یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
سه‌شنبه 03 تیر 1393 :: 10:37 :: نويسنده : yadgareomr

ابنُ فارِس
قرن 4 قمری

ابن فارس، ابوالحسن یا ابوالحسین احمد بن فارس بن زکریا بن محمد بن حبیب الرازی اللغوی.
در اقسام علوم، خاصه در لغت، امام بود و کتاب مجمل او در لغت عرب با همۀ اختصار حاوی فوائد جَمّه است.
او اصلاً از مردم ری بود و بقزوین علم و ادب فراگرفت و نوبتی نیز بزیارت خانه شد و در آنجا باز به کسب معرفت و دانش پرداخت.
گذشته از اساتید دیگر از پدر خویش هم استفادات بسیار کرده است.
یکی از شاگردان او بدیع الزمان همدانی معروف است و حریری صاحب مقامات اسلوب خویش از رسائل انیقۀ او اقتباس کرده است.
فخرالدولۀ دیلمی وی را به ری خواند و تربیت فرزند خویش مجدالدوله بدو گذاشت.
صاحب بن عَبّاد خود را رهین دانش و فضل ابن فارس میداند.
تألیفات او ازتغلیط و اشتباه خالی است و با ایرانی بودن از شعوبیه بیزار و با آنان مخالف است. او به سَخا مشهور بوده است و اشعار رائقه و رسائل بدیعۀ او مطبوع اهل ادب است.
علاوه بر مجمل اللغه که مرتب بر حروف است کتب ذیل ازاوست :
الصاحبی فی فقه اللغة و سنن العرب فی کلامها.
کتاب الثلاثه.
کتاب أوجز السیر لخیر البشر.
کتاب ذم الخطاء فی الشعر.
کتاب الاتباع و المزاوجة.
کتاب النیروز.
کتاب اللّا مات.
کتاب حلیة الفقهاء.
وفات او در٣٩٠ ه.ق. به ری بوده و مدفن او مقابل مشهد قاضی علی بن عبدالعزیز جرجانی است. نیز گویند وفات او در٣٩٧ و مدفن او به محمدیه است.
و ابن الندیم در الفهرست نام ابن فارسی را میبرد و کتابی کتاب الحماسه بدو نسبت میکند.

ابن فارس
(329 - 395 ه.ق. 941 - 1004 م.)
أحمد بن فارس بن زكريا القزويني الرازيّ، أبو الحسين :
من أئمة اللغة و الأدب.
قرأ عليه البديع الهمذاني و الصاحب ابن عباد و غيرهما من أعيان البيان.
أصله من قزوين، و أقام مدة في همذان، ثم انتقل إلى الريّ فتوفي فيها، و إليها نسبته.
من تصانيفه «مقاييس اللغة - ط» ستة أجزاء،
و «المجمل - خ» طبع منه جزء صغير،
و «الصاحبيّ - ط» في علم العربية، ألفه لخزانة الصاحب ابن عباد،
و «جامع التأويل» في تفسير القرآن، أربع مجلدات،
و «النيروز - ط» في نوادر المخطوطات،
و «الإتباع و المزاوجة - ط»
و «الحماسة المحدثة»
و «الفصيح»
و «تمام الفصيح»
و «متخير الألفاظ - ط»
و «ذمّ الخطأ في الشعر - ط»
و «اللامات - ط»
و «أوجز السير لخير البشر - ط» في 8 صفحات،
و «كتاب الثلاثة - خ» في الكلمات المكونة من ثلاثة حروف متماثلة،
و له شعر حسن.

سه‌شنبه 03 تیر 1393 :: 10:26 :: نويسنده : yadgareomr

أبو العبّاس فَیّوميّ

احمد بن محمد بن علی الفیومی المصری ثم الحموی. او راست : المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر. وفات به سال ٧٧٠ ه.ق. و مؤلف روضات تاریخ وفات او را هفتصد و هفتادواند گفته است.

الفَيُّومي
(... - نحو 770 ه.ق. ... - نحو 1368 م.)
أحمد بن محمد بن علي الفيومي ثم الحموي، أبو العباس :
لغويّ، اشتهر بكتابه «المصباح المنير- ط» ولد و نشأ بالفَيّوم (بمصر) و رحل إلى حماة (بسورية) فقطنها. و لما بنى الملك المؤيد إسماعيل جامع الدهشة قرره في خطابته.
قال ابن حجر : كأنه عاش إلى بعد 770 ه.
و علّق «محمد بن السابق الحموي؟» على إحدى النسخ المخطوطة من الدرر الكامنة بأنه توفي في حدود 760 و في كشف الظنون : فرغ من تأليف المصباح في شعبان سنة 734 و توفي سنة 770 و له أيضا «نثر الجمان في تراجم الأعيان - خ» أجزاء منه، بلغ في آخرها سنة 745 و «ديوان خطب - خ» بدأ بتأليفه سنة 727.

سه‌شنبه 03 تیر 1393 :: 00:17 :: نويسنده : yadgareomr

النّاشِئُ الأَصْغَر
رحمة الله علیه
قرن چارم قمري

ناشِیءُ الأَصغر، علی بن عبدﷲ. شاعر مشهوری است از اهالی بغداد. وی به دوران خلافت المقتدر و القاهر و الراضی و غیر ایشان میزیسته است.
و نیز مؤلف ریحانة الادب آرد :
علی بن عبدﷲ بن وصیف بن عبدﷲ، یا علی بن وصیف بن عبدﷲ بغدادی الاصل و المدفن، مصری المنشأ موصوف به «حلاء» و مکنی به ابوالحسن یا ابوالحسین و ملقب به ناشی که گاهی در مقابل ناشی اکبر او را نیز به اصغر یا صغیر مقید کرده و ناشی صغیر گویند، چنانکه به جهت سکونت در باب الطاق بغداد به طاقی نیز موصوف است و معروف به کاتب بغدادی،
از اکابر و نوابغ متکلمین شیعه ومشاهیر شعرای طراز اول قرن چهارم هجرت و محبین خانوادۀ عصمت و طهارت (ع) است و قصائدی در مدایح این خانواده گفته و به شاعر اهل بیت (ع) موصوف و معروف گردیده
و درحلب سیف الدولة بن حمدان را نیز مدیحه گفته، مشمول اکرامات وی گردید.
ناشی از مُبَرَّد و ابن المعتز روایت کرده و شیخ مفید و ابوبکر خوارزمی و مُتَنَبّي و ابن فارس لغوی هم از شاگردان او بوده اند و از او روایت می نمایند ...
وفات ناشی در سال سیصد و شصتم یا شصت و پنجم یا ششم هجری در بغداد واقع و موافق آنچه از معالم العلماء نقل شده جسد او را سوزانیدند.
کتابی در امامت و کتابی در علم کلام تألیف او بود و تصانیف بسیاری بدو منسوب است.

*******

الناشئ الأَصْغَر


(271 - 366 ه.ق. 884 - 976 م.)
علي بن عبد الله بن وصيف، أبو الحسن الحلّاء المعروف بالناشئ الأصغر :
شاعر مجيد، من أهل بغداد.
كان إماميا، له قصائد كثيرة في أهل البيت.
أخذ علم الكلام عن ابن نوبخت و غيره، و صنف كتبا.
و قصد سيف الدولة بحلب، و أملى «ديوان شعره» في مسجد الكوفة، فحضر مجلسه بها المتنبي، و هو صغير.
و توفي ببغداد.
كان في صغره يعمل النحاس و يحلّيه في صنعة بديعة، فقيل له «الحلّاء» و كان جده «و صيف» مملوكا، و أبوه عبد الله عطارا.

دوشنبه 02 تیر 1393 :: 23:49 :: نويسنده : yadgareomr

دریافتنِ طبیبانِ إلهي، أمراضِ دین و دل را، در سیمایِ مُرید و بیگانه، و لحنِ گفتارِ او، و رنگ و چشمِ او، و بی این همه نیز از راهِ دل، كه :
إنَّهُم جَواسیسُ القلوبِ، فَجالِسوهم بالصّدقِ

*******

این طبیبانِ بدن دانشوَرَند
بر سَقامِ تو، زِ تو واقفــترند

تا زِ قاروره همی بینند حال
كه ندانی تو از آن رو إعتلال

هم زِ نبض و، هم زِ رنگ و، هم زِ دَم
بو بَرَند از تو، به صد گونه سَقَم

هم ز نبضت، هم ز چشمت، هم ز رنگ
صد سَقَم بینند در تو بی دِرَنگ

این طبیبان نو آموزند خود
كه بدین آیاتشان حاجت بُوَد

پس طبیبانِ إلهي در جهان
چون ندانند از تو بی گفتِ دهان ؟

كاملان از دور نامت بشنوند
تا به قعرِ تار و پودَت دَرروند

بلكه پیش از زادنِ تو سالها
دیده باشندَت به چندین حالها

حالِ تو دانند یک یک، مو به مو
زآنکه پُر هستند از أسرارِ هو

*******

مثنوي معنوي
دفتر چارم

دوشنبه 02 تیر 1393 :: 18:16 :: نويسنده : yadgareomr

مُبتدا

مبتدا یعنی آغاز چیزی، هر چیز که بدان ابتدا کنند و هرچیز آغاز شده.
(اصطلاح نحو)
در نحو اسمی را گویند که «مخبرٌ عنه» واقع شود و از «عوامل لفظی» خالی باشد،
مانند : زیدُ قائم.
که زید را مبتدا و قائم را «خبر» گویند.
اسمی که حالت یا وقوع امری را بدان اسناد دهند ... «مسندٌ الیه» مقابل «خبر».
«اسمـــ»ی است «مسند الیه»، مجرّد از «عوامل لفظی»، یا «صفتـــ»ی است که بعد از «الف استفهام» یا «حرف نفی» واقع شود که در این صورت «اسم ظاهر» را «مرفوع» میسازند.
«اسمـــ»ی است، مجرّد از «عوامل» که جمله بدان آغاز شود و آن «اسم»، «مسند الیه» قرار گیرد؛ یعنی چیزی را بدان نسبت دهند، چنانکه در «اسناد»، قیام به زید داده شده است. و «خبر» آن باشد که معنی بدان تمام شود و «مبتدا» و «خبر» هر دو مرفوع» هستند.
«مبتدا» گاه «اسم» است، گاه «صفت».
اگر «صفت» باشد باید پیش از آن، «ادات استفهام» یا «ادات نفی» درآید در این صورت «اسمِ» دوم، «فاعل» و سَدٌّ مَسَدّ خبر است،
چون : أ قائم الزیدان ؟
و
کیف جالس الزیدان ؟
و
أ مضروب العمروان ؟

*******

خبر

خبر یعنی آگاهی
خبر در اصطلاح نحوی و دستوری :
در کتاب «انموذج» ضمن تعریف «مبتدا» و «خبر»، خبر چنین آمده است :
المبتدا وخبره اسمان مجردان عن العوامل اللفظیة للاسناد کــزید قائم، فانهما اسمان مجردان عن العوامل اللفظیة و اسند احدهما و هو «قائم» الی الاخر و هو «زید» و المسند الیه اعنی «زیداً» یسمی «مبتدا» و المسند اعنی قائماً یسمی «خبراً».
در «صمدیه» چنین آمده است :
المبتدء هو المجرد عن العوامل اللفظیة مسنداً الیه او الصفة الواقعة بعد فی او استفهام رافعة لظاهر او حکمه ... و الخبر هو المجرد المسند به و هو مشتق و جامد.
در «الفیة» اثر «ابن مالک»، خبر چنین تعریف شده است :

مبتدأ زید و عاذر خبر
ان قلت زید عاذر من اعتذر
و اول مبتدأ و الثانی
فاعل اعنی فی أسار ذان
وقس و کاستفهام النفی و قد
یجوز نحو فائز اولو الرشد
و الثان مبتدا و ذا الوصف خبر
ان فی سوی الافراد طبقا استقر

در «شرح جامی» خبر چنین تعریف شده است :
الخبر هو المجرد (ای هو الاسم المجرد عن العوامل اللفظیه) المسند به (ای ما یوقع به الاسناد) المغایر للصفة المذکورة (ای الصفة الواقعة بعد حرف النفی کما و لا و الف الاستفهام رافعة لصاهر).
از آنچه گذشت خبر به نزد نحویان و اهل دستور باید چنین باشد :
خبر کلمه ای مفرد یا به تأویل مفرد رفته ای است که به مبتدا نسبت داده می شود تا با آن کلامی ساخته شود که چون این کلام به مخاطب القاء شد او از حالت منتظره ای که دارد در آید و به اصطلاح سکوتِ او در این مورد جایز باشد. در انتساب خبر به مبتدا یا رابطه ای فیمابین هست یا نیست اگر نبود چون «زید قائم» خبر مشتق حاوی ذاتی است به نحو اجمال که مبتدا صورت تفصیلی این ذات مجمل است و رابطه نیز همان رابطه ای است که هر مجمل با مبین خود دارد چه مشتق همواره قائم به ذات به نحو اجمال است و همین ذاتِ اجمالی موجب ربط خبر به مبتدا میشود.
بعض قواعد راجع به خبر :
١ - گاهی خبر در کلام حذف میشود. در این مورد حذف به واسطۀ قرینه است یعنی خبر فی الحقیقه در کلام موجود است منتها برای رفع تکرار حذف شده است
٢ - قاعدةً مبتدا باید مقدم بر خبر باشد زیرا مبتدا ذات مبینی است که ذات مجمل منطوی در خبر وابسته به آن است از آنجا که هر مضمیری باید قبل از ضمیر خود آید. خبر نیز باید بعد از مبتدا آید تا اضمار قبل از ذکری محقق نشود. البته در بعضی موارد خبر مقدم بر مبتدا میشود که اهمّ آن موارد یکی وجود ضمیر متعلق به مبتدا در خبر است و دیگر موردی است که در صورت تأخیر خبر بر مبتدا معنی جمله تغییر کند.

دوشنبه 02 تیر 1393 :: 17:44 :: نويسنده : yadgareomr

ولیمة

ضیافت عروسی. ضیافت شادی و کدخدایی.
طعام عروسی.
مهمانی عروسی.
طعام عروسی، یا هر طعامی که برای گروهی دعوت یا غیر دعوت تهیه و ساخته میشود، و گویند هر طعامی که برای گروهی فراهم میگردد.
حدیث :
اذا دعی احدکم الی الولیمة فلیأتها فان کان مفطراً فلیطعم و ان کان صائماً فلیدع ای بالبرکة و الخیر.
ولیمه مستحب است و بعضی آن را واجب دانسته اند.
ابن حجر گوید :
نام ولیمه بر هر دعوت به شادمانی و سرور اطلاق میگردد ولی بیشتر و مشهورتر درمورد مهمانیِ نکاح اطلاق میشود و در غیر نکاح به قیدی مقید شود، مثلاً گویند : ولیمۀ خِتان و غیره.
ج، ولائم.
از حضرت رسول (ص) نقل است که :
لا ولیمة الا فی خمس،
فی عرس او خرس او عذار او وکار او رکاز.
و مراد از عرس عروسی است و از خرس زایمان و از عذار ختنه و از وکار خریداری خانه و از رکاز کسی که از مکه میآید.
-
ولیمه دادن :
مهمانی عروسی دادن.
در تداول فارسی، پولی که به عنوان هدیۀ عروسی به واردان دهند (در بعض شهرستانها).

دوشنبه 02 تیر 1393 :: 12:04 :: نويسنده : yadgareomr

بسم الله ست وِردِ زبانم به هر عدد
من کلبِ آستـانِ تواَم یـا عـلـی مدد

دوشنبه 02 تیر 1393 :: 10:38 :: نويسنده : yadgareomr

محمود غزنوی (سلطان ...) ابوالقاسم بن سبکتکین ملقب به سیف الدوله، و نیز یمین الدوله و امین الملة و غازی. در سال ٣٦٠ ه.ق. متولد شد و وفاتش روز پنج شنبه ٢٣ ربیع الآخر سال ٤٢١ ه.ق. در شهر غزنین بود و به مرض سل (دق) درگذشت. پس از فوت، او را «امیر ماضی» خواندند.
محمود بعد از مرگ ابومنصور ناصرالدوله سبکتکین به سال ٣٨٧ ه.ق. پس از غلبه بر برادرش اسماعیل به امارت رسید.
جنگها و محاربات سلطان محمود بدین شرح است :
بر ابوابراهیم اسماعیل بن نوح ملقب به منتصر سامانی چیره گشت. بعد از آن خلف بن احمد باقی ماندۀ صفاریان را از میان برداشت و سپس با خانیان ترکستان به جنگ پرداخت و بعد از آرام کردن آن نواحی عزم فتح خوارزم و جرجانیه را نمود و در سال ٣٩٢ ه.ق. به عنوان جهاد و غَزا به هندوستان حمله برد و تا سال ٤١٦ ه.ق. در ظرف ٢٤ سال چندین جنگ کرد که ١٢ غزوۀ او مهمتر است. دیگر از فتوحات محمود میتوان فتح ری و اصفهان و غلبۀ سلطان محمود بر مجدالدولۀ دیلمی را نام برد که به سال ٤٢٠ ه.ق. اتفاق افتاده است.
سلطان محمود که اولین پادشاه مستقل و بزرگترین فرد خاندان غزنوی است به دلیری و بی باکی و کثرت فتوحات و شکوه دربار در تاریخ اسلام بسیار مشهور شده مخصوصاً غزوات او در هند و غنایمی که از آنجا آورده و اجتماع علما و شعرا در دستگاه او، واشعار و کتبی که به نام او ترتیب یافته نام او را در اکناف و اطراف عالم معروف کرده است .
معروفترین شاعران دربار او عبارت بودند از عُنصری بلخی، فرّخی سیستانی، عَسجَدی مَروَزی، زینتی، فردوسی طوسی، منشوری سمرقندی، کِسائی مَروَزی و غضائری رازی که بزرگترین و نامورترین آنان همان فردوسی طوسی است.
و از علمای دستگاه محمودی هیچ کسی جلیل القدرتر و بزرگوارتر از ابوریحان بیرونی نیست.
از وزرای نامی دستگاه سلطان محمود این اشخاص را میتوان نام برد : فضل بن احمد اسفراینی، ابوالقاسم احمد بن حسن میمندی و ابوعلی حسن بن محمد بن میکال معروف به حسنک وزیر.
دبیر مخصوص دربار سلطان محمود ابونصر مشکان بوده است.
سلطان محمود در مذهب حنفی تعصبی مفرط داشت. شهرستانی در ملل و نحل می نویسد گویا کرّامی بوده است (بل قطعاً) و یکی از مردم خراسان موسوم به عبدالله بن کرام به زهد ریائی و حیله و تزویر جمعی کثیر را تابع مذهب خود گردانید و از جملۀ اتباع او یکی سلطان محمود بود که بلای عظیمی شد برای شیعه و اهل کلام. به علت تعصب شدید محمود، گروه کثیری از اسماعیلیه در ماوراءالنهر و خراسان و ری کشته شدند و یاران مجدالدولة به جرم معتزلی بودن از دم شمشیر گذشتند و قسمت اعظم کتابخانۀ نفیس مجدوالدولة طعمۀ آتش سلطان محمود شد.
از بنده زاده بودنِ محمود مراد پسر سبکتکین بودن اوست که او خود مملوک الپتکین بوده است.

دوشنبه 02 تیر 1393 :: 10:00 :: نويسنده : yadgareomr

کاتب بغدادي، ابن الحجاج

حسین بن احمد بن حجاج یا احمد بن محمد بن جعفر بن حجاج شیعی امامی کاتب بغدادی نیلی مکنی به ابوعبدالله معروف به ابن الحجاج، ادیبی است فاضل و شاعری ماهر و با «سید مرتضی» و «سید رضی» معاصر و در عهد دیالمه از اکابر و از شعرای صمیمی اهل بیت رسالت (ص) و اشعارش طبیعی و خالی از تصنع و کُلفَت بوده
و گویند که ابن الحجاج و امرؤالقیس در فن شاعری در یک درجه بوده و هر یک مخترع طریق خاصی بوده اند و ثالثی ندارند و ابن الحجاج در هجو اعداء دین هم اشعاری گفته ولکن غالب اشعارش در هزل و مطایبه بوده ودر جِدّ نیز اشعار بسیاری دارد.
روزی بحسب دعوت به همراهی جمعی مهمان رفته و احضار غذا در خانۀ میزبان قدری دیر شد، پس ابن الحجاج این دو شعر را انشاء نمود :

یا ذاهباً فی داره جائیا
من غیر معنی لاولا فائدة
قد جن اضیافک من جوعهم
فاقرء علیهم سورةالمائدة

و قصیدۀ فائیۀ او که هشت اندر هشت و به شصت و چهار بیت مشتمل و در مدح «حضرت امیرالمؤمنین (ع)» سروده مشهور و از لطائف قصائد بوده و بعضی از ابیات آن را محض تبرّک و تیمّن زینت بخش اوراق میـنماید :

یا صاحب القبة البیضا علی النجف
من زارقبرک و استشفی لدیک شفی

زوروا اباالحسن الهادی لعلکم
تحظون بالاجر و الاقبال والزلف

اذا وصلت فاحرم قبل مدخله
ملبّیا واسع سعیا حوله وطف

حتی اذا طفت سبعا حول قبته
تأمل الباب تلقا وجهه فقف

و قل سلام من الله السلام علی
اهل السلام و اهل العلم و الشرف

انی اتیتک یا مولای من بلدی
مستمسکا من حبال الحق بالطرف

راج بانک یا مولای تشفع لی
و تسقنی من رحیق شافی اللهف

لانک العروة الوثقی فمن علقت
بها یداه فلن یشقی و لم یخف

و انک الآیة الکبری التی ظهرت
للعارفین بانواع من الطرف

و قصة الطائر المشوی عن انس
تخبر بما نصه المختار من شرف

لا قدس الله قوماً قال قائلهم
بخ بخ لک من فضل و من شرف

و بایعوک بخمّ ثمّ اکّدها
محمد بمقال منه غیر خفی

عاقوک و اطرحوا قول النبی و لم
یمنعهم قوله هذا قوله هذا اخی خلفی

هذا ولیّکم بعدی فمن علقت
به یداه فلن یخشی و لم یخف

تا آنکه عنان قلم را به طرف «ابن سکره محمد بن عبدالله» که منافرت مابین ایشان مثل منافرت «جریر» و «فرزدق»، معروف است معطوف داشته و گوید :

قل لابن سکرة ذی البخل و الخرف
عن ابن حجاج قولا غیر منحرف

یا ابن البغایا الزوانی العاهرات و من
سلقلقاتهم قد حضن من خلف

تا آنکه در آخر قصیده گوید :

بحب حیدرة الکرار مفتخری
به شرفت و هذا منتهی شرفی.

و یک مجلد از دیوان ابن الحجاج که حاوی قصائد دالیه و رائیۀ او است در موزۀ بریتانیا موجود است
و بعضی گوید دیوان ابن الحجاج حسین ده مجلد بوده و سیدرضی آن را منتخب کرده و «الحسن من شعر الحسین» نامیده و «بدیع اسطرلابی» هم آن دیوان را به یکصد و چهل و یک باب که هر بابی در یکی از فنون شعریه است مرتب نموده و آن را «درة التاج فی شعر ابن الحجاج» نام کرده است و نسخۀ آن در پاریس است.
باری از نوادر قضایا که در «روضات الجنات» از کتاب «در النضید» سید جلیل القدر «زین الدین علی بن عبدالحمید نجفی حسین» صاحب کتاب «الانوار المضیئة» نقل کرده و دلیل غایت جلالت و تقرب ابن الحجاج نزد خانوادۀ عصمت (ع) میباشد آن که :
پس از آنکه سلطان «مسعود بن بویه دیلمی» در نجف حصار صحن مقدس مرتضوی (ع) را بنا نهاد و از تعمیرات قبۀ مبارکه فَراغت یافت داخل حرم مبارک شد و با کمال ادب نشست و در آن حال ابن الحجاج در مقابلش دم در مبارک حرم ایستاد و شروع بخواندن همین قصیدۀ فائیه کرد تا به هجویات بعضی از معاندین که در ضمن قصیده بوده رسید، پس سیدمرتضی که نیز حاضر بود در غلظت شد و از خواندن آنها در حضور مبارک حضرت امیرالمؤمنین (ع) صریحاً نهی فرمود. ابن الحجاج نیز در همان جا قطع کلام نمود و شب، آن حضرت را در خواب دید که تسلیت خاطرش داد و فرمود دلتنگ مباش که سیدمرتضی را امر کردیم برای اعتذار به خانۀ تو آید و تو استقبالش مکن که او به تو وارد شود. تصادفاً همان شب سید نیز حضرت رسالت (ص) و ائمۀ اطهار (ع) را در خواب دید و سلام داد ولکن توجهی ندید و از این جهت افسرده شد و عرض نمود که ای موالی من، من بنده و فرزند شما هستم به چه سبب سزاوار این عدم توجه شده ام ؟ فرمودند : محض به جهت شکستن خاطر شاعر ما ابن الحجاج، اینک بمنزلش برو و اعتذار نما و نزد «ابن بویه»اش ببر و خاطر ابن بویه را نیز از عنایتی که دربارۀ وی داریم مستحضر گردان. پس سید از خواب بیدار شد و حَسَبُ الامر دردم برخاست و رفت و در حجرۀ ابن الحجاج را زد. پس ابن الحجاج او را بخواند که : یا سیدی همان کسی که تو را نزد من فرستاده مرا نیز امر کرده است که استقبالت نکنم. سید گفت : بلی اطاعت امر ایشان واجب است. پس سید وارد شد و اعتذار نمود و او را پیش ابن بویه برده و قصۀ خوابی را که دیده بودند بدو نقل کردند و مشمول انعام وی گردیده و به امر او همان قصیده را از اول تا آخر فروخواند.
باری ابن الحجاج روز سه شنبۀ بیست و هفتم جمادی الآخرة سال ٣٩١ ه.ق. در شهر «نیل» بینِ بغداد و کوفه وفات یافت و به وصیت خودش جنازه اش به بغداد نقل و در سمت پایین پای «حضرت امام موسی بن جعفر (ع)» دفن و بر قبر او نوشتند : و کلبهم باسط ذراعیه بالوصید. و سیدرضی قصیده ای در مرثیه اش انشاء نموده است.

دوشنبه 02 تیر 1393 :: 09:43 :: نويسنده : yadgareomr

الرَّضِيّ الصَّاغاني

الرَّضِيّ الصَّاغاني
(577 - 650 ه.ق. 1181 - 1252 م.)
الحسن بن محمد بن الحسن بن حيدر العدوي العمري الصاغاني (الصَّغاني) الحنفي
رضيّ الدين :
أعلم أهل عصره في اللغة.
و كان فقيها محدثا.
ولد في لاهور (بالهند) و نشأ بغزنة (من بلاد السند) و دخل بغداد، و رحل إلى اليمن، و توفي و دفن في بغداد، بداره بالحريم الطاهري، و كان قد أوصى أن يدفن بمكة، فنقل اليها و دفن بها.
له تصانيف كثيرة منها «مجمع البحرين - خ» مجلدان في اللغة،
و «التكملة - خ» ستّ مجلدات طبع الرابع منها، جعلها تكملة لصحاح الجوهري،
و «العباب» معجم في اللغة ألفه لابن العلقميّ (وزير المستعصم)، بقيت منه أجزاء،
و «الشوارد في اللغات»
و «الأضداد - ط»
و «مشارق الأنوار - ط» في الحديث، ألفه للمستنصر العباسي،
و «شرح صحيح البخاري» مختصر،
و «در السحابة في مواضع وفيات الصحابة - ط» رسالة،
و «فعال - ط»
و «شرح أبيات المفصل»
و «يفعول - ط» رسالة،
و «مختصر الوفيات»
و «ما تفرد به بعض أئمة اللغة - خ» جزء.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران