یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
چهارشنبه 27 خرداد 1394 :: 22:38 :: نويسنده : yadgareomr

قباد.

[ ق ُ ]
(اِخ)

پسر فیروز نام پدر انوشیروان است.
حلوان و کازرون را او بنا کرد.
قباد پسر فیروز بن یزدگرد و پدر انوشیروان نوزدهمین از پادشاهان سلسلۀ ساسانی است (٥٣١ - ٤٨٨ م.).
هنگامی که بلاش گرانمایه برادر وی به تخت سلطنت نشست قباد که نیکرای لقب داشت برخلاف او سلوک نمود و پنهان بسوی ترکستان رهسپار گشت و در نیشابور به خانۀ دهقانی فرود آمد و دختر او را به زنی بگرفت و او را باردار ساخت. و سپس خود را به ترکستان رسانید و مدتی نزد خاقان ماند و سرانجام پادشاه ترکستان سپاهی گران ملازم او گردانید تا به ایران مراجعت نموده و سلطنت را از تصرف برادر بیرون آورد. قباد با آن لشکر بسرعت حرکت کرد و چون به نیشابور رسید و دانست که در آن شهر دارای فرزندی شده است بسیار خوشحال شد و نام او را انوشیروان گذاشت. همان روز پیکی ازمدائن خبر مرگ بلاش و اتفاق بزرگان و سرکردگان ایران را بر سلطنت قباد به عرض رسانید. قباد بر اورنگ شاهی تکیه کرد و زمام امور کشور را به دست سوخرا نهاد. ولی سرانجام از قدرت او اندیشناک گردید و شاپور را مأمور دفع وی گردانید. سوخرا را به زندان افکندند و چیزی نگذشت که او را کشتند. مدت سلطنت قباد چهل و سه سال بود.
مزدک در دوران سلطنت وی دعوی نبوت آغازید و مذهب اباحت و اشتراک در میان آورد و در زیر آتشکده ای سردابه ای ترتیب داد و سوراخی متصل به آتش گذاشت وکسی را در آنجا پنهان ساخت. آنگاه قباد را به کیش خویش دعوت کرد و گفت معجزۀ من آن است که آتش به من سخن میگوید. پادشاه به آتشکده رفت و مزدک در حضور پادشاه هرچه خواست به آتش گفت و جواب شنید. قباد به وی گروید و کار مزدک بالا گرفت. بزرگان فراهم آمدند و قباد را از سلطنت برکنار کرده و به زندان انداختند و برادرش جاماسب را به جای او نشاندند که آتش فتنۀ مزدک را فرونشاند. قباد به تدبیر خواهر خود از زندان گریخت و به شهرهای هیاطله رفت و از شاه آن سامان کمک خواست. پس از چندی سی هزار تن از آن مردم کمر مدد و یاری او بر میان بستند و قباد با آن سپاه به مدائن روی آورد و چون به مقصد نزدیک شد شورشی بزرگ در کشور پدید آمد و سرداران ایرانی و جاماسب به لشکرگاه قباد برای عذرخواهی شتافتند. قباد از گناه همه درگذشت و برای بار دوم بتخت سلطنت نشست و زمام کارهای مملکت را بدست زرمهر پسر سوخرا سپرد و دیگر به حال مزدک و پیروانش نپرداخت.
ابن بلخی آرد:
قباد پسر هرمز بن کسری انوشیروان است. وی به ترکستان پرورش یافت. او را به اتفاق بنشاندند ولی بیش از سه ماه پادشاهی نکرد.

چهارشنبه 27 خرداد 1394 :: 22:32 :: نويسنده : yadgareomr

قباد.

[ ق ُ ]
(اِخ)

پسر انوشیروان ملقب به شیرویه بود.
شیرویه چون به تخت نشست تاج بر سر نهاد و در راه عدل و رعیت پروری گام نهاد ولی ازنابخردی به روایت اقل، پانزده برادر خود را به قتل رسانید و به وصلت با شیرین طمع داشت و در این باره بسیار اصرار ورزید. شیرین او را به وصال خود امیدوار ساخته به بهانه ای به دخمۀ خسرو رفت و زهری کشنده خورده فی الحال درگذشت.
گویند چون شیرویه دست به کشتن برادران خود آلود خواهرانش پوراندخت و آذرمیدخت او رادیدار نموده و زبان بسرزنش او گشوده و گفتند که حرص حکومت ترا به کشتن پدر و پانزده برادر وادار ساخت و بی گمان تو به کیفر گناهان خود خواهی رسید.
شیرویه از این سخنان بسیار گریست و افسر از سر برگرفت و از فرط ناراحتی به مرض طاعون یا بیماری دیگری دچار گشت و وفات یافت.
مدت عمرش ٢٢ سال و مدت سلطنت وی به روایت جمهور مورخان هشت ماه بود.
وی در مدائن مدفون است.
در کامل ابن اثیر آمده است:

قباد پسر پرویز پسر هرمز پسر انوشیروان پدر خود را به اشارۀ اعیان مملکت و هفده برادر خود را با مشورت وزیر خود فیروز به قتل رسانید.
رجوع به شیرویه شود.

چهارشنبه 27 خرداد 1394 :: 22:24 :: نويسنده : yadgareomr
چه دانستم که اين دريای بی پايان چُنين باشد؟
بُخارَش آسمان گَردَد، کفِ دريا زمين باشد
لَبِ دريا همه کفر ست و دريا جمله دينـداری
وليکِن گوهرِ دريا، ورای کفر و دين باشد
اگر آن گوهر و دريا به هم هر دو به دست آری
تو را آن باشد و اين هم، ولی نه آن، نه اين باشد
يقين ميـدان که هم هر دو بُوَد هم هيچـيک نبوَد
يقين نبوَد، گُمان باشد، گمان نبوَد، يقين باشد
در اين دريا که من هستم، نه من هستم، نه دريا هم
نداند هيچـکس اين سِرّ، مگر آن کو چنين باشد
اگر خواهي کزين دريا و زين گوهر نشان يابی
نشانی نَبوَدَت هرگز چو «نفسـ»ت همنشين باشد
اگر صد سال روز و شب «رياضت» ميکشی دائم
مباش ايمن يقين ميـدان که «نفسـ»ت در کمين باشد
چو تو «نفسـ»ی ز سر تا پای کی دانی کمالِ «دل»؟
کمالِ «دل» کسي داند که مردی «راه بين» باشد
تو «صاحب نفسـ»ی ای «غافل»، ميان خاک خون ميـخور
که «صاحب دل» اگر زهری خورد آن انگبين باشد
نداند کرد «صاحب نفس» کارِ هيچ «صاحب دل»
وگر گويد توانم کرد؛ ابليسِ لعين باشد
اگر خواهي که بشناسی که کاری راستين هستت
قدم در «شرع» مُحکم کُن که کارت راستين باشد
اگر از نقطۀ «تقوی» بگَردَد يک دَمَت ديده
سزای ديدۀ گرديده؛ ميلِ آتشين باشد
تو اي «عطّار» مُحکم کُن قدم در «جادۀ معنی»
که اندر خاتمِ معنی «لِقای حقّ»، نگين باشد
چهارشنبه 27 خرداد 1394 :: 20:20 :: نويسنده : yadgareomr

مشیا.

[ م َش ]
(اِ)

در اوستا «مشیا»، در گاتها «مشا» و «مارتا» بمعنی فناپذیر، درگذشتنی، مردم و انسان آمده ... در بندهشن پهلوی «مشیا» بمنزلۀ «آدم» و مشیوئی بمنزلۀ حوا در نزد اقوام سامی است ... و مشیوئی را «مشیانه» هم گویند.
(از حاشیۀ برهان چ معین ).

چهارشنبه 27 خرداد 1394 :: 20:15 :: نويسنده : yadgareomr

مَزدَیَسنا.

[ م َ دَ ی َ ]
(اِخ)

(مرکب از «مزده»، به معنی دانا و در عرف آئین زرتشتی به خدای یگانه اطلاق میگردد + «یسنا» به معنی ستایش)
کلمه ای است اوستائی، همان زبانی که بخشی از کتاب دینی اوستا بدان بر زبان زرتشت جاری شده است. دین آوردۀ زرتشت. آئین زرتشت. آئین زرتشتی.
(از مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی تألیف دکتر معین).

در حدود هزار و صدسال پیش از مسیح آیین مزدیسنا پدید آمد.
(مزدیسنا تألیف دکتر معین).

دین پیغمبر ایران.
زرتشت اسپنتمان موسوم است به مزدیسنا، این کلمه صفت است به معنی پرستندۀ مزدا که اسم خدای یگانه است.
در اوستا مزدیسن آمده و بسا با صفت «زرتشتی» یکجا استعمال شده است، یعنی دین آوردۀ زرتشت، بسا هم با کلمۀ راستی پرست یکجا آمده است.
(یشت ها تألیف پورداود).

مزدیسنی.
(از حاشیۀ برهان ذیل مزدیسنا و مزدیسنی).

زرتشتیان این کلمه (مزدیسنا) را بصورت مزدیسنی نیز تلفظ کنند.
(از حاشیۀ برهان ذیل مزدیسنا و مزدیسنی ).

مزدیسنا مقابل «دیویسنا» است که به معنی پرستندۀ دیو یا پروردگار باطل است.
(یشت ها تألیف پورداود).

دین مزدیسنا از یک طرف بواسطۀ مربوط بودن بدین برهمنان و از طرف دیگر بواسطۀ تماسی که با سایر ادیان داشته در تاریخ مذاهب مقام بسیار مهمی پیدا کرده است.
(یشت ها تألیف پورداود).

چهارشنبه 27 خرداد 1394 :: 20:11 :: نويسنده : yadgareomr

امشاسپند.

[ اَ پ َ ]
(اِ)

فرشته و ملک.
امشاسپند در اوستا اَمِشَه سپَتَه آمده، مرکب است از دو جزء، جزء اول «اَمشه» نیز مرکب است از «اَ» علامت نفی و مشه از ریشۀ مَر بمعنی مردن. جزء دوم سپنته یعنی مقدس مجموعاً بمعنی «جاودان مقدس» است . شمارۀ امشاسپندان یا «مهین فرشتگان» هفت است که نام شش تای آنها در ضمن ماههای دوازده گانۀ کنونی مندرج است:

وهومن = بهمن.

اشه وهیشته = اردیبهشت.

خشئره وائیریه = شهریور.

سپنته ارمئیتی = سپندارمذ.

هئوروتات = خرداد.

امرتات = امرداد.

در آغازپیدایش مزدیسنا، در رأس این شش، سپنتامینیو (خرد مقدس) قرار داشته است بعدها بجای او اهورمزدا را گذاشتند و گاه نیز بجای اهورمزدا سروش را قرار دادند. در گاتها که قدیمترین قسمت اوستا ست نام امشاسپندان به کرّات ذکر شده است. هریک از امشاسپندان مظهر یکی از صفات اهورمزدا میباشد و حتی به وجهی شاعرانه به هریک از این مظاهر صفات الهی، پاسبانی و حفظ قسمتی از عالم هستی سپرده شده است تا در تحت امر خالق عالم بکار پردازند. در نظر گایگر آلمانی شش نام فوق، شش مفهوم مجرد اخلاقی را میرسانند. در فرهنگهای پارسی امشاسپند، امشاسفند، امهوسپند و امهوسفند آمده است. دو نام اول مبدل همان امشاسپنته اوستایی است و دو نام اخیر از (امهرسپنت یا امهرسپند) پهلوی مأخوذ است که توسط کتب زرتشت بهرام بمؤلفان فرهنگها رسیده است. فرهنگ نویسان این واژه ها را بمعنی «فرشته و ملک و سروش» گرفته اند.
(از مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی دکتر معین)

ز امشاسپند آنکه بگزیده تر
بنزدیک یزدان پسندیده تر
زرتشت بهرام پژدو
(از مزدیسنا و تأثیر آن در ادبیات پارسی).


چهارشنبه 27 خرداد 1394 :: 20:05 :: نويسنده : yadgareomr

هوشنگ.

[ ش َ ]
(اِ)

به معنی امرِ اوّل باشد و هوش و آگاهی و عقل و خرد را نیز گویند.
(برهان).

هوشنگ.

[ ش َ ]
(اِخ)

پسر سیامک.
نام فرزند چهارم آدم علیه السلام است که یکی از سلاطین پیشدادی بود.
گویند آتش و آهن در زمان او به هم رسید و آلاتِ زراعت کردن ساخت و جویها روان کرد و شهر و عمارت بنا نهاد و شیاطین را از مخالطت آدمیان دور گردانید.
و بعضی گویند ارفخشد بن سام اوست و پیغمبر است و کتاب جاویدان خرد که به جاوید نام اشتهار دارد از او یادگار مانده است.
(برهان).
قسمتی از گفتۀ صاحب برهان بر اساسی نیست.
رجوع به هوشنگ فرزند سیامک شود.

هوشنگ.

[ ش َ ]
(اِخ)

دومین پادشاه پیشدادی پسر سیامک بن کیومرز بوده و بعضی نسبت او را چنین تحقیق کرده اند:
هوشنگ بن فرداد بن سیامک بن میشی بن کیومرز.
وی بعد از کیومرز پادشاه شد و از دیماوند که مکان کیومرز بود به پارس رفته در استخر آرامگاه گزید. بنابراین آن زمین را بوم شاه نام نهادند.
او پادشاهی دانا و بینا و یزدان ستای و عادل بوده و او را پارسیان پیغمبر بزرگ شمارند و گویند بر وی کتاب آسمانی نازل شده و آن مشتمل بر سی وهشت آیه بوده و ساسان پنجم بعد از او آن را ترجمه کرده و داخل کتب پیغمبران بعد از مه آباد و دساتیر اینک حاضر است و مجمع آن نامها است.
و گویند فارس نام پسری داشته که زبان فارسی ملک فارس منسوب بدو است.
تصرفات و اختراعات بسیار از او نوشته اند و کلمات حکمت از او نقل کرده اند و شهر سوس و کوفه را از بناهای او دانسته اند.
ازهنگام وفات کیومرز تا هوشنگ دویست و بیست و سه سال فاصله بوده و پانصد سال او عمر نموده و کتاب جاودان خرد از تألیفات او است که در حکمت عملی نگاشته. گنجور بن اسفندیار که از سلاطین عجم است آن را از فارسی قدیم به زبان متداول ترجمه نموده، حسن بن سهل برادر فضل ذوالرّیاستین وزیر مأمون عبّاسی آن را به زبان عرب نقل نموده و استاد ابوعلی مسکویه به الحاق حکمتهای فرس وهند و روم و عرب آن را انجام داد. و آن کتاب را هوشنگ شاه برای پند و اندرز پسر خود و ملوک آینده مرقوم نموده بود و در بعضی تواریخ برخی از آن ثبت است. کتب هوشنگ متعدد بوده است. در زمان خلافت عمر بن خطاب به حکم او کتب ایران همه سوختند و از کتاب وی چند ورق به دست شهاب الدین مقتول افتاده بود و بدان عمل مینمود. چون بر انوشیروان عادل معلوم شد که عرب بر عجم غلبه خواهند جست، جاویدان خرد را در جوف شکم آهویی زرین نهاده در ایوان خود مدفون نموده بود و در زمان مأمون ذوبان نام هندی آن را برآورده نزد مأمون برده بعضی را به عربی ترجمه کردند و تتمه را که چهارصد ورق بود به هند برده قدردانان ضبط و ترجمه کردند و به دیگران نشر نمودند.
مدت پادشاهی او را چهل سال گفته اند.
(انجمن آرا).
در داستان ملی ما هوشنگ دومین پادشاه ایران است که پس از کیومرث به پادشاهی هفت کشور نشست. پدرش سیامک در جنگ با دیوان کشته شد و هوشنگ انتقام پدر را از دیوان گرفت و آنگاه که کیومرث رخت از جهان بربست او بجای نیا به فرمانروایی نشست و چهل سال سلطنت راند و آهن و آتش را کشف کرد و جشن سده را آئین نهاد و آب از دریاها برآورد و در جویها روان ساخت و کشاورزی و به دست آوردن پوشیدنیها را از پوست حیوانات به مردم آموخت، اما در اوستا هوشنگ پهلوان بزرگ و مرد پارسای مقدسی است که نامش هئوشینگهه و نزدیک به تمام موارد ملقب به پَرَذات َ است. این کلمه ممکن است به نخستین قانون گزار یا نخستین مخلوق تعبیر شود و همین لفظ است که در پهلوی به پَشدات و در زبان دری به پیشداد مبدل شد. عنوان پیشداد در اوستا تنها خاص هوشنگ است، ولی در مآخذ پهلوی و اسلامی بر دسته ای از شاهان [ از هوشنگ تا کیقباد ] اطلاق میشود و یقیناً این نام را از همین لقب هوشنگ که مؤسس سلسلۀ پیشدادی تصور میشد گرفته اند.
در اوستا نام هوشنگ چندین بار آمده است و در همۀ آنها نام هوشنگ در مقدمۀ نام شاهان و پهلوانان ذکر شده مگر در فروردین یشت [ یشت ١٣ ] که در مقدمۀ نام پهلوانان و شاهان نام ییمه آمده و پس از آنکه از آخرین شاه یعنی کوی هوسروه (کیخسرو) یاد شد نام عده ای از پهلوانان آمده است که هوشنگ هم جزو آنان است و از این طریق باید گفت فروردین یشت وقتی نگاشته شده که هنوز نام پهلوانان و شاهان قدیم در موارد معین بعدی ثبت نشده و سلسلۀ شاهان و پهلوانان کاملاً مرتب نگردیده بود و ازاین روی سلسلۀ شاهان فروردین یشت اصیل تر و قدیم تر از یشت های دیگر است، یعنی این یشت خاصه قسمتهای مربوط به شاهان و پهلوانان متعلق به ازمنۀ بسیار قدیم و دورۀ نزدیک به تدوین گاتاها است. در جزو نسکهای اوستای عهد ساسانی نسکی به نام چهرداد بود که حکم تاریخ داستانی ایران قدیم را داشت و خلاصۀ آن در دینکرد [ کتاب ٨ فصل ١٣ ] نقل شد. در چهرداد نسک نسب نامۀ هوشنگ فرقی با بندهشن داشت، چه بنابر آنچه در چهرداد نسک آمده بود هوشنگ نوادۀ گیومرد و از فرزندان سه گانۀ مشیگ بود و از دو فرزند دیگر یکی ویگرد و دیگری تاز نام داشت، اما در بندهشن میان هوشنگ و گیومرد سه نسل فاصله است و به هرحال در کتاب هشتم دینکرد چنین آمده است که رسم زراعت و دهانکانیه [ یا دهکانیه = دهقانی = اصل مالکیت ] را وی گرد پیشداد پدید آورد و دهیوپتیه (دهوفذیه) یعنی اصل حکومت و سلطنت را که مراد از آن حمایت و هدایت و نگاهبانی خلق است، هوشنگ پیشداد ایجاد کرد. آنچه از اوستا راجع به هوشنگ نقل شد قدیمترین احادیثی است که در این باب میان قوم ایرانی وجود داشته و تا این روزگار برجای مانده است. بر روی هم و تا آنجا که از این روایات مستفاد میشود هوشنگ پیشداد را باید چنین تعریف کرد: هئوشینگهه پرذات نخستین کسی است که به خواست اهورمزدا و امشاسپندان ویزتان بر پهنای هفت کشور سلطنت یافت و نه تنها فرمانروای آدمیان بود بلکه بر دیوان و جادوان و بدکیشان و کاویان و کرپانان هم فرمانروایی مینمود. دیوان را منکوب و مقهور کرد و کارشان را به جایی رسانید که از ترس او به تاریکیها پناه بردند. این پادشاه دو بهره از دیوان مازندرانی و بدکیشان وَرِن را بکشت و برای خداوند فرشتگان بر قلۀ کوه مقدس هرا قربانیها کرد. هوشنگ تقریباً در همۀ داستانهای قدیم ایرانی جز بعض معدود نخستین شاه هفت کشور شمرده شده است، ولی بنابر بعض مآخذ اسلامی در ایران قدیم برخی چنین میپنداشتند که تَخم َاُروپ َ (تهمورث) نخستین شاه جهان و پدیدآرندۀ شاهی بود و باید گفت که این سخنان و روایات لاشک اصلی قدیمتر داشته و از منابعی کهن در این آثار راه جسته بود. ریشۀ اوستائی نام هوشنگ [ هئوشینگهه ] کاملاً روشن نیست.

چهل سال با شادی و کام ساز
به داد و دهش بود آن سرفراز

زمانه ندادش هم آخر درنگ
شده شاه هوشنگ با هوش و هنگ
فردوسی

گرانمایه را نام هوشنگ بود
تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود
فردوسی

برای تفصیل مطلب رجوع به حماسه سرائی در ایران تألیف ذبیح الله صفا شود.

چهارشنبه 27 خرداد 1394 :: 19:54 :: نويسنده : yadgareomr

کیخسرو.

[ ک َ خ ُ رَ ]
(اِخ)

نام پادشاهی است مشهور.
نام پادشاه سوم از سلسلۀ کیان.
نام شاهنشاه عادل پسر سیاوش که مادرش دختر افراسیاب و فرنگیس نام داشته و افراسیاب آخر به مکر و غدرِ اقارب و برادرِ خود، او را کشته و پس از چند سال به حکم کیکاوس، گیو بن گودرز به طریق پیادگان سیّاح در طلب او به ترکستان رفته، او و مادر او را پیدا کرده بگریزانید و رستم به حکم کاوس با سپاه در سرحد ایران و توران منتظر کیخسرو نشسته بود تا با گیو رسیدند و سپاه توران که به بازگردانیدن آنان میآمدند مأیوس بازگردیدند و کیخسرو و مادرش فرنگیس و گودرز آسوده دل به ایران آمدند و به پادشاهی نشسته و در طلب خون سیاوش با جدّ اُمی خود رزمها کرد و سالها در میان ایرانیان و تورانیان جنگها قایم و دایم شده بود تا بر افراسیاب غلبه کرد و او را و مفسدان را بکشت و ترکستان را به جهن که پسر افراسیاب و خالِ او بود واگذاشته و ترک دنیا گزید و بلاد ایران را به بزرگان تقسیم نموده لهراسب را نیز شاهنشاه همه کرده ناپدید شد و او در میان شاهنشاهان عجم به بزرگواری و یزدان پرستی منفرد و به عدل و داد بی مثل و به خوبی مثل است ... گویند کیخسرو نامۀ هوشنگ را از بر داشتی و مطالب جام گیتی نمای فریدون را نیز مهمل نگذاشتی و پیوسته گفتی هرچند به رازهای نهانی مینگرم سخنان جمشید چون خورشید باضیاست، هر قدر به کارهای آشکار میرسم گفتار فریدن بابرهان و راهنماست و گفته اند ومجاس (دمجاسب) نام نامه ای داشته و حکیم بزرگمهر گفته ومجاس از نامه های هوشنگ بوده و کیخسرو بر آن عمل مینموده.
پادشاه سوم کیانی ملقب به همایون.
خسروگرد را او بنا کرد.
مدت پادشاهی کیخسرو شصت سال بود.

چهارشنبه 27 خرداد 1394 :: 19:14 :: نويسنده : yadgareomr

روحِ خود را متّصل كُن ای فُلان
زود بــا ارواحِ قُــدسِ ســالـكـان
مثنوی دفتر 4

چهارشنبه 27 خرداد 1394 :: 18:50 :: نويسنده : yadgareomr

آمد رَمَضان و عید با ما ست
قفل آمد و آن کلید با ما ست

بربَست دهان و دیده بگشاد
وآن نور، که دیده دید، با ما ست

آمد رمضان به خدمتِ دل
وآن کَش که دل آفرید با ما ست

در روزه اگر پدید شد رنج
گنجِ دلِ ناپدید با ما ست

کردیم ز روزه جان و دل پاک
هر چند تنِ پلید با ما ست

روزه به زبانِ حال گوید:
کم شو که همه مَزید با ما ست

چون هست «صلاحِ دین» در این جمع
منصور و ابایزید با ما ست

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران