یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
یکشنبه 01 دی 1392 :: 21:52 :: نويسنده : yadgareomr

عَطیّة بن سعد بن جنادۀ عوفی جدلی قیسی کوفی ، مکنی به ابوالحسن . از رجال حدیث و از شیعۀ کوفه بود و با ابن اشعث خروج کرد. لذا حجّاج به محمد بن قاسم ثقفی فرمان داد تا عطیه را فراخواند و اگر علی بن ابی طالب (ع) را سبّ نکرد چهارصد ضربه تازیانه بدو بزند و موی سر و ریش او را بتراشد. و چون عطیّة از انجام دادن این امر خودداری کرد فرمان حجّاج در مورد او اجرا شد. آنگاه او به فارس پناه برد و در خراسان اقامت گزید. وچون عمر بن هبیرة به ولایت عراق رسید او را اجازه داد تا به کوفه بازگردد و به سال ١١١ ه.ق. در این شهر درگذشت . (از الاعلام زرکلی به نقل از ذیل المذیل و تهذیب التهذیب).

یکشنبه 01 دی 1392 :: 21:46 :: نويسنده : yadgareomr

جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام انصاری . مکنی به ابوعبدالله و ابوعبدالرحمان و ابومحمد، از کسانی است که حدیث بسیار از رسول اکرم (ص) روایت کرده است . مسلم از وی روایت کرده که درنوزده غزوه با رسول اکرم (ص) شرکت داشته است و در مصنف وکیع از هشام بن عروة نقل شده که گفته است : جابر بن عبدالله مجلس درسی در مسجد نبوی داشت و از او کسب علم میکردند. و ابن ربیع گفته است : در زمان حکومت مسلمة بن مخلد جابر بمصر آمد و نزد عقبة بن عامر رفت و گفت : عبدالله بن انیس را میخواهم که حدیث قصاص را از وی سؤال کنم . و اهل مصر در حدود ده حدیث از او دارند که البغوی آنها را از قتادة نقل کرده است و او آخرین فرد از اصحاب نبی اکرم است که پس از نابینا شدن در مدینه درگذشت . ابن حبان گفته است : جابر در سنۀ ٧٨ ه.ق بعد از آنکه نابینا شده بود درگذشت و بعضی سال وفات او را ٧٧ و بعضی ٧٤ و گروهی ٦٣ ه.ق. گفته اند. و نیز گفته شده است که وی نود و چهار سال زندگی کرده (حُسن المحاضرة فی احوال المصر والقاهرة ص ٨٤ - ٨٣). و رجوع به کتاب النقض ص ١٣١ و الاستیعاب شود. و صاحب عیون الاخبار آرد: کنیت او ابوعبدالرحمان و بقولی ابوعبدالله است و معروف به انصاری و صحابی است . وی روایت کرده که نبی اکرم (ص) گفت : ای جابر بعد از من عمر میکنی تا آنکه فرزندی از اولاد من بدنیا آید که نام وی نام من است . او علم را سخت میشکافد. پس چون او را ملاقات کردی سلام مرا باو برسان . (عیون الاخبار ج ١ ص ٢١٢). وی در فضیلت قزوین از حضرت رسول (ص ) روایتی نقل کرده است . (نزهة القلوب مقال٣ ۀ ص ٥٦). و از وی روایت شده که نبی اکرم (ص ) گفت : ای اهل خندق برخیزید که جابر «سوری» تهیه کرده است . و ابوالعباس ثعلب گفته است مراد آن است که رسول اکرم بفارسی صحبت کرده و کلمۀ سور را که فارسی است به کار برده است . (المعرب جوالیقی ص ١٩٢).
از ابی جعفر محمد بن علی (ع) از طریق جابر بن عبدالله انصاری روایت شده که گفت نزد فاطمه دختر رسول الله (ص) رفتم و لوحی نزد او دیدم که در آن اسماء اوصیاء و ائمه از اولاد آن بزرگوار ثبت بود. پس آنها را شماره کردم دوازده تن بودند که آخر آنان حضرت قائم از اولاد فاطمه (ع) بود و سه تن بنام محمد و سه تن بنام علی بودند. (حبیب السیر چ خیام ج ٢ ص ٧). و روایات دیگر نیز دربارۀ محبت علی (ع) و اولاد اطهارش در همین کتاب از او وارد شده است.
و صاحب قاموس الاعلام آرد: وی یکی از صحابه است . در غزوۀ عقبه ثانیه با آنکه کودکی بیش نبود بمعیت پدرش حاضر شد. در حضور وی در دو غزوۀ بدر و احد اختلاف کرده اند، و با این وصف در هیجده غزوه بمعیت حضرت رسول بوده و دروقعۀ صفّین هم همراه حضرت علی حضور داشته است . در اواخر زندگی نابینائی بچشمانش راه یافت، آخرین کس ازحاضران در وقعۀ عقبه که تا آن وقت میزیست او بود وبسال ٧٤ یا ٧٧ ه.ق. در ٩٥ سالگی در مدینه منوره درگذشت ، ابان که پسر خلیفه سوم عثمان بن عفان و والی مدینه بود، نماز بر وی گزارد. کنیه اش ابوعبدالله است . بنا بروایتی در محاصرۀ قسطنطنیه همراه یزید بن معاویه بود، و در همین جا مرحوم یا مقتول شده و بهمین مناسبت مرحوم قوجه مصطفی پاشا بنام وی یک جامع و آرامگاهی بنا کرده است . ولی این مطالب با شرح حال صاحب ترجمه منافات دارد مثلا روایت وفات وی در مدینه منوره و حضورش در وقعۀ صفین با حضرت امیر با بودنش در خدمت یزید بن معاویه سازگار نیست پس باید گفت اگر در خارج سور قسطنطنیه یکی از صحابه مسمی بجابر بن عبدالله درگذشته صاحب ترجمه نیست بلکه دیگری بوده است . (قاموس الاعلام ترکی). و رجوع به الاصابة شود.

یکشنبه 01 دی 1392 :: 15:27 :: نويسنده : yadgareomr

اربعین .
(ع عدد، ص ، اِ)
(در حالت نصبی و جرّی)
چهل . اربعون .
|| چلّه . چله ،
مدت چهل روز
که صوفیان به گوشه نشسته؛ ریاضت و عبادت کنند.
(غیاث)

کــه ای صــوفــی شــراب آنــگــه شــود صــاف
کـــــه در شــیــشــه بـــمــــانـــــد اربــعــیــنــــی
خواجۀ شیراز رحمة الله علیه

|| چهل روز از عاشورا رفته . بیستم صفر .


یکشنبه 01 دی 1392 :: 09:02 :: نويسنده : yadgareomr

 

 

من.
[ م ِ ]
(ع حرف جر)
از.
(ترجمان القرآن).
ترجمۀ لفظ «از».
(غیاث)
(آنندراج).
یکی از حروف جارّه است به معنی «از»
و در چندین وجه استعمال می گردد:
١ - ابتدای غایت، و غالباً در همین وجه به کار رود،
چنانکه گروهی برآنند که
سایر معانی همگی از همین معنی منشعب شده است
و آن هم برای زمان آید
و هم برای مکان،
مانند
«صمت من یوم الجمعة» و
«سرت من البلد».
٢ - در تبعیض،
مانند
«منهم من کلّم الله».
(قرآن ٢٥٣/٢).
٣ - در بیان جنس و تفسیر
و در این معنی بیشتر پس از ما و مهما واقع می گردد.
کقوله تعالی :
«ما یفتح الله للنّاس من رحمة فلا ممسک لها».
(قرآن ٢/٣٥).
و «مهما تأتنا به من آیة».
(قرآن ١٣٢/٧).
در همین معنی بدون ما و مهما نیز آید،
مانند «فاجتنبوا الرّجس من الأوثان ».
(قرآن ٣٠/٢٢).
٤ - برای تعلیل آید،
مانند
«ممّا خطیئاتهم اغرقوا».
(قرآن ٢٥/٧١).
و «ذلک من نبأ جائنی ».
٥ - بَدَل را آید،
مانند «أ رضیتم بالحیاة الدّنیا من الآخرة».
(قرآن ٣٨/٩).
و «لن تغنی عنهم أموالهم و لا أولادهم من الله شیئاً»
(قرآن ١٠/٣);
أي بدل طاعة الله أو بدل رحمة الله.
٦ - مرادف «عَن» آید،
مانند
«فویل للقاسیة قلوبهم من ذکر الله».
(قرآن ٢٢/٣٩).
و «یا ویلنا قد کنّا في غفلة من هذا».
(٩٧/٢١).
٧ - مرادف «با» آید،
مانند
«ینظرون من طرف خفيّ ».
(قرآن ٤٥/٤٢).
٨ - مرادف في آید،
مانند
«إذا نودي للصّلوة من یوم الجمعة».
(قرآن ٩/٦٢).
٩ - مرادف «عند» آید،
مانند
«لن تغني عنهم أموالهم و لا أولادهم من الله شیئاً».
(قرآن ١٠/٣).
١٠ - مرادف «رُبَّما» آید
و در این صورت به «ما» متصل گردد،
مانند:
و انا لممّا نضرب الکبش ضربة
علی رأسه تلقی اللسان من الفم
١١ - مرادف «علی» آید،
مانند
«و نصرناه من القوم».
(قرآن ٧٧/٢١).
١٢ - فصل را آید
و در این صورت داخل می شود میان دو چیز متضاد،
مانند «و الله یعلم المفسد من المصلح».
(قرآن ٢٢٠/٢).
و «حتی یمیز الخبیث من الطّیّب ».
(١٧٩/٣).
١٣ - غایت،
مانند
«رأیته من ذلک الموضع»;
فجعلته غایة لرؤیتک
أي محلّاً للإبتداء والإنتهاء.
١٤ - تنصیص بر عموم
و در این صورت زائده باشد،
مانند
«ماجائنی من أحد».
١٥ - توکید عموم
و آن نیز زائده باشد،
مانند
«ماجائنی من احد، او من دیار».
١٦ - به معنی «منذ» آید،
مانند
«مارأیته من سنة»;
أي منذ سنة.
(از منتهی الارب)
(از ناظم الاطباء)
(از اقرب الموارد)
(از مغني اللّبیب).
گاه در اضافه به «الف و لام»، نون را حذف می کنند
مانند ملکذب أي من الکذب.
(ناظم الاطباء).
رجوع به مُغني اللّبیب شود.
-
من الباب الی المحراب ;
از در تا محراب. از اول تا آخر. از آغاز تا پایان.
-
من البدو الی الختم ;
از ابتدا تا انتها. از آغاز تا پایان.
-
مِنَ الثَّری إلی الثُّرَیّا ;
از خاک تا ستارۀ ثریّا.
از کرۀ خاک تا ستارۀ پروین.
از زمین تا به آسمان.
-
من باب ;
از جهت. از باب.
و به صورت اضافه آید،
چون : من بابِ تأکید گفت ...
-
من باب مثل ;
مثلاً. بعنوان مثل.
-
من بعد ;
پس از این. از این پس.

- من تحت القُرط ;
از بن گوش. بدون تردید و چون و چرا.

- من جمله ;
از جمله.
-
من جمیع الجهات ;
از هر جهت.
-
من جمیع الوجوه ;
از همۀ جهات.
من جمیع الجهات.
-
من حیث المجموع ;
بر روی هم. روی هم رفته. مجموعاً.
-
من حیث لایَحتَسِب ;
از آنجا که گمان نرود.
-
من عندی ;
از پیش خود. من درآورده. سرخود.
-
من قُرطِ الاُذُن ;
از بن گوش.

-
من کل الوجوه ;
از هر جهت و جهات.
از همه رویها.
از هر روی.
از هر وجه.
-
من کل وجه ;
از هر روی. 

-
من لَدُن ;
از جانب. از نزد.
-
منها ;
از «من » + «ها» (ضمیر مؤنث).
و رجوع به همین کلمه شود.
 

 

یکشنبه 01 دی 1392 :: 08:27 :: نويسنده : yadgareomr

ازدواجِ کلام :
شباهت کلام بیکدیگر.
در اصطلاح
نام صنعتی که
در آخر ابیات
دو لفظ متشابه الآخِر
یا دو لفظ متّحدُ اللّفظ و المعنی آرند،
چنانکه در این شعر:

ای ز لَـعـلِ آتـشــیـنــت در دلِ گـلــنـار نــار
غـیـرِ دل بُـردن نـداری ای بُـتِ مـکّـار کـار

*******

الإزدواج :
هو تجانس اللّفظين المتجاورین؛
نحو :
مَن جَدَّ وَجَدَ،
و
مَن لَجَّ وَلَجَ.

یکشنبه 01 دی 1392 :: 08:04 :: نويسنده : yadgareomr

حدیثِ مُرسَل :
(اصطلاح علم حدیث) ...

آن حدیث که یکی از «تابعین» که پیغامبر صلوات الله علیه و آله را ندیده اند چون «حسن بصری» و «ابن سیرین» و «سعید بن المسیّب» روایت کنند از پیغامبر (ص) و گویند «رسول (ص)» فرمود بی آنکه راوی را نام برند، و این حدیث را «منقطع» نیز خوانند. ج، مراسیل. (یادداشت مرحوم دهخدا).
و رجوع به منتهی الأَرَب و تعریفات جرجانی و تاج العروس ونیز رجوع به شرحی که در ذیل ترجمۀ احمد بن موسی بن طاوس آمده است شود.

یکشنبه 01 دی 1392 :: 07:33 :: نويسنده : yadgareomr

الصَّاحِب ابن عَبَّاد
(326 - 385 ه.ق 938 - 995 م)
إسماعيل بن عباد بن العباس، أبو القاسم الطالقانيّ:
وزير غلب عليه الأدب، فكان من نوادر الدهر علما و فضلا و تدبيرا و جودة رأي.
استوزره مؤيد الدولة ابن بويه الديلميّ ثم أخوه فخر الدولة.
و لقب بالصاحب لصحبته مؤيد الدولة من صباه، فكان يدعوه بذلك.
ولد في الطالقان (من أعمال قزوين) و إليها نسبته، و توفي بالري و نقل إلى أصبهان فدفن فيها.
له تصانيف جليلة، منها «المحيط - خ» منه نسخة في مكتبة المتحف العراقي، ببغداد، في مجلدين في اللغة، و كتاب «الوزراء» و «الكشف عن مساوى‏ء شعر المتنبي - ط» و «الإقناع في العروض و تخريج القوافي - خ» و «عنوان المعارف و ذكر الخلائف - ط» رسالة، و «الأعياد و فضائل النيروز» و قد جمعت رسائله في كتاب سمي «المختار من رسائل الوزير ابن عماد - ط» و له شعر في «ديوان - ط» و تواقيعه آية الإبداع في الإنشاء.
و لمحمد حسن آل ياسين، كتاب «الصاحب بن عباد، حياته و أدبه - ط» و لخليل مردم بك «الصاحب بن عباد - ط» مدرسي.

 

شنبه 30 آذر 1392 :: 21:42 :: نويسنده : yadgareomr

121 -
وَ قَالَ (ع) :
شَتَّانَ مَا بَيْنَ عَمَلَيْنِ؛
عَمَلٍ تَذْهَبُ لَذَّتُهُ
وَ
تَبْقَى تَبِعَتُهُ،
وَ
عَمَلٍ تَذْهَبُ مَئُونَتُهُ
وَ يَبْقَى أَجْرُهُ.

... إِيَّــاكَ وَ الِاتِّــكَـــالَ عَــلَـــى الْــمُـنَــى
فَـــإِنَّــهَـــا بَــضَـــائِــعُ الــنَّــــوْكَــــى ...

... فَــاتَّــقُــوا اللهَ، عِــبَـــادَ اللهِ
تَــقِــيَّــةَ
ذِي لُـــبٍّ
شَــغَـــلَ الــتَّــفَــكُّـــرُ قَــلْــبَـــــهُ ...

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران