یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
سه‌شنبه 20 مرداد 1394 :: 19:53 :: نويسنده : yadgareomr

الْجَعْفَرِيَّاتُ،

أَخْبَرَنَا مُحَمَّدٌ

حَدَّثَنِي مُوسَى

قَالَ

حَدَّثَنَا أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ

(عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ)

عَنْ أَبِيهِ عَنْ عَلِيٍّ ع

قَالَ

قَالَ رَسُولُ اللهِ ص

إِنَّ الذُّنُوبَ

لَتَشُوبُ أَهْلَهَا

لِتُحْرِقَنَّهُمْ

لَا يُطْفِئُهَا [شَيْ‏ءٌ]

إِلَّا الِاسْتِغْفَارُ.

سه‌شنبه 20 مرداد 1394 :: 18:30 :: نويسنده : yadgareomr

الزَّمَخْشَرِي

(467 - 538 ه.ق. 1075 - 1144 م.)

محمود بن عمر
بن محمد بن أحمد
الخوارزمي
الزمخشريّ،
جار الله،
أبو القاسم:
من أئمة العلم بالدين و التفسير و اللغة و الآداب.
ولد في زمخشر (من قرى خوارزم)
و سافر إلى مكة
فجاور بها زمنا
فلقب بجار الله.

و تنقل في البلدان،
ثم عاد إلى الجرجانية (من قرى خوارزم)
فتوفي فيها.

أشهر كتبه
«الكشاف - ط»
في تفسير القرآن،
و «أساس البلاغة - ط»
و «المفصل - ط»
و من كتبه
«المقامات - ط»
و «الجبال و الأمكنة و المياه - ط»
و «المقدمة - ط» معجم عربي فارسي، مجلدان،
و «مقدمة الأدب - خ» في اللغة،
و «الفائق - ط» في غريب الحديث،
و «المستقصى - ط» في الأمثال، مجلدان،
و «رؤس المسائل - خ» في شستربتي (3600)
و «نوابغ الكلم - ط» رسالة،
و «ربيع الأبرار - ط» الجزء الأول منه،
و «المنتقى من شرح شعر المتنبي، للواحدي - خ»
منه نسخة في مكتبة شيخ الإسلام،
بالمدينة،
رقم 795 كتبت سنة 633 في 136 ورقة (كما في مذكرات الميمني)
و «القسطاس - خ» في العروض،
و «نكت الأعراب في غريب الإعراب - خ» رسالة،
و «الأنموذج - ط» اقتضبه من المفصل،
و «أطواق الذهب - ط»
و «أعجب العجب في شرح لامية العرب - ط»
و له «ديوان شعر - خ».

و كان معتزلي المذهب،
مجاهرا،
شديد الإنكار على المتصوفة،
أكثر من التشنيع عليهم في الكشاف و غيره.

سه‌شنبه 20 مرداد 1394 :: 15:15 :: نويسنده : yadgareomr

پاچه.
[ چ َ / چ ِ ]
(اِ مصغر)
(از: پا، رِجل + چه، ادات تصغیر)
پای از زانو تا به سرپنجه.
کُراع.
پایچه.
(مهذب الاسماء).

|| پای خرد.

زهر دارد در درون در پاچه مار
گرچه دارد از برون نقش و نگار
شیخ بهائی (نان و حلوا)

|| قسمت سفلای پای گوسفند و گاو که از زانو شروع و به سر سُم ختم شود.
ساق گوسفند و گاو و مانند آن.
ساق:
ساق البقر; پاچۀ گاو.
(ریاض الادویة)

|| طعامی که از پاچۀ گوسفند سازند

|| یکی از دو پای شلوار.

|| لبۀ تحتانی شلوار.

- پاچۀ کسی را گرفتن;
گزیدن سگ و جز آن پاچۀ کسی را.
بی مقدمه و آگاهی کسی را مورد عتاب یا آزار قرار دادن.

ترکیب ها:
پاچه گیر.
پاچه ورمالیده.
دست پاچه.
کوتاه پاچه.
رجوع به این ترکیب ها شود.

سه‌شنبه 20 مرداد 1394 :: 15:07 :: نويسنده : yadgareomr

هلن.
[ هِ ل ِ ]
(اِخ)
(
Hellen)
قهرمانی است که نژاد یونانی خود را منسوب به او میداند و نام او را بر خود می نهاده است.
او را پسر «دوکالیون» و نیز پسر «پرومته» دانسته اند.
در افسانه های یونان معروف است که او با الهه ای به نام «اوزئیس» ازدواج کرد و از او پسرانی به وجود آمدند که شاخه های معروف هلنی (دری ها، ائولی ها، ایوینها، اکئی ها) از نسل آنها هستند.
(از فرهنگ اساطیر یونان و رم تألیف پیر گریمال ترجمۀ بهمنش).

هلن.
[هِ ل ِ ]
(اِخ)
(
Hَelَene)
در افسانه های یونان نام همسر «منلاس» بود که یونانیان به خاطر او ده سال در برابر «تروا» جنگیدند.
گروهی او را دختر «زئوس» و گروهی دختر «آفرودیت» دانسته اند و در هر صورت نسب او درهم است و «ایفی ژنی» معروف را حاصل همبستری او با «تزه» دانسته اند.
وی زیباترین زن زمان خود بود و مردان نامدار حماسی یونان از جمله «پاریس» دلدادۀ وی بودند ...
(از فرهنگ اساطیر یونان و رم پیر گریمال تألیف بهمنش).
پس از مرگ «منلاس» او را از «اسپارت» بیرون کردند و او در «جزیاکرتا» به هلاکت رسید.
(از حواشی نصرالله فلسفی بر ترجمۀ تمدن قدیم فوستل دُکولانژ).

هلنا.
[ هِ ل ِ ]
(اِخ)
رجوع به هلن شود.

سه‌شنبه 20 مرداد 1394 :: 15:00 :: نويسنده : yadgareomr

اولیس.
(اِخ)
(
Ulysse) از پهلوانان معروف جنگ تروآ (تریا) است که در حیله و تدبیر سرآمد اقران بوده است. اولیس پادشاه سرزمین ایتاکا (Ithaca) از جزایر دریای ایونیا بود و کتاب اُدیسۀ هُمِر شرح بازگشت او از تروآ بجزیرۀ مزبور است. اسب چوبینی که یونانیان در جنگ تروآ ساختند و بدان وسیله بر مردم ترژا غالب شدند بدستور اولیس بود. این پهلوان سرانجام بدست پسر خود تله گونوس به هلاکت رسید.

سه‌شنبه 20 مرداد 1394 :: 14:55 :: نويسنده : yadgareomr

جالینوس العرب.

[ سُل ع َ رَ ]
(اِخ)

لقب محمد بن زکریای رازی فیلسوف و طبیعی دان و طبیب بزرگ ایران و عالم اسلامی.
(تاریخ علوم عقلی).
رجوع به محمد بن زکریا رازی شود.

سه‌شنبه 20 مرداد 1394 :: 14:51 :: نويسنده : yadgareomr

یوکابد.

[ ]
(اِخ)

مادر هارون و موسی ومریم و عمۀ زوجۀ عمرام لاوی.
(قاموس کتاب مقدس).

سه‌شنبه 20 مرداد 1394 :: 12:59 :: نويسنده : yadgareomr

لما فتح رسول اللّه صلّى اللّه عليه و سلّم مكة،

أراد أن يتألف أبا سفيان‏ و يريه كرم القدرة

فقال:

من دخل الكعبة فهو آمن،

و من دخل دار أبي سفيان فهو آمن؛

فقال:

أداري يا رسول اللّه أداري؟

قال:

نعم، دارك.

جمعه 16 مرداد 1394 :: 23:54 :: نويسنده : yadgareomr

منفطر.

[ م ُ ف َ طِ ]
(ع ص)

شکافته شونده.
شکافته شونده و شکافته.
شکافته شده.

السّماء منفطرٌ به
کان وعده مفعولاً

رجوع به انفطار شود.

انفطار.

[ اِ ف ِ ]
(ع مص)

شکافته شدن. پاره پاره شدن.

اذا السّماء انفطرت
آنگاه که
آسمان بشکافد و پاره گردد.

|| (اِمص)

شکافتگی.
شکاف خوردگی.

... گفت باز: ار یك پَرِ من بشكند
بیخِ جغدستان شهنشه بر كَنَد ...

روشنیِ عقلها از فِکرَتَم
انفطارِ آسمان از فطرتم

بازم و در من شود حیران هُما
جغد كه بوَد تا بداند سرِّ ما؟ ...

مثنوی
دفتر 2

جمعه 16 مرداد 1394 :: 23:51 :: نويسنده : yadgareomr

وَ إِن يَكاَدُ

الَّذِينَ كَفَرُواْ

لَيزُْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ

لَمَّا سمَِعُواْ الذِّكْرَ

وَ

يَقُولُونَ :

إِنَّهُ لمََجْنُونٌ (51)

وَ

مَا هُوَ

إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ (52)

ازلاق

[ اِ ]
(ع مص)

بلغزانیدن.
لغزانیدن.
بخیزانیدن.
لغزان گردانیدن جای.

|| بچه افکندن ناقه و جز آن.
سقط.
بچه بیوکندن اشتر.

|| بستردن.
بستردن موی.
موی ستردن.

|| بنظر تیز نگریستن کسی را.

|| تیز داشتن تیغ پیوسته.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران