یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
چهارشنبه 04 دی 1392 :: 22:07 :: نويسنده : yadgareomr

نِظامیِ گَنجَوی

نِظامیِ گَنجَوی. (حکیم نظامیِ گنجوی) الیاس بن یوسف بن زکی بن مؤید، ملقب به جمال الدین و مکنی به ابومحمد و معروف به حکیم نظامی گنجوی. از اعاظم شعرای فارسی زبان است. وی در حوالی سنۀ ٥٣٠ ه.ق از مادری کردنژاد در گنجه بزاد و همۀ عمر خود را در گنجه به زهد و عُزلَت بسر برد و تنها سفری کوتاه مدت به دعوت سلطان قزل ارسلان به سی فرسنگی گنجه کرد و از این پادشاه عزت و حرمت دید. از شاعران همزمان خویش با خاقانی ارتباط داشته است و در مرگ او رثائی گفته است. از شاهان معاصر با اینان مربوط بوده است : فخرالدین بهرامشاه حکمفرمای ارزنگان از دست نشاندگان قلج ارسلان که کتاب «مخزن الاسرار» را به نام او به نظم درآورده است، اتابک شمس الدین محمد جهان پهلوان که منظومۀ «خسرو و شیرین» بدو تقدیم شده است، و طغرل بن ارسلان سلجوقی و قزل ارسلان بن ایلدگز که در همین منظومه از ایشان نام برده است، ابوالمظفر اخستان بن منوچهر شروانشاه که «لیلی و مجنون» را به نام او کرده است، نصرةالدین ابوبکر بن جهان پهلوان اتابک آذربایجان که «شرفنامه» به نام او مصدر است، و چند تن دیگر از امرا و اتابکان آن سامان. در تاریخ وفات نظامی هم چون تاریخ ولادتش اختلاف است، ... حاجی خلیفه ٥٩٦ و آذر بیگدلی ٥٨٩ و هدایت ٥٧٦ و تقی الدین کاشی ٦٠٦ و مؤلف نتایج الافکار٦٠٢ ه.ق بنا به تحقیقی که آقای دکتر صفا کرده است با احتساب ٨٤ سال عمر نظامی و فرض اینکه وی در سال ٥٣٠ ولادت یافته باشد عدد ٦١٤ برای سال درگذشت او به صواب نزدیکتر می نماید. مدفن او در گنجه است. آقای دکتر صفا راجع به سبک و اشعار نظامی آرد : «نظامی از شاعرانی است که بی شک باید او را در شمار ارکان شعر فارسی و از استادان مسلم این زبان دانست، وی از آن سخنگویانی است که مانند فردوسی و سعدی توانست با ایجاد یا تکمیل سبک خاصی توفیق یابد ... تنها شاعری که توانست شعر تمثیلی را در زبان فارسی به حد اعلای تکامل برساند نظامی است، وی در انتخاب الفاظ و کلمات مناسب و ایجاد ترکیبات خاص تازه و ابداع و اختراع معانی و مضامین نو و دلپسند در هر مورد و تصویر جزئیات و نیروی تخیل و دقت در وصف و ایجاد مناظر رائع و ریزه کاری در توصیف طبیعت و اشخاص و احوال و بکار بردن تشبیهات و استعارات مطبوع و نو، در شمار کسانی است که بعد از خود نظیری نیافته است آثاری که از این سخنسرای قوی طبع نازک اندیشه بازمانده است، عبارت است از:
١ - دیوان قصاید و غزل ها و قطعات او که به روایت دولتشاه بالغ بر٢٠٠٠٠ بیت بوده است، و اکنون از آن همه جز مختصری بدست نیست، قصاید و غزلیات بازمانده از آن دیوان بزرگ را مرحوم وحید دستگردی فراهم آورده و به نام گنجینۀ گنجوی منتشر ساخته است. و اینک نمونه ای از اشعار این دیوان. از قصاید اوست :

در این چمن که ز پیری خمیده شد کمرم
ز شاخه های بقا بعد ازین چه بهره برم
نه سایه ای است ز نخلم نه میوه ای کس را
که تندباد حوادث بریخت برگ و برم
ز نافه مشک تر آید پدید و این عجب ست
که نافه گشت عیان از سواد مشک ترم
نشست برف گران بر سرم ز موی سپید
ز پست گشتن بام وجود در خطرم
شدم ز ضعف بدانسان که گر چو سایه به خاک
مرا کشند نیابد کسی از آن اثرم ...
کمان صفت به دوتا گشت قامتم گوئی
ز بیم تیر اجل رفته در پس سپرم ...

و نیز :

خوشا جانی کز او جانی بیاسود
نه درویشی که سلطانی بیاسود
نکوئی بر نکوروئی بماناد
که از لبهاش دندانی بیاسود
به عمر خود پریشانی مبیناد
دلی کز وی پریشانی بیاسود

٢ - مثنوی «مخزن الاسرار» که در حدود ٢٢٦٠ بیت است به بحر سریع، مشتمل بر٢٠ مقاله در اخلاق و مواعظ و حکم که در حدود سال ٥٧٠ ه ق به اتمام رسیده است و از آن است این ابیات :

ای به زمین بر چو فلک نازنین
نازکشَت هم فلک و هم زمین ...
هر که تو بینی ز سپید و سیاه
بر سر کاری است درین کارگاه
جغد که شوم است به افسانه در
بلبل گنج است به ویرانه در
هر که درین پرده نشانیش هست
درخور تن قیمت جانیش هست ...
نیک و بد ملک به کار تواند
در بد و نیک آینه دار تواند

٣ - مثنوی «خسرو و شیرین» به بحر هزج مسدس مقصور و محذوف در ٦٥٠٠ بیت ، که به سال ٥٧٦ ه.ق نظمش پایان گرفته است و این مثنوی از دلکش ترین شاهکارهای عشقی زبان فارسی است. ابیات زیر در توصیف آب تنی کردن شیرین از آنجاست :

چو قصد چشمه کردآن چشمۀ نور
فلک را آب در چشم آمد از دور
سهیل از شعر شکرگون برآورد
نفیر از شعری گردون برآورد
پرندی آسمانگون بر میان زد
شد اندر آب و آتش در جهان زد
فلک را کرد کحلی پوش پروین
موصل کرد نیلوفر به نسرین
حصارش نیل شد، یعنی شبانگاه
ز چرخ نیلگون سر برزد آن ماه
تن سیمینش میـغلطید در آب
چو غلط قاقمی برروی سنجاب
در آب انداخته از گیسوان شست
نه ماهی بلکه ماه آورده در دست
مگر دانسته بود از پیش دیدن
که مهمانی نوش خواهد رسیدن
در آب چشمه سار آن شکرِ ناب
ز بهر میهمان میـساخت جلّاب

٤ - مثنوی «لیلی و مجنون» به بحر هزج مسدس اخرب مقبوض مقصور و محذوف و ٤٧٠٠ بیت است، نظم این مثنوی به سال ٥٨٨ ه.ق به پایان رسیده است و از آنجاست :

مجنون چو حدیث عشق بشنید
اول بگریست، پس بخندید
از جای چو مار حلقه بر جست
در حلقۀ زلف کعبه زد دست
می گفت گرفته حلقه در بر
کامروز منم چو حلقه بر در
در حلقۀ عشق جان فروشم
بی حلقۀ او مباد گوشم ...
یارب به خدائی خدائیت
و آنگه به کمال پادشائیت
کز عشق به غایتی رسانم
کو مانَد اگر چه من نمانم
گر چه ز شراب عشق مستم
عاشقتر از این کنم که هستم

٥ - مثنوی «هفت پیکر» که آن را بهرامنامه و هفت گنبد نیز خوانده اند، در ٥١٣٦ بیت به بحر خفیف مسدس مخبون مقصور و محذوف است در سرگذشت افسانه ای بهرام گور، عشقبازی او با هفت دختر از شاهزادگان هفت اقلیم، ازآن منظومه است در صفت خورنق :

چونکه بر شد به بام او بهرام
زهره برداشت بر نشاطش جام
کوشکی دید کرده چون گردون
آفتابش درون و ماه برون
آفتاب از درون به جلوه گری
مه ز بیرون چراغ رهگذری
بر سر او همیشه باد وزان
دور از آن باد کو ست باد خزان

٦ - مثنوی دیگر «اسکندرنامه» است در ١٠٥٠٠ بیت به بحر متقارب مثمن مقصور و محذوف، مشتمل بر دو بخش یکی «شرفنامه»، دیگری «اقبالنامه» که در حوالی سال ٦٠٠ به اتمام رسیده است. و این ابیات در مرگ دارا از آن کتاب است :

سکندر چو دانست کآن ابلهان
دلیرند بر خون شاهنشهان
پشیمان شد از کرده پیمان خویش
که برخاستش عصمت از جان خویش
چو در موکب قلب دارا رسید
ز موکب روان هیچکس را ندید
تن مرزبان دید در خاک و خون
کلاه کیانی شده سرنگون
سلیمانی افتاده در پای مور
همان پشه ای کرده بر پیل زور
به بازوی بهمن برآموده مار
ز رویین دژ افتاده اسفندیار
نهال فریدون و گلزار جم
بباد خزان گشته تاراج غم
نسب نامۀ دولت کیقباد
ورق بر ورق هر سوئی برده باد

چهارشنبه 04 دی 1392 :: 21:05 :: نويسنده : yadgareomr

ملّا صدرا رحمه الله

صدرا.(ملا صدرا) نام وی محمد فرزند ابراهیم بن یحیی شیرازی و ملقب به صدرالدین و صدرالمتألهین و معروف به صدرا و ملاصدرا و از اکابر فلاسفه و حکمای اسلامی قرن یازدهم ه.ق است. وی علاوه بر تبحر در کلام و فلسفه در حدیث و تفسیر قرآن نیز بارع بود.
صدرا نزد شیخ بهائی و میرداماد و میرفندرسکی تلمذ کرد و جمعی از بزرگان فلسفه و حدیث نزد وی به تحصیل اشتغال داشتند، از آنجمله است ملا محسن فیض کاشانی و ملا عبدالرزاق فیاض لاهیجانی.
صدرا را کتب و رسائل متعددی است که از آنجمله است :
الاسفار الاربعة.
اتحاد العاقل و المعقول.
اتصاف الماهیة بالوجود.
اسرار الایات و انوار البینات.
اکسیر العارفین فی معرفة طریق الحق و الیقین.
الامامة.
بدأ وجود الانسان.
التصور و التصدیق
که در آخر الجوهر النضید در تهران بطبع رسیده است.
تفسیر آیة الکرسی.
تفسیر آیة النور.
تفسیر آیة و تری الجبال تحسبها جامدة.
تفسیر سورة الاعلی و سجدة و البقرة تا آیه کونوا قردة خاسئین و سورة الجمعة و سورة الحدید و سورة الزلزال و سورة الضحی و سورة الطارق و سورة الطلاق و سورة الفاتحة و سورة الواقعة و سورة یس.
الجبر و التفویض.
حاشیه بر الهیات شفا و تجرید خواجه و تفسیر بیضاوی و رواشح سماویۀ میرداماد و روضۀ شهید (شرح لمعه) و شرح تجرید قوشچی و شفای ابوعلی.
حدوث العالم.
الحشر.
الحکمة العرشیه.
رسائل که حاوی هشت رسالۀ متفرقه از رساله های ملا صدرا است.
شرح اصول کافی.
شرح حکمة الاشراق.
شرح الهدایة الاثیریة.
الشواهد الربوبیة فی المناهج السلوکیة.
القواعد الملکوتیه.
کسر اصنام الجاهلیة.
المبدأ و المعاد.
المسائل القدسیة.
المشاعر.
مفاتیح الغیب.
ملاصدرا هفت بار پیاده به حج رفت و بار هفتم به سال یکهزار و پنجاه هجری در بصره درگذشت و هم بدانجا مدفون است. ...

این رباعی از ملاصدرا ست :

آنـان کـه رَهِ دوسـت گُـزیـدنـد هـمـه
در کـویِ شَــهــادت آرمـیـدنـد هـمـه

در معرکۀ دو کون، فتح از عشق ست
هــر چـنــد سـپـاهِ او شـهـیـدنـد هـمـه

چهارشنبه 04 دی 1392 :: 17:30 :: نويسنده : yadgareomr

الأسفارُ الأربعة

... و اعلم أنّ
للسّلاك من العرفاء و الأولياء
أسفارا أربعة :
أحدها
السّفر من الخلق إلى الحقّ.
و ثانيها
السّفر بالحقّ في الحقّ.
و السّفر الثّالث يقابل الأوّل لأنّه
من الحقّ إلى الخلق بالحقّ.
و الرّابع يقابل الثّاني من وجه لأنّه
بالحقّ في الخلق.

چهارشنبه 04 دی 1392 :: 14:43 :: نويسنده : yadgareomr

آنـان کـه مُـحـقِّـقـان و رَه بینـاننـد
أسـرارِ تـو را یکان یکان میـدانند


لـیـکِـن زِ کَـرَم پـردۀ کـس نـدرانند
زان سان که زمانه میـرود میـرانند

چهارشنبه 04 دی 1392 :: 14:37 :: نويسنده : yadgareomr

ابنُ فارِض

ابنُ فارِض. ابوحفص و ابوالقاسم عمر بن ابی الحسن علی بن المرشد بن علی الحَمَويّ الاصل، المصری المولد و الدار و الوفات، معروف به ابن فارض و منعوت به شرف. عارف و شاعری معروف. اصلاً از مردم حَماة شام است و در قاهره به سال ٥٧٦ ه.ق متولد شده. پدر او قاضی قاهره و خود او مردی صالح و کثیرالخیر بود و مدتی مجاورت خانۀ خدا گزید. وی را اشعار بسیار و قصاید نیکو و طویل با اسلوبی لطیف و رائق به طریقۀ فقراء و اصطلاحات و منهج آنان و نیز دوبیتی و مَوالیا و اَلغاز هست و دیوان او را گرد کرده اند. وفات او در سال ٦٣٢ به قاهره بوده و مدفن وی در جبل مُقَطَّم و تربت او زیارتگاه است. و دو قصیدۀ تائیه و یائیۀ او مشهور است و دیوان قصائد او را ادبا و علماء بسیاری شرح کرده اند و کاملتر از همه شرح شیخ حسن بوری است و قصیدۀ تائیۀ او را خاصةً شروح بسیار است، ازجمله شرح فارسی مولانا عبدالرحمن جامی و شرح فَرغانی.

چهارشنبه 04 دی 1392 :: 14:17 :: نويسنده : yadgareomr

چــون بـبـیـنـی مَــحــرَمــی  گـو سِـرِّ جــان
گُــل بـبـیـنـی  نــعـــره زن  چـــون بـلـبـلان


چـون بـبـیـنـی مَـشـکِ پُــر مَـکــر و مَـجــاز
لـب ببند و خـویش را چون را خُـنـب ســاز

مثنوی دفتر ششم

چهارشنبه 04 دی 1392 :: 13:55 :: نويسنده : yadgareomr

سَعيد بن جُبَير

سَعيد بن جُبَير
(45 - 95 ه.ق 665 - 714 م)
سعيد بن جبير الأسدي، بالولاء، الكوفي، أبو عبد الله :
تابعيّ،
كان أعلمهم على الإطلاق.
و هو حبشي الأصل،
من موالي بني والبة بن الحارث من بني أسد.
أخذ العلم عن عبد الله بن عباس و ابن عمر.
ثم كان ابن عباس،
إذا أتاه أهل الكوفة يستفتونه، قال :
أ تسألونني و فيكم ابن أم دهماء؟ يعني سعيدا.
و لما خرج عبد الرحمن بن محمد بن الأشعث،
على عبد الملك بن مروان،
كان سعيد معه
إلى أن قتل عبد الرحمن،
فذهب سعيد إلى مكة،
فقبض عليه واليها (خالد القسري)
و أرسله إلى الحجاج،
فقتله بواسط.
قال الإمام أحمد بن حنبل :
قتل الحجاج سعيدا
و ما على وجه الأرض أحد
إلا و هو مفتقر إلى علمه.
و في آخر ترجمته،
في وفيّات الأعيان،
أنه كان يلعب بالشطرنج استدبارا.

***

سعید بن جبیر اسدی کوفی مکنی به ابوعبدالله تابعی. وی حبشی الاصل و از موالی بنی حارث بنی اسد بوده. علم را نزد عبدالله بن عباس و ابن عمر فراگرفت. در علم شطرنج بی نظیر بوده. پس سعید بمکه رفت و خالد قسری او را دستگیر کرد و نزد حجاج فرستاد. حجاج بن یوسف وی را در واسط در سال ٩٥ ه.ق بقتل رسانید. امام احمد بن حنبل در حقّ وی گفته قتل الحجّاج سعیدا و ما علی وجه الارض احد الا و هو مفتقر الی علمه. رجوع به روضات الجنات ص ٣٠١ و اعلام زِرِکليّ ج ١ ص ٣٦٩ و صفوةالصّفوة ج ٣ ص ٤٢ شود.

چهارشنبه 04 دی 1392 :: 13:05 :: نويسنده : yadgareomr

قَدَم شُد چون کمان و «عُمر» شد شصت
«جوانی» همچو تیر، از شستِ من جَست
باباشوریده

چهارشنبه 04 دی 1392 :: 12:46 :: نويسنده : yadgareomr

بـه «چین» شُـد پـیـشِ پـیـری مَـردِ هُـشـیــار
کـــه مــا را  از «حـقـیـقـت» کُـن خــبــر دار
جــوابــش  داد  آن  «پـــیــــرِ طـــریــقـــت»
کـه  دَه  جـزو سـت  در  مـعـنـی «حـقیقت»
بـگـویـم  بــا  تــو،  گــر نـیـکــو  نــیــوشـی
یـکی «کـم گـفـتـن» سـت و نُه «خـموشی»

أسرارنامه سرودۀ شیخ عطّار نیشابوری(قرن7ه.ق) رحمة الله علیه

چهارشنبه 04 دی 1392 :: 12:15 :: نويسنده : yadgareomr

فاطمیان

فاطمیان. شیعیان شام در زمان بنی امیه دچار تضییقات هولناک بودند و در زمان عباسیان نیز آسوده نزیستند و بسیاری از آنان در زندانها جان سپردند. دسته ای راه مشرق و جمعی راه مغرب را پیش گرفتند، از جمله ادریس بن عبدالله بن حسن مثنی برادر محمد بن عبدالله بن حسن (کسی که با منصور بیعت کرد و سپس بیعت او را شکست) بطرف مصر رفت و از ترس عباسیان در آنجا مخفی ماند و شیعیان مقیم مصر از آن جمله رئیس برید عباسیان او را جای امنی نگه داشته و سپس به مراکش بردند و به کمک او شیعیان مراکش حکومتی بنام «ادریسیان» تشکیل شد که از١٧٢ تا ٣٧٥ ه.ق دوام یافت. ادریسیان خود را خلیفه نمیخواندند. دولتی که در میان مسلمانان افریقا تشکیل شد و قوتی گرفت دولت فاطمیان بود. اینان خود را از این جهت فاطمی میگفتند که منتسب به حضرت فاطمه دختر پیغمبر بودند. و همچنین آنها را عُبیدی میخواندند زیرا مؤسس دولت فاطمی عبیدالله مهدی نام داشت. همان هنگام که دولت شیعی آل بویه در مشرق جهان اسلام تشکیل یافت دولت فاطمی هم در مغرب کشورهای اسلامی به وجود آمد. و در موقع حملۀ آل بویه به بغداد شیعیان مغرب نیز به مصر حمله کردند و گروهی از شیعیان ایرانی به معزالدولۀ دیلمی پیشنهاد کردند که خلافت را از عباسیان بگیرد و به فاطمیان واگذارد. معزالدوله بخاطر مصالح خود این پیشنهاد را نپذیرفت اما باز هم نفوذ خاندان آل بویه شیعیان را روزبه روز نیرومندتر ساخت، تا جایی که خلیفۀ عباسی ناچار شد نام پادشاه دیلمی را در خطبه ها یاد کند و جشن ها و سوگواری های مذهبی برای آل علی رواج یافت. فرمانروایان فاطمی ابتدا در افریقیه حکومت داشتند و مرکز آنها شهر مهدیه بود و چنانکه گفته شد اینان خود را از فرزندان حسین و خانوادۀ فاطمه دختر پیغامبر اسلام میشمردند و با اینکه مورخانِ طرفدار عباسیان این نسبت را نادرست میدانند دلیل قاطعی برای رد این نسبت نداریم. شیعیان مصر در آغاز طرفدار علی بودند اما چون علویان به ایرانیان بیشتر روی آوردند آنها نیز از طرفداری خود کاستند و تنها در هم شکستن قدرت عباسیان را هدف قرار دادند. در سال ٢٥٤ ه.ق احمد بن طولون که مردی ترک و سنی بود والی مصر شد و برای خشنودی خلیفه بیش از پیش به آزار و شکنجۀ علویان پرداخت و آنها را صدمه زد. اما با ظهور آل بویه و ضعف عباسیان، شیعیان مصر کم کم جان گرفتند بطوریکه هنگام ورود جوهر صقلی مملوک و سردار فاطمیان به خاک مصر (سال ٣٥٦ ه.ق) افکار عمومی مردم تسلیم بود و کشور مصر به آسانی به دست فاطمیان افتاد. جوهر صقلی تمام آثار و شعائر عباسی را از مصر برانداخت، شهر قاهره را بنا کرد و مولای خود معزالدین فاطمی را به مصر آورد. دولت فاطمی چهارده نفر بودند و از ٢٩٧ تا ٥٦٧ ه.ق در مصر و افریقیه فرمان راندند که از میان آنها ده تن مرکز حکومتشان در مصر بود. فاطمیان از نظر تشکیلات فرمانروایی پیرو و نظیر عباسیان بودند ولی در امور دینی با آنان مخالفت شدید میکردند و مطیع فتوای علمای شیعی بودند. یعقوب بن کلس وزیر العزیز بالله فاطمی کتابی راجع به فقه اسماعیلی تألیف کرد. خلفای فاطمی برای انتشار آن کتاب همه نوع جدّ و جهد نمودند تا آنجا که خود وزیر آن را برای طلّاب درس میگفت و بزرگان در مجلس درس او حضور می یافتند. و احکام شرعی از روی مندرجات آن کتاب صادر میشد و مسجد عمرو عاص (جامع عتیق) یکی از مراکز تدریس آن بود و برای فراگرفتن آن جایزه و انعام داده میشد. سی وپنج تن از فقها که در مجلس درس وزیر شرکت میکردند از طرف خلیفۀ فاطمی مقرری ماهیانه دریافت میکردند و خلیفه در نزدیک جامع ازهر به آنها خانه داده بود. و هر سال در عید فطر این فقیهان را خلعت پوشانیده سوار بر استر به کاخ خود می آورد تا مردم به آموختن فقه شیعی اسماعیلی تشویق شوند. خلفای دیگر فاطمی از جمله الحاکم برای مطالعه و استنساخ کتب شیعه مؤسساتی دایر کردند. الظاهر که در٤١١ ه.ق خلیفه شد فقهای مالکی و شافعی را از مصر بیرون کرد. خلافت فاطمیان نیز مانند عباسیان دارای سه دوره است : ابتدا با کمک عربها و بربرها حکومت کردند، سپس بربرها و آنگاه ترکها در مصر فرمانروا گشتند. بربرها مردمی سخت گیر و خشن هستند که در شمال افریقا اقامت دارند و همین طور که ایرانیان در مشرق با علویان کمک کردند بربرها نیز در مغرب به یاری علویان برخاستند. بربرها مثل اعراب از چند قبیلۀ کوچ نشین تشکیل میشدند و مسلمانان ناچار بودند برای ادارۀ این قبایل سلحشور و خشن رنج فراوانی را بپذیرند. این قوم در ظرف نیم قرن دوازده مرتبه مسلمان شدند و دوباره از اسلام برگشتند و با مسلمانان به جنگ پرداختند و فقط در زمان موسی بن نصیر در اواخر قرن اول هجری در دیانت اسلام ثابت ماندند و همین که مسلمانان غیرعرب برای کینه جویی از امویان برخاستند، بربرها نیز به آنها پیوستند و از سقوط بنی امیه خشنود شدند اما از تأسیس یک دولت اموی در اندلس که همسایۀ آنها بود دلتنگ شدند و از آنرو برای کینه جویی از بنی امیۀ اندلس، با فاطمیان همدست گشتند. در مقابل، امویان اندلس دوستی گروهی از بربرها را با پول خریدند و این کشمکش ادامه یافت. اقوام بربر دین اسلام را تا اواسط افریقا انتشار دادند و بخصوص پس از آنکه در اسلام پایدار گشتند به اقوام مجاور حمله برده آنها را مسلمان ساختند. عبیدالله مهدی نخستین خلیفۀ فاطمی در اواخر قرن سوم هجری در افریقا قیام کرد و از همان موقع بربرها به کمک وی شتافتند و تا دیر زمانی با فاطمیان همراهی میکردند، بخصوص قبایل صنهاجه، کتامه، هواره از دوستان فداکار فاطمیان شدند. عبیدالله مهدی که در سال ٢٩٧ ه.ق بر مسند حکمرانی استقرار یافت، ملازمان خود را از بربرها برگزید. همین طور القائم بامر الله پسر او (٣٢٢ ه.ق) و پس از وی المنصور بنصر الله (٣٢٤ ه.ق) و المعزّ لدین الله (٣٤١ ه.ق) با کمک بربرها مأموران عباسی را از افریقا راندند. در زمان المعزّ لدین الله فاطمیان مصر را گشودند و شهر قاهره را ساخته آن را پایتخت قرار دادند، اما العزیز بالله فرزند المعزّ مانند عباسیان عدۀ زیادی تُرک و دیلم استخدام کرد و آنان را به ملازمت خویش اختصاص داد و مثل آن بود که بر جان خویش از بربرها بیم دارد. این پیش آمد سبب شد که میان ترکها و بربرها رقابت پدید آید تا آنکه العزیز بالله مُرد و پسرش الحاکم بامر الله در سال ٣٨٦ ه.ق به خلافت رسید و چون به بربرها علاقه مند بود آنان را مجدداً پیش کشید و مقرر گردید ابن عمار کتامی بربری مقام وساطت (وزارت) داشته باشد. ابن عمار طبعاً ترکان و دیلمان را راند و بربرهای هم نژاد خود را که در زمان العزیز عقب رفته بودند دوباره به کارهای مهم گماشت، و به قدری دربارۀ ملازمان غیر بربر بیداد کرد که صقلبی پیشوای ترکان و دیلم قیام کرد و ابن عمار را برکنار ساخت و خودش به مقام وساطت رسید و ترکان و دیلمان را بکارهای مهم گماشت. در این اثناء الحاکم بامر الله درصدد قتل ابن عمار برآمد و به زودی فکر خود را به انجام رسانید و نه تنها او، بلکه بسیاری از سران بربر را که ملازم پدر و جدش بودند کشت و همین اقدام او پایۀ حکمرانی فاطمیان را متزلزل کرد و ترکان دیلمان را بدون رقیب گذارد. پس از الحاکم پسرش الظاهر لإعزاز دین الله خلیفه شد (٤١١ ه.ق) او مردی عیاش و ترک دوست بود، و در زمان او بربرها بیش از پیش مضمحل شدند. پس از الظاهر، المستنصر در سال ٤٢٧ ه.ق به خلافت رسید و چون مادرش کنیزی زنگی بود غلامان سیاه را دور خود جمع کرد و از آنان هنگ مخصوص تنظیم نمود که شماره اش به هزار میرسید و درعین حال ترکان را نیز مینواخت و خواهی نخواهی میان ترکان و سیاهان اختلاف و زد و خورد شدت داشت، تا آنجا که خلیفه برای آرام ساختن آنان از شام کمک خواست و امیر لشکر بنام بدرالجمالی، که اصلاً ارمنی بود از سوریه به مصر آمد و رجال دولت را کشت و عده ای سپاهی ارمنی در مصر نگاه داشت و از آن به بعد ارمنیها بجای بربرها سرداران سپاه گشتند و دارای قدرت و نفوذ شدند. در همان اوقات سلجوقیان بر عراق و فارس دست یافتند و حکومت آل بویه را منقرض ساختند و شیعیان شرق را سرکوب نمودند. سلجوقیان دسته ای از امرا و سرداران خود را بنام اتابکان به فرمانداری ولایات تابعه فرستادند و چنانکه گفتیم این سرداران تدریجاً در محل فرمانروایی خود مستقل شدند و از آنجمله نورالدین زنگی که بر شام دست یافت دسته ای از سپاهیان کُرد را برای تقویت حکومت خود استخدام کرده بود. در میان این کردها دو مرد دلیر بنام نجم الدین ایوب و برادرش اسدالدین شیرکویه بواسطۀ دلیری و مردانگی بسیار از سایر همگنان برتر گشتند و در سراسر شام شهرت زیاد یافتند. در آن هنگام (سال ٥٥٥ ه.ق) عاضد بن یوسف فاطمی که مرد ناتوان بی اراده ای بود در مصر حکومت داشت. وزیران و بزرگان کشور از ضعف خلیفه استفاده کرده دست به بیداد زدند. از طرفی با خود میجنگیدند و از طرف دیگر به مردم ستم میکردند و مملکت را به خرابی می کشاندند. در میان وزیران خلیفه مردی بنام شاور بود که از همکاران خود رنج بسیار میدید و برای انتقام و کینه جویی از مصر بشام آمد و از نورالدین زنگی کمک خواست تا رقیبان خود را از میان بردارد. نورالدین از موقع استفاده کرده اسدالدّین شیرکویه را با عده ای از ممالیک به مصر فرستاد و شاور را به وزارت رساند. شاور هم متعهد شد که هرساله یک سوم درآمد مصر را برای نورالدین بفرستد. همان اوقات جنگهای صلیبی شدت داشت و نورالدین بیش از پیش در امور مصر مداخله کرده و شیرکویه را از طرف خود در مصر مستقرنمود. یوسف بن نجم الدین ایوبی مشهور است که با عموی خود به مصر آمد و بعدها یکی از حکمرانان نامی اسلام گشت. شیرکویه در سال ٥٦٤ ه.ق در مصر مرد و پسر برادرش صلاح الدین جانشین او و نایب نورالدین زنگی شد. صلاح الدین ابتدا بنام وزارت خلیفه و نیابت نورالدین درمصر حکومت میکرد. والی چون مرد بلندهمت جاه طلبی بود ضعف خلیفه را غنیمت شمرده به فکر استقلال افتاد و پس از مرگ المعاضد به نام خلیفۀ عباسی در قاهره خطبه خواند و اسماً خلافت را از خاندان شیعی فاطمی به بنی عباس منتقل ساخت و در واقع خود حکمران مستقل آن کشور شد. (از تاریخ تمدن اسلام جرجی زیدان ترجمۀ علی جواهرکلام ج ٤ صص ٢٨٦ - ٢٧٦). در مورد انتساب فاطمیان به خاندان رسالت سخن بسیار است. دشمنان فاطمیان منکر این بودند که سلسلۀ فاطمی از محمد بن اسماعیل سرچشمه گرفته است و تأسیس این اسماعیلیه را به عبدالله بن میمون قداح (اواخر قرن دوم هجری) نسبت میدادند و امامان غایب و خلفای فاطمی را از اولاد او میدانستند. اگر عده ای از خود اسماعیلیان نیز به اینکه قداح جد این سلسله است اعتقاد نداشتند، ممکن بود این نظر را یک اختراع ناشی از کینه جویی دانست، پس اگرچه در تعیین ارزش نظریات مختلف میتوان به یک سو یا سوی دیگ متمایل بود اما نمیتوان به یقین رسید. (از سخنرانی استرن ترجمۀ دکتر نصر، مجلۀ دانشکدۀ ادبیات سال ٩ شمارۀ ١).

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران