یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
یکشنبه 10 آذر 1392 :: 20:11 :: نويسنده : yadgareomr

- مصادره به مطلوب
(اصطلاح منطق)
؛
عبارت از
قرار دادن مدّعی است عینِ دلیل را،
یعنی دلیل را مدّعی قرار دادن .

یکشنبه 10 آذر 1392 :: 19:54 :: نويسنده : yadgareomr

دَلالت .
دلالة.
راهنمایی .
هدایت .
راهبری .
ره نمایی .
راه نمونی .
ره نمونی .

یکشنبه 10 آذر 1392 :: 19:51 :: نويسنده : yadgareomr

مبرهن .
[ م ُ ب َ هَ ]
(ع ص)
به حجّتـهای روشن
و به دلائل قاطع
ثابت کرده شده .
برهان آورده شده
و دلیل و حجّت آورده شده
و مُدَلَّل و بُرهانی و ثابت و راست
و آشکارا و بَیِّن و واضح و هویدا.
مدلّل .
با برهان .
برهان دار و به برهان . 

یکشنبه 10 آذر 1392 :: 19:46 :: نويسنده : yadgareomr

طِبق

...
هذا طبقة و طبقة :
این موافق و برابر اوست .
طریق .
دستور .
وِفق .
وِفاق .
مطابق [
موافق و برابر] که در فارسی
با «بر» بکار میـرود
و سلوک کن بر طبقِ ستوده ترِ اطوارِ خود.(تاریخ بیهقی).
و بر طبقِ عدالت، قضا رانده و میراند.
(تاریخ بیهقی).


یکشنبه 10 آذر 1392 :: 13:12 :: نويسنده : yadgareomr

زَيْن العابِدين
(38 - 94 ه.ق 658 - 712 م)
علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب،
الهاشمي
القرشي،
أبو الحسن،
الملقب بزين العابدين:
رابع الأئمة الاثني عشر عند الإمامية،
و أحد من كان يضرب بهم المثل في الحلم و الورع.
يقال له:
«علي الأصغر»
للتمييز بينه و بين أخيه «عليّ» الأكبر، ...
مولده و وفاته بالمدينة.
أحصي بعد موته عدد من كان يقوتهم سرا،
فكانوا نحو مائة بيت.
قال بعض أهل المدينة:
ما فقدنا صدقة السرّ
إلا بعد موت زين العابدين،
و قال محمد بن إسحاق:
كان ناس من أهل المدينة يعيشون،
لا يدرون من أين معايشهم و مآكلهم،
فلما مات علي بن الحسين
فقدوا ما كانوا يؤتون به ليلا إلى منازلهم.
و ليس للحسين «السبط» عقب إلّا منه.

أبوالحسن،
عليّ بن الحسین بن عليّ بن أبی طالب علیهم السّلام .
از شهربانو یا سلافه یا سلامه
دختر یزدجرد بن شهریار یا هرمزان .
چهارمین از أئمّۀ اثناعشر .
ولادت او به روز جمعۀ
سال سی وهشتم از هجرت رسول صلوات الله علیه .
و بنا بر حدیث پیامبر که فرمود
«خدای تعالی را از بندگان دو قوم گزیده هست ،
از عرب قریش
و از غیر عرب ایرانیان »
او را ابن الخیرتین گفتند
و نیز از بسیاریِ عبادت
لقب زین العابدین و سجّاد و سیّدالسّاجدین دادند
و هم برای اثرها وپینه ها
که از کثرت سجود بر پیشانی و دیگر مساجد داشت
ذوالثّفنات خواندند.
وی به یوم الطّفّ بیمار و در بستر بود
و پسر زیاد او را با سایر اهل البیت
به اسیری
به شام فرستاد.
طاعت و زهد او مثل است
و ادعیۀ مأثوره ای از آن حضرت
به نام صحیفۀ سجّادیّه
و جز آن
در بلاغت
از نسیج خطب جدّ خویش عليّ بن أبي طالب علیه السّلام
و در صفوت و نصیحت و خلوص
مَجلی و آینۀ مصقولِ عقیدت
وایمانِ صادق است .
او از مادر پرورش و ادب ایرانی داشت
چنانکه بر یک ظرف با دیگری تناول نکردی .
وقتی از او پرسیدند
با همۀ بِرّ و نیکوئی تو به مادر
چون است که هیچگاه با وی در یک کاسه نخوری .
فرمود
ترسم او را به چیزی از آن رغبت افتاده بود
و من به غفلت بر وی سبقت گیرم .
و البتّه این جوابی بود بر بالای سائلی عرب
که پس از پژوهش زهدان ناقه با دست ،
بر یک قصعۀ ترید گردآمدندی ،
لیکن اصل آن از تربیت مادری فارسی بود.
مردم مدینة در وقعةالحرّة تمنّای بیعت او کردند
و او اجابت نفرمود
و به دیهی موسوم به سرع از فتنه کناره کرد.
بلعمی گوید
وفات
امیرالمؤمنین عليّ بن أمیرالمؤمنین حسین علیهما السّلام
به سنۀ فوت الفقهاء بود و آن سال ٩٤ ه.ق است ،
و بعضی رحلت او را در٩٢ و
برخی ٩٩ گفته اند.
تربت او علیه السّلام به گورستان بقیع ،
قبّۀ عبّاس
در گور عمّ خود
حسن بن عليّ بن أبي طالب سلام الله علیهما ست .

یکشنبه 10 آذر 1392 :: 12:49 :: نويسنده : yadgareomr

رَدِّ مَظالِم

رَدِّ مَظالِم :
مالی که
به فقیه
یا مرجعِ تقلید
یا مُجاز از طرفِ وی دهند،
بابتِ مَظلَمه ای که
شخص بر عُهده دارد
و نمیداند به چه کسی مدیون است؛
تا او را راضی سازد
و یا بدو بپردازد.
و او [فقیه یا مرجعِ تقلید یا ...]
به وکالت از طرفِ شَرع،
از جانبِ «مَظالِم خواه»
به مُستمندان و مُستحقّان پردازد.

یکشنبه 10 آذر 1392 :: 09:42 :: نويسنده : yadgareomr

استخلاص

استخلاص .
[ اِ ت ِ ]
(ع مص) رهانیدن .
خلاص کردن :
آورده اند که یکی از وزراء به زیردستان رحمت آوردی
و صلاح همگنان جستی .
اتفاقاً روزی به خطاب ملک گرفتار آمد.
همگنان در استخلاص او سعی کردند.(گلستان).
-
رهائی جستن .
رهائی یافتن .
رهائی .
یَلگی .
آزادی .
رستگاری .
رستن .
- رهانیدن خواستن .
- برای خود خالص کردن چیزی را .
خاصّ کردن چیزی را برای خود .
ویژه کردن از بهر خود .
خالص گردانیدن .
برای خویش ویژه کردن .
برگزیدن برای خود.
مختصّ خویش ساختن.

پنج‌شنبه 07 آذر 1392 :: 15:39 :: نويسنده : yadgareomr

من اَر به قبله رو کنم، به عشقِ رویِ او کُنم
إقــامــۀ صـلــوة را بــه گـفـتــگـویِ او کــنـم

گـر از وطـن سـفـر کنم سفر به سوی او کنم
زِ حــجِّ بـیـت بــگـذرم طـوافِ کــویِ او کـنـم

کز احترامِ مولِدَش حَرَم شده ست مُحترم

***

اَلا کـه رحـمـت آیـتـی زِ رحـمـتِ علی بود
هــمـه کـتـابِ انـبـیـاء حـکـایـتِ علی بـود

بهشت و هـر چه اندر او عنایتِ علی بود
أَجَـــلِّ نــعــمــتِ خُـــدا ولایـــتِ علی بــود

در این ولا بگو نعم، که هست اعظمِ نعم

***

شـهـی کـه از لـسـانِ او خـدا کـنـد خطاب را
بـه حُـکـمّ او بـه پـا کُـند قیامت و حساب را

بـه حـبّ و بغضِ او دهد، ثواب را عِقاب را
مُنزّه ست از آن که من بخوانم آن جناب را

خدیوِ دولتِ عرب امیرِ کشورِ عجم

***

بـبـخـشـد از تـبـسُّمی، وجود مُمکنات را
سِـتــانـد از تـکـلُّـمـی قــرارِ کــائـنـات را

زِ لُطف و قهر میـدهد حیات را مَمات را
اگـر زِ حـالِ مـا سـوی بـگیرد التفات را

به یک اشاره میـزند بساط کَون را به هم

***

بهشت را بهشته ام، بهشتِ من علی بود
علی ست آن که از رُخش بهشت مُنجلی بود

به غیر دیده داشتن نشانِ اَحوَلی بود
کسی ست عاشقِ ولیّ که ناظرِ ولیّ بود

به دستِ دیگران دهد کلیدِ گُلشنِ اِرَم

***

به زندگی از آن خوشم که زندگی ست دادِ او
بدان اُمید جان دهم که جان دهم به یادِ او

به عیش و طیش و نیک و بد خوشم در اِنقیادِ او
اَلا مُرادِ عاشقان همه بُوَد مُرادِ او

چه در تَعَب چه در طَرَب چه در نعم چه در نقم

***

تو ای عليِّ مُرتَضی که نفسِ پاکِ أحمدی
چو نفسِ پاکِ احمدی ظهورِ ذاتِ سَرمَدی

زِ هر عِلَل مُنزّهی زِ هر خلل مُجرّدی
به ظاهرِ محمّدی تو باطنِ محمّدی

نبيّ به جسمِ طاهرت خطاب کرده ابن عَمّ

***

سرودۀ فؤاد کرمانی
رحمة الله علیه
وفات 1358 ه.ق

 

 

پنج‌شنبه 07 آذر 1392 :: 15:03 :: نويسنده : yadgareomr

من ندانستم از اوّل که تو بی مِهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی

دوستان عیب کُنَندَم که چرا دل به تو دادم
باید اوّل به تو گفتن که چنین خوب چرایی

اي كه گفتی مَرو اندر پیِ خوبانِ زمانه
ما كجاييم در اين بحرِ تفكّر تو كجايی

اين نه خال ست و زَنَخدان و سَرِ زُلفِ پريشان
كه دل اهلِ نظر بُرد كه سِرّي ست خدايی

پرده بردار كه بيگانه خود آن روی نبيند
تو بزرگی و در آئينۀ كوچك ننمائی

حلقه بر در نتوانم زدن از دستِ رقيبان
اين توانم كه بيايم به مَحَلَّت به گدايی

عشق و درويشی و انگشت نمائی و مَلامَت
همه سهل است، تحمُّل نكنم بارِ جدايی

روزِ صحرا و سماع ست و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نيست كه ديگر بِرُبايی

گفته بودم چو بيايی غمِ دل با تو بگويم
چه بگويم كه غم از دل بِرَوَد چون تو بيايی

شمع را بايد از اين خانه بِدَر بُردن و كُشتن
تا كه همسايه نداند كه تو در خانۀ مايی

« سعدی » آن نيست كه هرگز زِ كَمندَت بگُريزد
كه بدانست كه در بندِ تو خوشتر كه رهايی

خلق گويند برو دل به هوایِ دگری نِه
نكُنم خاصّه در ايّام «اَتابَك» دو هوائی

 

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران