یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
جمعه 23 مرداد 1394 :: 10:16 :: نويسنده : yadgareomr

ثیاب.

(ع اِ)
جمعِ ثوب. جامه ها

|| تَعلّق بثیاب الله;
ای بأستارالکعبة.

|| فلان طاهر الثّیاب;
پاک است از عیوب.

|| اعمال،
أنّ المیّت لیبعثُ فی ثیابه.
(حدیث).

 

 

|| ثیاب قبطیّه;
کتان باریک سفید و غیر آن که بقبط منسوب است.

 

 

 


مطلب دوم در احكام ركعت سوم مغرب و سوم و چهارم از ظهر و عصر و عشاء
بدان كه مخيّر است در آنها بين خواندن حمد تنها يا تسبيحات اربعه، و آن گفتن

سُبْحٰانَ اللهِ وَ الْحَمْدُ للهِ وَ لٰا إِلٰهَ إِلَّا اللهُ وَ اللهُ أَكْبَرُ

است و اقوى كفايت يك مرتبه گفتن آن است و لكن احوط سه مرتبه است. و بهتر آن است كه بعد از آن استغفار نيز بگويد و لو بگويد:

اللّٰهُمَّ اغْفِرْ لِي

و كسى كه عاجز است از گفتن تسبيحات و لكن حمد را مى‌تواند، متعيّن است بر او خواندن حمد و اگر از آن نيز عاجز است هر مقدارى از تسبيحات مى‌تواند بگويد. و اگر هيچ چيز از آن نتواند كفايت مى‌كند ذكر خدا هر چه باشد.

جمعه 23 مرداد 1394 :: 10:00 :: نويسنده : yadgareomr

فصل ششم در سجود است
و حقيقت سجود، گذاردن پيشانى است بر زمين به قصد تعظيم و در آن چند مطلب است:

«مطلب اول»‌
بدان كه سجده بر چند قسم است:

اول سجود نماز و از اين قسم است قضاء سجده‌ى فراموش شده.
دوم سجدۀ سهو.
سوم سجدۀ تلاوت.
چهارم سجدۀ شكر.
پنجم سجدۀ تذلّل و تعظيم.

اما سجود نماز پس در هر ركعتى از فريضه و نافله دو سجده واجب است و دو سجده، با هم از اركان نماز است كه ترك هر دو با هم مبطل نماز است و هم چنين به زيادتى دو سجده، فريضه باطل مى‌شود؛ چه نقصان و زيادتى از روى عمد باشد يا سهو يا جهل چنانچه باطل مى‌شود به نقصان يا زيادى يك سجده عمداً به خلاف نقصان و زيادى يك سجده سهواً كه موجب بطلان نيست بنا بر اقوى.

و واجبات سجده چند امر است:

اول
گذاردن هفت موضع بر زمين كه پيشانى و دو كف دست و دو سر زانو و دو انگشت بزرگ پاها باشد
و لكن احكام ركن از بطلان به زياده و نقيصه مترتب بر گذاردن خصوص پيشانى است بر زمين نه شش موضع ديگر
پس اگر پيشانى را بر زمين گذارد بى‌جا و ساير مواضع را نگذارد زياده حاصل است و اگر شش موضع را بر زمين گذارد و پيشانى را نگذارد ترك سجده، صادق است.

دوم
ذكر و اقوى كفايت مطلق آن است اگر چه احوط اختيار تسبيح است چنانچه در ركوع گذشت الا آن كه در تسبيحه‌ى كبرى بگويد: (سبحان ربي الاعلى و بحمده).

سوم
طمأنينه در حال ذكر واجب بلكه در حال ذكر مستحب نيز در صورتى كه به قصد خصوصيت بگويد ...

چهارم
بلند كردن سر از سجده.

پنجم
نشستن بعد از سجده با طمأنينه و بعد از آن برگردد به سجدۀ دويم.

ششم
باقى گذاردن تمام هفت موضع را در جاى خود تا ذكر تمام شود پس اگر بعض مواضع را بلند و در آن حال عمداً چيزى از ذكر را بگويد باطل و مبطل نماز است و اگر سهواً باشد بايد اعاده كند ذكر را بعد از وضع آن بلى در غير حال ذكر بلند كند يكى از مواضع غير از پيشانى را و دوباره بگذارد عمداً نيز ضرر ندارد و فرق نيست در آن كه بلند كردن دست مثلًا براى غرضى باشد مثل خاراندن بدن و نحو آن يا بدون آن.

هفتم
مساوى بودن محل پيشانى با محل ايستادن كه پست و بلند نباشد مگر به كلفتى يك خشت يا چهار انگشت به هم پيوسته و اين مقدار بلند و پست بودن مانعى ندارد ...

هشتم
گذاردن پيشانى بر چيزى كه سجده بر آن صحيح باشد از زمين و چيزى كه از آن مى‌رويد غير از مأكول و ملبوس چنانچه در بحث مكان گذشت.

نهم
پاك بودن جاى پيشانى.

دهم
محافظت بر عربيت و ترتيب و موالات در ذكر.

جمعه 23 مرداد 1394 :: 09:50 :: نويسنده : yadgareomr

حُذَيْفَة بن اليمَان

(000 - 36 ه.ق. 000 - 656 م.)

حذيفة بن حسل بن جابر
العبسيّ،
أبو عبد الله،
و اليمان لقب حسل:
صحابي، من الولاة الشجعان الفاتحين.
كان صاحب سر النبيّ صلّى الله عليه و سلّم في المنافقين، لم يعلمهم أحد غيره. و لما ولي عمر سأله:
أ في عمالي أحد من المنافقين؟
فقال:
نعم، واحد.
قال:
من هو؟
قال:
لا أذكره.
و حدث حذيفة بهذا الحديث بعد حين فقال:
و قد عزله عمر كأنما دل عليه.
و كان عمر إذا مات ميت يسأل عن حذيفة،
فان حضر الصلاة عليه صلى عليه عمر،
و إلا لم يصلّ عليه.
و ولاه عمر على المدائن (بفارس)
و كانت عادته إذا استعمل عاملا كتب في عهده
«و قد بعثت فلانا و أمرته بكذا»
فلما استعمل حذيفة كتب في عهده
«اسمعوا له و أطيعوه، و أعطوه ما سألكم»
فلما قدم المدائن استقبله الدهاقين،
فقرأ عهده.
فقالوا:
سلنا ما شئت،
فطلب ما يكفيه من القوت.
و أقام بينهم فأصلح بلادهم.
و هاجم نهاوند (سنة 22 ه.ق.)
فصالحه صاحبها على مال يؤديه في كل سنة.
و غزا الدينور،
و ماه سندان،
فافتتحهما عنوة
(و كان سعد بن أبي وقاص
قد فتحهما و نقضتا العهد)
ثم غزا همذان و الري،
فافتتحهما عنوة.
و استقدمه عمر إلى المدينة،
فلما قرب وصوله اعترضه عمر في ظاهرها،
فرآه على الحال التي خرج بها،
فعانقه و سرّ بعفته.
ثم أعاده إلى المدائن،
فتوفي فيها.
له في كتب الحديث 225 حديثا.

جمعه 23 مرداد 1394 :: 09:43 :: نويسنده : yadgareomr

حذیفة.

[ ح ُ ذَ ف َ ]
(اِخ)

ابن الیمان حسل بن جابر العبسی القناطیری، مکنی به ابی عبدالله. صحابی است. بعضی نام پدر او را حسل و برخی حسیل بن جابر بن عمرو گفته اند. و گروهی گویند لقب جد او جروة بن الحرث است. و چون به قناطر که موضعی نزدیک کوفه است منزل کرد او را قناطیری نیز میخوانند. او با پدر خویش به مدینه شد و رسول اکرم او را مخیّر فرمود تا در زمرۀ مهاجرین یا عداد انصار درآید و او انصاری بودن را اختیار کرد. و کاتب حرص نخیلات بود.
وی رازدار رسول (ص) بود و حضرت اسماء منافقین صحابه را بدو ابراز فرمود. و آنگاه که دور خلاف به عُمر رسید از وی درخواست تا نام های منافقین بدو افشا کند و او از قبول خواهش عمر سر باززد. و عمر تنها هرگاه حذیفه بر جنازۀ یکی از اصحاب حاضر نمیآمد درمی یافت که وی از منافقین بوده است و از اینرو او نیز حضور نمی یافت.
او در جنگ نهاوند پس از کشته شدن نعمان بن مقرن لواء جیش مسلمانان را بدست گرفت و همدان و ری و دینور را وی بگشود و در فتح جزیره نیز شرکت داشت و از طرف عمر به حکمرانی نصیبین منصوب گشت. و بواسطۀ کمال امانت که داشت عمر به تمام ممالک مفتوحه فرمان کرد که حذیفه هر چیز و هر مقدار که بخواهد به وی دهند، لکن او تنها به معاش روزانۀ خود و علیق اسپ خویش قناعت ورزید. و آنگاه که به مقر خلافت بازگشت عمر او را در آغوش گرفت و گفت تو برادر من و من برادر تو باشم.
و در کشف المحجوب هجویری آمده است که وی از اصحاب حرب الصفة بوده است وهم گویند که او برخی از اسرار رسول را به حسن بصری آموخت و نیکوئی وعظ و تذکیر حسن از آن اسرار باشد:

گفت زآن فصلی حذیفه با حسن
تا بدان شد وعظ و تذکیرش حسن
مولوی

وفات وی چهل روز پس از قتل عثمان بود. و مدفن وی به مداین در پای ایوان است. در سال ١٩٣٣ م. چون قبری که بنام حذیفه است و مزار مردم میباشد در کنار دجله مورد تعرض امواج آب قرار گرفته آن قبر را بداخل خشکی نزدیک قبرستان منتقل کرده وساختمانی برای آن ساختند.
حمدالله مستوفی آرد:
و بطرف شرقی [ شرقی کوفه ] مقام یونس پیغمبر است و مشهد حذیفة بن الیمان مصاحب رسول (ص) ... (نزهةالقلوب).
رجوع به حبیب السیر و عقدالفرید و عیون الاخبار ابن قتیبة و تاریخ جهانگشا و زرکلی و فهرست المصاحف و البیان و التبیین و امتاع الاسماع و الجماهر بیرونی و جوالیقی  و الاصابه و تهذیب التهذیب و فهرست مجمل التواریخ و القصص شود.

جمعه 23 مرداد 1394 :: 09:36 :: نويسنده : yadgareomr

فصل پنجم در ركوع است
بدان كه در هر ركعتى از ركعات نماز فريضه و نافله يك ركوع لازم است
مگر در نماز آيات كه در هر ركعتى از آن پنج ركوع واجب است چنانكه مى‌آيد.
و ركوع در نماز ركن است كه به ترك آن عمداً يا سهواً نماز باطل است.
و هم چنين به زياده‌ى آن در فريضه، نماز باطل مى‌شود
مگر در نماز جماعت كه ركوعِ زائد به قصد متابعتِ امام، مبطل نماز نيست.
و واجبات ركوع چند چيز است:

اول
خم شدن به نحو متعارف به قدرى كه دو دست او به زانوها برسد و كفايت مى‌كند رسيدن سر پنج انگشت به زانو و لكن احوط آن است كه آن قدر خم شود كه كف دست به زانو برسد‌ ...

دوم
ذكر گفتن در آن و احوط اختيار تسبيح از افراد ذكر است و مخيّر است كه سه مرتبه «سبحان الله» بگويد كه آن را «تسبيحه‌ى صغرى» گويند. يا يك مرتبه بگويد: «سبحان ربّى العظيم و بحمده» و آن را «تسبيحه‌ى كبرى» گويند. اگر چه اقوى، كفايت مطلقِ ذكر است از «سبحان الله» يا «الحمد لله» يا «لا اله الا الله» يا «الله اكبر» يا غير آن كه به قدر سه تسبيح صغرى باشد. پس كافى است سه مرتبه «الحمد لله» يا سه مرتبه «الله اكبر» و امثال آن.

سوم
طمأنينه در ركوع به مقدار ذكر واجب بلكه احوط طمأنينه در حال ذكر مندوب است نيز، در صورتى كه به قصد ورود به عمل آورد. پس با ترك طمأنينه عمداً نماز باطل است به خلاف ترك سهوى كه مبطل نماز نيست بنا بر اصح، اگر چه احوط با ترك طمأنينه مطلقاً اگر چه سهواً باشد از سر گرفتن نماز است بلكه احوط با ترك طمأنينه سهواً در ذكر واجب نيز استيناف است.

چهارم
سر بلند كردن از ركوع تا به حدّ قيام برسد و اگر پيش از ايستادن عمداً به سجده رود نمازش باطل است.

پنجم
طمأنينه در حال قيام بعد از ركوع و ترك آن نيز عمداً مبطل نماز است.

جمعه 23 مرداد 1394 :: 09:25 :: نويسنده : yadgareomr

و عن حذيفة رضى الله عنه قال:

صلّيت مع رسول الله‏ صلى الله عليه و سلّم

فسمعته يقول فى ركوعه:

«سبحان ربّى العظيم»،

و فى سجوده:

«سبحان ربّى الأعلى».

و فى لفظ أنّه كان يقول ذلك ثلاث مرّات.

جمعه 23 مرداد 1394 :: 00:16 :: نويسنده : yadgareomr

فرا.

[ ف َ ]
(ع اِ)

گورخر که فراء و حمارالوحش نامند.

- امثال:

کلّ الصّید في جوف الفرا;

مثل است، یعنی هر صیدی در فرا هست.
و مثل آورده میشود برای کسی که نیازمندیهای بسیار دارد و یکی از آنها که بزرگتر است برآورده شود و در آن هنگام این مثال برایش گفته میشود یا هنگامی گفته شود که شخص به از دست رفتن بقیۀ نیازمندیهای خویش بی اعتنا است.

******************************

كلّ الصّيد فى جوف الفرا

قال ابن السكيت:

الفرا الحمار الوحشى و جمعه فراء

قالوا و أصل المثل

ان ثلاثة نفر خرجوا متصيدين

فاصطاد أحدهم أرنبا

و الآخر ظبيا

و الثالث حمارا

فاستبشر

صاحب الارنب و صاحب الظبى

بما نالا و تطاولا عليه

فقال الثالث

كل الصيد فى جوف الفرا

أى

هذا الذى رزقت و ظفرت به

يشتمل على ما عندكما

و ذلك أنه

ليس مما يصيده الناس

أعظم من الحمار الوحشى

و تألف النبى صلى الله عليه و سلم

أبا سفيان

بهذا القول

حين استأذن على النبى صلى الله عليه و سلم

فحجب قليلا

ثم أذن له

فلما دخل قال

ما كدت تأذن لى

حتى تأذن لحجارة الجلهمتين

قال أبو عبيد

الصواب الجلهتين

و هما جانبا الوادى

فقال صلى الله عليه و سلم

يا أبا سفيان

أنت كما قيل

كل الصيد فى جوف الفرا

يتألفه على الاسلام

و قال أبو العباس

معناه اذا حجبتك قنع كل محجوب.

يضرب لمن يفضل على أقرانه‏.

******************************

کُلُّ الصَّیْدِ فی جَوْفِ الفَرَا:

همه شکار در شکم گور‌خر جمع است.

ابن سکیت گوید:
«فرا» گور‌خر را گویند و جمع آن «فراء» می‌شود.

کار‌برد:
این ضرب‌المثل در‌باره‌ی کسی گفته می شود که بر همتایانش بر‌تری داده شده است.

ریشه مثل:
سه تن برای شکار بیرون رفتند یکی از آن‌ها خر‌گوشی را شکار کرد و دیگری یک آهو و نفر سوم گور‌خری را شکار کرد. آن دو تن که خر‌گوش و آهو شکار کرده بودند، از کار خود خوشحال بوده و خود را از نفر سوم بر‌تر می‌شمردند؛ نفر سوم گفت:
کُلُّ الصَّیْدِ فی جَوْفِ الفَرَا:
همه‌ی شکار (شما) در شکم گور‌خر جمع است.
یعنی این شکاری که من بر آن دست یافتم، فرا‌گیر‌تر از شکار شما است. زیرا میان حیواناتی که انسان شکار می‌کند بزرگتر از گور‌خر وجود ندارد.

پیامبر (ص) با این ضرب‌المثل صمیمیتی با ابو‌سفیان ایجاد کرد، هنگامی که ابو‌سفیان اجازه‌ی ورود خواست مدتی او را معطل کردند، سپس به او اجازه دادند هنگامی که وارد شد گفت:
چیزی نمانده بود که اول، سنگ‌های کناره‌های وادی را اجازه دهی، سپس مرا!
پیامبر (ص) گفت:
تو مصداق آن ضرب‌المثل هستی که می‌گوید:
«کُلُّ الصَّیْدِ فی جَوْفِ الفَرَا»
قصد پیامبر (ص) این بود که او را نسبت به اسلام علاقمند کند.
ولی ابو‌العباس می‌گوید:
منظور پیامبر (ص) این بود که معطل کردن ابوسفیان باعث می‌شود تا دیگران که معطل می‌مانند نا‌خشنود نشوند.

معادل:
و هر چه شمار است جمله زیر هزار است.
چون که صد آمد نود هم پیش ماست.

******************************

في الحديث‏:

إن أبا سُفْيان

استأذن على النبيّ صلى الله عليه و سلم

فَحَجَبَه،

ثم أَذِن له،

فقال له:

ما كِدْتَ تَأْذن لي

حتى تأذن لِحجارة الجُلْهُمَتَيْن،

فقال:

يا أبا سفيان،

أنْت كما قال القائل:

كُلّ‏ الصَّيْد في جوف‏ الفَرأ.

سه‌شنبه 20 مرداد 1394 :: 23:23 :: نويسنده : yadgareomr

تو نمی دانی که آخر كیستی
جهد كن چندانكه دانی چیستی

چون نهی بر پشت كشتی بار را
بر توكل میكنی آن كار را

تو نمی دانی كه از هر دو  كه ای
غرقه ای اندر سفر یا ناجه ای

گر بگوئی: تا ندانم من كیم
بر نخواهم تاخت بر كشتی و یَمّ

من در این ره ناجی ام یا غرقه ام؟
كشف گردان كز كدامین فرقه ام

من نخواهم رفت این ره با گمان
بر امید خشك، همچون دیگران

هیچ بازرگانیی ناید ز تو
زانكه در غیب ست سرّ این دو رو

تاجر ترسنده طبع شیشه جان
در طلب نی سود دارد نی زیان

بل زیان دارد كه محروم ست و خوار
نور او یابد، كه باشد شعله خوار

چونكه بر بوك ست جمله كارها
كار دین اولی، كز این یابی رها

نیست دستوری در اینجا فتح باب
جز امید، الله أعلم بالصّواب

مثنوی معنوی
دفتر 3

سه‌شنبه 20 مرداد 1394 :: 23:19 :: نويسنده : yadgareomr

ماهیان را بحر نگذارد برون
خاكیان را بحر نگذارد درون

اصل ماهی زآب و، حیوان از گِل ست
حیله و تدبیر اینجا باطل ست

قفل زفت ست و گشاینده خدا
دست در تسلیم زن، و اندر رضا

ذره ذره گر شود مفتاحها
این گشایش نیست جز از كبریا

چون فراموشت شود تدبیر خویش
یابی آن بخت جوان از پیرِ خویش

چون فراموش خودی، یادت كنند
بنده گشتی، آنگه آزادت كنند

گر تو خواهی حرّی و دل زندگی
بندگی کن، بندگی کن، بندگی

از خودی بگذر که تا یابی خدا
فانی حق شو که تا یابی بقا

گر تو را باید وصال راستین
محو شو، والله اعلم بالیقین

مثنوی معنوی
دفتر 3

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران