|
یادگارِعُمر درباره وبلاگ حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی آخرین مطالب
آرشيو وبلاگ
نويسندگان دوشنبه 16 شهریور 1394 :: 12:18 :: نويسنده : yadgareomr
أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ بْنِ عَبْدِ اللهِ الْحَسَنِيِّ عَنْ مُوسَى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ يَعْقُوبَ عَمَّنْ ذَكَرَهُ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع فِي قَوْلِهِ تَعَالَى: وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقاً قَالَ يَعْنِي لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى وَلَايَةِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْأَوْصِيَاءِ مِنْ وُلْدِهِ ع وَ قَبِلُوا طَاعَتَهُمْ فِي أَمْرِهِمْ وَ نَهْيِهِمْ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقاً يَقُولُ لَأَشْرَبْنَا قُلُوبَهُمُ الْإِيمَانَ وَ الطَّرِيقَةُ هِيَ الْإِيمَانُ بِوَلَايَةِ عَلِيٍّ وَ الْأَوْصِيَاء
الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ عَنْ فَضَالَةَ بْنِ أَيُّوبَ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللهِ ع عَنْ قَوْلِ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ: الَّذِينَ قالُوا: رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللهِ ع اسْتَقَامُوا عَلَى الْأَئِمَّةِ وَاحِدٍ بَعْدَ وَاحِدٍ تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ شنبه 14 شهریور 1394 :: 21:52 :: نويسنده : yadgareomr
راوندی. [ وَ ] قطب الدین ابوالحسین سعید بن هبةالله متوفای سال ٥٧٣ ه.ق. که نهج البلاغۀ حضرت علی علیه السلام را شرح کرد و رساله ای در اثبات اینکه طریقۀ کلام در معرفت احکام دینی طریقه ای مطمئن و خالی از شبهه نیست نوشت و در آن نودوپنج مورد از موارد اختلاف بین شیخ مفید و سید مرتضی دو پیشوای نامی شیعه را یادآورد شد. قطب الدین راوندی. [ ق ُ بُد دی ن ِ وَ ] سعید بن هبةالله بن حسن، مکنی به ابومحسن یا ابوالحسین . از علماء و محدثان و مفسران بزرگ شیعه است. وی از شیخ طبرسی و عمادالدین طبری و سید مرتضی و سیدمجتبی رازی و پدر خواجه نصیر طوسی و جمعی دیگر روایت کرده و از مشایخ ابن شهرآشوب و شیخ منتخب الدین است. بنوالزهراء آباء الیتامی وی در روز چهارشنبه ١٤ شوال ٥٧٣ ه.ق. در شهر قم درگذشت و در صحن بزرگ حضرت معصومه سلام الله علیها دفن شد، قبر وی تاکنون مشهور و مزار است. شنبه 14 شهریور 1394 :: 00:05 :: نويسنده : yadgareomr
" وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ " كلمه " حيد " كه مصدر فعل " تحيد " است به معناى عدول و برگشتن به عنوان فرار است، (كسى كه به منظور فرار دارد راه خود را كج مىكند، اين حالت را عرب" حيد " مىگويد) و مراد از سكره و مستى موت، حال نزع و جان كندن آدمى است، كه مانند مستان مشغول به خودش است، نه مىفهمد چه مىگويد و نه مىفهمد اطرافيانش در باره اش چه مىگويند. [معناى اينكه فرمود: سكره موت " به حق " آمد] " كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَيْرِ فِتْنَةً وَ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ " كه تفسيرش در همان سوره گذشت - نيز اين معنا استفاده مىشود، چون مىفهماند منظور از ميراندن همگى شما آزمايش شما است. و مردن عبارت است از انتقال از يك خانه به خانه اى كه بعد از آن و ديوار به ديوار آن قرار دارد، و اين مرگ و انتقال حق است، همانطور كه بعث و جنت و نار حق است. اين معنايى است كه از كلمه " حق " مىفهميم ولى ديگران اقوالى ديگر دارند، كه فائده اى در نقل آنها نيست. " ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ " اشاره است به اينكه انسان طبعا از مرگ كراهت دارد، چون خداى تعالى زندگى دنيا را به منظور آزمايش او در نظرش زينت داده و خودش فرموده: " إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعِيداً جُرُزاً ". جمعه 13 شهریور 1394 :: 23:58 :: نويسنده : yadgareomr
وَ جَاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالحَْقّ ذَلِكَ مَا كُنتَ مِنْهُ تحَِيدُ (19) وَ نُفِخَ فىِ الصُّورِ ذَلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ (20) وَ جَاءَتْ كلُُّ نَفْسٍ مَّعَهَا سَائقٌ وَ شهَِيدٌ (21) لَّقَدْ كُنتَ فىِ غَفْلَةٍ مِّنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ (22) و (به هوش آييد كه) هنگام بيهوشى و سختى مرگ به حق و حقيقت فرا رسيد، آرى همان مرگى كه از آن دورى میجستى. (19) و آن گاه در صور بدمند (و ملايك ندا كنند كه) اين است روز تهديد (هاى الهى به خلق). (20) و هر نفسى را فرشته اى (براى حساب به محشر) كشاند و فرشته اى (بر نيك و بدش) گواهى دهد. (21) و تو (اى آدمىِ نادان) از اين (روز سخت مرگ) در غفلت بودى تا آنكه ما پرده از كار تو برانداختيم و امروز چشم بصيرتت بيناتر گرديد. (22) جمعه 13 شهریور 1394 :: 12:50 :: نويسنده : yadgareomr
علی کوفی. [ ع َ ی ِ ] ابن یقطین بن موسی کوفی بغدادی. وی در سال ١٢٤ ه.ق. در کوفه متولد شد و در ١٨٢ ه.ق. در بغداد درگذشت. آنگاه که ابومنصور دوانیقی خلیفۀ عباسی به قصد ساختن شهر بغداد زمین آن ناحیه را بازرسی می کرد، این علی بن یقطین نیز همراه او بود و حکایتی در این مورد نقل می کند که در تاریخ حبیب السیر آمده است. علي بن يقطين بن موسى علي بن يقطين بن موسى البغدادي پنجشنبه 12 شهریور 1394 :: 09:37 :: نويسنده : yadgareomr
عسعس قال تعالى: وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ، أي: أقبل و أدبر، و ذلك في مبدإ اللّيل و منتهاه، فَالْعَسْعَسَةُ و الْعِسَاسُ: رقّةُ الظلامِ، و ذلك في طرفي الليل، و الْعَسُ و الْعَسَسُ: نفض الليل عن أهل الرّيبة. و رجلٌ عَاسٌ و عَسَّاسٌ، و الجميع الْعَسَسُ. و قيل: كلبٌ عَسَ خيرٌ من أسد رَبَض أي: طلب الصّيد بالليل، و الْعَسُوسُ من النساء: المتعاطية للرّيبة بالليل. و الْعُسُ: القدح الضّخم، و الجمع عِسَاسٌ. عسعس آيه: (وَ اللَّيْلِ إِذا عَسْعَسَ) يعنى شب روى آورد و برگشت، اين واژه در آغاز و پايان شب بكار میرود: عَسْعَسَة و عِسَاس: اندك تاريكى كه در دو طرف شب هست. عَسّ و عَسَس: گرديدن در شب و پراكنده نمودن مردمان ناپاك و دزدان رجلٌ عَسَّاسٌ و عَاسٌ: شب گرد، جمعش- عَسَسٌ- است، در مثل میگويند: كلبٌ عَسَ خيرٌ من أسد رَبَضَ. (سگى كه به طلب شكار میگردد عَسُوس: زنى كه براى كار زشت در شب پروايى ندارد. عُسّ: قدح بزرگ، جمعش- عَسَاسٌ- است.
پنجشنبه 12 شهریور 1394 :: 09:15 :: نويسنده : yadgareomr
سري: قال اللَّه جلّ و عزّ: سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ، و قال في موضع آخر: وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ، فنزل القرآنُ باللُّغتين. پنجشنبه 12 شهریور 1394 :: 09:10 :: نويسنده : yadgareomr
" وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ " يعنى شب در هنگامى كه میگذرد و اين جمله در معناى آيه " وَ اللَّيْلِ إِذْ أَدْبَرَ " است، و ظاهرش اين است كه لام در آن براى جنس باشد، پس مراد از " الليل " مطلق و همه آخر شبها است. جمعه 06 شهریور 1394 :: 16:41 :: نويسنده : yadgareomr
و إذا السّماء کشطت کَشط. [ ک َ ] جل از پشت ستور برگرفتن، || پوست شتر باز کردن. || برهنه کردن، منه قوله تعالی: «و اذا السّماء کشطت»; ای قُلِعَت کما یقلع السقف. باز بردن چیزی از روی چیزی. || ستردن چنانکه حرفی یا کلمه ای را از نامه و کتابی. و کتب الابیوردی الی الخلیفة و کتب علی رأسها الخادم المعادی فأمر الخلیفه بکشط المیم ورد القصة فبقیت الخادم العادی. || کشیدن ناخنه از روی چشم. جمعه 06 شهریور 1394 :: 16:38 :: نويسنده : yadgareomr
و إذا الجنّة أزلفت اِزلاف. [ اِ ] نزدیک گردانیدن. || جمع کردن. || واجب شدن. |
||
|
|