یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
سه‌شنبه 20 مرداد 1394 :: 23:11 :: نويسنده : yadgareomr

مَستانِ شَبانه را بِشارَت
ساقی به سَ
حور میخرامد

جانم به فِدای آن سلیمان
کو جانبِ مور میخرامد

از دیوان شمس

سه‌شنبه 20 مرداد 1394 :: 22:14 :: نويسنده : yadgareomr

تکذیب.
[ ت َ ]
(ع مص)
نیک انکار کردن امری را.
انکار و جحد کردن در امری،
یقال:
کذّب بآیات ربّه.

|| به دروغ داشتن.
دروغگوی گردانیدن کسی را و گفتن او را که دروغ گفتی.

|| بازایستادن.

|| رفتن شیر ناقه.

|| برگردانیدن از کسی.

|| یک دو تک رفتن وحشی و ایستادن تا ببیند آنچه پس اوست.

|| گشنی کردن ناقه و دم برداشتن آن.

|| بددلی کردن.

|| درنگی کردن.

 

تکذیب کردن.
[ ت َ ک َ دَ ]
(مص مرکب)

نسبت دروغگویی بکسی دادن و انکار کردن.
به دروغ نسبت کردن کسی را.
گفتن که دروغ است.
دروغزن داشتن کسی را.
رجوع به مادۀ قبل شود.

سه‌شنبه 20 مرداد 1394 :: 22:10 :: نويسنده : yadgareomr

خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ

تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ

وَ قَدْ كانُوا

يُدْعَوْنَ إِلَى السُّجُودِ

وَ هُمْ سالِمُونَ (43)

القلم

********************

إِنَّ الَّذينَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ

سَـــيَنالُـــهُمْ

غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ

وَ

ذِلَّةٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا

وَ

كَذلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرينَ (152)

الأعراف

********************

لِلَّذينَ أَحْسَنُوا

الْحُسْنى‏ وَ زِيادَةٌ

وَ لا يَرْهَقُ وُجُوهَهُمْ قَتَرٌ وَ لا ذِلَّةٌ

أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ

هُمْ فيها خالِدُونَ (26)

وَ الَّذينَ كَسَبُوا السَّيِّئاتِ

جَزاءُ سَيِّئَةٍ بِمِثْلِها

وَ تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ

ما لَهُمْ مِنَ اللهِ مِنْ عاصِمٍ

كَأَنَّما

أُغْشِيَتْ وُجُوهُهُمْ قِطَعاً مِنَ اللَّيْلِ مُظْلِماً

أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ

هُمْ فيها خالِدُونَ (27)

یونس علیه السّلام

********************

خاشِعَةً أَبْصارُهُمْ

تَرْهَقُهُمْ ذِلَّةٌ

ذلِكَ الْيَوْمُ

الَّذي كانُوا يُوعَدُونَ (44)

المعارج

********************

كلمۀ " ذلّت " مصدرى است كه براى نوع ساخته شده و كلمه" ذُلّ " به ضمّه بطورى كه راغب گفته، به معناى ذلّتى است كه از قهر و غلبه ناشى شود، و با كسرۀ ذال، به معناى ذلّتى است كه از ناحيۀ تعصّب و تكبّر ناشى گردد.

و معناى عمومى آن (كه هم در ذُلّ - به ضمّه - هست و هم در ذِلّ - به كسره - و هم در بناى نوع - و هم در ساير مشتقّات) عبارت است از انكسار و رام شدن در برابر خصم، و در مقابل آن مادۀ " عزّ " است، كه به معناى رام نشدن و نپذيرفتن تأثير طرف مقابل است.

سه‌شنبه 20 مرداد 1394 :: 21:55 :: نويسنده : yadgareomr

(الفرق) بين‏ الإذلال‏ و الإهانة

أن اذلال الرجل للرجل

هنا أن يجعله منقادا على الكره

أو في حكم المنقاد،

و الاهانة أن يجعله صغير الأمر

لا يبالي به

و الشاهد قولك

استهان به أي لم يبال به و لم يلتفت اليه،

و الاذلال‏ لا يكون الا من الأعلى للأدنى،

و الاستهانة تكون من النظير للنظير

و نقيض الاذلال الاعزاز

و نقيض الاهانة الاكرام ...

سه‌شنبه 20 مرداد 1394 :: 21:49 :: نويسنده : yadgareomr

وحدت وجود.
[ وَ دَ ت ِ وُ ]
(ترکیب اضافی، اِ مرکب)
(اصطلاح صوفیه)

موجودات را همه یک وجود حق سبحانه و تعالی دانستن و وجود ماسوی را محض اعتبارات شمردن چنانچه موج و حباب و گرداب و قطره و ژاله همه را یک آب پنداشتن.
(غیاث اللغات)
(آنندراج).

یکی از مسائل مهم فلسفی مسألۀ وحدت وجود است. این اصل اساس فلسفی و هم عرفانی دارد. فرض آنکه جهان وجود از جمادات و نباتات و حیوانات و معادن و مفارقات و فلکیات همه یک وجودند که در مرتبت فوق و اقوی و اشد وجود خدا قرار دارد و بقیۀ موجودات برحسب مراتب قرب و بعد به مبدأ اول که طرف اقوی است متفاوت اند بعضی شدید و بعضی ضعیفند وجود را دو طرف است یک طرف آن واجب الوجود و طرف دیگر آن هیولی و یا هر موجود ضعیفی که ضعیف تر از آن نباشد. مسألۀ وحدت وجود از نظر طبیعیان نیز بطرز دیگری بیان شده است. آنان نیز موجودات عالم را کلاً مرتبط به یکدیگر میدانسته و اجزاء ترکیب کنندۀ آنها را ماده میدانستند و بدین ترتیب یک جهان طبیعت است و طبیعت و مادۀ اشیاء نیز یکی است. بدیهی است که وحدت وجود الهیان با وحدت وجود طبیعیان متفاوت است. معتقدان به خدای عالم نیز در بیان این معنی هر یک راهی انتخاب کرده اند بعضی خدای آفریننده را خارج از وجود عالم میدانند. و بعضی جزء وجود عالم میدانند نهایت در مرتبت اشد و اقوی و میدانیم که از قدمای فلاسفه اکسینوفانس و پارمینا و رواقیان و فلوطینی وحدت وجودی بودند. عده ای مانند قیصری و صدرالدین نظر به اشکالات و لوازمی که مترتب بر وحدت وجود است قائل به وحدت وجود و کثرت موجود شده اند بدین طریق که گویند درست است که وجود واحد است و ذومراتب و همه رشح فیض حق و وجود واجب اند و یک وجود است که سرتاسر عالم را فراگرفته و وجود دریای بیکران است و موجودات همه امواج اویند و امواج عین دریا و در عین حال خود موجودند ولو موجود به وجود تبعی پس وجود واحد و موجود متکثر است.
(فرهنگ مصطلحات فلاسفه از شرح قیصری).

سه‌شنبه 20 مرداد 1394 :: 21:40 :: نويسنده : yadgareomr

سجد

و سَجَدَ الرّجل‏ سُجوداً،

و أصل‏ السّجود

إدامة النّظر في إطراق إلى الأرض،

و كذلك‏ أسجدَ،

إذا أدام النّظرَ أيضاً.

وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا

عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ

عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ

عَنْ رِفَاعَةَ

عَنْ رَجُلٍ

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللهِ ع

قَالَ

دَخَلْتُ عَلَى أَبِي الْعَبَّاسِ بِالْحِيرَةِ

فَقَالَ

يَا أَبَا عَبْدِ اللهِ

مَا تَقُولُ فِي الصِّيَامِ الْيَوْمَ ؟

فَقُلْتُ

ذَاكَ إِلَى الْإِمَامِ

إِنْ صُمْتَ صُمْنَا

وَ إِنْ أَفْطَرْتَ أَفْطَرْنَا

فَقَالَ

يَا غُلَامُ عَلَيَّ بِالْمَائِدَةِ

فَأَكَلْتُ مَعَهُ

وَ أَنَا أَعْلَمُ

وَ اللهِ

أَنَّهُ يَوْمٌ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ

فَكَانَ إِفْطَارِي يَوْماً وَ قَضَاؤُهُ

أَيْسَرَ عَلَيَّ

مِنْ أَنْ يُضْرَبَ عُنُقِي

وَ لَا يُعْبَدَ الله‏.

سه‌شنبه 20 مرداد 1394 :: 20:46 :: نويسنده : yadgareomr

(الفرق) بين‏ الاستغفار و التوبة

أن الاستغفار

طلب المغفرة بالدعاء و التوبة

أو غيرهما من الطاعة،

و التوبة

الندم على الخطيئة

مع العزم على‏ ترك المعاودة

فلا يجوز الاستغفار مع الاصرار

لأنه

مسلبة لله

ما ليس من حكمه و مشيئته

ما لا تفعله مما قد نصب الدليل فيه

و هو تحكم عليه

كما يتحكم المتأمر المتعظم على غيره

بأن يأمره بفعل ما أخبر أنه لا يفعله.

سه‌شنبه 20 مرداد 1394 :: 20:24 :: نويسنده : yadgareomr

ابن أَبي دُوَاد

(160 - 240 ه.ق. 777 - 854 م.)

أحمد بن أبي دواد
بن جرير بن مالك
الإيادي،
أبو عبد الله:

أحد القضاة المشهورين من المعتزلة،
و رأس فتنة القول بخلق القرآن.
قدم به أبوه،
و هو حدث،
من قنسرين (بين حلب و معرة النعمان)
إلى دمشق،
فنشأ فيها و نبغ،
و منها رحل إلى العراق.
و قيل:
ولد بالبصرة.
قال أبو العيناء:
ما رأيت رئيسا قط أفصح و لا أنطق من ابن أبي دواد.
و هو أول من افتتح الكلام مع الخلفاء،
و كانوا لا يبدأهم أحد حتى يبدؤه.
و كان عارفا بالأخبار و الأنساب،
و فيه يقول المأمون:
إذا استجلس الناس فاضلا فمثل أحمد!
و كان يقال:
أكرم من كان في دولة بني العباس البرامكة
ثم ابن أبي دواد.
و كان شديد الدهاء،
محبا للخير.
اتصل أولا بالمأمون،
فلما قرب موته
أوصى به أخاه
المعتصم،
فجعله قاضي قضاته،
و جعل يستشيره في أمور الدولة كلها.
و لما مات المعتصم
اعتمد الواثق على رأيه.
و مات الواثق راضيا عنه.
و تولى المتوكل،
ففلج ابن أبي داود
في أول خلافته سنة 233 ه.ق.،
و توفي مفلوجا ببغداد.
قال الذهبي:
كان جهميا بغيضا،
حمل الخلفاء على امتحان الناس
بخلق القرآن
و لو لا ذلك لاجتمعت الألسنة عليه.

سه‌شنبه 20 مرداد 1394 :: 20:12 :: نويسنده : yadgareomr

ابودلف.
[ اَ دُ ل َ ]
(اِخ)

قاسم بن عیسی بن ادریس بن معقل بن عمیر بن شیخ بن معاویة بن خزاعی بن عبدالعزی بن دُلف عجلی.
یکی از سرهنگان مأمون خلیفه و معتصم و یکی از اسخیا و جوانمردان بزرگوار و شجاع و صاحب وقایع مشهوره و صنائع مأثوره. او مرجع ادبا وفضلاء عصر خویش بود و در صنعت غنا مهارت داشت. جد او ادریس مربی ابومسلم صاحب الدعوه است. حفید او امیر ابونصر علی بن ماکولا صاحب کتاب اکمال است. رجوع به ابن ماکولا شود. او به اول در خدمت محمد امین بن هارون الرشید بود و در جدال میان امین و مأمون بودلف با علی بن عیسی بن ماهان مساعد و بمحاربۀ طاهر شد و پس از کشته شدن علی، ابودلف بهمدان رفت و طاهر او را به بیعت مأمون خواند و وی سر باززد لکن آنگاه که مأمون خود او را دعوت کرد بخدمت مأمون شتافت و خلیفه او را حکومت کردستان داد و این حکومت بارث به فرزندان او ماند و سلسلۀ حکام بنودلف بدو منسوبند و شهر کرج را که پدر ابودلف پی افکنده بود بپایان برد (شاید «کره رود» فعلی) و خود و خاندان و کسان او در آنجا اقامت کردند و این کرج به جبل میان همدان و اصفهان است و عبدالعزیز پسر او و احفاد او حکومت آن شهر و فرمانروائی نواحی جبل داشتند و شعرای عصر او را مدایح گفته اند، از جمله عکوک شاعر است که در مدیح او گوید:

انما الدنیا ابودلف
بین بادیة و محتضره
فاذا ولی ابودلف
ولت الدنیا علی اثره

و دیگر از شعراء مادح او ابوتمام طائی است ونیز بکر بن نطاح که گوید:

یا طالباً للکیمیاء و علمه
مدح ابن عیسی الکیمیاء الاعظم
لو لم یکن فی الارض الا درهم
و مدحته لأتاک ذاک الدرهم

و گویند ابودلف او را بدین دو بیت ده هزار درم صله داد و این امیر را با آنکه خدمت خلفا داشت کتب بسیار است از جمله:
کتاب النزه.
کتاب سیاسة الملوک.
کتاب السلاح.
کتاب البزاة و الصید و این کتاب ظاهراً همان است که ابن الندیم کتاب الجوارح و اللعب بها یاد میکند.
و باز ابن الندیم گوید او را صد ورقه شعر است.
و او از ٢١٠ تا ٢٢٥ ه.ق. بقول ابن خلّکان سال وفات او به بغداد در قلمرو حکومت خویش فرمانروائی داشت.

*******************

افشین.
[ اَ ]
(اِخ)

بیشتر فرهنگها ذیل این کلمه آورده اند: نام شخصی بود کریم و صاحب همت و مکرم و بزرگ و باسخا مانند حاتم و معن و از اصل و نسب و مقام و منصب او چیزی نیاورده اند بجز صاحب انجمن آرا که مؤلف آنندراج نیز از او پیروی کرده است، چنین آورده: نام مردی بود اصلش از عجم و در نزد خلیفۀ بغداد ملازمت یافته و معتصم او را سردار کرده، بجنگ بابک خرم دین فرستاد بابک را مغلوب و منکوب کرده، آخرالامر در نزد خلیفه متهم بطغیان گردیده و کشته گشت.
سرگذشت این سردار بزرگ در بیشتر تواریخ و تراجم مسطور است. مؤلف مجمل التواریخ و القصص آرد: پس بابک را کار از اندازه بگذشت و معتصم افشین را بحرب بابک فرستاد. و افشین لقب پادشاهان اسروشنه است و نامش حیدر بن کاوس بود و اصل او از ماوراءالنهر. و افشین سوی ارمینیه آمد، و بابک در کوههای آن حدود جایهای عظیم دشوار گزیده بود و قلعه ساخته بوده و بسیاری روزگار و حادثه ها رفت تا آخر کار بابک گرفتار شد بر دست او، و حیلت کردن سهل بن سنباط بر قلعۀ خویش و بابک را بعد از گریختن از قلعه، آن جایگاه بداشتن، و امید دادن، و این سهل از دهقانان بود، افشین کس فرستاد و ابن سنباط بابک را بصید بیرون آورد تا سپاه او را بگرفتند و بعد مدتها این فتح برآمد، و او را پیش معتصم آوردند بسامره، بفرمود تا دستش ببریدند و شکم بشکافتند، و پس سرش آوردند و تنش را بسامره بردار کردند و سرش در بلاد اسلام بگردانیدند که آفتی عظیم بود مسلمانی را.
... و مازیار بجانب طبرستان خروج کرد تا عبدالله طاهر او را بگرفت و بمعتصم فرستاد و او فرموده تا مازیار را به تازیانه میزدند از آن سبب که گفتند افشین را با مازیار مکاتبت بود در عصیان فرمودن، و عبدالله سه ، چهار نوشته یافته بود از افشین به مازیار و به معتصم فرستاده بود وافشین منکر گشت و گفت این حیلت، عبدالله بن طاهر ساخته است پس مازیار را همی زدند تا راست بگوید. وی اندر آن زخم بمرد و هیچ نگفت. پس معتصم از این پس افشین را بفرمود کشتن. بعد از آنکه بر وی درست کردند که اقلف بود ختنه ناکرده و صنم پرستیدی و گفتند بابک را غروری دادی.
(از مجمل التواریخ و القصص).
و برای اطلاع بیشتر رجوع شود به مآخذ زیر:
تاریخ بیهقی و موشح  و تاریخ الحکماء قفطی و فهرست آن و تاریخ گزیده و فهرست آن و کامل ابن اثیر و حبیب السیر و فهرست آن و تاریخ تمدن جرجی زیدان و فهرست آن و وفیّات الاعیان وفهرست آن و قاموس الاعلام ترکی و تاریخ الاعلام ترکی و تاریخ اسلام و شرح احوال رودکی و سبک شناسی.
نام این سردار در اشعار عرب و فارسی فراوان آمده و بسخا و رادمردی معروف بوده است.

یکی چون معتصم دایم زرافشان ست در مجلس
یکی دایم بمیدان در سرافشان ست چون افشین
قطران (از انجمن آرای ناصری)

ای بر بهنرمندان از صاحب و از صابی
ای به بجوانمردی از حاتم و از افشین
سوزنی

هرکه جود و کرم او بعیان دیده بود
بیهده گوش بافسانۀ افشین نکند
سوزنی

گه سخاوت معن است و حاتم و افشین
گه شجاعت فرهاد و رستم و بیژن
سوزنی

و برای نمونه های شعر عربی که ذکر افشین در آن آمده رجوع به البیان والتبیین و فهرست آن و عِقدالفرید و فهرست آن شود.

افشین اشروسنی.
[ اَ ن ِاَ س َ ]
(اِخ)

همان افشین سردار معروف معتصم است.

افشین غلام.
[ اَ ن ِ غ ُ ]
(اِخ)

همان افشین معروف که در نزهة القلوب با وصف غلام معتصم آمده است.
رجوع به این کتاب شود.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران