یادگارِعُمر
درباره وبلاگ


حافظ سخن بگوی که بر صفحۀ جهان ------- این نقش ماند از قلمت یادگارِ عُمر ---------- خوش آمدید --- علی
نويسندگان
سه‌شنبه 24 فروردین 1395 :: 17:01 :: نويسنده : yadgareomr

پنج پوشیده.
پارسی «خمسۀ مُحتَجَبه» است و آن پنج علم است،
اول کیمیا
دوم لیمیا
سوم سیمیا
چهارم ریمیا
پنجم هیمیا.

پنجۀ پوشیده.
کیمیا و لیمیا و هیمیا و سیمیا و ریمیا.
خمسۀ محتجبه.

سه‌شنبه 24 فروردین 1395 :: 16:44 :: نويسنده : yadgareomr

جفر. [ ج َ ] (ع اِ)

علمی است که در آن بحث میشود از «حرف» از آن حیث که بناء مستقل به دلالت است و آن را «علم حروف» نیز نامند و «علم تکسیر» هم میگویند و فائدۀ این علم آگاهی بر فهم خطاب محمّدی آنچنانی است که میسّر نشود مگر بشناختن علم زبان عرب چنانکه در پاره ای از رسائل بدان اشارت رفته است از این علم حوادث این جهان تا هنگام انقراض آن شناخته شود. سید سند در شرح مواقف در مقصد دوم گفته است که از اقسام علوم «علم جفر و جامعه» است و آن عبارت از دو کتابی است که حضرت امام المتقین امیرالمؤمنین علیه الصّلوة و السّلام بر طریقۀ علم حروف حوادثی را که تا انقراض این جهان رخ خواهد داد در آن دو کتاب یادداشت فرموده است و امامان برحقّ که از فرزندان آن حضرت بوده اند، بدین علم آشنا بوده و همواره احکام آینده را از آن دو کتاب استخراج میفرموده اند. حتی در نسخۀ عهدنامۀ قبول ولایت عهدی که امام هشتم علیّ بن موسی الرّضا (ع) به مأمون نوشته، بعد از آن که مأمون جانشینی و خلافت را بعد از خود بآن حضرت وعده داد، مرقوم داشته است که «ای مأمون از حقوق خلافت بر تو چیزهائی روشن گردیده که در نزد پدران تو روشن نبوده. من این تکلیف را که بعد از تو جانشین و خلیفۀ وقت شوم میپذیرم جز این امر انجام نپذیرد». و شیوخ مغاربه را از علم حروف بهره و نصیبی باشد و معلومات خود را در این علم به اهل بیت سلام الله علیهم اجمعین منتسب دانند و من خود در شام منظومه ای دیدم که بوسیلۀ رموزی به احوال پادشاهان مصر اشارتی کرده بود و شنیدم که ماحصل مندرجات آن منظومه از کتاب جفر و جامعه استخراج شده است - انتهی ماقال السّیّد. (از کشّاف اصطلاحات الفنون).

تکسیر. [ ت َ ] (ع مص)

نیک شکستن.
بسیار شکستن.

...

|| جمع کردن اسمی را که نه جمع سلامت بود.
جمع کردن کلمه را بر تغییر بناء آن و این «اصطلاح علمای حرف» است.
جمع التکسیر، جمع که بنای واحدش متغیر گردد.

|| به اصطلاح تعویذنویسان تقسیم کردن اعداد اسم بر خانهای تعویذ بنهجی که از هر طرف شمار برابر افتد.
در «علم جفر» نوعی از بسط باشد ... و بر علم جفر اطلاق گردد. (از کشاف اصطلاحات الفنون).
و رجوع به بسط شود.

...

سه‌شنبه 24 فروردین 1395 :: 16:27 :: نويسنده : yadgareomr

فصل اوّل [در اوقات نمازهاى يوميّة]

بدان كه وقت نماز ظهر و عصر، ما بين زوال و مغرب است
و مختصّ است ظهر به اوّل وقت، به مقدار اداء آن به حسب حال خود.
و هم چنين است عصر نسبت به آخر وقت.
و ما بين مغرب و نصف شب، وقت نماز مغرب و عشاء است
و مختصّ است مغرب به اوّل به مقدار اداء
و همچنين است عشاء نسبت به آخر وقت
و لكِن اين وقتى كه براى مغرب و عشاء ذكر شد مالِ شخص «مختار» است.
و امّا «مضطرّ» يعنى آن كسى كه در اين وقت خواب باشد يا نماز را فراموش كرده باشد يا زن حائض باشد و بعد از نصف شب عذرش برطرف شود؛ پس وقت نماز مغرب و عشاء براى او باقى است تا طلوع صبح. و مختصّ است عشاء به آخر آن به مقدار اداء آن، به خلاف مغرب كه در وقت اضطرار وقت مختصّ ندارد و اقوى آن است كه عامد در تأخير نماز از نصف شب حكمش حكم مضطرّ است يعنى وقت نماز نيز براى او باقى است تا طلوع فجر و اگر چه گناه كرده به جهت تأخير و احوط در حقّ او آن است كه نيّت اداء كند و قضاء نكند بلكه اولى در حقّ مضطرّ نيز چنين است.
و وقت نماز صبح ما بين طلوع فجر صادق است تا طلوع آفتاب.
و وقت نماز جمعه از اوّل زوال است تا وقتى كه سايه‌ى شاخص مثل شاخص شود و اگر تأخير كرد وقتش تمام مى‌شود و بايد نماز ظهر را به جا آورد.
و «وقت فضيلت» ظهر از وقت زوال است تا وقتى كه آن سايه كه از شاخص در وقت زوال ظاهر شده به مثل آن شود و بعد از مثل‌
بنا بر مشهور، وقت فضيلت عصر است تا اين كه دو مثل شاخص شود. و لكن بعيد نيست كه وقت فضيلت عصر از زوال باشد تا رسيدن سايه به دو مثل.
و وقت فضيلت مغرب از مغرب است تا برطرف شدن شفق مغربى و آن سرخى است كه در سمت مغرب به هم رسد بعد از غروب آفتاب.
و وقت فضيلت عشاء بعد از برطرف شدن شفق است تا ثلث شب. پس از براى نماز عشاء دو وقت، اجزاء است: يكى پيش از ذَهاب شفق و يكى بعد از ثلث شب است تا نصف شب.
و وقت فضيلت نماز صبح از طلوع فجر است تا حادث شدن سرخى در مشرق
.

کتاب الغایة القُصوی في ترجمة عُروة الوُثقی
تألیف شیخ عبّاس محدّث قمّيّ رحمة الله علیه
وفات 22 ذوالحجّة سال 1359 ه.ق.
ج 1 ص 315
 

دوشنبه 23 فروردین 1395 :: 19:50 :: نويسنده : yadgareomr

شاه پریان.

[ هِ پ َ ]
(ترکیب اضافی، اِ مرکب)

رئیس و بزرگ پریها.
شاه اجنه.
قهرمانی که در افسانه ها و فلکلور ایرانی نقشهای مهم بعهده دارد و آن موجودی است افسانه ای که اصلش از آتش است و بچشم نیاید و غالباً نیکوکار است بعکس دیو که بدکار باشد.
و در برخی از افسانه ها به نوعی از زنان جن که خوبروی باشد اطلاق گردد.
-
قصۀ شاه پریان; داستان و افسانۀ فرمانروای پریان.
-
دختر شاه پریان; دختر فرمانروا و سلطان پریان.
|| مجازاً، زنی سخت گرامی و عزیز.
رجوع به پری شود.

دوشنبه 23 فروردین 1395 :: 18:02 :: نويسنده : yadgareomr

اَنواء.

[ اَن ]
(ع اِ)

جمع نَوء، منزل های ماه.
ستارۀ مایل بغروب یا آن طالع است و آن منزلی است قمر را از منازل بیست وهشت.
مجادیح السماء، انواء آسمان و نوء غروب کردن منزلی از منازل ماه و طلوع کردن منزلی دیگر مقابل آن.
: و توالت الانواء فیها [فی مرسی جزیرة خالطة] و نحن ننتظر فرجاً من الله تعالی. (ابن جبیر).
منازل را انوائی است که علماء درآن اختلاف دارند و ما در اینجا ملخص آنچه را که ابوالقاسم عبدالرحمان بن اسحاق زجاجی در کتاب خود درباره انواء آورده است ذکر میکنیم:
سال را چهار جزء است و هر جزء آنرا هفت نوء بود و هر نوء را سیزده روز است مگر نوء جبهه که چهارده روز است (در آن یک روز زیاد شده تا سال سیصدوشصت وپنج روز کامل گردد) و آن مقداری است که خورشید در آن بروج دوازده گانه فلک را می پیماید. برای هر برجی دو منزله و یک سوم منزله است و هرگاه که آفتاب بمنزلی از این منازل فرود آید برج را بپوشاندچه آفتاب سی درجه را میپوشاند ١٥ درجه از پس آن و مانند آن از پیش آن و هرگاه از آن منزل منتقل شود آشکار گردد. پس اگر اتفاق افتد که طلوع کند منزلی از این منازل به صبحگاهان و غروب کند رقیب آن پس آن نوء بود و این جز یک بار در سال برای هیچ منزلی از منازل آفتاب اتفاق نیفتد و نوء مأخوذ است از ناء ینوء به معنی سنگین بار برخاستن.
رجوع به التفهیم و بلوغ الارب ص ٢٢٨ و تاریخ تمدن جرجی زیدان شود.

|| جمع نَواة.
هسته های خرما.

دوشنبه 23 فروردین 1395 :: 17:58 :: نويسنده : yadgareomr

منسوب به حضرت امام هادی سلام الله علیه

النَّاسُ فِي الدُّنْيَا بِالْأَمْوَالِ

وَ فِي الْآخِرَةِ بِالْأَعْمَال

دوشنبه 23 فروردین 1395 :: 17:34 :: نويسنده : yadgareomr

... و قد قيل

هي نفسك

إن لم تشغلها شغلتك

فإن لم تشغلها بالطّاعة

شغلتك بالمعصية

فاشغلها بالمجاهدة

فإنه قد قيل في المثل

ليس للسّفل إلا الهوان ...

مجموعۀ ورّام قرن 7 ه.ق.
جلد 2
صفحۀ 134

دوشنبه 23 فروردین 1395 :: 16:32 :: نويسنده : yadgareomr

بیت الشّرف

Exaltation (astrology)

بیت الشرف (در علم احکام نجوم):

بُرجی که در آن یکی را از هفت ستارۀ سیاره سعادت و شرف حاصل شده چنانچه شرف آفتاب در برج حمل است و شرف مشتری در سرطان.

شرف آفتاب:
یا شرف خورشید یا شمس، بودن خورشید است در نوزدهم درجۀ برج حمل.

شرف شمس تا بود به حمل
خانۀ ماه تا که سرطان است
سوزنی

خورشید را به برج حمل چون بود شرف
آن را شرف زیادت از آن دان هزار بار
سوزنی

به وقت آنکه به برج شرف رسد خورشید
به گاه آنکه به صحرا کشد صبا لشکر
انوری

در آن وقت آفتاب اندر شرف بود
پر از مرجان زمین همچون صدف بود
نظامی

شرف ذنب:
در سه درجۀ قوس است.

شرف راس:
در سه درجۀ جوزا است.

شرف زحل:
در ٢١ درجۀ برج میزان است.

شرف زهره:
در ٢٤ درجۀ برج دلو است.
شرف زهره در بیست و هفتمین درجۀ حوت است.

شرف عطارد:
در ١٥ درجۀ سنبله است.

شرف ماه:
در درجۀ سوم برج ثور است.

شرف مریخ:
در ٢٨ درجۀ برج جدی است.

شرف مشتری:
در ١٥ درجۀ برج سرطان است.

دوشنبه 23 فروردین 1395 :: 16:22 :: نويسنده : yadgareomr

به مناسبت شهادت حضرت هادي سلام الله علیه

قَالَ الْمَسْعُودِيُّ فِي مُرُوجِ الذَّهَبِ،

سُعِيَ إِلَى الْمُتَوَكِّلِ بِعَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْجَوَادِ ع

أَنَّ فِي مَنْزِلِهِ كُتُباً وَ سِلَاحاً

مِنْ شِيعَتِهِ مِنْ أَهْلِ قُمَّ

وَ أَنَّهُ عَازِمٌ عَلَى الْوُثُوبِ بِالدَّوْلَةِ

فَبَعَثَ إِلَيْهِ جَمَاعَةً مِنَ الْأَتْرَاكِ

فَهَجَمُوا دَارَهُ لَيْلًا

فَلَمْ يَجِدُوا فِيهَا شَيْئاً

وَ وَجَدُوهُ فِي بَيْتٍ مُغْلَقٍ عَلَيْهِ

وَ عَلَيْهِ مِدْرَعَةٌ مِنْ صُوفٍ

وَ هُوَ جَالِسٌ عَلَى الرَّمْلِ وَ الْحَصَى

وَ هُوَ مُتَوَجِّهٌ إِلَى اللهِ تَعَالَى

يَتْلُو آيَاتٍ مِنَ الْقُرْآنِ

فَحُمِلَ عَلَى حَالِهِ تِلْكَ إِلَى الْمُتَوَكِّلِ

وَ قَالُوا لَهُ

لَمْ نَجِدْ فِي بَيْتِهِ شَيْئاً

وَ وَجَدْنَاهُ يَقْرَأُ الْقُرْآنَ مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ

وَ كَانَ الْمُتَوَكِّلُ

جَالِساً فِي مَجْلِسِ الشُّرْبِ

فَدَخَلَ عَلَيْهِ

وَ الْكَأْسُ فِي يَدِ الْمُتَوَكِّلِ

فَلَمَّا رَآهُ

هَابَهُ وَ عَظَّمَهُ

وَ أَجْلَسَهُ إِلَى جَانِبِهِ

وَ نَاوَلَهُ الْكَأْسَ الَّتِي كَانَتْ فِي يَدِهِ

فَقَالَ

وَ اللهِ

مَا يُخَامِرُ لَحْمِي وَ دَمِي قَطُّ

فَأَعْفِنِي

فَأَعْفَاهُ

فَقَالَ أَنْشِدْنِي شِعْراً

فَقَالَ ع

إِنِّي قَلِيلُ الرِّوَايَةِ لِلشِّعْرِ

فَقَالَ لَا بُدَّ

فَأَنْشَدَهُ ع وَ هُوَ جَالِسٌ عِنْدَهُ

بَاتُوا عَلَى قُلَلِ الْأَجْبَالِ تَحْرُسُهُمْ

غُلْبُ الرِّجَالِ فَلَمْ تَنْفَعْهُمُ الْقُلَلُ‏

وَ اسْتَنْزَلُوا بَعْدَ عِزٍّ مِنْ مَعَاقِلِهِمْ

وَ اسْكِنُوا حُفَراً يَا بِئْسَمَا نَزَلُوا

نَادَاهُمْ صَارِخٌ مِنْ بَعْدِ دَفْنِهِمْ

أَيْنَ الْأَسَاوِرُ وَ التِّيجَانُ وَ الْحُلَلُ‏

أَيْنَ الْوُجُوهُ الَّتِي كَانَتْ مُنْعِمَةً

مِنْ دُونِهَا تُضْرَبُ الْأَسْتَارُ وَ الْكِلَلُ‏

فَأَفْصَحَ الْقَبْرُ عَنْهُمْ حِينَ سَاءَلَهُمْ

تِلْكَ الْوُجُوهُ عَلَيْهَا الدُّودُ تَقْتَتِلُ‏

قَدْ طَالَ مَا أَكَلُوا دَهْراً وَ قَدْ شَرِبُوا

وَ أَصْبَحُوا الْيَوْمَ بَعْدَ الْأَكْلِ قَدْ أُكِلُوا

قَالَ فَبَكَى الْمُتَوَكِّلُ

حَتَّى بَلَّتْ لِحْيَتَهُ دُمُوعُ عَيْنَيْهِ

وَ بَكَى الْحَاضِرُونَ

وَ دَفَعَ إِلَى عَلِيٍّ ع

أَرْبَعَةَ آلَافِ دِينَارٍ

ثُمَّ رَدَّهُ إِلَى مَنْزِلِهِ مُكَرَّماً

شنبه 14 فروردین 1395 :: 18:22 :: نويسنده : yadgareomr

فروردین.

[ ف َر وَ ] (اِ)

در زبان پهلوی فرورتن (fravart^in)، مأخوذ از پارسی باستان ظاهراً فرورتینام (fravartin^am) و آن ظاهراً جمع مؤنث کلمۀ فرورتی (fravarti) در حالت اضافی است و جمعاً به معنی فروردهای پاکان و فروهرهای پارسایان است. بنابراین «ین» علامت نسبت نیست.
(از حاشیۀ برهان).
نام ماه اول سال شمسی باشد و آن بودن آفتاب است در برج حمل و آن برج اول است از بروج دوازده گانۀ فلک و باد دبور که باد مغرب است در این ایام میوزد. (برهان).
این ماه برج حمل راست که سرتاسر وی آفتاب در این برج باشد.
(نوروزنامۀ خیام)

گرفت از ماه فروردین جهان فر
چو فردوس برین شد هفت کشور
عنصری

وقت آن است که مردم ره صحرا گیرند
خاصه اکنون که بهار آمد و فروردین است
سعدی

|| نام فرشته ای هم هست که از خازنان بهشت است و تدبیر امور و مصالحی که در این ماه و در روز فروردین که نوزدهم این ماه است واقع شود، بدو متعلق است.

|| نام روز نوزدهم باشد از هر ماه شمسی و در این روز از ماه فروردین فارسیان جشن سازند و عید کنند بنابر قاعدۀ کلیه که پیش ایشان جاری است که هر روز از هر ماهی که نام همان ماه داشته باشد عید باید کرد. نیک است در این روز به اعتقاد ایشان جامۀ نو پوشیدن و دیدن گوسفندان و گله و رمۀ گاوان و اسبان.
(برهان)

فروردین است و روز فروردین
شادی و طرب همی کند تلقین
مسعودسعد

|| (اِخ) نام قسمتی از اوستای موجود.
رجوع به فروردین یشت شود.

فروردین یشت.

[ ف َر وَ ی َ ] (اِخ) نام یک یشت از کتاب یشتها که خود بخشی از بخشهای پنجگانۀ اوستای موجود است.
پورداود نویسد:
قسمتی ازاین یشت که در قدرت و عظمت فروهرها و قسمتی دیگر که در استغاثه و طلب یاری از آنهاست. بخصوص در هنگام فرودآمدن فروهرها، یعنی در آخرین گاهنبار سال سروده میشود. در کتب مذهبی پهلوی به مطالبی در خصوص فروهرها برنمیخوریم که در خود فروردین یشت نباشد.
(از یشتهاج ١ صص ٥٩٨-٥٩٧).
رجوع به فروردین و فروردگان شود.

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران