یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
یکشنبه 29 شهریور 1394 :: 23:32 :: نويسنده : yadgareomr

بس ساده دلی کزین رَه آگاه افتاد
بس اهلِ خِرَد که در تَگِ چاه افتاد

این راه؛ حَوالَتی، نه علم و عملی ست
چون گنج؛ که تا که را بدان راه افتاد

جمعه 27 شهریور 1394 :: 23:56 :: نويسنده : yadgareomr

عَلیِ کُرَکانی رحمة الله علیه.

[ ع َ ی ِ ک ُ رَ ]
(اِخ)
(شیخ ...)
مکنی به ابوالقاسم.
از عرفای مشهور اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم ه.ق.
و معاصر با شیخ ابوسعید ابوالخیر و سلطان محمود غزنوی بود.
نسب او به سه واسطه به شیخ جنید میرسد
و وی در نیشابورساکن بود
و بسیاری از کرامات او در نامۀ دانشوران مذکور است.
رجوع به نامۀ دانشوران شود.

جمعه 27 شهریور 1394 :: 23:32 :: نويسنده : yadgareomr

«مطلب سوم»
در مستحبّات قرائت است
و آن چند امر است:

اول
استعاذه پيش از قرائت در ركعت اول به آن كه بگويد:

«أعوذ بالله من الشّيطان الرّجيم»

يا بگويد:

«أعوذ بالله السّميع العليم من الشّيطان الرّجيم»

و سزاوار است آهسته گفتن آن.

دوم
بلند گفتن

«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ»

در نماز اخفاتى و هم چنين در دو ركعت اخيره در صورتى كه حمد بخواند،
بلكه هم چنين در صورتى كه مأموم، قرائت بخواند حتى در نماز جهريه.
و اما در نماز جهرى واجب است بلند گفتن آن بر امام و منفرد.

سوم
تأنّى در قرائت و ظاهر كردن حروف آن به نحوى كه شنونده بتواند آن را بشمارد.

چهارم
قرائت به صداى خوش كه به حد غنا نرسد.

پنجم
وقف كردن بر فواصل آيات.

ششم
ملاحظه كردن معانى آن چه مى‌خواند و متّعظ شدن به آن.

هفتم
آن كه هر گاه آيه بخواند كه ذكر نعمتى در آن شده از خداوند منّان آن را سؤال نمايد
و هر گاه ذكر عذابى در آن شده به خداوند رحيم پناه برد.

هشتم
بين حمد و سوره فى الجمله ساكت شود
و هم چنين بعد از فراغ از سوره و پيش از قنوت يا تكبير ركوع.

نهم
آن كه بعد از فراغ از سوره‌ى «قل هو الله احد» يك مرتبه يا دو مرتبه يا سه مرتبه بگويد:

«كذلك الله ربّى»

يا سه مرتبه بگويد:

«كذلك الله ربّنا»

و بعد از آن كه امام‌ از حمد فارغ شود مأموم بگويد:

«الحمد لله ربّ العالمين»

بلكه منفرد نيز بعد از فراغ از حمد آن را بگويد.

دهم
قرائت سوره‌ى
«عمّ يتساءلون» يا «هل أتى» يا «هل أتاك» يا «لا أقسم» و امثال آنها
در نماز صبح
و قرائت سوره‌ى
«سبّح اسم» يا «و الشّمس» و نحو آنها
در نماز ظهر و عشاء
و قرائت سوره
«اذا جاء نصر الله» يا «ألهيكم التّكاثر»
در نماز عصر و مغرب
و قرائت سوره‌ى
جمعه در ركعت اول نماز ظهر و عصر روز جمعه
و منافقين در ركعت دوم آن
و هم چنين در نماز صبح روز جمعه
يا در ركعت اول آن، سوره‌ى جمعه بخواند
و در ركعت دوم «قل هو الله»
و در نماز عشاء شب جمعه
در ركعت اول سوره‌ى «جمعه» بخواند
و در دوم منافقين
و در نماز مغرب شب جمعه
در ركعت اول سوره‌ى جمعه
و در ركعت دوم «توحيد» بخواند.
و مستحب است در هر نمازى
در ركعت اول سوره‌ى «إنّا أنزلناه»،
و در ركعت دوم «توحيد» بخواند
بلكه اگر از سوره‌ى ديگر به اين دو سوره عُدول كند علاوه از اجر آنها، اجر آن سوره كه از آن عُدول كرده نيز به او مى‌دهند؛
بلكه وارد شده كه نماز پاكيزه نمى‌شود مگر به آن دو سوره
و مستحب است در
نماز صبح دوشنبه و پنجشنبه،
خواندن سوره‌ى «هل أتى» در ركعت اول
و سوره‌ى «هل أتاك» در ركعت دوم
.

جمعه 27 شهریور 1394 :: 23:17 :: نويسنده : yadgareomr

مسأله 18

حكم نظر كردن و دو دست در مسائل متفرقه گذشت و لكن ضرر ندارد جمله اى ذكر شود:
بدان كه نظرِ خود را در حال قيام به سجده‌گاه اندازد
و در حال ركوع ما بين دو قدم
و در حال سجود به آخر بينى
و در حال جلوس به دامن خود اندازد.
و اما
دستان‌
خود را در حال قيام آويزان كند و بر روى رانها گذارد
و در حال ركوع بر دو زانو گذارد با انگشتان باز
و در حال سجود بر زمين پهن كند رو به قبله با انگشتان پيوسته،
مُحاذىِ [برابر] دو گوش
و در حال جلوس بر رانها گذارد
و در حال قنوت مقابل صورت نگاه دارد
.

جمعه 27 شهریور 1394 :: 16:35 :: نويسنده : yadgareomr

فصل يازدهم در قنوت
و آن سنّت است در جميع فرائض يوميه و نوافل آن؛
بلكه جميع نمازهاى مستحبى
حتى در نماز شفع بنا بر اقوى.
و در نمازهاى جهريّه از فرائض، قنوت مستحب مؤكّد است
خصوص در نماز صبح و وتر و نماز جمعه؛
بلكه احوط در نمازهاى جهريّه ترك نكردن آن است
بلكه در مطلق فرائض احوط است.
و قول به وجوب آن در تمام فرائض يا در خصوص جهريّه ضعيف است.
و قنوت در هر نمازى يك مرتبه است
پيش از ركوع ركعت دوم
و پيش از ركوع نماز وتر
مگر در نماز عيدين
كه در آن در ركعت اولى پنج قنوت است
و در ركعت دوم آن چهار قنوت.
و مگر در نماز آيات
كه در آن دو قنوت است:
يك مرتبه پيش از ركوع پنجم
و يك مرتبه پيش از ركوع دهم؛
بلكه دور نيست استحباب پنج قنوت در آن
پيش از ركوع دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم
و مگر در نماز جمعه كه در آن دو قنوت است:
يكى در ركعت اول پيش از ركوع
و ديگرى در ركعت دوم بعد از ركوع.
و شرط نيست در قنوت، بلند كردن دستها
و نه ذكر مخصوص
بلكه جايز است در ذكر آن آن چه بر زبان او جارى شود
از دعا
و مناجات
و طلب حاجات
و اقلّ آن گفتن پنج مرتبه يا سه مرتبه

«سُبْحٰانَ اللهِ»

يا سه مرتبه

«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ»

يا سه مرتبه

«الْحَمْدُ للهِ»

است بلكه كفايت مى‌كند گفتن يك مرتبه «سُبْحٰانَ اللهِ» يا ساير اذكار
چنانچه مجزى است اقتصار بر صلوات بر محمّد و آل او يا گفتن:

«اللّٰهُمَّ اغْفِرْ لِي»

و امثال آن
و اولى آن است كه قنوت مشتمل باشد بر
ثناء الهى
و صلوات
و طلب مغفرت براى خود و مؤمنين و مؤمنات.

جمعه 27 شهریور 1394 :: 16:23 :: نويسنده : yadgareomr

في ألقابه

الألف

المطهر المجتبى

المنذر المرتضى

المأمون المقتدى

الخطة الكبرى

العروة الوثقى

الآية الكبرى

الحجة العظمى

المحنة للورى

المسبب الأعلى

المستقيم على الهدى

إمام أهل الدنيا

شقيق النبي المصطفى

ليث الثرى

غيث الندى

حتف العدى

مفتاح الهدى

قطب رحى الهدى

مصباح الدجى

جوهر النهى

بحر اللهى

سعار الوغى

قطاع الطلى

شمس الضحى

أبو القرى في أم القرى

المبشر بأعظم البشرى

المطلق للدنيا

مؤثر الآخرة على الأولى

رب الحجى

بعيد المدى

مشيد الفتوى

نظير هارون من موسى

مولى لمن له رسول الله مولى

كثير الجدوى

شديد القوى

سالك الطريقة المثلى

المعتصم بالعروة الوثقى

الفتى الذي أنزل فيه هل أتى

أكرم من ارتدى

و أشرف من احتذى

أعلم من ابتدى

أحبى من احتبى

أفضل من راح و اغتدى

و أشجع من ركب و مشى

أهدى من صام و صلى

مكافح من عصى

و شق في دين الله العصا

و مراقب حق الله

أين أمر و نهى
الذي ما صبا في الصبا
و سيفه عن قرنه ما نبا

أقام الحجة الزهراء

و جلا ظلم الشرك و جلى

شمس الضحى

بدر الدجى

نجم أهل العبا

علم الهدى

ابن عم المصطفى

الملقب بالمرتضى.

جمعه 27 شهریور 1394 :: 15:45 :: نويسنده : yadgareomr

ننوشت برای وِردِ روز و شبِ من
جُز ذکرِ علی معلّمِ مکتبِ من

گر غیرِ علی کسی بُوَد مَطلَبِ من
ای وایِ من و کیشِ من و مذهبِ من

جمعه 27 شهریور 1394 :: 15:21 :: نويسنده : yadgareomr

احمد. [ اَ م َ ] (اِخ) ابن محمد بن محمد بن احمد غزالی طوسی، مکنی به ابوالفتوح، برادر ابوحامد محمد غزالی صاحب احیاءالعلوم.
زاء غزالی به تشدید است نسبت به غزّال به عادت اهل خوارزم و جرجان که در نسبت بقصار و عطار و امثال آن قصاری وعطاری و مانند آن گویند و بعضی گفته اند بتخفیف است منسوب به غزاله نام قریه ای از قراء طوس و ابن خلکان گوید:
قول اخیر خلاف مشهور است.
وی واعظی ملیح الوعظ و نیکونظر و صاحب کرامات و اشارات است و او فقیه بود جز اینکه به وعظ رغبت کرد و فنِّ وعظ بر وی غلبه کرد. و آنگاه که برادر او ابوحامد از روی زهادت و تقوی تدریس مدرسۀ نظامیه را ترک گفت وی به نیابتِ برادر بدانجا درس تدریس کرد. و احمد مائل به تصوّف بود و سفرهای بسیار کرد و صوفیه را به نفس خویش خدمت کرد و مرید ابوبکر نَسّاج است. و در فنِّ وعظ و خطابه موقعیتی تمام داشت چنانکه وقتی در محضر محمود مجلس گفت و محمود وی را هزار دینار داد و ذهبی برای میل او به اهل طریقت در وی طعن کرده است و متصوّفه کرامات و مقامات به وی نسبت کنند.
وفات او به قزوین به سال ٥٢٠ ه.ق. بوده است و صاحب حبیب السیر وفات او را ٥١٩ گفته و گوید قبر او در قزوین است و اشعار فصیح دارد و ازجمله گفته های اوست:

چون چتر سنجری رخ بختم سیاه باد
با فقر اگر بود هوس ملک سنجرم
تا یافت جان من خبر از ذوق نیم شب
صد ملک نیم روز بیک جو نمی خرم

او راست:
رسالۀ یمینیة.
کتاب الذخیرة فی علم البصیرة.
کتاب سوانح العشاق.
کتاب مجالس الشیخ احمد.
کتاب الحق و الحقیقة.
کتاب لباب الاحیاء یا احیاء و آن اختصار کتاب احیاءالعلوم ابوحامد محمد غزالی است.
و قبر او به قزوین تا مائۀ نهم هجری معروف و مزار بوده است.
رجوع به حبیب السیر و غزالی احمد ... شود.

دوشنبه 23 شهریور 1394 :: 23:44 :: نويسنده : yadgareomr

ضن‏:

الضِّنّ‏

و

الضِّنَّة

و

المَضَنَّة (المَضِنَّة

كل ذلك من الإمساك و البخل،

تقول:

رجل‏ ضَنِين‏.

و قوله تعالى‏

وَ ما هُوَ عَلَى الْغَيْبِ‏ بِضَنِين‏

أي بمكتوم لما أوحي إليه من القرآن.

و قرأت عائشة:

بِظَنِينٍ‏،

أي بمُتَّهَم.

و ثوب‏ مَضَنَّة.

و علق‏ مَضَنَّة

أي [هو شي‏ء نفيس‏] يُضَنُ‏ به [و يُتَنافَس فيه‏].

و هذا ضِنِّي‏ من بين إخواني

(أي أختصُّ به و أَضِنُ‏ بمودته).

و في الحديث‏:

و لا تَضْطَنِّي‏ مني.

أي لا تتخلَّيْ بانبساطكِ،

و هو تَفْتَعلي من‏ الضِّنّ‏.

ضنن‏:

در آيه گفت: (وَ ما هُوَ عَلَى الْغَيْبِ‏ بِضَنِينٍ‏- 24/ تكوير)

يعنى پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله بخيل و تنگ نظر نيست.

الضِّنَّة:

بخل نمودن به چيزى با ارزش، از اين روى گفته شده:

عِلْقُ‏ مَضَنَّةٍ و مَضِنَّةٍ:

چيز قيمتى و نفيسى است كه مورد بخل است.

فلانٌ ضِنِّي بين أصحابي:

او در ميان يارانم با ارزش است كه به او بخل مى‏ورزم؟

ضَنَنْتُ‏ بالشّي‏ء ضَنّاً و ضَنَانَةً

- كه‏ ضَنِنْتُ‏ - هم گفته شده

يعنى به آن چيز بخل‏ ورزیدم.

 


ضن.

[ ض ِن ن ]
(ع مص)

ضَنانة.
زفت گردیدن و زفتی کردن.
بخیلی کردن.

ضن.

[ ض ِن ن ]
(ع اِ)

دوست خالص.
خاص و مخصوص.
گویند:
هو ضِنّی
یعنی او خاص به من است.
و
فلان ضِنّی من بین اخوانی
یعنی فلان در میان برادران من اختصاص مانندی به من دارد.

ضنائن.

[ ض َ ءِ ]
(ع اِ)

ضنائن الله;
خاصانِ خلق او.
و فی الحدیث

ان لله تعالی ضنائن من خلقه
یحییهم فی عافیة
و یمیتهم فی عافیة.
صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید:
ضنائن عبارتست از مخصوصان بارگاه حق عزّ اسمه و آنان کسانی هستند که او تقدست اسمائه از آشکار ساختن و در شمار سایر مردم آوردن آنها خودداری فرماید، برای آنکه قُرب و منزلت آنها نزد باری تعالی بسیار است و از نفائس آفرینش محسوبند، چنانکه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرموده که
ان لله ضنائن من خلقه
البسهم النور الساطع
یحییهم فی عافیة
و یُمیتهم فی عافیة.
کذا فی اصطلاحات الصوفیة.
و رجوع به تعریفات جرجانی شود.

ضنین.

[ ض َ ]
(ع ص)

بخیل.
شحیح.
زفت و ناکس.
ج، اَضِنّة، اضنّاء.

مضنت.
(
رسم الخطي است از ((مضنة)) عربي در فارسي.)

[ م َ ض َن ن َ ]
(ع اِ)

چیز نفیسی که بر آن بخل میشود.

فرمود که این مرواریدها بدو باید داد چون این دانه ها جای مضنت بود.
(جهانگشای جوینی).

مضنة.

[ م َ ض َن ن َ / م َ ض ِن ن َ ]
(ع اِ)

آنچه که بدان بخیلی کنند.
یقال علق مضنة;
چیز نفیسی که بر آن بخیلی کنند.
هذا علق مضنة;
نفیس که بدان بخل تواند کرد.
هذا علق مضنة
یعنی این چیز نفیس است که بدان بخل توان کرد.

یکشنبه 22 شهریور 1394 :: 20:37 :: نويسنده : yadgareomr

سهرورد.
[ س ُ رَ وَ]
(اِخ)
یکی از دهستانهای بخش قیدار شهرستان زنجان و آن در قسمت مرکزی بخش در دره و دامنه های جنوبی کوه قیدار واقع است و مرکب است از ٢٥ آبادی بزرگ و کوچک که حدود ١٢٠٠٠ تن سکنه دارد. مرکز دهستان قصبۀ کرسف است. سابقاً شهری کوچک بود.
(فرهنگ فارسی معین).

سهروردی.
[ س ُ رَ وَ ]
(ص نسبی)
منسوب به سهرورد که شهری است در زنجان و جمعی از علماء از این خاک بظهور آمده اند.
(الانساب سمعانی).

سهروردی.
[ س ُ رَ وَ ]
(اِخ)
(٥٦٣ - ٤٩٠ ه.ق.)
ابوالنجیب ضیاءالدین عبدالقاهر بن عبدالله. عارف معروف از مریدان احمد غزالی است و مصنفات بسیار بدو نسبت داده اند.
(فرهنگ فارسی معین).

 السُّهْرَوَردي
(490 - 563 ه.ق. 1097 - 1168 م.)
عبد القاهر بن عبد الله
بن محمد
البكري
الصدّيقي،
أبو النجيب السهروردي:
فقيه
شافعيّ
واعظ،
من أئمة المتصوفين.
ولد بسهرورد.
و سكن بغداد.
فبنيت له فيها رباطات
للصوفية من أصحابه،
و ولي المدرسة النظامية.
و توفي ببغداد.
له «آداب المريدين - خ»
و «شرح الأسماء الحسنى - خ»
و «غريب المصابيح - خ».

سهروردی.
[ س ُ رَ وَ ]
(اِخ)
ابوحفص عمر. برادرزاده ابوالنجیب عبدالقاهر سهروردی عارف معروف که نسبت تعلیم او به احمد غزالی میرسد. از تألیفات او کتاب «عوارف»، «رشف النصائح»، «اعلام التقی» و «اعلام الهدی» است. وی مؤسس فرقۀ سهروردیه و مرشد سعدی و اوحدالدین کرمانی است.
(فرهنگ فارسی معین).

سهروردی.
[ س ُ رَ وَ ]
(اِخ)
یحیی بن حبش بن امیرک. ملقب به شهاب الدین و شیخ اشراق و شیخ مقتول و شهید، مکنی به ابوالفتوح. رجوع به ابوالفتوح در همین لغت نامه شود.

سهروردیه.
[ س ُ رَ وَ دی ی َ ]
(اِخ)
فرقه ای از صوفیه، منسوب به ابوحفص عمر سهروردی که در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری ظهور کرده اند. سلسلۀ تصوف سهروردیه از این قرار است: ممشاد دینوری، احمد اسود دینوری، محمد بن عبدالله عمویه، رویم، ابوعبدالله محمد بن خفیف شیرازی، ابوالعباس نهاوندی، اخی فرج زنجانی، وجیه الدین عمر بن محمد، ابوحفص شهاب الدین عمر سهروردی. این سلسله تا زمان ما ادامه دارد و پیروان آن در هند و پاکستانند.
(فرهنگ فارسی معین).

علی سهروردی.
[ ع َ ی ِ س ُ رَ وَ ]
(اِخ)
ابن مسلم بن محمد بن علی سلمی دمشقی شافعی خلوتی. مشهور به ابن سهروردی و ملقب به جمال الاسلام و مکنی به ابوالحسن. وی فقیه و اصولی و مفسر و عالم به فرایض و ریاضی دان بود و در نزد غزالی تلمذ کرد و در ذی قعدۀ سال ٥٣٣ ه.ق. در دمشق درگذشت. او را تصنیفاتی در فقه و تفسیر است.
(از معجم المؤلفین).
صاحب معجم المؤلفین به مآخذ ذیل نیز اشاره کرده است:
طبقات الشافعیۀ اسنوی. سیرالنبلاء ذهبی. الوافی صفدی. طبقات الشافعیۀ سبکی. طبقات المفسرین سیوطی. مرآة الجنان یافعی. الدارس نعیمی. شذرات الذهب ابن عماد. کشف الظنون حاجی خلیفه.

عمر سهروردی.
[ ع ُ م َ رِ س ُ رَ وَ ]
(اِخ)
ابن محمد بن عبدالله بن عمویۀ قرشی تیمی بکری سهروردی، مکنی به ابوحفص و ملقب به شهاب الدین. فقیه، مفسر و صوفی قرن ششم و هفتم هجری. وی به سال ٥٣٩ ه.ق. در سهرورد تولد یافت. او شیخ بغداد گشت و سرانجام به سال ٦٣٢ ه.ق. در بغداد درگذشت. او راست ١- جذب القلوب الی مواصلة المحبوب. ٢- السیر و الطیر. ٣- عوارف المعارف. ٤- نخبة البیان فی تفسیر القرآن.
(از الاعلام زرکلی).
رجوع به مآخذ ذیل شود:
وفیات الاعیان، الحوادث الجامعة، الشذرات، البدایة و النهایة، طبقات الشافعیة و حبیب السیر.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران