دیگر از شاگردان اویند و فهری بلقب غلام ابی علی، یعنی شاگرد ابوعلی قالی مشهور است.
و از جملۀ کتب ابوعلی است :
کتاب الامالی. کتاب البارع در غریب الحدیث مبنی بر حروف معجم و آن پنجهزار ورقه است. کتاب المقصور و الممدود. کتاب فی الابل و نتاجها. کتاب فی حلی الانسان یا خلق الانسان و الخیل و شیاتها. کتاب فعلت و افعلت. کتاب مقاتل الفرسان و کتاب شرح قصائد معلّقات.
وفات وی بشهر قرطبه در ربیع الآخر و بقولی جمادی الاولی سال ٣٥٦ ه.ق. بود و ابوعبدالله جبیری بر وی نماز گذاشت و جسد او بظاهر قرطبه در مقبرۀ متعه بخاک سپردند.
و نسبت قالی بشهر قالی قلا ست . لکن نسبت او بدانجا بی اساس است.

شنبه 20 اردیبهشت 1393 :: 22:47 :: نويسنده : yadgareomr

ابوعلی فارسی

حسن بن احمد بن عبدالغفار بن محمد بن سلیمان بن ابان الفارسی الفسوی النحوی. مولد وی شهر فسای شیراز به سال ٢٨٨ ه.ق. است. در ٣٠٧ به بغداد شد و سپس بشهرهای دیگر سفر کرد و به سال ٣٤١ بحلب رفت و در آنجا مدتی در صحابت سیف الدولة بن حمدان بزیست. و او را در آنجا با ابوالطیب متنبّی مجالسی است. سپس ببلاد فارس شد و بخدمت عضدالدولة بن بویه پیوست و نزد وی مکانت و منزلتی بسزا یافت تا آنجا که عضدالدوله گفتی من در نحو شاگرد ابوعلی فارسی باشم و او کتاب ایضاح و تکمله را بنام وی کرد.
گویند روزی بمیدان شیراز در موکب عضدالدوله بود. پادشاه بویهی پرسید :
از چه مستثنی در «قام القوم الّا زیداً » منصوب است ؟
گفت :
نصب آن بفعلی مقدّر است.
گفت :
آن فعل مقدّر کدام است ؟
گفت : استثنی.
امیر گفت :
بجای «استثنی»، «امتنع» تقدیر کنیم و «زید» را مرفوع خوانیم.
ابوعلی درماند و گفت :
این جوابی بود میدانی و جواب عقلانی آن بگاه خویش بعرض ملک رسانم.
و سپس در این موضوع رساله ای کرد و بخدمت عضدالدولة برد و عضدالدولة آن رساله نپسندید. و در کتاب ایضاح برای رفع این دخل گوید :
نصب «زید» در مثال مزبور بفعل متقدم باشد با تقویت «الّا».
گویند در کتاب ایضاح بدین شعر «ابی تمام» استشهاد کرده است :

من کان مرعی عزمه و همومه
روض الأمانی لم یزل مهزولا

و ابی تمّام آن نیست که بشعر وی تمثل کنند لکن چون عضدالدوله این بیت ابوتمّام را دوست میـگرفت و مکرر میخواند از آن رو آورده است.
او از ابن سراج و مبرمان و زجاج فنون ادب فرا گرفت و گویند شاگردان او وی را بر ابوالعباس مبرَّد تفضیل میـنهادند و علاوه بر ایضاح و تکمله کتب ذیل او راست :
کتاب التذکرة و آن کتابی بزرگ است و کتاب المقصور و الممدود و کتاب الحجة فی القراآت در سه جلد و کتاب الأغفال فیما اغفله الزجاج من المعانی و کتاب العوامل المأة و کتاب المسائل الحلبّیات و کتاب المسائل البغدادیات و کتاب المسائل الشیرازیات و کتاب البصریه و کتاب المسائل المجلسیات و کتاب المسائل العسکریه و کتاب القصریات و آنرا بشاگرد خویش محمد بن طوسی قصری املا کرده است. و کتاب المسائل الکرمانیات و کتاب فی ابیات العرب و تعلیقۀ الکتاب سیبویه.
و او متهم باعتزال بود و ابوالفتح بن جنی معروف و علی بن عیسی الربعی از شاگردان اویند.
وفات وی به ربیع الآخر یا ربیع الاول سال ٣٧٧ ه.ق. در بغداد بود و مدفن او در شونیزیّه است.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران