یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
جمعه 25 تیر 1395 :: 13:19 :: نويسنده : yadgareomr

صحیح
(اصطلاح صرف)
کلمه ای است که مقابل فا و عین و لام آن حرف علة و یا همزه و یا تضعیف نباشد.
(تعریفات میر سید شریف).

جمعه 25 تیر 1395 :: 13:05 :: نويسنده : yadgareomr

افعال ناقصه.
[ اَ ل ِ ق ِ ص َ / ص ِ]
(ترکیب وصفی، اِ مرکب)
فعلهای ناتمام.
مقابل تام.
و در اصطلاح فن نحو:
افعالی را گویند که برای دلالت بر تقریر و تثبیت فاعل بر صفتی وضع شده اند. و در اصطلاح فن منطق آنها را کلمات وجودیه نامند.
مانند:
کان.
صار.
لیس
و نظائر آن.
که مقابل افعال تامه مانند قعد، ضرب، قرار دارند و مقصود از تقریر در تعریف جعل و اثبات است و مقصود از صفت حدث. بنابراین مفاد افعال مزبور ادراک ثبوت صفت است برای فاعل در ذهن خواه سلبی باشد خواه ایجابی و بدین صورت فعل «لیس» را هم شامل میشود. بنابراین معنی افعال ثابت بودن فاعل بر صفتی چنانکه برخی توهم کرده اند نیست. و بهرحال تقریر فاعل بر صفتی تمام ماوضع له این افعال نیست، چه افعال مزبور علاوه بر آن معانی دیگری از قبیل زمان و دوام و انتقال نیز افاده کنند. و اینکه امور مزبور در تعریف ذکر نشد بدینجهت است که عمدۀ ما وضع له همان تقریر است، زیرا تقریر همان نسبت میان فاعل و صفت است و معلوم است که طرفین نسبت یعنی فاعل و صفت داخل در معنی، ما وضع له نیستند. بخلاف دیگر افعال یعنی افعال تامه که صفت داخل در ما وضع له است و همین نکته فرق میان مفاد افعال تامه و ناقصه است.
برخی بوجه دیگر افعال ناقصه را تعریف کرده و فرق آنها را با افعال تامه بیان داشته اند به این بیان که:
افعال تامه برای تقریر فاعل یعنی انتساب حدث بذات وضع گردیده، بخلاف افعال ناقصه که برای تقریر فاعل بر صفتی یعنی انتساب ذات به حدث وضع شده است.
باید توجه داشت که این تعریف بر مذهب اهل منطق که افعال مزبور را دال بر حدث نمیدانند درست میآید و علماء علم بیان هم از آنها پیروی کرده اند. ولی این عقیده خالی از اشکال نیست. باری علامه رضی را عقیده بر آن است که مرفوع به این افعال را اسم آن افعال نامیدن بهتر است از اینکه آن را فاعل آنها نامند. و همچنین منصوب بدانها را مفعول نگویند بلکه خبر آنها نامند.
(از کشاف اصطلاحات الفنون).
این افعال از نواسخ مبتدا و خبر بشمارند یعنی مبتدا را مرفوع کنند و آن را اسم افعال ناقصه گویند و خبر را منصوب کنند و آن را خبر افعال ناقصه نامند و آنها عبارتست از:
کان،
ظل،
بات،
اضحی،
اصبح،
امسی،
صار،
لیس،
زال،
برح،
فتی،
انفک.
و این افعال برخی بمعنی برخی دیگر بکار روند و افعال دیگری غیر از آنچه مذکور افتاد بمعنی «صار» یعنی فعل ناقص بکار میروند. مانند: رجع، قعد، عاد و جز آن.
و بهرحال این افعال را از جهت تصریف اقسامی است
بعض آنها ماضی و مضارع و امر و مصدر و صفت را دارند مانند: کان و صار و غیره
و بعض دیگر تنها ماضی و مضارع دارند. مانند: زال
و قسم دیگر تنها ماضی دارند و مضارع و امر و مصدر و وصف آنها استعمال نشده است. مانند: لیس.
و بهر حال تمام مشتقات این افعال از نواسخ مبتدا و خبر هستند و اسم را مرفوع و خبر را منصوب میسازند.
(از بهجة المرضیه سیوطی).

جمعه 25 تیر 1395 :: 12:57 :: نويسنده : yadgareomr

افعال مقاربه.
[ اَ ل ِ م ُ رَ /رِ ب َ / ب ِ ]
(ترکیب اضافی، اِ مرکب)
افعالی را گویند که بر نزدیک بودن حصول خبر برای مبتدا به رجا یا حصول و یا شروع دلالت دارند مانند:
کاد،
قرب،
و جز آن.
(از تعریفات جرجانی ).
ولی این افعال را از آن جهت که بسان افعال ناقصه بداشتن فاعل تنها تمام نمیشوند افعال ناقصه گفته اند، لیکن این عقیده استوار نیست زیرا هرکدام را احکامی اختصاصی است که برای دیگری نیست، علاوه مفاد آن دو هم فرق دارد. باری چنانکه گفتیم آنها را سه نوع بوده; زیرا نزدیک بودن حصول خبر یا ناشی از رجاء متکلم بقرب حصول است که آن خود دو قسم بود بدینصورت که جزم بحصول یا بر اثر شروع در امر است یا بر اثر اشراف در آن. و از این سه قسم خارج نیست.
و این افعال از نواسخ مبتدا و خبر هستند و مانند افعال ناقصه مبتدا را مرفوع سازند و خبر را منصوب که اولی را اسم افعال گویند.
(از کشاف اصطلاحات الفنون).
 

جمعه 25 تیر 1395 :: 12:55 :: نويسنده : yadgareomr

افعالِ قُلوب.
[ اَ ل ِ ق ُ ]
(ترکیب اضافی، اِ مرکب)

آنچه از دل سر میزند.
اعمال نفسانی مانند: علم، اراده، طلب و نظائر آن.

|| در اصطلاح علم نحو از علوم ادب عرب افعال زیر:
ظننت،
حسبت،
زعمت،
علمت،
رأیت،

وجدت و خلت
را گویند.
این افعال را، افعال شک و یقین نیز گویند. و وجه تسمیۀ آنها به افعال قلوب آشکار است زیرا همه معنای قلبی دارند، لیکن وجه تسمیۀ آنها به افعال شک و یقین روشن نیست زیرا هیچکدام بر شک یعنی تساوی احتمال طرفین دلالت ندارند و ممکن است مقصود از شک احتمال راجح یعنی ظن باشد.
بهرحال همۀ این افعال بر ثبوت برای چیز دیگر بر صفت معیّن دلالت دارد. و بهمین جهت دو مفعول دارد و مفاد آن اعلام حصول امری است برای امری دیگر بیقین یا بظن بحسب اختلاف معانی افعال مزبور، زیرا بعض این افعال بر علم و ظن دلالت دارد.
و فرق دو مفعول افعال مزبور با دو مفعول افعال دو مفعولی دیگر مانند:
اعطیت،
در این است که مفعول دوم این افعال همان مفعول اول است (یعنی مدخول آنها مبتدا و خبر است) و مفعول اول در مانند اعطیت، عین مفعول اول نیست. خلاصه آنکه افعال قلوب از نواسخ مبتدا و خبر هستند و آن دو را که بواقع یک چیز است منصوب میسازد. و دیگر افعال دو مفعولی بر مبتدا و خبر درنیایند و مفعول اول و دوم آنها دو چیز ممتاز و جدا هستند.
(از کشاف اصطلاحات الفنون).

|| کارهای قلب یا اعمال نفسانی از قبیل علم، لذت، الم، اراده و نظایر آن.
رجوع به قلوب (افعال) و خاندان نوبختی ١٧٤ شود.

جمعه 25 تیر 1395 :: 12:50 :: نويسنده : yadgareomr

 الجُمَحي
(150 - 232 ه.ق. 767 - 846 م)
محمد بن سلّام (بالتشديد) بن عبيد الله الجمحيّ بالولاء،
أبو عبد الله:
إمام في الأدب. من أهل البصرة، مات ببغداد. له كتب، منها «طبقات الشعراء الجاهليين و الإسلاميين - ط» و «بيوتات العرب» و «غريب القرآن» و كان يقول بالقدر، فقال أهل الحديث: يكتب عنه الشعر، أما الحديث فلا.

جمعه 25 تیر 1395 :: 12:24 :: نويسنده : yadgareomr

المؤوّل بالاسم:

و هو المصادر المؤولة، فهى أسماء صالحة للابتدائية، و يبنى المصدر المؤول من:
- (أَنَّ) المفتوحة الهمزة المشددة النون و معموليها:

نحو قوله تعالى:
وَ مِنْ آياتِهِ أَنَّكَ تَرَى الْأَرْضَ خاشِعَةً
[فصلت: 39].
حيث‏ المصدر المؤول (أنك ترى) فى محلّ رفع مبتدأ مؤخر، خبره المقدم شبه الجملة (من آياته)، و التقدير: رؤيتك الأرض خاشعة من آيات اللّه.

- (أَن) المفتوحة الهمزة و الفعل:
نحو قوله تعالى:
وَ أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ‏ [البقرة: 184]،
حيث المصدر المؤول (أن تصوموا) فى محلّ رفع مبتدأ، خبره (خير)، و التقدير: و صيامكم خير لكم

- (ما) المصدرية و الفعل‏.

- (لو) و الفعل‏.

جمعه 25 تیر 1395 :: 09:31 :: نويسنده : yadgareomr

نکره.
[ ن َ ک َ رَ / رِ ]
(از ع ، ص)
ناشناس. غیرمعروف. مجهول.
|| در تداول، درشت خشن. نتراشیده و نخراشیده. کت وکلفت و هیولا و زمخت، اعم از انسان یا حیوان یا صدا: هیکل نکره. غول نکره. صدای نکره.
|| (اصطلاح دستور زبان) اسمی را گویند که در نزد مخاطب معلوم و معیّن نیست. نشان نکره در فارسی «ی» است که به آخر اسم جنس ملحق کنند: کتابی خریدم.
رجوع به نَکِرة شود.

- نکرۀ مخصصه (موصوفه); نکره ای است که با داشتن نشانه ای، از نکرت و ابهام بیرون آمده است. و علامت آن در فارسی «ی» است که بعد از آن «که» موصول آرند: روا باشد خواندن و نبشتن تفسیر قرآن به پارسی مر آن کسی را که او تازی نداند.

نکرة.
[ ن َ ک ِ رَ ]
(ع اِمص)
ناشناسائی. انکار کسی چیزی را. ناشناختن. خلاف معرفة.
رجوع به نکره شود.
-
اسم نکرة; آنکه در وی خصوصیتی نباشد مثل رجل و نحو آن.
رجوع به نکره شود.

جمعه 25 تیر 1395 :: 09:13 :: نويسنده : yadgareomr

زِيَاد الأَعْجَم
(... - نحو 100 ه.ق. ... - نحو 718 م)
زياد بن سليمان - أو سليم - الأعجم،
أبو أمامة العبديّ،
مولى بني عبد القيس:
من شعراء الدولة الأموية.
جزل الشعر، فصيح الألفاظ، كانت في لسانه عجمة فلقب بالأعجم.
ولد و نشأ في أصفهان،
و انتقل إلى خراسان، فسكنها و طال عمره، و مات فيها.
عاصر المهلب بن أبي صفرة، و له فيه مدائح و مراث.
و كان هجاء، يداريه المهلب و يخشى نقمته.
و أكثر شعره في مدح أمراء عصره و هجاء بخلائهم.
و كان الفرزدق يتحاشى أن يهجو بني عبد القيس خوفا منه، و يقول:
ليس إلى هجاء هؤلاء من سبيل ما عاش هذا العبد.
و يقال: إنه شهد فتح إصطخر مع أبي موسى الأشعري.
و له وفادة على هشام بن عبد الملك.
و امتدح عبد الله بن جعفر بن أبي طالب.

جمعه 25 تیر 1395 :: 01:58 :: نويسنده : yadgareomr

ابن أَبي رَبِيعة
(23 - 93 ه.ق. 644 - 712 م)
عمر بن عبد الله بن أبي ربيعة
المخزومي القرشي،
أبو الخطاب:
أرق شعراء عصره، من طبقة جرير و الفرزدق.
و لم يكن في قريش أشعر منه.
ولد في الليلة التي توفي بها عمر بن الخطاب، فسمي باسمه.
و كان يفد على عبد الملك بن مروان فيكرمه و يقربه.
و رفع إلى عمر ابن عبد العزيز أنه يتعرض لنساء الحاجّ و يشبب بهن، فنفاه إلى «دهلك» ثم غزا في البحر فاحترقت السفينة به و بمن معه، فمات فيها غرقا.
له «ديوان شعر - ط» و كتب في سيرته «أخبار عمر ابن أبي ربيعة» لابن بسام (الشاعر المتوفى سنة 303 ه.ق.)
قال ابن خلكان:
لم يستقص أحد في بابه أبلغ منه، و «عمر بن أبي ربيعة، دراسة تحليلية - ط» جزءان صغيران لجبرائيل جبور، و «عمر بن أبي ربيعة شاعر الغزل - ط» لعباس محمود العقاد، و «حب ابن أبي ربيعة - ط» لزكي مبارك، و «عمر بن أبي ربيعة - ط» لعمر فروخ.


چهارشنبه 23 تیر 1395 :: 23:08 :: نويسنده : yadgareomr

مَعن.

[ م َ ]
(اِخ)

ابن زائدة بن عبدالله شیبانی، مکنی به ابوالولید (متوفی به سال ١٥١ ه.ق.). از بخشندگان معروف عرب و یکی از فصحای شجاع بود. در بخشندگی چون حاتم طائی بدو مثل زنند. عصر اموی و عباسی را درک کرد. در آغاز با اکرام و اعزاز در ولایات رفت و آمد داشت و چون کار خلافت بر عباسیان قرار گرفت منصور وی را خواست و او پنهان شد و چون جنگ هاشمیه پیش آمد و گروهی از مردم خراسان بر منصور شوریدند و با او به جنگ پرداختند، مَعن در این جنگ شرکت کرد و در پیشاپیش منصور با رشادت جنگ کرد و آنان را از اطراف منصور پراکنده ساخت. منصور پس از این واقعه وی را گرامی داشت و امارت سیستان را به او واگذار کرد و مَعن مدتی در سیستان اقامت گزید و در آنجا به ناگهان کشته شد. شاعران را دربارۀ او مراثی و مدایحی است.
(از علام زرکلی).
و رجوع به معن زائده و وفیات الاعیان و تاریخ سیستان و کامل ابن اثیر شود.

ناخنی از معن و جعفر کم نکردی فضل از آنک
فضلۀ هر ناخنت را معن و جعفر ساختند
خاقانی

هر ناخنیش معن و هر انگشت جعفری ست
پس معنِ جود چون نهم و جعفرِ سخاش
خاقانی

نه ناخن رسد خون دل بحر و کان را
که هر ناخنش معن و نعمان نماید
خاقانی

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران